|
نوروز پیروز و خجسته؛
برایتان سالی پر بار، سرشار از امید، شادی و موفقیت آرزومندم. جهان از باد نوروزی جوان شد /// زمین در سایهی سنبل نهان شد قیامت میکند بلبل سحرگاه /// مگر گل فتنهی آخر زمان شد؟ ز رنگ سبزه و شکل ریاحین /// زمین گویی به صورت آسمان شد صبا در طرهی شمشاد پیچید /// بنفشه خاک پای ارغوان شد بهار آمد، بیا و توبه بشکن /// که در وقتی دگر صوفی توان شد ز رنگ و بوی گل اطراف بستان /// تو پنداری بهشت جاودان شد روز و روزگار بر شما خوش. سالی مملو از صلح برای همگی مردم دنیا آرزومندم. پ.ن: مرگ دردناک آقای امید میرصیافی بسیار محزونم کرد. ایشان را به واسطه یکی از همکاران دو سالی پیش تر شناختم، تا اگر ممکن بود با ما همکار شود، اما نشد. به خانواده، دوستان و یارانش از صمیم قلب تسلیت می گویم. روحش شاد و آرام. lll
۱- خاتمی کنار رفت تا عرصه را برای حضور میرحسین موسوی باز کند. حالا جماعت رفرمیست مانده اند با میرحسین. اگر شانس احمدی نژاد در رقابت با خاتمی یک به سه یا یک به چهار بود، اکنون در رقابت با موسوی شانسی برابر برای پیروزی در دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری خواهد داشت.
موسوی کار سختی در پیش رو دارد. او باید نظر مردم را به سوی خود و برنامه هایش جلب کند. میرحسین در فرصت کمی که دارد باید با بهره گیری از امکانات جریان چپ و طیفی از راستی ها، مردم به خصوص جوانان را با خود و برنامه هایش آشنا کند. این موضوع نیازمند سخن گفتن به زبان ایشان و به حساب آوردن خواسته ها و رویاهایشان است. ایرادی نیست اگر موسوی مایل است از دهه 60 سخن بگوید، اما باید برای نیمی از آراء که آن دوره را به یاد نمی آورند حرف تازه ای داشته باشد. از افق 1404 بگوید، از برنامه هایش برای کاهش بیکاری، از کابینه و تیمی که قرار است در کنار خود جمع کند، از برنامه های اجتماعی و سیاسی اش، از تدوین لوایحی برای هرچه بیشتر رعایت شدن حقوق شهروندی، از حقوق جوانان که این چهارسال به آنها کم جفا نشده، از برنامه هایش برای برداشتن سدی به نام کنکور و نجات مردم از بحران اقتصادی که گریبانشان را گرفته، بگوید. باید با زمان پیش رفت، همچنان که خاتمی یک بار از این شیوه به خوبی بهره برد. خاتمی تنها رئیس جمهور ایران است که توانسته موجی را برانگیزد. این بدان معناست که وی توانسته با توجه به شرایط، نیاز جامعه و رای دهندگان، گفتمانی را به کار برد که در آن زمان برای مردم مهم بود و به آن باور داشتند. آمار شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری از آغاز تا سال 76 سیر نزولی دارد(مگر سومین دوره انتخابات، که حالتی اضطراری داشت ومردم خشمگین وبهت زده از ترور دولت منتخب قبلی بودند)؛ در انتخابات سال 58 از 21 میلیون واجد شرایط 14 میلیون رأی دادند. در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری در سال 60 از 23 میلیون، بیش از 14 میلیون رایشان را به صندوق ریختند. همان سال و در انتخاباتی که به دلیل شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر به نظام تحمیل شده بود از همان میزان شرکت کننده، 17 میلیون رایشان را به صندوق ریختند. (دلیل روشن است، خشم مردم از اقدام تروریست ها.) در انتخابات سال 64 از 26 میلیون واجد شرایط، 14 میلیون مشارکت کردند. در پنجمین دوره انتخابات در سال 68 نزدیک به 30 میلیون نفر واجد شرایط بودند، اما تنها 16.5 میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. درانتخابات ریاست جمهوری سال 72 از بیش از 33 میلیون واجد شرایط رأی، 17 میلیون نفر رآی خود را به صندوق ریختند، اما حضور خاتمی در انتخابات 76 سبب شد، که این مقدار رأی دو برابر شود. به طوری که از میان 36 میلیون 500 هزار واجد شرایط، بیش از 29 میلیون در انتخابات مشارکت فعال داشتند. میرحسین موسوی باید توجه کند که در آخرین انتخابات رئیس جمهوری رقمی نزدیک به 19 میلیون نفر، حضوری فعال نداشته اند، چرا که رویای خود را در نامزدهای انتخاباتی نمی دیدند. با توجه به رقم نزدیک به 47 میلیونی واجدین شرایط شرکت در انتخابات در دوره فعلی، موسوی و یارانش باید به هر طریق ممکن آرای خاموش را به صحنه بکشانند تا پیروز میدان انتخابات باشند، وگرنه تردیدی نیست که آقای احمدی نژاد 4 سال بعدی سکان هدایت دولت را به عهده خواهد داشت. مطلب در انتخاب؛ خاتمی هم رفت پ.ن: دوباره انتخاب را فیلتر کرده اند. ۱۰۰ بار به مسئولین انتخابی گفتم این آقای مصباح عینهو مین عمل نشده، قابلیت انهدام دارد. به هرحال هرگونه سانسور نشریات و مطبوعات خلاف آزادی، انصاف و عدالت است. lll
این هم از آن مطالبی است که انتخاب چاپش نکرد؛
"در حاشیه تکرار بازی جریان های سیاسی با رسانه ها، مردم و شاید خودش" من که سیاسی نیستم، اما گمان کنم انتخابات بلای جان سیاسیون ایرانی هم باشد! اخبار رسانه ها همانقدر موثق است که حضور یا عدم حضور آقایان. (برای فمینیست ها، خانم ها!) چپی های جمهوری اسلامی لااقل از سال 60 رسما در بدنه دولت و وزارت اطلاعات، از سال 67-68 و پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی در بدنه روحانیت، فعال بوده اند. بعدتر هم که دولت و مجلس را غرق کردند. با این همه باز دم از بی تجربگی و کارشکنی اصولگرایان می زنند. نه! اشتباه نکنید. وضع اصولگرایان بهتر از اصلاحاتی ها نیست. لااقل در اخباری! که من شنیده ام.(اگر موثق نیست یا نبود، تقصیر من چیست؟! چه انتظاری دارید، وقتی مصاحبه می کنند، صدایشان هم پخش می شود، بعد می گویند ما نبودیم!) به عنوان پس نوشت؛ کروبی را از یاد نبرده بودم. پاراگراف اول را بخوانید یک تیتر مربوط به ایشان است. خود به تنهایی یک حزب است ولی از آن حزب های رأی نیاور. مگر انتخابی بین احمدی نژاد و کروبی برای مردم باقی نمانده باشد. lll
یک هفته دیرتر به این دلیل آقای اعلمی فکر نکنند، همه دشمن ایشان هستند. سیاستمداران ایرانی لااقل هیچ نکته ای شان به روز نباشد، زرنگی و سیاست ورزیشان کاملا به روز است. ستاد حمايت از كانديداتوري اكبر اعلمي در انتخابات رياست جمهوري روز دوشنبه 19 اسفندماه، طي دعوتنامه رسمي كه به دفتر خبرگزاری ها ارسال شد، آورده بود: "اكبر اعلمي روز سه شنبه 20/12/87 ساعت 10 صبح پيرامون انتخابات رياست جمهوري و اعلام كانديداتوري مصاحبه مطبوعاتي خواهند داشت." اتفاقا فردای همان روز، با حضور نمایندگان رسانه ها اکبر اعلمی رسما حضور خود را اعلام کرد. 8 دی ماه سال جاری در وبلاگم "خواهان صلح" ذیل عنوان "شورای نگهبان در فکر شکستن آرای خاتمی" نوشته بودم که؛ در گفت و گو با یک منبع مطلع، کسب اطلاع کردم که اکبر اعلمی در حال آماده سازی ستاد تبلیغاتی برای حضور موثر در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است. حضور اکبر اعلمی در تبریز و دیدارهای سیاسی او موجب شد که بر آتش این شایعه دامن زده شود. گفته می شود شورای نگهبان از هم اکنون به فکر شکستن آرای محمد خاتمی در صورت حضور احتمالی در انتخابات ریاست جمهوری است. در همین راستا، گویا یکی از سیاسیون مرتبط باشورای نگهبان از سوی یکی از اعضای حقوقدان این شورا به اکبر اعلمی پیغام داده است که در صورت حضور در انتخابات ریاست جمهوری، وی را تایید صلاحیت خواهند کرد. دلیل این اقدام ترس از حضور خاتمی در انتخابات پیش رو و برای شکستن آرایش عنوان شده است. این در حالی است که استراتژی شورای نگهبان در خصوص تایید و رد صلاحیت نامزدها معمولا تا نزدیک به زمان انتخابات مشخص نیست. اکبر اعلمی از جمله منتقدان صریح اللهجه دولت نهم است، که به دلیل بیان نظراتش و سوء برداشت از ورود به دوره بعدی مجلس بازماند.] آن موقع نه هنوز خاتمی اعلام رسمی کرده بود، نه آقای اعلمی به صحت این خبر رضایت می داد! به قول خودشان نه به بار بود و نه به دار! و مضمون خبر بالا، ایشان را به یاد داستان "خسن و خسین هرسه دختران معاویه اند" انداخته بود، اما من که خبر را از زبان یکی از دبیران تشکل های کارگری در تبریز شنیده بودم، فقط صبر کردم. احسنت به استراتژی شورای کاملا بی طرف! نگهبان و واقعا مثل اینکه آقای اعلمی، خسن و خسین هر سه دختران معاویه اند! lll
روز جمعه 6 مارس، 16 اسفندماه، دولت مراکش به طور یکجانبه روابط سیاسی خود را با ایران قطع کرد. 2- این سخنان، خشم اعراب را برانگیخت. مراکش نیز در میان کشورهای عرب و عرب زبان از حاکمیت بحرین دفاع کرد. 3- سوم اسفند، محمد بوظریف کاردار سفارت مراکش در تهران به وزارت خارجه فراخوانده شد تا مراتب اعتراض ایران به وی اعلام شود. 7 اسفند پادشاهی مراکش، سفیر خود در تهران را به مدت یک هفته فراخواند و تلویحا به ایران یک هفته فرصت داد تا از مواضع پیشین خود در قبال مراکش عقب نشینی کند. سئوال مراکش آن بود، چرا در حالی که تمام کشورهای عرب از حاکمیت بحرین حمایت کرده اند، انگشت ایران به سوی مراکش کشیده شده است؟ 4- چهاردهم اسفند، وحید احمدی سفیر ایران در مراکش، به وزارت خارجه آن کشور احضار شد و مراتب ناخشنودی مراکش از رویکرد دولت ایران را به وی ابلاغ کرد. 5- هفتم اسفندماه، دولت مراکش در اعتراض به آنچه طیب فسی فهری، وزیر خارجه، استفاده از "زبان نامناسب" علیه رباط در بیانیه ای که توسط خبرگزاری رسمی ایران، ایرنا، منتشر شده بود از تهران فراخواند. 6- پادشاهی مراکش از روز جمعه تصمیم گرفت مناسبات دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی ایران را قطع کند. وزیر خارجه مراکش گفته بود: "دولت ایران در صدد است تا شالوده های مذهبی پادشاهی مراکش را تغییر داده و اتحاد مذهبی مراکش را تهدید کند. دخالت ایران در امور داخلی پادشاهی مراکش غیرقابل قبول است." 7- روز شنبه 17 اسفند ماه، منوچهر متکی، اقدام مراکش در قطع روابط ديپلماتيک را تعجب آور و سئوال برانگيز خواند. همچنین وزارت خارجه در بیانه ای مراتب تعجب ایران را از اقدام پادشاهی مغرب اعلام و تاکيد کرد اتهامات وارده از سوی اين کشور مبنی بر دخالت در امور داخلی مغرب کاملا واهی و بی اساس است. این بیانیه اضافه کرده؛ تصمیم مراکش خلاف اتحاد ضروری جهان اسلام برای دفاع از مردم مظلوم فلسطین و در جهت منافع اسرائیل و غرب است. عصر همان روز وزارت خارجه مراکش ضمن بی اساس دانستن بیانیه دولت ایران، اضافه کرد: "دولت ایران با اشاره به وضعیت کنونی جهان اسلام به ویژه مسئله فلسطین از مسئولیت هایش شانه خالی کرده و می کوشد مشکلی دو جانبه را به مسائلی تعمیم دهد که نه در انحصار ایران است و نه ایران به تنهایی ضامن حقانیت آنها به شمار می رود." و به این ترتیب پایان مناسبات دیپلماتیک 53 ساله ایران و مراکش! از سوی هر دو کشور پذیرفته [بخوانید تحمیل] شد. این تمام ماجرا نیست! آن روی سکه هم دیدنی است گرچه هر دو رویش برای ما، ضرر است. به قولی هم چوب را می خوریم و هم پیاز را! 1- هفدهم اسفندماه در نشست اتحادیه عرب شیخ عبدالله بن زاید وزیر خارجه امارات در پاسخ به دعوت فوزی صلوخ وزیر خارجه لبنان برای مذاکره با ایران با هدف تقویت همبستگی، میکروفن را از دست وی گرفته و با نادرست شمردن دعوت صلوخ می گوید: "دعوت به گفت و گو با ایران، شبیه دعوت از اسرائیل به مقر اتحادیه عرب برای گفت و گو با آن است، زیرا اسرائیل نیز مانند ایران، خاک یک کشور عربی را به اشغال درآورده است." 2- سیزدهم اسفندماه امسال، سعود الفيصل وزیر خارجه عربستان در نشست وزيران خارجه اتحاديه عرب در قاهره گفت: "لازم است اعراب برای تحکيم آشتی ميان خود، در زمينه مسائلی که به امنيت همه آنها مربوط می شود و برای رويارويی با "چالش ايران"، ازجمله برنامه هسته ای آن، ديدگاه مشترکی را اتخاذ کنند." 3- ششم اسفندماه، برخی مقامات عراقی اعلام کردند که مقامات مصری برای ارائه پناهندگی به نمایندگان سازمان "مجاهدین خلق" موافقت کرده اند. مصر چندی قبل "ارتش آزادیبخش" شاخه نظامی سازمان مجاهدین را از لیست سازمان های تروریستی خود خارج کرد و این مسئله، راه را برای ایجاد پایگاه های این جنبش در خاک مصر از نظر حقوقی هموار ساخت. گفته می شود این اقدام مصر در واکنش به ساخت فیلم مستند ایرانی "34 گلوله به سوی فرعون" که لحظات مرگ سادات را به تصویر می کشد، و همچنین دخالت های ایران در فلسطین، لبنان و مصر در حمایت از جنبش های حماس، حزب الله و اخوان المسلمین است. 4- این تحولات میان اعراب و ایران در کمتر از یک ماه است! چه آنکه در هر نشستی که چند نفر از وزرای عرب دور یکدیگر جمعند، در بیانیه پایانی حاکمیت و استقلال ارزی ایران را زیر سئوال می برند. دولت هم که برای همه مادر است و برای ایرانیان نامادری، به راحتی از کنار ادعای اعراب عبور می کند. کدام یک از ما، از یاد برده که شهریور ماه سال گذشته پس از درخواست های پیاپی وزارت خارجه ایران [روایت الشرق 14 بار] نماینده ایران بالاخره به نشست کشورهای حاشیه خلیج پارس دعوت شد. زیر لوگوی کشورهای حاشیه خلیج بی نام پارس نشست و به روی اعراب خندید، و در آخر هم ناظر بیانیه پایانی اعراب بود که حاکمیت ارزی و استقلال ایران را زیر سئوال برده و خواستار بازپس دادن جزایر ایرانی شده بودند! همین مطلب در انتخاب؛ ما برای فصل کردن آمدیم... lll
برنارد گینن ذیل مطلبی با عنوان "جانور سیاهِ اوباما" نوشته است؛ تیم امنیتی که سلامت و امنیت جانی رئیس جمهور جدید آمریکا را تامین می کند، استحقاق نامش را دارد؛ آنها اطلاعاتی در مورد کادیلاک جدید رئیس جمهور فاش نمی کنند، مگر مواردی جزئی. اطلاعاتی که من به دست آورده ام... تمام این سرویس های امنیتی [مربوط به ریاست جمهوری] به کادیلاک سفارشاتی مشابه می دهند. ماشین هایی که ما درباره آنها یا چیزی نمی دانیم، یا اطلاعات کمی در موردشان داریم. ستون نگاه دیگر/جانور سیاهِ اوباما lll
آنچنان که روانشناسان می گویند: "خودکشی به حالتی از مرگ خودخواسته و آگاهانه اطلاق می شود که نتیجه مستقیم و غیرمستقیم عمل شخص قربانی است." از روش های خودکشی می توان به حلق آویز کردن، پرش از ارتفاع، غرق کردن، خودسوزی، گازگرفتگی عمدی، بریدن رگ ها، شلیک گلوله به سر و نقاط حساس بدن و خوردن بیش از اندازه دارو یا سم [مثلا مصرف سیانور] را نام برد. انواع شناخته شده خودکشی عبارتند از: 1-خودکشی تقلیدی، 2-خودکشی ترحمی، 3-خودکشی اجباری، 4-خودکشی اینترنتی، 5-خودکشی دسته جمعی، 6-خودکشی آیینی، 7-حمله انتحاری، 8-خودکشی با قرار قبلی، 9-خودکشی نوجوانان، 10-خودکشی به علت احساس گناه، 11-خودکشی به علت ترس، 12-فدا کردن خود در راه زندگی دیگران. 13-اتانازی، 14-مرگ در جنگ نابرابر برای دستیابی به هدفی متعالی. لیتوانی، بلاروس، روسیه و آفریقای جنوبی با رقمی میان 30 تا 40 خودکشی در هر 100 هزار نفر؛ استونی، مجارستان، قزاقستان و لتونی با آماری میان 20 تا 30 خودکشی در هر 100 هزار نفر، ژاپن و فرانسه با آمار 15 تا 20 خودکشی موفق در هر 100 هزار نفر پیشتازان این جدول و آمریکا، بریتانیا و ایتالیا نیز با رقمی میان 6.5 تا 13 خودکشی در سال در انتهای جدول آماری خودکشی قرار گرفته اند. مطالعات بین المللی نشان داده از میان هر یازده نفر، دست کم یک نفر به خودکشی می اندیشد. در کشورهایی مانند ایالات متحده که ساکنان آن از درآمدهای بالایی برخوردارند، اختلالات رفتاری از جمله افسردگی، رایج ترین علل خودکشی را تشکیل می دهند. در مقابل در کشورهای کم درآمد، اضطراب، انگیزه های آنی و تجاوز عمده ترین دلایل خودکشی به شمار می روند. در ایران هیچ گاه میزان مرگ ناشی از خودکشی اعلام نشده، اما به اعتقاد کارشناسان مسائل اجتماعی آمار خوشبینانه در ایران، 11 مورد خودکشی در روز است. طبق اطلاعات و آمار وزارت کشور انگیزه خودکشی در دسته های ناموسی، اختلافات خانوادگی، تحصیل و ازدواج، شکست و نومیدی، فقر و تنگدستی، اختلال حواس، بر ملا شدن حقایق و اسرار، ترس از مراجعت به خانواده بخصوص در زنان بعد از ازدواج، استرس ها و فشارهای لحظه ای روحی و روانی، تنهایی، عشق و تمایلات شدید عاطفی و اعتیاد به مواد مخدر، مواد توهم زا و الکل، تقسيم بندی شده است. ایران سومین کشوری است که بعد از چین و هندوستان آمار خودکشی زنان در آن در حال افزایش است. اقدام به خودکشی در زنان چهار برابر مردان است، اما مردان سه برابر زنان خودکشی موفق دارند. روزنامه سرمایه در این باره نوشته است؛ نتایج تحقیق دکتر افشین قادری تحت عنوان "تجزیه و تحلیل خودکشی در ایران" نشان داده که در بین اقدام کنندگان به خودکشی 50 درصد درآمد پایین، 40 درصد درآمد متوسط و تنها 10 درصد درآمد خوب داشته اند که این حاکی از تاثیر وضعیت اقتصادی بر اقدام به خودکشی است. برای دیدن تصویر ارزیابی نرخ خودکشی در کشورهای جهان، همین لینک را باز کنید. به گزارش ایلنا دختري جوان به دليل مشکلات روحي، رواني در ايستگاه مترو نواب دست به خودکشي زد. با حضور بازپرس در محل تحقيقات مقدماتي آغاز شد، با توجه به تحقيقات صورت گرفته مشخص شد متوفي به دليل بروز مشکلات روحي و رواني ساعتي قبل از مرگ با پرت کردن خود در زير قطار اقدام به خودکشي کرده است. گفتني است زن جوان ديگري در ايستگاه حسنآباد نيز قصد خودکشي داشته که با اقدام سريع راهبر قطار و ترمز گرفتن قطار خودکشي زن جوان ناکام ماند. رقم خودسوزی ها طی ماه گذشته و ماه جاری، روبروی نهادهای حکومتی، دولتی یا دانشگاه نیز به 4 رسیده است. lll
رضا سلیمانی؛
قدیم تر ها، وقتی کسی سعی می کرد دو موضوع نامرتبط را به هر نحو که شده به
یکدیگر مربوط سازد، در پاسخ عامیانه ضرب المثلی را می شنید که هم خنده به
لبان آدمی می آورد، هم ضعف منطق سخنران [ناطق] برای به کرسی نشاندن حرفش
را روشن می ساخت. در لفظ منطقی می شود توسل جستن به راهی [در این مورد
مغلطه زبانی] برای رسیدن به مقصود. اگر برای مسائل دیگر دست و دل تان می لرزد و وجدانتان به درد می آید، لااقل می توان برای کمک به رشد روز افزون ادبیات ناب ایرانی و روزآمد سازی ضرب المثل ها به دولت نهم احسنت گفت. ماهواره امید چه ربطی دارد به مشکلات خانوادگی و طلاق؟! پایه منطقی این بحث چیست؟ چطور می شود از دو مسئله چنین بی ربط، معادله ای ساخت و سر آخر نتیجه ای هم از دل همان ارتباط بیرون آورد؟ آیا برای رسیدن به هدف ناگزیر از استفاده از هر وسیله ایم؟ الف- خانواده ای مشکل داشتند. دو علت سبب می شود که جوانان میل به
تحصیل در خارج از ایران داشته باشند. اول آنهایی که توان و استعداد رقابت
در آزمونی به نام کنکور را نداشته باشند. دوم، آن دسته که غیر از نبود
فرصت های مناسب تحقیقاتی از مشکلات معیشتی، عدم امنیت در وضعیت آینده شغلی
و درآمد، پارتی بازی، و مواردی از این دست به تنگ آمده اند، بنابراین
ایران را ترک می کنند. مشکل جای دیگری است، هرچند که ماهواره "امید" موجب
افتخار است، اما این رویداد نه مشکل بیکاری، نه امنیت شغلی و نه معیشت را
حل کرد و می کند. ضمن آنکه چنانچه روزی نیز این فناوری در برخی از دانشگاه
های ایران تدریس شود، قطعا چون دانشگاه "امام صادق (ع)" هرکس را توان ورود
بدان نیست. همین مطلب در انتخاب؛ "امید" چه ارتباطی دارد به طلاق؟! lll
یک خیابان را تصویر کنید با مساحت 361 میلیون کیلومتر مربع که در آن 193 خانه از ویلاهای خوش ساخت و زیبا گرفته تا آلونک هایی از حلبی و پلاستیک بنا شده است. هر خانه البته مالکینی دارد. در اغلب خانه ها، مالکین اصلی زندگی می کنند و برخی توسط "دیگران" غصب شده و مالکین اصلی به سبب ظلم "دیگران" کشته یا رانده شده و با اجازه ی مالکین در دیگر خانه های این خیابان عریض و طویل پناه گرفته اند. "یاسا" قانون حاکم بر خیابان بوده و هست. بنابراین مالکینی که زورشان بیشتر است، سهم و بهره بیشتری از خیابان و دیگر خانه های این خیابان می برند. برخی از این 193 همسایه حساس و شاید نسبت به بقیه فضول ترند به این دلیل سرشان بیشتر در کار دیگران است. پیش تر راه ارتباط میان خانه ها، طی مسیر خیابان از مبدأ تا مقصد بود. مثلا اگر برخی مالکین خانه دوم می خواستند با همسایه 165 دیدار کنند، بار و بنه می بستند و مسیر خیابان پرخطری که قانون "یاسا" بر آن حاکم بود [و هست] را تا مقصد طی می کردند. گاهی فرستادگان به مقصد نمی رسیدند، گاهی در مقصد، بیماری مرگ! می گرفتند و مسائلی از این قبیل که در تاریخچه این خیابان به وفور یافت می شود. ناگفته نماند گاهی این سفرها به جنگ ختم می شد. اما به لطف فناوری نوین امروز همسایه ها هر لحظه از یکدیگر باخبرند، برای عریض تر کردن ملک شان نقشه می کشند، با یکدیگر علیه همسایه ای متحد می شوند و گاهی بر سر هم می کوبند. اگر در اولین خانه خمیازه ای بکشید، ثانیه که غلو است ولی به ساعتی نمی کشد که به گوش مالک خانه 193 خواهد رسید. برخی همسایه ها باهم دعوا دارند و برخی با یکدیگر بسیار دوست و رفیق اند. بعضی از هم کینه به دل دارند و بعضی دیگر بر سر و تن هم می کوبند و خانه را بر سر خود و همسایه ها آوار می کنند. در این میان دو همسایه که اتفاقا یکی اینور خیابان و دیگری آن ور خیابان، خانه ای بزرگ و مجلل دارند، کینه شان به یکدیگر از همه بیشتر و شتری تر است. کینه هم که می دانید، منطق نمی شناسد، کار دل است! یکی آن دیگری را متهم می کند که 50-60 سال قبل، ساکنین خانه اش را گرفتار استبداد کرده، و آن دیگری هنوز دلخور است که 30 سال قبل فرستادگانش توسط ساکنین آن خانه مورد هجوم قرار گرفته و زندانی شده اند. هر کدام به دیگری لقبی داده اند؛ خانه ای که انتهای خیابان [بستگی دارد از کدام سمت نگاه کنید! من از پنجره خانه خودمان نگاه می کنم.] قرار دارد ملقب به شیطان بزرگ است و خانه ای که ساکنانش یکی مثل من هستند ملقب به محور شیطانی! شاید دروغ نباشد اگر بگویم یکی از مهم ترین مسائل و موضوعات مورد بحث بین اغلب همسایه ها، دشمنی و تحولات در روابط این دو همسایه است. برخی از همسایه ها به آتش این کینه هیزم می ریزند و بعضی که در حال سوختنند، سعی در سرد کردن این آتش دارند. مالکین هر دو خانه 30 سال است که به همدیگر تهمت می زنند و با یکدیگر قهرند، گرچه برای حل مشکلات مهم، هر کدام یکی از همسایه ها را نماینده یا شاید هم اجیر کرده که کار این خیابان لنگ نماند! آخر می دانید بالاخره این دو خانه یکی به دلیل زمین معجزه گر، موقعیت و نفوذش در میان همسایه ها شهره است و آن دیگری به دلیل دانش و قدرت هراسناکش، معروف و تاثیر گذار. هر کدام خمیازه اشتباهی بکشند، نظم خیابان برهم می ریزد. آنکه ته خیابان است، 30 سالی است در حال به شیشه کردن خون مالکین خانه اول و اخلال در رابطه حسنه میان همسایگان خانه ابتدای خیابان است. مالکین خانه ابتدایی خیابان هم البته کم نمی گذارند، اگر دست شان برسد. اما انگار خبرهایی هست. البته غیر از همسایه ها، خودشان هم می گویند! بعد از 30 سال بالاخره نمایندگان مالکین هر دو خانه تصمیم گرفته اند به میهمانی یکدیگر بروند. فکر می کنند اگر آشتی کنند چرخ دنیا بهتر می چرخد، اما نمی دانند چه کنند. ارتباط؟ خب همین امروز هم دارند. به لطف فناوری هر کدام سوتی بزند آن دیگر دو سوت برایش "Reply" می کند! گاهی هم یکدیگر را "Spam" می کنند! همین مطلب در انتخاب؛ داستان همسایه ها! lll
|