تبليغاتX
خواهان صلح
 
 
نوروز پیروز و خجسته؛

برایتان سالی پر بار، سرشار از امید، شادی و موفقیت آرزومندم.

جهان از باد نوروزی جوان شد /// زمین در سایه‌ی سنبل نهان شد
 
قیامت می‌کند بلبل سحرگاه /// مگر گل فتنه‌ی آخر زمان شد؟
 
ز رنگ سبزه و شکل ریاحین /// زمین گویی به صورت آسمان شد
 
صبا در طره‌ی شمشاد پیچید /// بنفشه خاک پای ارغوان شد
 
بهار آمد، بیا و توبه بشکن /// که در وقتی دگر صوفی توان شد
 
ز رنگ و بوی گل اطراف بستان /// تو پنداری بهشت جاودان شد

روز و روزگار بر شما خوش. سالی مملو از صلح برای همگی مردم دنیا آرزومندم.

پ.ن: مرگ دردناک آقای امید میرصیافی بسیار محزونم کرد. ایشان را به واسطه یکی از همکاران دو سالی پیش تر شناختم، تا اگر ممکن بود با ما همکار شود، اما نشد. به خانواده، دوستان و یارانش از صمیم قلب تسلیت می گویم. روحش شاد و آرام.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/20. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
۱- خاتمی کنار رفت تا عرصه را برای حضور میرحسین موسوی باز کند. حالا جماعت رفرمیست مانده اند با میرحسین. اگر شانس احمدی نژاد در رقابت با خاتمی یک به سه یا یک به چهار بود، اکنون در رقابت با موسوی شانسی برابر برای پیروزی در دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری خواهد داشت.
موسوی کار سختی در پیش رو دارد. او باید نظر مردم را به سوی خود و برنامه هایش جلب کند. میرحسین در فرصت کمی که دارد باید با بهره گیری از امکانات جریان چپ و طیفی از راستی ها، مردم به خصوص جوانان را با خود و برنامه هایش آشنا کند. این موضوع نیازمند سخن گفتن به زبان ایشان و به حساب آوردن خواسته ها و رویاهایشان است. ایرادی نیست اگر موسوی مایل است از دهه 60 سخن بگوید، اما باید برای نیمی از آراء که آن دوره را به یاد نمی آورند حرف تازه ای داشته باشد. از افق 1404 بگوید، از برنامه هایش برای کاهش بیکاری، از کابینه و تیمی که قرار است در کنار خود جمع کند، از برنامه های اجتماعی و سیاسی اش، از تدوین لوایحی برای هرچه بیشتر رعایت شدن حقوق شهروندی، از حقوق جوانان که این چهارسال به آنها کم جفا نشده، از برنامه هایش برای برداشتن سدی به نام کنکور و نجات مردم از بحران اقتصادی که گریبانشان را گرفته، بگوید. باید با زمان پیش رفت، همچنان که خاتمی یک بار از این شیوه به خوبی بهره برد.

خاتمی تنها رئیس جمهور ایران است که توانسته موجی را برانگیزد. این بدان معناست که وی توانسته با توجه به شرایط، نیاز جامعه و رای دهندگان، گفتمانی را به کار برد که در آن زمان برای مردم مهم بود و به آن باور داشتند. آمار شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری از آغاز تا سال 76 سیر نزولی دارد(مگر سومین دوره انتخابات، که حالتی اضطراری داشت ومردم خشمگین وبهت زده از ترور دولت منتخب قبلی بودند)؛

در انتخابات سال 58 از 21 میلیون واجد شرایط 14 میلیون رأی دادند. در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری در سال 60 از 23 میلیون، بیش از 14 میلیون رایشان را به صندوق ریختند. همان سال و در انتخاباتی که به دلیل شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر به نظام تحمیل شده بود از همان میزان شرکت کننده، 17 میلیون رایشان را به صندوق ریختند. (دلیل روشن است، خشم مردم از اقدام تروریست ها.) در انتخابات سال 64 از 26 میلیون واجد شرایط، 14 میلیون مشارکت کردند. در پنجمین دوره انتخابات در سال 68 نزدیک به 30 میلیون نفر واجد شرایط بودند، اما تنها 16.5 میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. درانتخابات ریاست جمهوری سال 72 از بیش از 33 میلیون واجد شرایط رأی، 17 میلیون نفر رآی خود را به صندوق ریختند، اما حضور خاتمی در انتخابات 76 سبب شد، که این مقدار رأی دو برابر شود. به طوری که از میان 36 میلیون 500 هزار واجد شرایط، بیش از 29 میلیون در انتخابات مشارکت فعال داشتند.

نمودار را نگاه کنید— تصویر بزرگ نمودار

      
از انتخابات 76 به بعد بطور مداوم شمار رأی دهندگان کاهش یافته است. این نشان می دهد که گفتمان انتخاب شده از سوی نامزدها، توانایی کشاندن آرای خاموش را به صحنه ندارد؛ انتخابات سال 80 بیش از 42 میلیون نفر واجد شرایط بودند، اما 28 میلیون حاضر به مشارکت در انتخابات شدند. و در انتخابات 84 در دور دوم از میان نزدیک به 47 میلیون واجد شرایط، تنها 28 میلیون رایشان را به صندوق ریختند. گرچه آمار شرکت کنندگان کم نیست، ولی آنهایی که شرکت نکرده اند هم رقم بزرگی را به خود اختصاص می دهند.

میرحسین موسوی باید توجه کند که در آخرین انتخابات رئیس جمهوری رقمی نزدیک به 19 میلیون نفر، حضوری فعال نداشته اند، چرا که رویای خود را در نامزدهای انتخاباتی نمی دیدند. با توجه به رقم نزدیک به 47 میلیونی واجدین شرایط شرکت در انتخابات در دوره فعلی، موسوی و یارانش باید به هر طریق ممکن آرای خاموش را به صحنه بکشانند تا پیروز میدان انتخابات باشند، وگرنه تردیدی نیست که آقای احمدی نژاد 4 سال بعدی سکان هدایت دولت را به عهده خواهد داشت.

۲- برای موضوعات تحقیقی و مطالبی که می نویسم، نیاز به منابع موثق و معتبری داشته و دارم. ماشالله به وزارتخانه ها! نه هیچ کدام پاسخ نامه های الکترونیکی ارسالی ام را دادند و نه به تلفن هایم ترتیب اثری دادند. واقعا دولت شعار دولت الکترونیک را اجرایی کرده! می توانید ایمیل ارسال کنید و ببینید با چه سرعتی ایمیل تان برگشت می خورد، یا هرگز جوابی به شما نمی دهد. اما جای تشکر دارد از مسئولین و کارمندان خانه ملت. یک هفته پیش تر تقاضایی (چندی از کتاب هایی که توسط مجلس منتشر شده و می شود) را با کتابخانه مجلس مطرح کردم، فکر می کردم اینجا هم مانند نهادهای دولتی پاسخی در کار نباشد، اما واقعا اشتباه می کردم! آقای شکرالهی و روابط عمومی کتابخانه، درخواست مرا با همکار دیگرشان آقای مجید سائلی مطرح می کنند، ایشان هم پاسخ ایمیل مرا داده و خواستار اطلاعات بیشتری در مورد تقاضایم می شوند. اندکی صبر تا بیشتر حیرت کنید! یک روز بعد، آقای سائلی همان مسئولی که کار من به ایشان ارجاع شده بود، تنها آدرسی خواستند تا همه آنچه که خواسته بودم را در اختیارم قرار بدهند. باز هم آقای سائلی تشکر می کنم. امید که این شیوه برخورد با محققین و خبرنگاران به نهادهای دیگر نیز تعمیم یابد. و آرزو آنکه با مردم نیز چنین برخورد شود. چه آنکه اگر توجه شود، رضایت مردم با اندکی احترام به درخواست ها و حقوق شان به سرعت جلب خواهد شد.

۳- پیشاپیش سال نوی همگی شما خجسته. خوب می دانم سالیانی است که "درون خانه خزان و بهار یکرنگ است" اما "ز خویش خیمه برون زن، بهار را دریاب". نوروز دیرپای ایرانیان نه تنها بر شما، بلکه بر تمامی مردم جهان پیروز و فرخنده باد.

مطلب در انتخاب؛ خاتمی هم رفت

پ.ن: دوباره انتخاب را فیلتر کرده اند. ۱۰۰ بار به مسئولین انتخابی گفتم این آقای مصباح عینهو مین عمل نشده، قابلیت انهدام دارد. به هرحال هرگونه سانسور نشریات و مطبوعات خلاف آزادی، انصاف و عدالت است.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/18. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
این هم از آن مطالبی است که انتخاب چاپش نکرد؛

"در حاشیه تکرار بازی جریان های سیاسی با رسانه ها، مردم و شاید خودش"

دوباره فصل انتخابات آمد از راه!

دوباره بلای جان رسانه ها، سر و کله اش پیدا شد! منظورم انتخابات است. "خاتمی می ماند" 10 دقیقه بعد "خاتمی انصراف می دهد"، 20 دقیقه بعد "کروبی نمی خوابد"، 30 دقیقه بعد "میرحسین به خاتمی: قرارمان این نبود!" و اخباری از این دست که صحت هیچ کدام شان لااقل برای من روشن نیست.

صرف نظر از فاعل و مفعول خبر، این دست اخبار اگر غلو نباشد، در محدوده شهری هر سال و در کشور دوسالی یکبار تکرار می شوند. بغرنج آنجاست که از چندماه قبل به استقبالش (انتخابات) می رویم، یک سال بعد هنوز در حال بدرقه ایم که به بلای دیگر یعنی انتخابات بعدی می رسیم! بعد تازه صدای مان هم بلند است که مردم چرا روزنامه هایمان را نمی خرند و به سایت هایمان سر نمی زنند. وقتی مثلا من به عنوان خبرنگار (فکر کنید مثلا باید از همه جا و همه کس باخبر باشم!) اخبار انتخاباتی ایران برایم مثل درون تخم مرغ شانسی است، طبیعی است که برای خواننده معمولی حیرت آور(دوست دارید بخوانید دروغ) است. از طرفی همین خبرها را هم ننویسی، دیگر چیزی برای نوشتن باقی نمی ماند. ماشالله به خطوط قرمز که دولت به دولت توسعه اش بطور جد پیگری می شود! (برای سئوالات بعدی؛ معلوم است که مرادم تعطیلی یا نقد "انتخابات" نیست، منظور رعایت اخلاق انتخاباتی و تدوین برنامه بر پایه احزاب است. دود این نحو فعالیت آقایان، ابتدا در چشم مردم، سپس رسانه ها می رود و سر آخر نیز باعث می شود که نتیجه انتخابات با آنچه تبلیغ و گمانه زده می شد، 180 درجه اختلاف داشته باشد.)

من که سیاسی نیستم، اما گمان کنم انتخابات بلای جان سیاسیون ایرانی هم باشد! اخبار رسانه ها همانقدر موثق است که حضور یا عدم حضور آقایان. (برای فمینیست ها، خانم ها!)

چپی های جمهوری اسلامی لااقل از سال 60 رسما در بدنه دولت و وزارت اطلاعات، از سال 67-68 و پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی در بدنه روحانیت، فعال بوده اند. بعدتر هم که دولت و مجلس را غرق کردند. با این همه باز دم از بی تجربگی و کارشکنی اصولگرایان می زنند.
مثل همیشه اصلاح طلبان تا ساعت انتخابات، کاسه به دست، "چه کنیم، چه کنیم" می گویند. واقعا بلبشویی است. اصلا معلوم نیست نامزد اصلی کیست، نامزد دوم کیست. یکهو همه باهم می آیند، یا هیچ کدام نمی آید. 4 سال پیش اصلاحاتی ها درب خانه میرحسین را از جای در آوردند تا به آمدن رضایت دهد، اما وی حضورش را مشروط به حمایت کامل حکومت و اخذ مجوز راه اندازی تلویزیون و رادیوی رئیس جمهوری! کرد. نه تنها منِ خبرنگار، گمانم خود رهبران جریان اصلاحات هم نمی دانند چه خبر است. برخی می گویند میرحسین از انتخابات سال 72 همیشه در حال آمدن بوده، از کجا معلوم این بار هم در دقیقه 90 پشیمان نشود؟! آنوقت چه کنیم؟! عده ای دیگر عصبانی اند که چرا میرحسین قصد دارد بیاید در حالی که شانس کمتری نسبت به خاتمی در مقابل احمدی نژاد دارد. بعضی خاتمی را ترقیب می کنند که به نفع میرحسین کنار بکشد، برخی دیگر هم نگران فرصت شغلی در دولت اصلاح طلب آینده اند و نگران اقوام اصلاحات!

نه! اشتباه نکنید. وضع اصولگرایان بهتر از اصلاحاتی ها نیست. لااقل در اخباری! که من شنیده ام.(اگر موثق نیست یا نبود، تقصیر من چیست؟! چه انتظاری دارید، وقتی مصاحبه می کنند، صدایشان هم پخش می شود، بعد می گویند ما نبودیم!)
در اردوگاه راستی ها هم جنجالی برپاست. از یک طرف دولت ائتلافی محسن رضایی با حمایت بخشی از بدنه سپاه، ناطق نوری و برخی دیگر از روحاینون و سیاسیون بلندپایه راستی مطرح است.
باهنر را که به یاد می آورید؟ نمونه بارز وکیل الدوله در مجلس هفتم بود، دلیل چپ افتادنش با دولت از ابتدای کار مجلس هشتم برای من تبدیل به سئوالی بغرنج شده بود، اما با خبر احتمال نامزدیش در انتخابات دهم، پاسخم را گرفتم!
فعالیت اطرافیان قالیباف و برنامه ریزی هایی مشابه طرح های شهردار قبلی که رئیس جمهور شد.
و در آخر احتمال بالای نامزدی ولایتی در انتخابات دهم از جمله این خبرها در اردوگاه اصولگرایان است.
بازهم اشتباه نکنید! ضرغامی، حدادعادل، افروغ و توکلی از دیگر نامزدهای احتمالی جناح راست هستند. اگر خبری نمی شنوید، تنها دلیلش آن است که اصولگرایان اینقدر مرز خطوط قرمز را تحدید کرده اند که امروز به گپ و گفت های خودمانی شان هم رسیده است.

به عنوان پس نوشت؛ کروبی را از یاد نبرده بودم. پاراگراف اول را بخوانید یک تیتر مربوط به ایشان است. خود به تنهایی یک حزب است ولی از آن حزب های رأی نیاور. مگر انتخابی بین احمدی نژاد و کروبی برای مردم باقی نمانده باشد.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/18. موضوع : تحلیل سیاسی...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

یک هفته دیرتر به این دلیل آقای اعلمی فکر نکنند، همه دشمن ایشان هستند.

سیاستمداران ایرانی لااقل هیچ نکته ای شان به روز نباشد، زرنگی و سیاست ورزیشان کاملا به روز است.

ستاد حمايت از كانديدا‌توري اكبر اعلمي در انتخابات رياست جمهوري روز دوشنبه 19 اسفندماه، طي دعوتنامه‌ رسمي كه به دفتر خبرگزاری ها ارسال شد، آورده بود: "اكبر اعلمي روز سه شنبه 20/12/87 ساعت 10 صبح پيرامون انتخابات رياست جمهوري و اعلام كانديداتوري مصاحبه مطبوعاتي خواهند داشت." اتفاقا فردای همان روز، با حضور نمایندگان رسانه ها اکبر اعلمی رسما حضور خود را اعلام کرد.

8 دی ماه سال جاری در وبلاگم "خواهان صلح" ذیل عنوان "شورای نگهبان در فکر شکستن آرای خاتمی" نوشته بودم که؛

[با تلخیص– شورای نگهبان برای شکستن آرای خاتمی در صورت حضور احتمالی دست به دعوت از میان سیاستمداران خوشنام زده است.

در گفت و گو با یک منبع مطلع، کسب اطلاع کردم که اکبر اعلمی در حال آماده سازی ستاد تبلیغاتی برای حضور موثر در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است.

حضور اکبر اعلمی در تبریز و دیدارهای سیاسی او موجب شد که بر آتش این شایعه دامن زده شود.

گفته می شود شورای نگهبان از هم اکنون به فکر شکستن آرای محمد خاتمی در صورت حضور احتمالی در انتخابات ریاست جمهوری است. در همین راستا، گویا یکی از سیاسیون مرتبط باشورای نگهبان از سوی یکی از اعضای حقوقدان این شورا به اکبر اعلمی پیغام داده است که در صورت حضور در انتخابات ریاست جمهوری، وی را تایید صلاحیت خواهند کرد. دلیل این اقدام ترس از حضور خاتمی در انتخابات پیش رو و برای شکستن آرایش عنوان شده است. این در حالی است که استراتژی شورای نگهبان در خصوص تایید و رد صلاحیت نامزدها معمولا تا نزدیک به زمان انتخابات مشخص نیست.

اکبر اعلمی از جمله منتقدان صریح اللهجه دولت نهم است، که به دلیل بیان نظراتش و سوء برداشت از ورود به دوره بعدی مجلس بازماند.]

آن موقع نه هنوز خاتمی اعلام رسمی کرده بود، نه آقای اعلمی به صحت این خبر رضایت می داد! به قول خودشان نه به بار بود و نه به دار! و مضمون خبر بالا، ایشان را به یاد داستان "خسن و خسین هرسه دختران معاویه اند" انداخته بود، اما من که خبر را از زبان یکی از دبیران تشکل های کارگری در تبریز شنیده بودم، فقط صبر کردم. احسنت به استراتژی شورای کاملا بی طرف! نگهبان و واقعا مثل اینکه آقای اعلمی، خسن و خسین هر سه دختران معاویه اند!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/16. موضوع : تحلیل سیاسی...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

روز جمعه 6 مارس، 16 اسفندماه، دولت مراکش به طور یکجانبه روابط سیاسی خود را با ایران قطع کرد.

1- علی‌اکبر ناطق نوری، در سخنرانی‌ روز 22 بهمن در مشهد با اشاره به بحرین، گفته بود: "در دوران محمدرضا پهلوی یک استان ما، که امروز کشوری به نام بحرین است، از دست ما گرفته شد. آن زمان بحرین استان چهاردهم ما بود و در مجلس شورای ملی هم نماینده داشت."

2- این سخنان، خشم اعراب را برانگیخت. مراکش نیز در میان کشورهای عرب و عرب زبان از حاکمیت بحرین دفاع کرد.

3-  سوم اسفند، محمد بوظریف کاردار سفارت مراکش در تهران به وزارت خارجه فراخوانده شد تا مراتب اعتراض ایران به وی اعلام شود. 7 اسفند پادشاهی مراکش، سفیر خود در تهران را به مدت یک هفته فراخواند و تلویحا به ایران یک هفته فرصت داد تا از مواضع پیشین خود در قبال مراکش عقب نشینی کند. سئوال مراکش آن بود، چرا در حالی که تمام کشورهای عرب از حاکمیت بحرین حمایت کرده اند، انگشت ایران به سوی مراکش کشیده شده است؟

4- چهاردهم اسفند، وحید احمدی سفیر ایران در مراکش، به وزارت خارجه آن کشور احضار شد و مراتب ناخشنودی مراکش از رویکرد دولت ایران را به وی ابلاغ کرد.

5- هفتم اسفندماه، دولت مراکش در اعتراض به آنچه طیب فسی فهری، وزیر خارجه، استفاده از "زبان نامناسب" علیه رباط در بیانیه ای که توسط خبرگزاری رسمی ایران، ایرنا، منتشر شده بود از تهران فراخواند.

6- پادشاهی مراکش از روز جمعه تصمیم گرفت مناسبات دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی ایران را قطع کند. وزیر خارجه مراکش گفته بود: "دولت ایران در صدد است تا شالوده های مذهبی پادشاهی مراکش را تغییر داده و اتحاد مذهبی مراکش را تهدید کند. دخالت ایران در امور داخلی پادشاهی مراکش غیرقابل قبول است."

7- روز شنبه 17 اسفند ماه، منوچهر متکی، اقدام مراکش در قطع روابط ديپلماتيک را تعجب آور و سئوال برانگيز خواند. همچنین وزارت خارجه در بیانه ای مراتب تعجب ایران را از اقدام پادشاهی مغرب اعلام و تاکيد کرد اتهامات وارده از سوی اين کشور مبنی بر دخالت در امور داخلی مغرب کاملا واهی و بی‌ اساس است. این بیانیه اضافه کرده؛ تصمیم مراکش خلاف اتحاد ضروری جهان اسلام برای دفاع از مردم مظلوم فلسطین و در جهت منافع اسرائیل و غرب است. عصر همان روز وزارت خارجه مراکش ضمن بی اساس دانستن بیانیه دولت ایران، اضافه کرد: "دولت ایران با اشاره به وضعیت کنونی جهان اسلام به ویژه مسئله فلسطین از مسئولیت هایش شانه خالی کرده و می کوشد مشکلی دو جانبه را به مسائلی تعمیم دهد که نه در انحصار ایران است و نه ایران به تنهایی ضامن حقانیت آنها به شمار می رود." و به این ترتیب پایان مناسبات دیپلماتیک 53 ساله ایران و مراکش! از سوی هر دو کشور پذیرفته [بخوانید تحمیل] شد.

این تمام ماجرا نیست! آن روی سکه هم دیدنی است گرچه هر دو رویش برای ما، ضرر است. به قولی هم چوب را می خوریم و هم پیاز را!

1- هفدهم اسفندماه در نشست اتحادیه عرب شیخ عبدالله بن زاید وزیر خارجه امارات در پاسخ به دعوت فوزی صلوخ وزیر خارجه لبنان برای مذاکره با ایران با هدف تقویت همبستگی، میکروفن را از دست وی گرفته و با نادرست شمردن دعوت صلوخ می گوید: "دعوت به گفت‌ و گو با ایران، شبیه دعوت از اسرائیل به مقر اتحادیه عرب برای گفت ‌و گو با آن است، زیرا اسرائیل نیز مانند ایران، خاک یک کشور عربی را به اشغال درآورده است."

2- سیزدهم اسفندماه امسال، سعود الفيصل وزیر خارجه عربستان در نشست وزيران خارجه اتحاديه عرب در قاهره گفت: "لازم است اعراب برای تحکيم آشتی ميان خود، در زمينه مسائلی که به امنيت همه آنها مربوط می شود و برای رويارويی با "چالش ايران"، ازجمله برنامه هسته ای آن، ديدگاه مشترکی را اتخاذ کنند."

3- ششم اسفندماه، برخی مقامات عراقی اعلام کردند که مقامات مصری برای ارائه پناهندگی به نمایندگان سازمان "مجاهدین خلق" موافقت کرده اند. مصر چندی قبل "ارتش آزادیبخش" شاخه نظامی سازمان مجاهدین را از لیست سازمان های تروریستی خود خارج کرد و این مسئله، راه را برای ایجاد پایگاه های این جنبش در خاک مصر از نظر حقوقی هموار ساخت. گفته می شود این اقدام مصر در واکنش به ساخت فیلم مستند ایرانی "34 گلوله به سوی فرعون" که لحظات مرگ سادات را به تصویر می کشد، و همچنین دخالت های ایران در فلسطین، لبنان و مصر در حمایت از جنبش های حماس، حزب الله و اخوان المسلمین است.

4- این تحولات میان اعراب و ایران در کمتر از یک ماه است! چه آنکه در هر نشستی که چند نفر از وزرای عرب دور یکدیگر جمعند، در بیانیه پایانی حاکمیت و استقلال ارزی ایران را زیر سئوال می برند. دولت هم که برای همه مادر است و برای ایرانیان نامادری، به راحتی از کنار ادعای اعراب عبور می کند. کدام یک از ما، از یاد برده که شهریور ماه سال گذشته پس از درخواست های پیاپی وزارت خارجه ایران [روایت الشرق 14 بار] نماینده ایران بالاخره به نشست کشورهای حاشیه خلیج پارس دعوت شد. زیر لوگوی کشورهای حاشیه خلیج بی نام پارس نشست و به روی اعراب خندید، و در آخر هم ناظر بیانیه پایانی اعراب بود که حاکمیت ارزی و استقلال ایران را زیر سئوال برده و خواستار بازپس دادن جزایر ایرانی شده بودند!

5- هرچند ایران کشوری مسلمان و دارای حکومتی اسلامی است، اما هیچ سنخیتی با کشورهای عرب ندارد. چه دلیلی دارد اینقدر خود را درگیر مسائل اعراب می کنیم؟ کدام یک از منافع ما تاکنون با حفظ رابطه با اعراب تامین شده است؟ لااقل برای من در کنار اعرابی از کشورهای مراکش، الجزایر و مصر پیش آمده، که وقتی یکی از آنها درباره ایرانیان گفته مسلمان هستند، عرب دیگر پاسخ داده نه آنها شیعه اند! [این ها تازه قشر تحصیل کرده ی اعراب هستند.]

6- تا کی قرار است خودمان را تحقیر کنیم؟ مگر دولت نهم نیامده بود که رابطه ایران با کشورهای دیگر را تصحیح [عزت مند!] کند؟ دولت چقدر ادعاهای اعراب را زیر سبیلی رد کرد، به حضور و خدمت شان رفت، اجلاس و نشست در حمایت شان برگزار کرد، اما هیچ نتیجه ای نگرفت؟ چرا اینقدر اصرار داریم بلوکی از کشورهای عرب با تمایلاتی خاص در مقابل غرب ایجاد کنیم، در حالی که اعراب خیلی هم خوشوقت و خوشبختند از غربی بودن و در زمره غربی ها به شمار آمدن.

گمانم دولت باید شعارش را تغییر دهد به؛ "ما برای فصل کردن آمدیم، نی برای وصل کردن آمدیم" تحکیم روابط در جامعه جهانی به معنای تحقیر خودمان نیست.

سخن آخر: احترام امامزاده به متولی آن است. وقتی آنها می بینند دولت ایران برای خلیج همیشه پارس، "خلیج دوستی" را پیشنهاد می کند، ادعایشان باورشان می شود، و وقتی به ایران و ایرانی در حضور رئیس جمهورشان اهانت می کنند و صدایی هم از ایشان در نمی آید، آن وقت همانی می کنند که امروز با ایران و ایرانی می کنند. از خطرناک و گاو وحشی خواندن ایران بگیرید، تا لخت و عور کردن مسافران ایرانی در فرودگاه های عربی. این هم از آخری [قطع ارتباط یکجانبه از سوی مراکش]

همین مطلب در انتخاب؛ ما برای فصل کردن آمدیم...

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/11. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
در فکر آن بودم که برای مطلب بعدی انتخاب چه بنویسم، که "عمویم" آمد و مجله "لو مونیتور" را به دستم داد و گفت: "مقاله ی جالبی است درباره ماشین اوباما". خواندم و آن را برای این ستون به پارسی برگرداندم. شما از غرهای من خسته نشده بودید؟!

برنارد گینن ذیل مطلبی با عنوان "جانور سیاهِ اوباما" نوشته است؛

تیم امنیتی که سلامت و امنیت جانی رئیس جمهور جدید آمریکا را تامین می کند، استحقاق نامش را دارد؛ آنها اطلاعاتی در مورد کادیلاک جدید رئیس جمهور فاش نمی کنند، مگر مواردی جزئی. اطلاعاتی که من به دست آورده ام...

تمام این سرویس های امنیتی [مربوط به ریاست جمهوری] به کادیلاک سفارشاتی مشابه می دهند. ماشین هایی که ما درباره آنها یا چیزی نمی دانیم، یا اطلاعات کمی در موردشان داریم.

از سال 1993 و کادیلاک مدل کالسکه بادپای "Cadillac Fleetwood Brougham" بیل کلینتون، در حقیقت ماشین های رسمی روسای جمهور تماما در خانه ژنرال موتور [کارخانه اصلی] ساخته می شوند. [قابل ذکر است که در کشورهای غربی، اغلب سرویس های اضافی از سوی شرکت سازنده ارائه نمی شود. بطور مثال ضد گلوله کردن، یا دو جداره کردن شیشه ها. می توان گفت که این مورد از جمله استثنائات است.] به همین علت نظارت بر مراحل ساخت دقیق تر و مطمئن تر است، همچنین از بروز هرگونه حفره امنیتی [لو رفتن اطلاعات] جلوگیری می شود.

هیچ خبر مطمئنی در مورد بهای قطعی این خودرو وجود ندارد. برخی منابع قیمت آن را 300 هزار دلار و بعضی دو برابر این مبلغ ارزیابی کرده اند، مثل همیشه واقعیت میان دو مورد است.

به علت اهمیتی که اوباما برای اکولوژی قائل بود، دو سال پیش خودروی کرایسلر 300 اس خود را با یک فورد اسپاس سازگار با محیط زیست تعویض کرده است. از سوی دیگر برای مدت زمان بسیاری تصور می رفت که جنرال موتورز پیشتاز و قهرمان ساخت موتورهای عالی و بی نقص است، اما... واقعیت آن است که دیگر نه!
این غول با بیش از 7 تن وزن، کند، با حداکثر سرعتی معادل 96 کیلومتر در ساعت، 8 سیلندر، موتوری با ظرفیت 6.5 لیتر از نوع دیزلی، 5 متر و 48 سانتی متر طول و یک متر و 77 سانتی متر ارتفاع در هر 100 کیلومتر، 29.41 لیتر سوخت مصرف می کند! واقعا شرم آور است...از کربن تولیدی خودروهای اسکورت "فرمانده کل" و شمار دیگر خودروهایی که آن ها را پشتیبانی می کنند، صرف نظر می کنیم. چندین بار در هفته این شانس را دارم که کاروان همراهان معاون رئیس جمهور را بخاطر موقعیت مکانی دفتر کارم، نظاره کنم. آنچه می شود با اطمینان درباره آن سخن گفت، اینکه دولت توجهی به به کالا و هزینه [از قبیل انرژی و اثرات سوء بر زیست محیط] ندارد، زیرا کاروان معاون رئیس جمهور را با دقت شمارش کرده ام، شامل 15 خودرو، چندین موتور، دو لیموزین تشریفات، اسکورت های کناری، ماشین های پلیس، شورولت سوبوربان، داج درانگو و ... که توسط بیش از 40 نفر اشغال شده اند.

به هرحال باید خاصیت سازگاری با محیط زیست را در این کادیلاک سیاه جستجو کرد. در یک نظر اجمالی، شاسی این خودرو مشابه با خودروی کادیلاک شهری دی تی اس "Deville Touring Sedan" به نظر می رسد.
نورافکن ها الهام گرفته از کادیلاک اسکالاد کلاس اس یو وی است. محافظ رادیاتور و چراغ های عقب شباهت بسیاری با همین اجزاء در خودروی کادیلاک اس تی اس "Séville Touring Sedan" دارند.
دیگر نشانه ها، به نظر جدید و اولین تولید به نظر می رسند. دو نورافکن کوچک نوع "H I P" که برای روشن ساختن دو پرچم به کار رفته در دو سوی گلگیرهای جلوی ماشین تنظیم شده است.
چندین مولفه مشخص دیگر؛ بدنه ماشین از فولاد ساخته شده است. ضخامت درب ها 20.3 سانتی متر برای مقاومت در مقابل ضربات شدید و هرگونه انفجار از قبیل نارنجک و برخورد موشک.
همچنین از عناصری چون آلومینیوم، سرامیک و تیتانیوم در این خودرو بهره گرفته شده است.

ضخامت شاسی 12 سانتی متر و از جنس فولاد است که به خودرو این امکان را می دهد تا در مقابل هرگونه انفجار بمب زیر ماشین از خود مقاومت مطلوب نشان دهد.
لاستیک های جدید گودیر( که معمولا برای خیابان های پر دست انداز و کامیون های ترانزین استفاده می شود) با 19.5 اینچ، به وسیله ساختاری از کفلر[کفلر یک پولیمر است شامل بنزن در گروه آمیدها که به دلیل ساختار مولکولی اش مقاومت بسیار بالایی در برابر حرارت، پنچری عمدی و ضربات شدید دارد] و فولاد قدرتمندتر شده و به این غول اجازه می دهد بدون هیچ مشکلی در همه شرایط مسیر خود را ادامه دهد.

مخزن [باک] ضد انفجار بنزین، مملو از حباب و کف های ریز خاصی، برای جلوگیری از انفجار است.صندوق عقب، در ارتباط با آن، باید گفت که درون آن دو مخزن اکسیژن و یک سامانه ضدحریق کار گذاشته شده است.

درون این "جانور" [لقبی که آژانس های امنیتی به این ماشین داده اند و به کلمه حیوان نزدیک است] 5 صندلی "مبل" راحتی وجود دارد که طراحی آنها بصورت روبرو است. دو صندلی (در امتداد حرکت ماشین، رو به جلو) مخصوص رئیس جمهوری و یک میهمان از نوع مبل های کلاس درجه یک هواپیما ودست دوز است. فضای پشت سر راننده، به وسیله یک شیشه ضخیم (ضد گلوله خاص) از فضای عقب ماشین به خوبی جدا شده است.
همچنین یک میز تاشو، نور مطلوب و کافی برای روشن ساختن فضای داخلی ماشین، سیستم مخابراتی بسیار پیشرفته (ماننده یک پخش وی فی، استریو با قابلیت تعویض 10 سی دی، که روی برخی از آن ها، نام استیو واندر و باب دیلان خوانندگان محبوب اوباما دیده می شود)، شلیک کننده و گلوله گاز اشک آور، چندین اسلحه بادی [تفنگ هایی که با حرکت خاص گلن گدن شان مسلح می شوند، مانند وینچستر آمریکایی] و چندین کیسه خون سازگار با پرستیژ و پز مصرف کننده آن، از دیگر موارد به کار رفته در این خودرو است.
ناگفته نماند که در موارد حمله شیمیایی یا باکتریولوژی، تمهید عایق سازی اتاقک و استفاده از مخازن اکسیژن از پیش چیده شده است. مورد مصرف؟ اینکه رئیس جمهور هوا هم کم نیاورد!

سنت ماشین رئیس جمهوری از اوایل قرن 20 با وودرو ویلسون در حالی که در تابستان 1919 در خودروی کادیلاک 57 خود، خیابان های بوستون را طی می کرد، آغاز شد. او این نمایش را به افتخار به ثمر رسیدن توافق ورسای و پایان یافتن رسمی جنگ جهانی اول اجرا می کرد.

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "
negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

ستون نگاه دیگر/جانور سیاهِ اوباما

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/5. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

آنچنان که روانشناسان می گویند: "خودکشی به حالتی از مرگ خودخواسته و آگاهانه اطلاق می شود که نتیجه مستقیم و غیرمستقیم عمل شخص قربانی است." از روش‌ های خودکشی می‌ توان به حلق ‌آویز کردن، پرش از ارتفاع، غرق کردن، خودسوزی، گازگرفتگی عمدی، بریدن رگ‌ ها، شلیک گلوله به سر و نقاط حساس بدن و خوردن بیش از اندازه دارو یا سم [مثلا مصرف سیانور] را نام برد. انواع شناخته شده خودکشی عبارتند از: 1-خودکشی تقلیدی، 2-خودکشی ترحمی، 3-خودکشی اجباری، 4-خودکشی اینترنتی، 5-خودکشی دسته‌ جمعی، 6-خودکشی آیینی، 7-حمله انتحاری، 8-خودکشی با قرار قبلی، 9-خودکشی نوجوانان، 10-خودکشی به علت احساس گناه، 11-خودکشی به علت ترس، 12-فدا کردن خود در راه زندگی دیگران. 13-اتانازی، 14-مرگ در جنگ نابرابر برای دستیابی به هدفی متعالی. لیتوانی، بلاروس، روسیه و آفریقای جنوبی با رقمی میان 30 تا 40 خودکشی در هر 100 هزار نفر؛ استونی، مجارستان، قزاقستان و لتونی با آماری میان 20 تا 30 خودکشی در هر 100 هزار نفر، ژاپن و فرانسه با آمار 15 تا 20 خودکشی موفق در هر 100 هزار نفر پیشتازان این جدول و آمریکا، بریتانیا و ایتالیا نیز با رقمی میان 6.5 تا 13 خودکشی در سال در انتهای جدول آماری خودکشی قرار گرفته اند. مطالعات بین المللی نشان داده از میان هر یازده نفر، دست کم یک نفر به خودکشی می اندیشد. در کشورهایی مانند ایالات متحده که ساکنان آن از درآمدهای بالایی برخوردارند، اختلالات رفتاری از جمله افسردگی، رایج ترین علل خودکشی را تشکیل می دهند. در مقابل در کشورهای کم درآمد، اضطراب، انگیزه های آنی و تجاوز عمده ترین دلایل خودکشی به شمار می روند.

 

در ایران هیچ گاه میزان مرگ ناشی از خودکشی اعلام نشده، اما به اعتقاد کارشناسان مسائل اجتماعی آمار خوشبینانه در ایران، 11 مورد خودکشی در روز است. طبق اطلاعات و آمار وزارت کشور انگیزه خودکشی در دسته های ناموسی، اختلافات خانوادگی، تحصیل و ازدواج، شکست و نومیدی، فقر و تنگدستی، اختلال حواس، بر ملا شدن حقایق و اسرار، ترس از مراجعت به خانواده بخصوص در زنان بعد از ازدواج، استرس ها و فشارهای لحظه ای روحی و روانی، تنهایی، عشق و تمایلات شدید عاطفی و اعتیاد به مواد مخدر، مواد توهم زا و الکل، تقسيم‌ بندی شده است. ایران سومین کشوری است که بعد از چین و هندوستان آمار خودکشی زنان در آن در حال افزایش است. اقدام به خودکشی در زنان چهار برابر مردان است، اما مردان سه برابر زنان خودکشی موفق دارند. روزنامه سرمایه در این باره نوشته است؛ نتایج تحقیق دکتر افشین قادری تحت عنوان "تجزیه و تحلیل خودکشی در ایران"  نشان داده که در بین اقدام کنندگان به خودکشی 50 درصد درآمد پایین، 40 درصد درآمد متوسط و تنها 10 درصد درآمد خوب داشته اند که این حاکی از تاثیر وضعیت اقتصادی بر اقدام به خودکشی است. برای دیدن تصویر ارزیابی نرخ خودکشی در کشورهای جهان، همین لینک را باز کنید.

این خبر را بخوانید؛

به گزارش ایلنا دختري جوان به دليل مشکلات روحي، رواني در ايستگاه مترو نواب دست به خودکشي زد. با حضور بازپرس در محل تحقيقات مقدماتي آغاز شد، با توجه به تحقيقات صورت گرفته مشخص شد متوفي به دليل بروز مشکلات روحي و رواني ساعتي قبل از مرگ با پرت کردن خود در زير قطار اقدام به خودکشي کرده است. گفتني است زن جوان ديگري در ايستگاه حسن‌‏آباد نيز قصد خودکشي داشته که با اقدام سريع راهبر قطار و ترمز گرفتن قطار خودکشي زن جوان ناکام ماند. رقم خودسوزی ها طی ماه گذشته و ماه جاری، روبروی نهادهای حکومتی، دولتی یا دانشگاه نیز به 4 رسیده است.

محمد جواد در وبلاگش با عنوان "یک مشهدی خسته" به این خبر پرداخته و ذیل مطلبی با عنوان "خداوندا شکرت، بالاخره به ژاپن رسیدیم!" نوشته است: "یادتون میاد 2-3سال پیش رئیس مجلس وقت (حداد عادل) و دولت نهم وعده دادند، تا کشور رو به ژاپن اسلامی تبدیل کنند؟! …حتما که نباید تو صنعت و سرمایه گذاری به ژاپن برسیم. به آمار خودکشی ها در 3 سال اخیر یه نگاه بندازید. چند روز پیش تو یکی از سایت ها خوندم، آمار خودکشی در ایران به روزی 11 نفر رسیده. خدا وکیلی این پیشرفت نیست؟ 6 سال پیش اگه یک نفر خودکشی می کرد ملت باورش نمی شد می گفتند خاکِ عالم، دوره آخر الزمون شده! چرا خودکشی کرده؟! اصلا خودکشی یعنی چی؟! اما امروزخودکشی شده مثل یه شامورطی بازی، اینکه یک نفر می خواد خودکشی کنه دیگه مهم نیست،مهم شیوه خودکشیه..."

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "
negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/4. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

رضا سلیمانی؛ قدیم تر ها، وقتی کسی سعی می کرد دو موضوع نامرتبط را به هر نحو که شده به یکدیگر مربوط سازد، در پاسخ عامیانه ضرب المثلی را می شنید که هم خنده به لبان آدمی می آورد، هم ضعف منطق سخنران [ناطق] برای به کرسی نشاندن حرفش را روشن می ساخت. در لفظ منطقی می شود توسل جستن به راهی [در این مورد مغلطه زبانی] برای رسیدن به مقصود.

سقای بی ‌ریا مشاور امور روحانیت رئیس جمهوری در جمع دانشجویان اراکی ضمن تجلیل از دست اندر کاران تمام مراحل از ساخت تا پرتاب ماهواره "امید"، به بیان خاطره ‌ای از زبان وزیر دفاع پرداخت و گفت: "وزیر محترم دفاع گفتند یک خانواده ‌ای را من می ‌شناسم که اینها نزدیک بود کارشان به طلاق بکشد. وقتی ماهواره امید پرتاب شد دو روز بعد اختلافات شان حل شد. گفتند چطور؟ گفتند مشکل شان این بود که پسرشان می‌ خواست برود خارج درس بخواند پدر مخالف بود و مادر می ‌گفت باید برود. این منشا اختلاف بود. وقتی که ماهواره امید پرتاب شد پسرشان گفت من همین جا سربازی می‌ روم و همین ‌جا درس می‌ خوانم. دیگر محیط برای درس خواندن آماده است. پرتاب ماهواره امید مشکل قرنها را حل کرد." اصل خبر را اینجا بخوانید

اگر برای مسائل دیگر دست و دل تان می لرزد و وجدانتان به درد می آید، لااقل می توان برای کمک به رشد روز افزون ادبیات ناب ایرانی و روزآمد سازی ضرب المثل ها به دولت نهم احسنت گفت. ماهواره امید چه ربطی دارد به مشکلات خانوادگی و طلاق؟! پایه منطقی این بحث چیست؟ چطور می شود از دو مسئله چنین بی ربط، معادله ای ساخت و سر آخر نتیجه ای هم از دل همان ارتباط بیرون آورد؟ آیا برای رسیدن به هدف ناگزیر از استفاده از هر وسیله ایم؟

الف- خانواده ای مشکل داشتند.
ب- مشکل، اختلاف نظر میان پدر و مادر در محل تحصیل فرزند بوده است.
پ- مشکل حل شده و پسر متوجه می شود که محیط برای درس خواندن آماده شده، از رفتن به خارج صرف نظر می کند و قصد به رفتن سربازی و درس خواندن در ایران می کند.
ج- مشکل چیست؟
پاسخ: پرتاب ماهواره امید!

آنقدر گذاره ها با یکدیگر بی ارتباطند که خاطره مذکور حتی شباهت به داستان هم ندارد. البته اگر در آخر "پایین رفتیم ماست بود، بالا رفتیم دوغ بود" اضافه می کردند قطعا تکلیف منِ خواننده مشخص بود. آقای بی ریا خودشان حرف های خود را پیاپی نقض می کنند. برای مثال، مگر فرزند این خانواده قرار بوده در چه رشته ای تحصیل کند که اینک فرصت آموختن آن مهیا شده است؟ از روز پرتاب ماهواره امید نه تا به امروز رشته ای مثل فضانوردی و مریخ نوردی! به دانشگاه ها اضافه شده، نه سطح علمی آنها در این مدت کوتاه افزایش یافته است. جالب آنکه برای شیرین تر کردن داستان یک "سربازی رفتن" را هم اضافه کرده اند. به گمانم از اهداف سخنران این بوده که نشان دهد به واسطه این رویداد، فرار مغزها رو به کاهش گذاشته و پرتاب ماهواره "امید" سبب پراکندن امید در میان قشر جوان، برای تحصیل در ایران و خدمت به میهن [حتی سربازی] شده است.

دو علت سبب می شود که جوانان میل به تحصیل در خارج از ایران داشته باشند. اول آنهایی که توان و استعداد رقابت در آزمونی به نام کنکور را نداشته باشند. دوم، آن دسته که غیر از نبود فرصت های مناسب تحقیقاتی از مشکلات معیشتی، عدم امنیت در وضعیت آینده شغلی و درآمد، پارتی بازی، و مواردی از این دست به تنگ آمده اند، بنابراین ایران را ترک می کنند. مشکل جای دیگری است، هرچند که ماهواره "امید" موجب افتخار است، اما این رویداد نه مشکل بیکاری، نه امنیت شغلی و نه معیشت را حل کرد و می کند. ضمن آنکه چنانچه روزی نیز این فناوری در برخی از دانشگاه های ایران تدریس شود، قطعا چون دانشگاه "امام صادق (ع)" هرکس را توان ورود بدان نیست.

نکته جالب آنکه کل خبری که از سخنان آقای بی ریا، منعکس شده از همین روش تحلیل بهره می برد و جالب تر آنکه تمام این مباحث را در میان دانشجویان مطرح کرده اند!

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب؛ "امید" چه ارتباطی دارد به طلاق؟!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/1. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

یک خیابان را تصویر کنید با مساحت 361 میلیون کیلومتر مربع که در آن 193 خانه از ویلاهای خوش ساخت و زیبا گرفته تا آلونک هایی از حلبی و پلاستیک بنا شده است. هر خانه البته مالکینی دارد. در اغلب خانه ها، مالکین اصلی زندگی می کنند و برخی توسط "دیگران" غصب شده و مالکین اصلی به سبب ظلم "دیگران" کشته یا رانده شده و با اجازه ی مالکین در دیگر خانه های این خیابان عریض و طویل پناه گرفته اند. "یاسا" قانون حاکم بر خیابان بوده و هست. بنابراین مالکینی که زورشان بیشتر است، سهم و بهره بیشتری از خیابان و دیگر خانه های این خیابان می برند. برخی از این 193 همسایه حساس و شاید نسبت به بقیه فضول ترند به این دلیل سرشان بیشتر در کار دیگران است.

پیش تر راه ارتباط میان خانه ها، طی مسیر خیابان از مبدأ تا مقصد بود. مثلا اگر برخی مالکین خانه دوم می خواستند با همسایه 165 دیدار کنند، بار و بنه می بستند و مسیر خیابان پرخطری که قانون "یاسا" بر آن حاکم بود [و هست] را تا مقصد طی می کردند. گاهی فرستادگان به مقصد نمی رسیدند، گاهی در مقصد، بیماری مرگ! می گرفتند و مسائلی از این قبیل که در تاریخچه این خیابان به وفور یافت می شود. ناگفته نماند گاهی این سفرها به جنگ ختم می شد. اما به لطف فناوری نوین امروز همسایه ها هر لحظه از یکدیگر باخبرند، برای عریض تر کردن ملک شان نقشه می کشند، با یکدیگر علیه همسایه ای متحد می شوند و گاهی بر سر هم می کوبند. اگر در اولین خانه خمیازه ای بکشید، ثانیه که غلو است ولی به ساعتی نمی کشد که به گوش مالک خانه 193 خواهد رسید.

برخی همسایه ها باهم دعوا دارند و برخی با یکدیگر بسیار دوست و رفیق اند. بعضی از هم کینه به دل دارند و بعضی دیگر بر سر و تن هم می کوبند و خانه را بر سر خود و همسایه ها آوار می کنند. در این میان دو همسایه که اتفاقا یکی اینور خیابان و دیگری آن ور خیابان، خانه ای بزرگ و مجلل دارند، کینه شان به یکدیگر از همه بیشتر و شتری تر است. کینه هم که می دانید، منطق نمی شناسد، کار دل است! یکی آن دیگری را متهم می کند که 50-60 سال قبل، ساکنین خانه اش را گرفتار استبداد کرده، و آن دیگری هنوز دلخور است که 30 سال قبل فرستادگانش توسط ساکنین آن خانه مورد هجوم قرار گرفته و زندانی شده اند. هر کدام به دیگری لقبی داده اند؛ خانه ای که انتهای خیابان [بستگی دارد از کدام سمت نگاه کنید! من از پنجره خانه خودمان نگاه می کنم.] قرار دارد ملقب به شیطان بزرگ است و خانه ای که ساکنانش یکی مثل من هستند ملقب به محور شیطانی! شاید دروغ نباشد اگر بگویم یکی از مهم ترین مسائل و موضوعات مورد بحث بین اغلب همسایه ها، دشمنی و تحولات در روابط این دو همسایه است. برخی از همسایه ها به آتش این کینه هیزم می ریزند و بعضی که در حال سوختنند، سعی در سرد کردن این آتش دارند. مالکین هر دو خانه 30 سال است که به همدیگر تهمت می زنند و با یکدیگر قهرند، گرچه برای حل مشکلات مهم، هر کدام یکی از همسایه ها را نماینده یا شاید هم اجیر کرده که کار این خیابان لنگ نماند! آخر می دانید بالاخره این دو خانه یکی به دلیل زمین معجزه گر، موقعیت و نفوذش در میان همسایه ها شهره است و آن دیگری به دلیل دانش و قدرت هراسناکش، معروف و تاثیر گذار. هر کدام خمیازه اشتباهی بکشند، نظم خیابان برهم می ریزد. آنکه ته خیابان است، 30 سالی است در حال به شیشه کردن خون مالکین خانه اول و اخلال در رابطه حسنه میان همسایگان خانه ابتدای خیابان است. مالکین خانه ابتدایی خیابان هم البته کم نمی گذارند، اگر دست شان برسد.

اما انگار خبرهایی هست. البته غیر از همسایه ها، خودشان هم می گویند! بعد از 30 سال بالاخره نمایندگان مالکین هر دو خانه تصمیم گرفته اند به میهمانی یکدیگر بروند. فکر می کنند اگر آشتی کنند چرخ دنیا بهتر می چرخد، اما نمی دانند چه کنند. ارتباط؟ خب همین امروز هم دارند. به لطف فناوری هر کدام سوتی بزند آن دیگر دو سوت برایش "Reply" می کند! گاهی هم یکدیگر را "Spam" می کنند!

مشکل اما کجاست؟ گمان کنم تعامل مثبت، مفاهمه و در معنای ساده تر آغاز درک متقابل یکدیگر. البته! اما کدام یک باید شروع کند؟ هیچ کدام نمی داند یا نمی خواهد کوتاه بیاید! یکی مدام نامه دوستانه می نویسد، آن یکی روزی چهار بار با داد و فریاد می گوید "بیایید آشتی کنیم دیگر!". اما هر دو در خانه های شان نشسته اند و هیچ کدام حاضر نیست به خانه ی آن دیگری برود. مشکل بزرگتر آنجاست که از سر غرور و البته شاید هم قدرت و شأن، یا این یکی و یا آن یکی حاضر نیست در خانه ی همسایه ای که هر از گاهی به افتخار هر دو، میز صلح چیده و چایی و نقل رفاقت بهر می کند، حاضر شده و میهمانی را رد می کند. اغلب همسایه ها خسته شده اند و بیشتر از همسایه ها، خودشان. اما هنوز راهی پیدا نکرده اند که چطور می توان با این فاصله به هم مهر نشان داد و یکدیگر را فهمید؟! آخر از شما که این مطلب را می خوانید یعنی یکی از راه های ارتباطی میان همسایه ها را استفاده می کنید، پنهان نیست که ارتباط مجازی، بسیاری مواقع منشاء سوء تفاهم هاست. نظر شما چیست؟

همین مطلب در انتخاب؛  داستان همسایه ها!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/22. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟