ورنه به ورق ورق گل این دشت می نوشتم باز
تعبیر ترانه های کالم را
من پوپک مست عاشقی بودم
کز حنجره ام بهار گل می کرد
هر نغمه که می سرودم
در وسعت سینه پرستوها
صد ساقه اشتیاق می رویید
وان ساقه هزار بار گل می کرد
پاییز فرانخوانده ای امد
یکباره پرنده هام(هم) کوچیدند
در حسرت گرمی گل خورشید
بیچاره بنفشه هام(هم) پوسیدند
من ماندم و داغ سهره ای تنها
کور را به فریب باغها بردند
پرواز به حیطه خیالم نیست
زانسان که شکسته اند بالم را
گویند دل به استحاله خوش کن
گویی که ندیده اند حالم را!
پ.ن: زنده باد صلح- مدتی است اینترنت ندارم و فعالیت هایم بروز نیست، شرمنده از همه عزیزان. تا وقتی دیگر...




