تبليغاتX
خواهان صلح
 
 
رضا سلیمانی؛ بخوانید؛

1- روز سه شنبه 8 بهمن ماه، یک زلزله زده بمی در اعتراض به عدم رسیدگی به مشکلاتش، خود را جلوی ساختمان ریاست جمهوری به آتش کشید.
2- روز شنبه 26 بهمن ماه، یک بیکار، به روایتی یک جانباز شیمیایی و موجی، شاید به قول لاریجانی یک بیمار روانی معتاد! [گمانم به هرحال یک انسان!] خود را روبروی ساختمان مجلس به آتش کشید.
3- ثبت مرگ نزدیک به 50 شهروند تهرانی طی 22 ماه گذشته به دلیل گرسنگی در سازمان بهشت زهرا تهران.[مرگ در اثر سوء تغذيه ناشي از نرسيدن به موقع مايحتاج غذايي بدن]
4- بیش از 15 میلیون شهروند ایرانی شبها سر گرسنه بر زمین گذاشته و در فقر شدید بسر می برند.
5- آخرین آمار نرخ تورم 26 درصد.

نکته اول: از سال مالی 2005 تا 2009 متوسط قیمت نفت خام ایران از بشکه ای 51 دلار به 130 دلار رسید و طی چهار سال ایران 302 میلیارد دلار[به روایت شرکت ملی نفت ایران 280 میلیارد] از فروش نفت و سایر تولیدات نفتی درآمد داشته است[آمار بانک جهانی]. این مبلغ بیش از درآمد نفتی ایران در زمان مسئولیت 8 دولت پیش از دولت نهم بوده است.

نکته دوم: در بدترین شرایط مالی ایران پس از انقلاب، سال های 59 تا 68 به دلیل جنگ؛ 70 تا 72 به دلیل اتخاذ سیاست های اقتصادی انبساطی دولت رفسنجانی و یکسان سازی نرخ ارز؛ 76 تا 78 به دلیل بهای پایین فروش نفت در بازارهای جهانی،هر بشکه کمتر از 6 دلار؛ نه شهروندی از گرسنگی جان داد و نه معتاد و بیکار و انسانی خود را به آتش کشید!

تکمله: شنیده ام، که برای پیشگیری از چنین حوادثی، قرار است جلوی ساختمان نهادهای سه قوه، کپسول اطفاء حریق نسب کنند! البته راحت ترین راه حل مسئله خواهد بود، اما قطعا مرگ یک ایرانی به دلیل مشکلات معیشتی چه در بهارستان و پاستور و چه در خانه اش، دردآور است. آیا مسئولان می خواهند تنها جلوی چشم شان این اتفاق ها صورت نگیرد؟ صفحه حوادث روزنامه های کثیر الانتشار و محلی را نخوانده اند که اگرنه هر روز، لااقل هفته ای یک بار، پدری یا مادری به دلیل فقر و تنش های معیشتی خانواده اش را به قتل رسانده است؟ زنانی که زیر پل سیدخندان و مکان های مخوف سراسر کشور از فقر تن می فروشند چه؟

شاید باید از زبان آن دو مرد که نه همه آنها که امروز مشکلات مالی امان شان را بریده خطاب به مسئولان گفت و نوشت: "احساس سوختن به تماشا نمی شود؛ آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم."

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "
negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

مطلب در انتخاب؛ نصب کپسول آتش نشانی در مقابل ساختمان سه قوه!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/18. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

رضا سلیمانی؛ خبر ورود خاتمی به عرصه رقابت های انتخاباتی، حال و هوای سیاسی کشور را عوض کرده است. یکشنبه شب گذشته (87.11.20) خاتمی در جمع اعضای "مجمع روحانيون مبارز" از حضوردر دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری خبر داد. حالا دیگر مشکل اصلاح طلبان حل شده است؛ یعنی انتخاب و معرفی نامزدی که ضمن عبور از سد آیت الله جنتی (همان شورای نگهبان!) با اقبال عمومی هم روبرو شود. اما به نظر می رسد اردوگاه اصولگرایان سخت مشغول برنامه ریزی و اندیشه است.

تقریبا اکثر اصولگرایان از سنتی گرفته تا محافظه کاران نواندیش و مدرن، مطمئن اند با حضور خاتمی در بهترین شرایط ، انتخابات به دور دوم کشیده می شود، در آن صورت با فرض رسیدن احمدی نژاد به دور دوم، باید به جای زمین و ایران در ماه زندگی کرد، تا پیروز میدان را احمدی نژاد دانست.

این تازه روز خوش حامیان دولت است؛ فکر کنید اگر میرحسین موسوی هم پا به میدان بگذارد، از میان چهره هایی چون قالیباف، علی لاریجانی، پورمحمدی، توکلی یا حتی باهنر [یک اصولگرای مدرن] یکی وارد عرصه انتخابات شود، آنوقت به نظرم باید در فصل انتخابات، بیماری آقای احمدی نژاد که تقریبا از یک سال پیش آغاز شده، به دلایل سیاسی عود کند! تا ایشان مدتی از مسئولیت های کلان فاصله گیرند.

یادآوری این نکته ضروری است که برنامه های آقای احمدی نژاد طی یک سال گذشته به دلیل کسالت و بیماری چندین بار لغو شده است. از جمله در اردیبهشت ماه سال جاری، برنامه های وی به مدت سه هفته پياپی لغو شد. یکی از این برنامه ها، ديدار چهره به چهره با مردم استان گلستان بود. بدون اعلام رسمی هر از گاهی لغو برنامه های رئیس جمهوری ادامه داشت، تا عدم حضور در همایش "روز آمار و برنامه ریزی" و جلسه هیئت دولت در اوایل آبان ماه که توسط برقعی از معاونین رئیس جمهوری اعلام شد.

فرضیه ها را مرور می کنیم؛ اگر

1- کروبی در انتخابات حضوری قطعی داشته باشد.
2- حضور خاتمی آنچنان که گفته قطعی باشد.
3- در میان اصولگرایان حضور احمدی نژاد قطعی شود.
4- میرحسین موسوی آمدنی باشد.
5- یکی از اصولگرایان نواندیش هم گام به میدان بگذارد.
6- چون دو انتخابات پیشین، شمار نامزدها به ده برسد.

در این صورت، احمدی نژاد چه اندازه شانس خواهد داشت تا به دور دوم راه یابد؟ الله و اعلم! گرچه احمدی نژاد به دلیل سفرهای استانی هیئت دولت تا دو هفته پیش از انتخابات نیز به این سو و آن سو سر خواهد زد و این خود گونه ای از تبلیغات است، اما با مفروض دانستن شروط بالا نه تنها سفرها، که ایجاد رابطه با آمریکا هم برای پیروزی احمدی نژاد در انتخابات دهم چاره ساز نخواهد بود.

حال باید دید که برنامه ریزان سیاسی اصولگرایان چه تمهیدی خواهند اندیشید، تا از شکستی تقریبا قطعی رهایی یابند. در چنین صورتی اصولگرایان باید نامزدی غیر از احمدی نژاد را، به میدان انتخابات بفرستند وگرنه گمانم از هم اکنون به پیشواز شکست می روند

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/15. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

رضا سلیمانی؛ سالگرد پیروزی انقلاب آمد و رفت. درست 30 سال و چهار روز از اعلام بی طرفی امرای ارتش ایران و پیروزی رسمی انقلابیون در 22 بهمن ماه سال 57 گذشته است.
نوزادی متولد شد که او را "انقلاب" نام نهادند و فامیل که نه! پسوندش را "اسلامی" برگزیدند.
زمانی گریست و بی قراری کرد، شاید آغوش مادرش را می خواست!
چون کودکی نوپا از هر سدی که مقابلش بود، کینه به دل گرفت و قهر کرد! سدها را با هرچه به دستش رسید، نابود کرد و ایستاد.
با تمام بیماری هایی که 8 سال بر او عارض می شد، جنگید و زنده ماند. این میان، "انقلاب" دلخور از اندکی دوستان و خیل دشمنان داخلی و خارجی، دندان به هم فشرد و اگر گاهی زورش چربید، انتقام هم از این و هم از آن گرفت.
"انقلاب" با زخم هایی مانده در دل و بر تن، نوجوان شد و چون هم سالانش بهانه گرفت. لباس خواست و کفش...! دیگر به نان و پنیر و پیاز قانع نبود. شعار سیرش نمی کرد. هشت سال، کودکی نکرده بود، پس آلامش را التیام داد!
جوان شد و او را غرور فرا گرفت. سخنان فلسفی زد و از مردم گفت. سعی کرد از آنچه بود بزرگتر به نظر رسد، پس قهر نکرد و فرار نکرد! گرچه توپ و تشر اقوام، دلش را خالی کرده بود، اما "انقلاب" جوانی 50 سال بود، شاید! که با دو پای تساهل و تسامح قدم بر می داشت.
زمانی گذشت، دیگر همسالان "انقلاب"، خانه ای داشتند، خانواده ای و شاید جیب پر پولی! پس "انقلاب" خواست که از دست رفته ها را جبران کند. آنقدر هول داشت که خراب اندر خراب و اشتباه اندر اشتباه کرد. خسته شد و دلزده از این که چون کودکی دو ساله می اندیشید و عمل می کرد. او می خواست همان جوان بیست و اندی ساله باشد، اما هرچه تدبیر می کرد، به قدر دوران کودکی اش بود!
کودک نوپا و بهانه گیر، به مرز 30 رسید. از خامی گذشته و پخته شده بود، پس خواست چون دیگر هم سالانش کینه ها را از دل بزداید. قهر نکند و  بهانه نگیرد. شعار پوچ ندهد و خودخواه نباشد. به دوستانش مهر بورزد و با دشمنانش مدارا کند. تعقل کند و احساس مدار نباشد. او این بار می خواست خالی از وسوسه های دوران کودکی، دیگر نه کودکی قهرمان، نه نوجوانی خردسال، نه جوان-پیر و نه جوانی کودک-نما به نظر رسد.
"انقلاب" قرار است؛ چون میانه سالی اندیشه ورز و پخته، به مدد تجربیات گذشته، به سوی آینده ای مطمئن و سرشار از امید و شادی گام بردارد. "ای کاش!"

"اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/15. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
مطلبی دیگر آماده کرده بودم، به هرحال این روزها تیتر یک رسانه ها خبر قطعی ورود خاتمی به عرصه رقابت سیاسی برای دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری است، اما یک موضوع سبب شد، تا آن را به تاخیر بیاندازم و به موضوع مهم تری [البته از نگاه خودم!] بپردازم.

واقعا دزد هم، دزدهای قدیمی! اما چرایش؛ پس از درج مطلب پیشین با عنوان چرا لاریجانی به جای احمدی نژاد به اجلاس مونیخ رفت؟ در "انتخاب" ایمیلی به دستم رسید مبنی بر اینکه، سایت فلان نیوز! [نیازی به معروف کردن این سایت البته نیست، برای همین در این مطلب اسم آن را فلان نیوز انتخاب کردم] مطلب مرا بدون ذکر هیچ منبعی به نام خود منتشر کرده است. پاسخ دادم که ایرادی ندارد، اگر نوشتار من حق بوده بگذارید در فضای خبر رسانی جریان یابد. 5 دقیقه نگذشته بود که پاسخ آمد "آقا جان! ما به رسانه شما اعتماد کرده ایم، گیرم که ایرادی به تعویض نام نویسنده و نام منبع نباشد [که تازه کلی ایراد حقوقی دارد]، اما تعویض ایمیل مطلب چه؟!" مشکوک شدم نگاهی انداختم به صفحه ای که لینکش را برایم فرستاده بودند، جدا از آنکه عنوان منبع خبری و نام نویسنده تغییر کرده بود، مابقی عناصر مطلب درست همانی بود که من نوشته بودم. کمی دقت کردم دیدم ایمیل ارتباطی با مرا نیز عوض کرده اند و ایمیل سایت شان را نوشته اند. برایشان ذیل خبر نوشتم که امیدوارم سوء تفاهمی شده باشد، ولی این مطلب متعلق به یک ستون ثابت به نام "نگاه دیگر" برای سایت خبری انتخاب و مشمول حقوق قانونی مولفین است، بهتر است نام منبع را ذکر کنید همچنین ایمیل را به حالت اول برگردانید. دو روزی منتظر ماندم دیدم خبری نشد، تازه به این سایت و آن سایت هم مطلب را لینک داده اند

عکس مطلب دزد [نویسنده دزد!] را نگاه کنید و حکایت ذیل عکس را نیز، تا کام تان بیشتر شیرین شود.
          
واقعا دزد هم، دزدهای قدیم. یاد حکایت شاعر دزد لطایف الطوایف افتادم؛

می گویند روزی انوری از بازار بلخ می ‌گذشت، هنگامه‌ ای د‌يد‌. پيش رفت و سری د‌ر ميان كرد‌. مرد‌ی د‌يد‌ كه قصايد‌ انوری به نام خود‌ می خواند‌ و مرد‌م او را تحسين می ‌كرد‌ند‌.
انوری پيش رفت و گفت: ای مرد‌! اين اشعار كيست كه می خوانی؟
گفت: اشعار انوری.
انوري گفت: انوری را می ‌شناسی؟
گفت: انوری منم!
انوری بخند‌يد‌ و گفت: شعـر د‌زد‌ د‌يــد‌ه بود‌م اما شــاعر د‌زد‌ نــد‌يد‌ه بود‌م.

حالا حکایت ماست! فرصتی شد تا دوباره اینجا بنویسم تنها راه ارتباط با ستون "نگاه دیگر"، " ایمیل فیدبک انتخاب، ایمیل شخصی من، و همچنین ایمیل متعلق به ستون "نگاه دیگر.ات. ام اس ان.کام"" است.

و مثل همیشه، کلیشه این مطلب؛ "اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در سایت انتخاب؛ دزد هم دزدهای قدیم!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/11. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
راهی نمانده تا قطار دولت نهم از حرکت بایستد. همان قطار کذایی که ترمزش را کنده بودند! گرچه موفق نبودند، اما از همان روزها، عقلای قوم سعی داشتند هرطور شده سرعت قطار مذکور را گرفته تا از خط خارج نشود.

این روزها که قطار دولت نهم به آخر راه رسیده، تقریباً اغلب آنهایی که بر صندلی مسئولیتی کلان تکیه زده اند، عزم شان را جزم کرده تا لااقل جلوی ضررهای آتی دولت نهم را بگیرند. واقعا کدام اهل خبر و سیاست، روزی به ذهن اش خطور می کرد که رئیس مجلس به اجلاس امنیتی مونیخ برود؟ نه اینکه مخالف این اقدام باشم. اما دولت نهم چه کرد که امروز بجای نماینده دولت، رئیس مجلس به این اجلاس اعزام می شود؟ چرا مهم ترین حرف های نظام باید از زبان رئیس مجلس بیان شود؟

واقعیت آن است که در اجلاس مذکور،
عالیترین مقامات کشورهای جهان در مونیخ آلمان، سیاست خارجی و امنیتی دنیا را مورد بررسی قرار ‏می دهند. به زبان ساده، نماینده عالی ایران، علی لاریجانی است. امروز لاریجانی در دستگاه سیاست خارجی هیچ سمتی ندارد، اما ترجیح حکومت، اعزام نماینده ای بود، که لااقل دنیا نسبت به او، آنتی پاتی نداشته باشد.

4 سالی است این نکته در دولت نهم فراموش شده که اولین سخنان در مجامع بین المللی باید در دفاع از منافع ملی بیان شود. روزگار فلسطینی ها، دل هر آزاده ای را به درد می آورد. شکی هم نیست که دولت اسرائیل، دولتی تروریست است. اما گمان می کنم، بدون استمرار دکترین دفاع از امنیت و منافع ملی، باور دفاع از ملتی چون فلسطین و تاختن به امثال اسرائیل ناممکن خواهد بود.


بخش های ابتدای سخنرانی لاریجانی در اجلاس مونیخ را دوباره بخوانید؛

[...من از منطقه ‌اي مي‌آيم که در طول سه دهه و مخصوصاً سال‌هاي اخير بيشترين جنگ‌ها در آن ظهور يافته، تحريک غرب به حمله نظامي صدام بر عليه ايران، که هشت سال بطول انجاميد و...

... بايد مشخصات فرهنگي مناطق و مصائب آن‌ها را دقيقتر ديد. برخي سخنان منطقه را ارائه مي‌دهم و اميدوارم شنيده شود.
-
آمريکا با کودتاي 28 مرداد 1332، دولت ملي مصدق را سرنگون و ديکتاتوري پهلوي را در ايران مجدداً مستقر کرد، نتيجه اين دخالت عقب نگه داشتن ايران و سلطه بر منابع انرژي ايران و خفقان چند دهه و شکنجه بسياري از مبارزان و به شهادت رساندن تعداد زيادي از مردم ايران بود....]

بدون هیچ قضاوتی، مقایسه کنید با سخنان ابتدایی رئیس دولت نهم و نمایندگان آن در مجامع بین المللی!

یکی هم برای نمونه؛ مهرماه 87 در سازمان ملل؛ سخنرانی آقای احمدی نژاد:

[«بسم الله الرحمن الرحيم» الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام علي سيدنا و نبينا محمد (ص) و آله الطاهرين و صحبه المنتجبين.
اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

خداي بزرگ را براي اعطاي فرصت حضور مجدد در اين مجمع جهاني سپاسگزارم.

در سه سال گذشته از اميد هاي فراوان به آينده روشن جامعه بشري و برخي راه حل ها براي دستيابي به صلح پايدار و گسترش عشق و محبت و در مقابل، همكاري و فشار برخي قدرتها براي تضييع حقوق ملتها، ظلمي كه بر اكثريت جامعه جهاني از جمله بر ملت هاي عراق، فلسطين، افغانستان، لبنان، ملتهاي آفريقايي، امريكاي جنوبي و آسيايي مي رود، چالش هاي فرا رو مانند تلاش براي فروپاشي خانواده، تخريب فرهنگها و تحقير ارزش هاي متعالي، ناديده گرفتن تعهدات، گسترش سايه تهديد و مسابقه تسليحاتي و نا عادلانه بودن و ناتواني نظامات حاكم بر جهان از اصلاح وضع با شما همكاران سخن گفتم. با روي دادن حوادث متعدد و جديد، ناتواني ساز و كارهاي موجود آشكارتر شده است. اما در همين حال، يك جريان اميد بخش كه در متن انديشه و باور ملتها شكل گرفته بارورتر و قويتر شده است و در برابر ياس آفريني حوادث، نوراميد را براي تجربه فردايي زيبا، درخشان و مطلوب در دلها روشن مي سازد....]

"اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در سایت انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/8. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

بیش از سه روز است، که بالاترین از دسترس خارج شده است. آنگونه یکی از مدیران بالاترین می گوید: "شخص یا اشخاصی نه تنها به سرور بالاترین بلکه به شماره حساب پی پال و دی ان اس بالاترین حمله کرده اند."

بالاترین یک وبگاه مشارکت عمومی [بخوانید وب2] است که با ایده اولیه مهدی یحیی‌نژاد، کارآفرین ایرانی الاصل مقیم آمریکا در تاریخ 16 آگوست 2006 شکل گرفت. این وب‌سایت که با هدف عرضه، یافتن و جداکردن لینک‌های جدید موجود در فضای مجازی توسط کاربران بر اساس ساختار وبسایت معروف دیگ (Digg) ایجاد شده، از ساختار رأی ‌گیری برای هر لینک استفاده می‌کند. عملا کنترل این وبگاه دست کاربران آن است. در وبسایت بالاترین لینکهای تازه اضافه ‌شده ‌ای که بیشترین آرای کاربران را کسب کنند در صفحهٔ اول یعنی لینک های داغ نمایش داده می شوند. هرچند بالاترین به دلیل اندیشه و ایدئولوژی های کاربرانش، کم و بیش یک سایت زرد است، اما به دلیل سرعت ارائه و انتقال لینک های تازه، از منابع مهم خبری برای خبرنگاران و روزنامه نگاران محسوب می شود. ضمن آنکه فضای مشارکت مجازی، فرصتی را برای صدها کاربر ایرانی و فارسی زبان بوجود آورده تا از یکدیگر، سیاست های دولت-حکومت و مسئولان انتقاد یا حمایت کنند.

میلاد در وبلاگ "روزنوشت های میلاد" در این باره نوشته: "متاسفانه سایت بالاترین دچار اختلالاتی شده است و گویا مورد حمله قرار گرفته است . در این دو سال گذشته مسلما شکل گیری بالاترین را می توان بزرگترین اتفاق در وب ۲ فارسی نام برد. تحولی که موجبات پیشرفت بسیاری در وبلاگستان فارسی شد."

او در بخش پایانی نوشته اش به نقل از عزیز آشفته، یکی از مدیران بالاترین می نویسد: "حمله کاملا برنامه ریزی شده بوده و طبق لاگ دیشب به سرور دسترسی پیدا کردند یا از دیشب حمله رو شروع کردند. سرور رو هک کردن و اونو از دسترس خارج کردن (اونم امروز بعد از ظهر در شلوغ ترین ساعت کاری بالاترین) و دومین رو یک جای دیگه ست کردند. بک اپ ها سالمند ( برای امنیت بیشتر توضیح نمی‌دم ) ولی کل هارد رو فرمت کردند. جای نگرانی نیست. بک آپ داریم از همه دیتابیس. دومین هم سفت و سخت ثبت شده و به این راحتی‌ها کسی نمی‌تونه اونو از بالاترین بگیره. فقط زمان می‌بره."

"اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com" ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/7. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
محافل سیاسی در حالی که چشمان شان بسته است، دو انگشت اشاره شان را روبروی هم گرفته و "می آید؛ نمی آید" گویان، آنها را بهم نزدیک می کنند. خاتمی هم که این روزها قول هایش مانند رئیس شعبات بانک مسکن شده است؛ "2 ماه بعد می گویم."، "میرحسین نیاید، می آیم."، "ده روز دیگر می آیم."، "48 ساعت دیگر مشخص می شود."، "دل به خدا می سپارم و می آیم." و جملاتی مشابه، تیترهایی است که ده ها بار در رسانه های سیاسی منتشر شده است. گمان می کنم خود خاتمی هم نمی داند که می آید یا خیر. مخالفین خاتمی و اسلوب فکری اش کم نمی گذارند و اگر غلو نباشد هر شیفت خبری، یکبار گزارش می دهند که "خاتمی نمی آید."، "خاتمی از میرحسین حمایت می کند." و... شاید هم درست گزارش کرده باشند، اما اصلاح طلبان که در دوره های پیشین شرط های میرحسین [درخواست یک رسانه شنیداری-دیداری برای رئیس جمهور] برای حضور در انتخابات را شنیده، و هر بار در راضی کردن وی ناکام برگشته اند، از این اخبار رعشه بر اندام شان می افتد و هجوم می برند به اردوگاه خاتمی تا او را راضی کنند. 4 ماه مانده به انتخابات، همه سرکاریم! وقتی رسانه ها و خبرنگاران سرکارند، حال مردم عادی کاملا مشخص است. این روزها از نگاه مردم، عادل فردوسی پور کاندیدای بالقوه تری است تا سید محمد خاتمی.

"اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com" ارسال کنید."

این مطلب در سایت انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/3. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

قرار است سردبیر انتخاب به حکم حق آب و گل، کلیشه ای در اختیار من بگذارد تا با یاری خوانندگان، مسائل را از زاویه دیگری بررسی کنم. ناچارم یک کلیشه را تکرار کنم؛ "اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید." شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com" ارسال کنید.

این سه خبر به علاوه یک را دوباره بخوانید؛

شش روز پیش، مجاهدین خلق از لیست سازمان های تروریستی اتحادیه اروپا خارج شد. اتحاديه اروپا در نشست روز دوشنبه 26 ژانویه (7 بهمن ماه) وزرای ‌‏خارجه خود اعلام كرد كه اين اتحاديه سازمان مجاهدين خلق را از فهرست سازمان‌‏هاي تروريستي خود خارج كرده است. سازمان مجاهدین خلق ایران که در ایران موسوم به گروهک منافقین هستند، از سال 2002 میلادی به پیشنهاد انگلیس در لیست سیاه ترویستی اتحادیه اروپا قرار گرفت. ولی تاکنون دو نهاد عالی قضایی انگلیس این تصمیم را لغو کرده ‌اند و این گروهک همچنین از دسامبر سال 2006 میلادی از رای موافق دادگاه اروپایی برای حذف این گروهک از لیست سیاه تروریستی برخوردار شد.

به گزارش شماره 27 ژانویه (8 بهمن ماه) روزنامه دسته راستی وال استریت ژورنال، به رغم تصمیم اتحادیه اروپا مبنی بر خارج کردن نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی این اتحادیه، وزارت امور خارجه آمریکا همچنان این گروهک را در لیست سیاه خود نگه می دارد.

سیدمحمد خاتمی رئيس جمهور سابق كشورمان روز جمعه 11 بهمن در جمع خانواده شهدا در بخشی از سخنان خود به خارج شدن نام گروهك مجاهدين خلق از ليست گروه‌ های تروريستي در اروپا اشاره كرد و گفت: "در گذشته كاري شد كه همه دنيا گفت منافقين تروريست هستند اما امروز چه كرده‌ايم و چه شده است كه نام آنها از ليست تروريست در آمده است؛ آيا اين خدمت به خون شهيدان است؟ "

حرف های احمدی توکلی نماینده مردم تهران در مجلس را نیز بخوانید تا فردا متهم به حمایت از خاتمی نشویم. توکلی در حاشیه سخنان رئیس بنیاد باران گفت: "... اينكه ما بجای ملامت دشمن، هر اتفاق بدي كه از سوي دشمنان مي‌افتد را به خودمان نسبت بدهيم، غلط است و اين هم غلط است كه هر كار خطايي كه از ما سر مي‌زند و اشكالی پيش مي‌آيد همه را به دشمن نسبت دهيم؛ افراط و تفريط در اين زمينه مذموم است. وقتي كه منافقين اين‌قدر ذليل مي ‌شوند كه دولت عراق به اصرار آن‌ ها را مجبور به خروج از عراق مي ‌كند، اروپايي ها براي اينكه آنها را در آب نمك بخوابانند و راه را براي پذيرفتن آن‌ ها باز كنند احتمالاً اين تصميم را گرفته‌ اند و من فكر می كنم اين تحليل جناب آقای خاتمی درست نيست."

به نظر شما علت خارج کردن نام سازمان مجاهدین از لیست سازمان های تروریستی اتحادیه اروپا چیست؟ این اقدام نتیجه دیپلماسی ضعیف ماست؟ اتحادیه اروپا می خواهد مجاهدین را برای روز مبادا ذخیره کند؟ چرا اتحادیه اروپا خون 11 هزار شهید ایرانی را نادیده گرفت؟ در قبال این امتیاز منفی، چه نمره مثبتی به دست آورده ایم؟ کدام کشور اروپایی حاضر است به سادگی افراد یک فرقه را به خدمت خود بگیرد، یا اصلا به کشورش راه دهد؟ آیا اروپایی ها برای راضی کردن افکار عمومی خود، به دلیل ساختن تصویر خشنی از ایران طی 4 سال اخیر، سازمان مجاهدین خلق را از لیست گروه های تروریستی خارج کرده اند؟ آیا اتحادیه اروپا به مرحله بعد از بازگشت مجاهدین و برخورد [اعلام عفو] ایران با آنها بی اعتماد است؟ آیا آنها از راه حل های دیگر ناامید شده بودند و ده ها سئوال دیگری از این دست که برای یکی مثل من پیش آمده است. این پرسش ها، شما را یاد چه حوزه ای در امر سیاست می اندازد؟

به گمان من دیپلماسی همین است. قرار نیست به دست و پای کسی بیافتند و امتیازی را دو دستی تقدیم حضور دیپلماتی کنند! نفس به خدمت گرفتن دیپلمات ها با مزایای بسیار به همین دلیل است. [شاید هم به همین دلیل بود.] دیپلمات ها مانند وکلا هستند، با این تفاوت که موکلان آنها به تعداد شهروندان کشور متبوع شان است. عیار دیپلمات ها مانند وکلا با نتیجه کارشان محک زده می شود. البته تنها با یک تفاوت! ضرر یک وکیل بد را جمع محدودی [اعم از چند شخص حقیقی و حقوقی] می پردازند، اما بهای دیپلمات نابلد را یک ملت.

افتتاح ستون نگاه دیگر- همین مطلب در ستون نگاه دیگر انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/2. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

البته حق با شماست! می دانم آنقدر در مورد فلسطین و اسرائیل در رسانه ملی و دیگر رسانه های داخلی مطلب نوشته می شود که گاهی احساس می کنم در خود غزه هستم یا غزه اصلا در ایران است! آن اخبار را گاه از روی ناچاری و گاه از روی همدلی شنیده و خوانده اید، پس ایرادی نیست که من هم چند کلامی اضافه کنم؟

با خودم فکر می کردم، تقریبا 30 سال است که بطور رسمی علیه اسرائیل و در حمایت از فلسطین شعار (در این نوشتار به جای هر اقدام نمادین از قبیل راهپیمایی، پرچم سوزی، شعار دادن و... تنها از کلمه "شعار" استفاده شده است) می دهیم. دقیقا شعار. در رادیو و تلویزیون شعار می دهیم، در نشریات شعار می دهیم، در راهپیمایی شعار می دهیم. خیلی از سازندگان شعارها، اصلا به آنها اعتقادی ندارند. بر اساس سیاستی از پیش تعیین شده، می اندیشند و ابتکار می کنند. واقعا ما را به سیاست چه کار؟! سیاست را بگذاریم کنار، وقت برای سخت فکر کردن بسیار است، ایرادی ندارد کمی هم ساده بیاندیشیم. فکر کنیم شعارهای 30 ساله ی ما از این رو است که بخشی از مردم دنیا تحت ظلم اند، مهمتر اینکه آنها هم کیش ما هستند. مسلمانان مظلومی که هر بار ارتشی دوزخی هرآنچه بدیع است را رویشان امتحان می کند. قرار بود و هست که سیاسی فکر نکنیم و با دیدی انسان گرایانه به مناقشات فلسطین و اسرائیل نگاه کنیم.

در حمله اخیر ارتش اسرائیل به مردم بی پناه و بی دفاع غزه بیش از 1000 نفر کشته و افزون بر 5000 نفر زخمی شدند. ایران با این مسئله طبق منش 3 دهه اخیر برخورد کرد. البته درست هم همین است، قرار نیست که ما با کشور دیگری بخاطر تهاجم به سرزمینی دیگر که هم مرز ما نیز نیست درگیر شویم. شعارهایمان این بار هم شورتر بود و هم تندتر. شعارهایمان بسیار خشن شده بودند؛ به آتش کشیدن کرکره فروشگاه بنتون، حمله به باغ قلهک، تحصن در فرودگاه، راهپیمایی های پی در پی که نتیجه اش چیزی بیش از آن نبود که سال های پیشتر از آن دشت کرده بودیم. چند تیتر، آن هم نه تیتر یک در رسانه های دنیا.

اما سوی دیگر ماجرا، اقدام دیپلماتیک رجب طیب اردوغان بود که تاثیرش در جهان حیرت انگیز بود. ترک ها با اسرائیل ارتباط سیاسی دارند. نه مثل ما شعار داده اند، نه قرار بود اسرائیل را از نقشه دنیا پاک کنند، نه میل دارند هرطور شده خود را در میان کشورهای مسلمان عرب زبان قاطی کنند. اما اقدام نرم و دیپلماسی موفق نخست وزیرشان در اجلاس داووس قطعا نتیجه ای بیش از شعارهای ساماندهی شده ما داشت. اقدام نرم اردوغان آتشی به جان جنگ طلبان انداخت و نتیجه مثبت اش مستقیم به کیسه فلسطینی ها روانه شد، در حالی که شعارهای ما تا کنون، تنها حس هم دردی دنیا را با دولت آدم کش اسرائیل برانگیخته است.

همین مطلب در سایت آینده

زنده باد صلح

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/1. موضوع : تحلیل سیاسی...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
سه تصویر از درخت خانه همسایه که مشرف به تراس خانه ماست.

                          


       


                           

پ.ن: نه بابا! زیبایی طبیعت چشم مرا نگرفت. خیلی کلاغها را دوست دارم، وقتی دیدم اینطوری روی شاخه ها نشستن، دلم نیامد این صحنه را از دست بدهم.

این هم شعری از شاعر خوب مان محمود کیانوش، در مورد کلاغ ها؛

کلاغي در خيابان نشسته روي سيمي؛(فرض کنید شاخه درخت خانه همسایه، همان سیم است!)
کلاغي در خيابان نشسته روي سيمي،
تکاني مي خورد گاه به پرواز نسيمي،
ببين، آقا کلاغه عجب جايي نشسته،(هیچ نظری ندارم، شاید همجنسگرا باشن!)
مگر پايش شده زخم؟ مگر بالش شکسته؟
آهاي، آقا کلاغه! همين حالا مي افتي!(برای اطمینان، خانم کلاغه! تی اس کلاغه!)
اگر چرتت بگيرد؛ از آن بالا مي افتي!
نه، اين آقا کلاغه گمانم غم ندارد،
خيالش هست راحت که چيزي کم ندارد.
نه پاي او شده زخم،
نه بال او شکسته،
براي بند بازي در آن بالا نشسته!
 
پ.ن۲: زنده باد صلح؛ مرده باد جنگ.
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/1/31. موضوع : هویجوری...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
دو مطلب پیشین پاسخ سریعی داشت. داوید جان لطفا بخوانید پاسخ خواننده عزیز وبلاگ مرا؛(حقیقت این است که من از بحث پرهیز می کنم و قصدی برای پاسخگویی به برادرم نداشتم. اما سخن حق، حق است، پس بخوانید.)

  

در مورد خواهان صلح بودن اسرائیل کافیست نگاهی بیندازیم به نقشه فلسطین. در طی این بیش از 60 سال پیش روی و اشغال از سوی کدام طرف بوده؟ حمایت کدام طرف قوی تر بوده که نتیجه ای اینچنین به دنبال داشته است؟  

بعد از جنگ شش روزه سال 1967 و قطع نامه شورای امنیت، اسرائیل حاضر به پس دادن زمین هایی که اشغال کرده نشده است.

اینکه اسرائیل قبل از حمله هوایی هشدار می دهد که ساکنان آن مناطق را تخلیه کنند اساسا، چه ارزشی دارد؟ زنده می مانند؟ اما کجا بروند؟!
مسئله ای که در صحبت های جرج گالووی بر آن تاکید شد، این است که رفتار فلسطینیان در نتیجه اشغال شدن سرزمینشان است. آنها دارند دفاعی می کنند در مقابل اشغال سرزمین شان از سوی اسرائیل.

لینک های مرتبط یک و دو

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/1/27. موضوع : تحلیل سیاسی...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
برادر بزرگوارم آقای داوید فاخری در پاسخ به پست قبلی من، مطبی نوشته اند که خواندنش را به جد توصیه می کنم. ایشان به من بینهایت ابراز لطف کرده اند. واقعیت آن است که انتخاب بابی شد برای آشنایی با عزیزانی که واقعا صفت دوست برای آن ها مصداقی عینی داشت. برادرم داوید از آن جمله است که میزان ارادت من به ایشان مقدار ندارد. مطلب ایشان را می خوانید؛

دوست، برادر و سرور فرهیخته و انسان من آقای رضا سلیمانی؛

از اینکه بر من منت گذاشتید و به اینگونه، احساس پاک و اندیشه راستین خودتان را در مورد درخواستی که از شما داشتم ارائه داده اید کمال امتنان و تشکر را دارم !
من شما را به عنوان شخصی بی غرض و با دلی خالی از سیاهی تشخیص داده ام ومیدانم بهمانگونه که از نوشته هایتان و سایتی که بنام * خواهان صلح * اداره میکنید هم برداشت میشود انسانی هستید که در پی احراز صلح و اشتی و ارامش برای همگان از طریق دیدگاههای خود میباشید که اکثر انان نیز چونکه * از دل بر میایند لاجرم نیز بر دل مینشینند *. از این نظر من هم با اجازه شما جوابهائي که نقطه نظرهای مرا نشان میدهند به یادداشت ارزشمند شما در مورد مسائل غزه و نه ( فلسطین) و حزب الله و نه ( لبنان) ذکر کرده ارسال فرموده اید تقدیم میدارم و امیدوارم که انان نیز برخأ مورد قبول شما قرار بگیرند .
۱- اری منهم موافقم که حماس و حزب الله بخشی از مقاومت مردمی کشورهایشان هستند اما بشرطیکه در چارچوب ان روندی که با موافقت اکثریت ملتهایشان در رابطه با برخورد با اسرائيل قرار گرفته حرکت کنند که در فلسطین با اکثریت ساکنان ۲/۵ میلیونی مردم کرانه غربیست در مقابل ۱/۵ میلیون ساکنان غزه و در لبنان اکثریت بلامناضع شهروندان ان کشور در مقابل تعداد محدودی از افراد حزب الله است که در گفتگوهای صلح با اسرائیل بسر میبرند و دیگر جانشان از جنگهای طولانی و بیثمر به جانشان رسیده و در مقابلشان نیز میبینند که چگونه کشورهای عربی و اسلامی ارام ارام خود را با اسرائیل پیوند میدهند و دیگر ان همپیمانی خصمانه را مانند گذشته ها با انان نسبت به ان کشور نشان نمیدهند!
۲- چگونه میتواند اسرائیل خواهان صلح نباشد که در سه دهه گذشته با بزرگترین قدرت عربی - اسلامی یعنی مصر و بعد از ان اردن و بعد از ان با ایجاد رابطه های بظاهر پنهان با اکثریت کشورهای مسلمان افریقا و اسیا و کشورهای حاشیه خلیج فارس پیمانهای صلح امضا کرده است ؟!.ایا مادران و پدران اسرائيلی منتظر نشسته اند که اگر فرزندانشان بر اثر حملات خرابکاری در داخل کشور کشته نشد تا به سن ۱۷ - ۱۸ سالگی رسید او را به جبهه ها اعزام کنند تا خبر مرگ و یا علیل دائمی شدن انان را دریافت کنند ؟! باورش کمی مشکل بنظر نمیاید که انان خواهان صلح نباشند؟!
۳ - شما صحیح میفرمائيد باید برای رسیدن به صلح هم باید مبارزه کرد اما نه انکه اول باید ملتها خواهان صلح باشند ؟! چگونه میتوان به صلح رسید در حالیکه حکومت و رهبران فاسد و رشوه بگیر فلسطینی و از سال ۱۹۸۲ ببعد حزب الله لبنان نیز در کنار انان با گرفتن میلیونها میلیون دلار حق الزحمه از رهبران و رؤسای دولتهای ایران و سوریه که این اخری خود از مفسدترین رهبرهای جهان اسلام هست و تیغ بر ترین انان به دنبه پر چربی ذخیره های مالی کشورمان و واریز کردن انان به حسابهای خارجی شخصی خود، به فروختن جان ملتهای درمانده و اسیر و بینوای خود در به ثمر رساندن امیال جاه طلبان و خیال پردازان مالیخولیائی رهبران دیگر کشورها بوده و هنوز هم هستند؟!
۴ - نمیتوان از نیت پاک و دل بشر دوستانه شما جز این هم انتظاری داشت که به * هم ارزش بودن انسانها * باور نداشته باشید.
۵- مقایسه بیرحمانه ایست فجایعی را که المان نازی برهبری هیتلر ملعون بر یهودیان وارد اورد و انچه که اکنون در غزه ئی میگذرد که به مدت ۸ سال حماس با پرتاب موشک های ویران کننده ی ادم و ساختمان به خاک اسرائیل دیگر صبر انان را بسر اورد تا کار به اینجا کشید! انچه و انکس که در غزه اسیب دید همان مردمانی هستند که در بالا از انان یادشد. ایا در میان کدامیک از این کشته ها و یا زخمیها از رهبران و افراد خانواده های انان دیده میشوند ؟ بجز ان یکی که با ۴ همسر و ۹ فرزندش انقدر احساس پهلوان پنبه ئي به او دست داده بود که حتی به هشدارهای ارتش اسرائیل که همواره قبل از حملات هوائی برای حفظ جان ساکنان ان منطقه دستور تخلیه انجا را به انان میدهد توجه نکرد و حداقل هم نکرد که خودش بماند ولی افراد خانواده تحت امر و ترسش را اجازه دهد که ان مکان را ترک کنند و نگذارد که انان نیز تاوان حماقتهای شعبان بی مخی او را بدهند و زیر خروارها سنگ و خاک و اهن و سیمان دفن شوند؟! بهمین طور در جریان جنگ ۳۴ روزه بود که حزب الله برای انکه مورد سؤال مردمش قرار نگیرد که چرا از سران ان حزب و یا خانواده هایشان کسی در جریان حملات اسرائیل کشته نشده اند، از اعلام نام و تعداد کشته ها و زخمیهای ان گروه خود داری کرد که تا کنون هم از اعلام انان خبری نشده است!!
۶- دولت اسرائيل هم با اعمال تروریستی برای بیرون راندن سپاهیان بریتانیای کبیر که سرزمین انان را بعد از اشوریها و بابلیها و یونانیها و رومیها و راهزنان محلی و عثمانیها و اکنون انان اشغال کرده بودند، به قیام بر علیه انان برخاست، کاریکه هیچکدام از ساکنان ان سرزمین بی اب و علف و مریض و بیحاصل که اکنون به بهشتی تبدیل شده تا قبل از بازگشت و اقدام اسرائیلیها ( یهودیها ) از خود نشان نداده بودند و همواره تحت سلطه و قیمومیت این و ان با خفت و تن فروشی زندگی کرده اند که اخرین انان برای فلسطینیها «‌ اردن و مصر » و برای لبنانیها و در میان انان حزب الله که تا کنون هم ادامه دارد «« سوریه »و برای هر سه انان « جمهوری اسلامی » را میتوان نام برد !.
۷- اعتقاد شما در باره ایجاد روابط ایران و امریکا در کاهش تنش در منطقه قابل تقدیر است اما نه برای انکه برای دوام و ادامه همین روش حکومت فعلی باشد که بر علیه شهروندان نجیب و بیچاره و دربدر وطنم اجرا میشود. منهم بهمانطور که در وبلاگم هم توضیح داده ام معتقدم اتحاد بین ایران و اسرائيل و امریکا میتواند نه تنها بهمانطور که شما فرموده اید منجر به کاهش تنش در منطقه گردد بلکه انان را در حل و فصل عادلانه تر از گذشته دیگر مسائل در منطقه و جهان نیز قدرتمند تر میسازد، اما اگر این حکومت نتواند خودش را با قوانین ازاد و دموکراتیک امروز جهان وفق دهد و همچنان به ازار و اذیت و در بند کشیدن ملت ادامه دهد یا انکه باید اصلأ از صفحه سیاست کشور پاک گردد و یا از خود انان و در کنار رقبای سیاسی دیگر کسانی انتخاب گردند که افکار و اعمالشان ۱۸۰ درجه با راه و روش کشورداری اینک فرق داشته باشد!
قربان محبت و اظهار نظر و راهنمائی شما برادر فرزانه و امیدوارم که همواره سلامت و باهمچنان با ما در تماس باشید
با ارادت
داوید فاخری
 
لینک های مرتبط یک و دو
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/1/26. موضوع : تحلیل سیاسی...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
دوست و برادر بزرگورام آقای داوید فاخری چندی پیش نظر مرا در مورد مناقشه میان حماس و اسرائیل جویا شد. گفتم اجازه دهید تا آتش این جنگ نابرابر خاموش شود، تا بتوانم نظری خالی از احساس و منطقی بدهم. قرار بود مطلبی برای وبلاگ ایشان آماده کنم. اما هرچه فکر کردم موضوع جدیدی به یادم نیامد که تاکنون آن را در وبلاگم ننوشته باشم. این چند خطی هم که اینجا می نویسم، کمتر از آن بود که که وبلاگ طعنه نزن را به آن سیاه کنم. این است که با پوزش از داوید عزیز، به جای ابراز نظر و نوشتن مقاله، مصاحبه جرج گالووی را که اگر نه ۱۰۰ درصد، ۹۹ درصد با نظراتش موافقم، ذیل همین چندخط بجای نظرات ناقص خود درج می کنم.۱-معتقدم حماس و حزب الله بخشی از مقاومت مردمی کشورشان هستند.۲-معتقدم که اسرائیل خواهان صلح نیست.۳-معتقدم حتی برای صلح نیز باید مبارزه کرد.۴-معتقدم انسان ها ارزش برابری دارند.۵-معتقدم اسرائیل همان بلایی را سر فلسطینی ها می آورد که افزون بر ۵۰ سال پیش هیتلر بر سر قوم یهود آورد.۶-معتقدم دولت اسرائیل، یک دولت تروریست است.۷-معتقدم با ایجاد روابط میان ایران و آمریکا، می توان تنش در منطقه را کاهش داد. و نظراتی دیگر که می توانید از زبان گالووی بشنوید.

              

من یک صلح دوستم؛ زنده باد صلح.

لینک های مرتبط یک و دو

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/1/25. موضوع : تحلیل سیاسی...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
خانمی به نام "مریم مقدم" امروز ۶ بهمن ماه ۸۷، در پاسخ به مطلب "نامه هایی برای کارخانجات بازیافت" که سوم آذرماه سال ۸۶ (۱۴ ماه پیش!) نوشته بودم، رایانامه ای برایم فرستاده اند؛

سلام
از اینکه سعی در تخریب چهره مردمی دارید و بجای پشتیبانی از رییس جمهور خدمتگذار سعی در تخریب چهره او دارید برایتان متاسفم. من خودم زمانی که رییس جمهور به شهرمان آمد برایشان نامه نوشتم و جواب آن را 6 ماه بعد دریافت کردم اتفاقا هنوز جواب نامه را دارم اگر میخواهید بیایید و از آن عکس بگیرید تا مردم ببینند شما چشمان خود رابسته اید و دهانتان را باز کرده اید بر فرض هم که نامه ها دور ریخته شده باشند شما اینهمه خدمت را نمی بینید!؟ ساخت سدها جاده ها لوله کشی آب و گاز به مناطق محروم ساخت واحدهای مسکونی برای محرومین در مناطق دور افتاده کشور و غیره که فعلا مجال گفتن نیست. اتفاقا من خود شاهد آبادانی شهرم(اشتهارد) در طول این4سال بوده ام از جمله مجهز کردن بیمارستان(تا قبل از این بیمارستان شهر حتی امکان انجام عمل ساده هم نداشت)ساخت باشگاه ورزشی برای جوانان ساخت استخر تاسیس دانشگاه در شهر واز همه مهمتر دو بانده کردن جاده ای که تا قبل از این به طور میانگین هفته ای 1 کشته داشت اما هیچکدام از ریاست جمهوریهای قبل برای آن کاری نکردند تا اینکه با آمدن احمدی نژاد و در خواست های مسئولین شهر و دریافت بودجه این جاده دو بانده شد.اگر راست میگویید و دلسوز مردمید و آزاد منش این نامه را هم در سایت خود چاپ کنید تا مردم ببینند(چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.)

پ.ن: یک سری موضوعات هستند که خانم مقدم از آنها غافل مانده اند. مثلا ساخت سد، جاده، اصولا هر نوع زیر ساختی در برنامه های توسعه قید شده و فرقی نمی کند کدام دولت سر کار باشد. هر دولتی که بیاید باید آنها را اجرایی کند. جالب آنکه مهمترین برنامه کشور یعنی چشم انداز پیشرفت چشم گیری با وجود درآمد ارزی بالا طی سه سال گذشته نداشته است. این یعنی آنکه دولت همان کارهایی را هم که باید طبق برنامه انجام می داده، انجام نداده است! (کلی اشاره کردم چون خانم مقدم نیز کلی اشاره کردند.)

بقیه موارد، خیلی موضوعات خاصی نیستند، چنانچه اشتهاردی ها نماینده بانفوذی به مجلس بفرستند و همچنین از مسئولین مقتدر و مدبر در فرمانداری برخوردار باشند، تمامی این موارد به سهولت قابل اجرا است. ساخت استخر و ورزشگاه و بیمارستان و ...چرا که در رایزنی ها، این مسئولین شهر و نمایندگان هستند که می توانند بودجه ای بیشتر یا کلان تر به شهر خود اختصاص دهند و اگر آن را به جیب نزنند یا خرج های بی مورد نکنند و یا برای خود شیرینی آن را به خزانه دولت بازنگردانند(موردی که خود شخصا در یکی از شهرها شاهدش بودم.)، رئیس جمهور کشور هرکس که باشد، این اقدامات بطور معمول انجام می شود.(حالا جالب اینکه اغلب کارهایی که خانم مقدم به آنها اشاره کرده، از جمله بیمارستان، راه، ورزشگاه و...صرفا توسط دولت نهم تکمیل، یا تجهیز شده. فکر نمی کنم برآیند مثبتی باشد، از اقدامات مسئولینی که طی ۴ سال گذشته تنها هر ساله رقمی میان ۸۰ تا ۱۲۰میلیارد دلار درآمد نفتی در اختیار داشته اند!)

اینکه جواب نامه تان را داده اند، باز یک امتیاز منفی در کارنامه مدیریتی دولت است. یعنی اینکه درخواستی وجود دارد که دولت متولی انجام آن است، اما آن را انجام نداده. ضمنا مگر دولت و رئیس آن، اداره پست و مسئول روابط عمومی هستند؟! با توجه به اکثر نامه هایی که من دیده ام، که همگی مضمونی اقتصادی-معیشتی دارند، اگر هر نامه، با یک برگ چک ۵۰ هزارتومانی، یا هر رقم دیگری پاسخ داده شود، طبیعی است که این روند افزایش نقدینگی چه بلایی سر چرخه اقتصاد کشور خواهد آورد.  اگر هر کجا که می روند به تعدادی از خانوارها، یخچال و دوچرخ و فریزر می دهند، که معنایش مدیریت و موفقیت نیست. مگر دولت کمیته امداد است. دولت موظف است به گونه ای اقدام کند که تمامی این موارد بدون نیاز به او و با نظارت او قابل تامین باشد، نه اینکه کارخانه تولید گداپروری بسازد. نه اینکه مردم را حقیر بشمارد. نه این شارلاطانیسم و پوپولیسم را در جامعه رواج دهد. اگر یک استخر ساخته شده، این اقدام خوبی است، دست شان هم درد نکند. اما اگر شما با یک گونی پول بروید و مثلا یک کیلو گوجه بخرید، انتقاد دارد. اگر تورمی در کشور وجود دارد که در هیچ زمانی تجربه اش نکرده ایم، این انتقاد دارد. اگر در جامعه جهانی مانند طاعونی ها با ما برخورد می شود، انتقاد دارد. مسائل بسیارند، بگذریم.

دولت احمدی نژاد درست مسئول همه آن چیزهایی شده که وظیفه ای در قبال آن ندارد و از وظیفه ی حقیقی و ذاتی خودش بازمانده است. اوضاع را مردم می بینند و آنها قضاوت خواهند کرد. مایل بودید عکس نامه ای که فرستادید برای آقای احمدی نژاد و پاسخش را برای من اسکن کنید و بفرستید.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/1/25. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

محمد مهدی عبدخدایی را می شناسید؟ همان ... که دکتر حسین فاطمی را در ۲۵ بهمن ماه سال ۳۰ در مراسم سالگرد قتل دهشتناک محمد مسعود، ترور کرد. آن زمان ۱۵ سالش بود و جذب کاریزمای نواب صفوی شده بود. نواب در زندان بود و عبدالحسین واحدی همه کاره موتلفه، برای این که مثلا نواب صفوی را نجات بدهد، کوچکترین عضو گروه را مسئول ترور دقیقا جمهوریخواه ترین فرد نزدیک به مصدق می کند! عبدخدایی در یک حرکت احمقانه فاطمی را هدف حمله مسلحانه قرار داد. بعد هم شروع کرد به تکبیر گفتن! (نه اینکه شاهکار کرده بود!) گلوله ها کارگر نشد و فاطمی از مرگ رهید.

در کتاب "نیروهاي مذهبي بر بستر حركت نهضت ملي، انتشارات گام نو" آمده که پدر عبدخدایی ۱۵ ساله همان زمان در نامه ای به فاطمی نوشته بود: "چه خوب است كه محركين اين بچه نادان معلوم شود. بديهي است كه اين بدبخت، سلاح را از كجا به دست آورده و كي به دست او داده و كي تيراندازي يادش داده، خداوند به جزاي‌شان برساند كه اين بدبخت را به اين كردار شنيع وادار كردند." با سطح درک و شعور سیاسی این شخص بیشتر آشنا شوید! عبدخدایی در سال ۴۵ در مورد علل اقدامش گفت: "عمل نكردن مصدق به وعده‌‌‌هايش، تهمت به نواب صفوي، جلوگيري از ميتينگ فدائيان، ادعاي وابستگي نواب صفوي و طرفدارانش به خارج، بي‌اعتنايي حكومت به بي‌حجابي و وجود عرق‌فروشي در كشور،‌ سياست خارجي مصدق كه آمريكا را جايگزين انگليس كرده بود و پوشش غيراسلامي همسر دكتر فاطمي." جالب اینکه این آقا با یک اسلحه آمریکایی! فاطمی را هدف قرار داده بود! (رو که نیست!) حالا همین فرد دانشمند به تازگی نظر جدیدی ابراز کرده؛

فردا- محمدمهدي عبدخدايي معتقد است كه ملي شدن كانال سوئز ناشي از تأثيرات انديشه نواب صفوي بوده است.
عبدخدايي عضو با سابقه جمعيت فدائيان اسلام درباره شخصيت و انديشه مرحوم نواب صفوي گفت: "من حتي ملي شدن كانال سوئز را هم ناشي از انديشه نواب صفوي مي دانم. وقتي كه در دانشگاه قاهره سخنراني كرد، اوضاع را به هم ريخت."
او در آنجا فرياد زد: "يا نجيب الي الكانال!"
تصورش را بكنيد كه يك جوان 29 ساله در دانشگاه قاهره به زبان عربي سخن مي گويد و فرياد مي زند: "نجيب !كانال سوئز را ملي كن!"

مردک! مگر نواب، منابع یا منافعی را ملی کرده یا حتی شعارش را داده بود؟ لااقل بخوان حالا که اندازه نوح سن داری! نفت را که ملی کرد؟ جنگ نفت مصدق با جهان سبب شد که بقیه کشورها بیدار شوند! آخر شعار "ملی کردن" هم مربوط به مصدق است. شخصا معتقدم ملی شدن نفت، موجب اتفاقات بسیاری در دنیا شد، از موج ملی کردن معادن و منابع گرفته تا انقلاب ها در کشورهای آمریکای جنوبی. من نمی فهمم یعنی این آدم اینقدر قدرت استنباط ندارد که بفهمد عمل مصدق آنچنان تاثیری در جهان داشت که در تاریخ آن زمان بی نظیر بود؟ همه جهان بیدار شد، عراق خواست نفت اش را ملی کند. کویتی ها صدای شان درآمد، پدر آرامکو را در عربستان در آوردند، مصری ها ملی کردن کانال سوئز را دنبال کردند. انصاف هم چیز خوبی است. البته با این منطق من که متعجب مانده ام! واقعا اینقدر برعکس برداشت کردن یا از روی جهالت است یا از روی خودفریبی. 

یک نکته که این روزها به چشم ام می خورد، اینکه خیلی تلاش دارند کل کارهایی که در ایران انجام شده به نام قشر روحانیت سند بزنند. انگار بقیه مردم عاطل و باطل نشسته، فقط این عده کمر همت به خدمت بسته بودند. تعادل هم چیز خوبی است! این مملکت مشیرالدوله ها، قوام سلطنه ها، مصدق السطلنه ها، مستوفی الممالک ها را به خودش دیده، اگر زحمتی نیست امیر کبیر و تقی خان فراهانی هم در ذهن تان ثبت کنید! بی انصافی می خواهد اقدامات مصدق را ندیده بگیری. خیلی بیشتر بی انصافی می خواهد، موجی که او برانگیخت را به دیگری نسبت دهی. در حالی که اگر مردم دست و بالشان برای تغییر حکومت باز شد و پول نفت اینچنینی وجود دارد، یک دلیل عمده اش ملی شدن نفت بود. به اعتقاد من فقط آدم های بی اصل و نسب حق ناشناسند!

پ.ن: جای آن سه نقطه در اولین خط، هر کلمه ای خواستید استفاده کنید!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/1/22. موضوع : تحلیل سیاسی...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟