تبليغاتX
خواهان صلح
 
 

در عمر کار رسانه ای که تاکنون داشته ام، تا به این حد "ایرنا" را ضعیف و در سطحی چنین نازل ندیده بودم. بعد از روی کار آمدن محمد جعفر بهداد در اردیبهشت سال گذشته، ایرنا عملا به یک پایگاه خبری دسته چندم تبدیل شد. اگر طراحی مدرن خبرگزاری و کارنامه گذشته نبود، شاید هیچ کس باور نمی کرد که این ایرنا، همان ایرنای قدیمی است.

امروز ویژگی های خبری ایرنا از این جمله اند؛ 1- تبلیغ، دفاع و حمایت غیر منطقی از احمدی نژاد و ارکان دولت نهم: مثلا لاریجانی می گوید قصد ندارم نامزد ریاست جمهوری شوم، تیتر ایرنا این است: لاریجانی از احمدی نژاد حمایت می کند. 2- نشستن در کمین برای مچ گرفتن فعالین سیاسی به خصوص مخالفین رئیس جمهور فعلی. 3-تهیه اخبار در حد مجلات زرد: ستون زمزمه ایرنا که البته نامی زیبا دارد اما بی محتوا. 4-عدم خلاقیت در تیترنویسی و استفاده نامعلوم از علائم خبری: برای مثال علامت تعجب. پر بیننده ترین اخبار این خبرگزاری هم نشان می دهد که چه وضعی بر این نهاد حاکم است. تمامی تیترهای پربیننده، ورزشی هستند.

در آخر، واقعا یاد آن ایرنا به خیر که خبر رسانی می کرد، خبر نمی ساخت!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/18. موضوع : ...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

رضا سلیمانی؛ نامه میرحسین موسوی در حمایت از خانم فاطمه رجبی به ابراهیم نبوی و پاسخ نبوی به موسوی سبب شد تا با وی گفت و گویی کنم. البته از نوعی دیگر نه مثل قبلی ها! باشد که انتخاب برای بار هشتم فیلتر نشود!


آقای نبوی! مطلبی نوشتید در پاسخ به نامه خانم رجبی به میرحسین موسوی. فردای همان روز میرحسین طی اطلاعیه ای به نوشته شما واکنش نشان داد و به آن انتقاد کرد. ساعتی نگذشته بود که در پاسخ به آقای موسوی نوشتید که سوء تفاهم شده. منظور از سوء تفاهم چیست؟

سوء تفاهم این که همزمان دو مطلب طنز علیه نوشته خانم رجبی منتشر شد، خودتان که می دانید ایشان قلم به کاغذ می برند یا دهان باز می کنند، تولید طنز کشور شش برابر می شود، در میان همه این طنزها، دو مطلب بیشتر جلوی چشم آمد، طنز یکی از دوستان با عنوان " فاطی ماه، فاطی شاه" و طنز من با عنوان "دیرحسین موسوی و فاطی عصبی" معلوم بود و هست که منظور آقای موسوی از نشانه هایی که داده بود، طنز شیرین آن همکار طنزنویس من بود، اما ایشان فکر کرده بود من آن را نوشتم، بالاخره آدم بعد از بیست سال سکوت وقتی وارد فضایی پر هیاهو می شود، ممکن است اشتباه هم بکند. به نظرم سوء تفاهم شد.

با این حساب می گویید که آقای موسوی مطلب طنز نویس دیگری را بجای مطلب شما اشتباه گرفته است؟

حدس من چنین است. البته شاید هم این حدس بیراه باشد، ولی نوشته من اصلا تند یا حاوی شوخی های احتمالا زشت نبود. حداقل می توانم بگویم از نوشته ای که مدتها قبل طنزنویس انتخاب درباره خانم رجبی نوشته بود، تندتر نبود. به همین دلیل گمان من این است که آقای موسوی با من سخن گفته بود، اما مطلبی که احتمالا عصبانی اش کرده یا به دفاعش واداشته بود، نوشته ای دیگر بود. البته الآن در طنز یک کمی اوضاع قروقاطی شده، گاهی اوقات من باید در اینترنت یا کتاب های خودم سرچ کنم تا متوجه بشوم مطلب مال خودم است یا متعلق به دیگری است. به نظرم یا من دارم شبیه همه می نویسم یا خیلی ها شبیه من، حتی خیلی افراد با اسم حقیقی می نویسند، ولی گمان می شود اسم مستعار من است. بارها مجبور به توضیح شدم.

حالا دو مطلب دیگر باقی می ماند یک اینکه آقای موسوی نوشته اند که نویسنده مطلب اگر مدتی دیگر به مطلبش دوباره نگاهی بیاندازد از نوشتن آن پشیمان می شود؟ دوم در آخر بجای نویسنده ای که به خانم رجبی توهین کرده اند، پوزش خواسته اند. حالا آیا قرار است به پختگی برسی و از نوشتن مطلب اخیر ابراز پشیمانی کنی؟ البته مدتی دیگر! یا اینکه آن طنز نویس دیگر از نوشتن آن مطلب پشیمان خواهد شد؟ در آخر اینکه ایشان بالاخره بجای چه کسی و از طرف کدام شخص پوزش خواسته اند، شما و یا آن طنز نویس دیگر؟

به حضرت ابوالفضل اگر فهمیدم منظور شما چیست! همین جوری حرف می زنید که هفته ای یک بار فیلترتان می کنند، صاف و پوست کنده حرف بزنید لطفا، مثل همین خانم رجبی که موقع نوشتن یک چاقو دستش می گیرد و صاف و پوست کنده حرفش را می زند.

آقای موسوی با یک نگاه اخلاقی به مساله طنز نگاه کرد، و این نگاه درستی است. باور کنید من بارها شده است که چیزی نوشته ام و چندی بعد چنان پشیمان شده ام که روی خواندن مطلبم را هم نداشته ام، البته در مورد خانم رجبی این موضوع پیش نیامده، معمولا مثل آدمهایی که وسط دعوا یکی از ناسزاها را فراموش می کنند، فکر می کنم کاش فلان چیز را هم گفته بودم، و این می شود که معمولا طنزهای مربوط با خانم رجبی برای من از کارهای خوبی است که تا کنون کرده ام.

 ولی بطور کلی بارها شده طنزی نوشته ام که ماهی یا سالی یا حتی ساعتی بعد به خودم گفته ام ای کاش نمی نوشتی اش. آقای موسوی از طنز من( یا آن دوست عزیز) از خانم رجبی عذرخواهی کرد، البته شاید نشانه ادب بود، و البته من نمی دانم خانم رجبی اصلا بفهمد که عذرخواهی یعنی چه و متوجه منظور مهندس موسوی بشود یا نه، یک دفعه دیدی پیام داد که "خودتی، برو از خواهر و مادرت عذرخواهی کن" بالاخره آدم باید یک چیزهایی را متوجه باشد.. به هر حال به نظرم آقای موسوی یک عذرخواهی کردند که بیشتر منظورشان این است که باید به مسائل زنان توجه کرد. یک چیزی توی مایه "مادر مرا ببخش، آب از سرم گذشت."

حالا اگر آقای موسوی دوباره اطلاعیه دادند که "نه بابا! منظورم مطلب خودت بود" آنوقت چه؟

آن وقت هم زیاد فرقی نمی کند، شاید بخاطر حال دادن به آقای موسوی یک عذر خواهی هم بکنم، چون من هم از حال دادن خوشم می آید هم از عذرخواهی، ولی من تقریبا آدم دقیقی هستم، تا حد زیادی مطمئنم منظور ایشان من نبودم، شما مطلب من را بخوانید متوجه می شوید که اصولا قضیه دیوار و خانه و ماشین، زیاد به مطلب من مربوط نبود.

می خواهید در آخر یک اطلاعیه بدهی؟

بله، دادم، باز هم می دهم، اصولا اطلاعیه دادن خوب است. می دانید! یک مشکل من این است که آقای میرحسین موسوی از من ناراحت شد و اطلاعیه صادر کرد و من هم در یک اطلاعیه پاسخ دادم و عرض کردم که خیلی ایشان را دوست دارم و همچنان از ایشان حمایت می کنم، همزمان با همین موضوع فلان نویسنده که هیچ ربطی به طنز ندارد شروع کرد از من دفاع کردن، یا فلان کاریکاتوریست که اصلا موضوع بحث نیست، خودش را پرت کرد وسط دعوا و وسط دعوای من و آقای موسوی و فاطمه رجبی، شروع کرد حل مشکلات خودش. من ممکن است اطلاعیه هم بدهم، اما قطعا این اطلاعیه و اطلاعیه های مشابه موضع سیاسی مرا در دفاع از جناب موسوی مخدوش نمی کند. مصلحت این است که ایشان رئیس جمهور بشوند، حالا ممکن است در این وسط دعوایی هم بشود.

راستی! یک سئوال همینجوری، چقدر ناراحت شدید وقتی خاتمی بخاطر آقای موسوی انصراف داد؟ اندازه باخت ایران به عربستان؟

نمی دانم چرا خیلی ناراحت شدم، یک واکنش احساسی! در حالی که منطقا و عقلا درست بود آنچه خاتمی و موسوی کرده بودند، ولی بالاخره وقتی کسی مثل خاتمی را آدم دوست دارد، طبیعتا از چنین خبری ناراحت می شود.. اما شیوه رفتن خاتمی و رفتار سیاستمدارانه اش، برایم آموزنده بود، خیلی ها به جنبه های اخلاقی رفتار خاتمی اشاره کردند. برای من جنبه های سیاسی کار خاتمی ارزش بیشتری داشت، البته، در ایران ما از هر چیزی خوشمان می آید اسمش را اخلاق می گذاریم. از موضوع انصراف خاتمی ناراحت شدم، ولی از باخت ایران به عربستان حرص خوردم، ما نباید آن بازی را می باختیم. بالاخره پیامد حضور بیش از حد رئیس جمهور در کلیه صحنه ها همین است.

به نظرت نتیجه انتخابات چیست و به کدام نامزد رأی خواهی داد؟

آنچه مهم است رفع خطر دولت نهم از اقتصاد و سیاست و شرایط اجتماعی کشور است، دولت نهم ایران را در جهان خوار و خفیف کرده، مردم را به لحاظ اقتصادی ناتوان کرده و قدرت خرید مردم را پائین آورده است.(حذفیات: و از نظر اجتماعی فساد و فحشا و ناامنی از تولیدات ویژه دولت نهم است. مفاسدی که در دولت نهم تولید شد، نه در گذشته ایران، بلکه در کل منطقه هم سابقه ندارد. اگر میزان جرائم جنسی در ترکیه 50 درصد در این 4 سال کاهش داشته باشد، در ایران لابد دو برابر شده است. و اینها به دلیل سیاست های غلط دولت در طرح امنیت اجتماعی است. به نظر من دولت نهم بدترین دولت تاریخ ایران و بی کفایت ترین دولت در منطقه است. آنچه مهم است رفتن این دولت و حامیان نظامی دولت نهم است.)

آنچه مهم است رفتن این دولت و است. حتی برای من رفتن اصولگرایان هم مطرح نیست، یعنی اگر در یک رقابت مجبور باشم از لاریجانی یا قالیباف در مقابل آقای احمدی نژاد حمایت کنم، این کار را می کنم. موضوع ما رفتارها و سیاستهای آقای احمدی نژاد است.

پیش بینی من این است و برای رسیدن به آن نیز تلاش می کنم که آقای میرحسین موسوی در مرحله اول با تفاوت فاحش آرا برنده انتخابات خواهد شد. آقای احمدی نژاد حتی آرای طبیعی هواداران معمولش را هم نمی آورد و آقای کروبی اگر به نفع میرحسین کنار نرود، چهار پنج میلیونی رای می آورد. اگر فرض کنیم که شعارهایی مانند اقتدار ملی و عدالت اجتماعی ملاک انتخاب باشد، برای حامیان احمدی نژاد قطعا انتخاب میرحسین موسوی ترجیح دارد، چون فرق موسوی و احمدی نژاد این است که در مورد عدالت اجتماعی و اقتدار ملی هر دو شعار می دهند، منتهی موسوی با دست خالی توانست شعارش را تا حد زیادی برآورده کند، ولی آقای احمدی نژاد همه امکانات را داشت و شکست خورد. آقای احمدی نژاد تمام شرایط لازم برای یک شکست خورده انتخاباتی را دارد.

حالا، کی می آیی ایران؟

من دیروز توسط دادگاه احضار شدم، آقای نعمت احمدی وکیلم خبر احضار و برگه آن را برایم گفت و فرستاد. باید در ماه تیر در دادگاه باشم. و این دقیقا همزمان است با سفری که گمان می کردم خواهم داشت. من در حالت معمول پس از اعلام نتایج انتخابات، یعنی 22 خرداد، و در شرایط غیر معمول، در شهریور به ایران بازخواهم گشت، قصد من این است که سالی هشت ماه در ایران و چهار ماهی در بلژیک زندگی کنم، این قصد من است و امیدوارم همین بشود. البته، من حتی اگر آقای احمدی نژاد هم رئیس جمهور بشود، باز هم بازخواهم گشت، امسال آخرین سال اقامت من در فرنگ است.

قربانت، کاری نداری؟ حرفی–چیزی، بالاخره هنوز فیلتر نشدیم!

حرفی ندارم، خانم رجبی دیروز سخنانی ایراد کرده که چون خانواده ها مطالب را می خوانند بهتر است نوشته ایشان را در یک سایت محرمانه بگذارند و شاید جواب شان را بدهم، برای من خوب است، البته قصد من این بود که مثلا مصاحبه ای می کردم با خود احمدی نژاد یا با کلهر، ولی اگر نشود، شاید به همین نامه نگاری با خانم رجبی ادامه بدهم. ناگفته نماند علیرغم همه حرف هایی که زده می شود، علیرغم همه برخوردهای ناشایسته خانم رجبی در اهانت به افرادی محترم مانند آقای خاتمی و موسوی و هاشمی و خیلی های دیگر، از نظر من شیوه برخورد خانم رجبی قابل ستایش است و در بخش وسیعی از دنیای اسلام اصلا چنین پدیده ای نداریم که یک زن مسلمان با قدرت بایستد و علیه آدم دوم و روسای جمهور سابق حرف بزند.. حتی کسی که پشتش به دولت یا سخنگوی دولت است. و اتفاقا من هم از همین صداقت ایشان خوشم می آید.

لینک مطلب در انتخاب

پ.ن: غیر از بخش قرمز هیچ بخش دیگر مصاحبه حذف نشده است.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/14. موضوع : مصاحبه...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

1-      باز هم فصل انتخابات فرا رسید و نامزدها را شور حسینی گرفت. بخوانید؛

18 فروردین ماه-نشست انتخاباتی؛ میرحسین موسوی با اشاره به طرح ارتقای امنیت اجتماعی گفت: "پروژه امينت اجتماعی اثرات سوء دارد و تامين کننده اهداف نظام ما نمی باشد و همه مسايل اجتماعی با تکيه بر مزيت های ما در اعتماد به جوانان و زنان بايد تهيه شود و به صورت آمرانه و خشن هر نوع برخوردی که داشته باشيم آثار مثبتی نخواهد داشت. بخشی از برخوردها اساسا موضوعيت ندارد و با سوءنيت انجام می شود و اين به حساب نظام گذاشته شود و من اين گشت ها را جمع خواهم کرد."

23 فروردین ماه-زنجان؛ حجت السلام کروبی با بیان اینکه اگر رئیس جمهور شوم گشت ‌های ارشاد خود به خود جمع می‌شوند، گفت: "چون مسئولان گشت ارشاد می ‌دانند که اگر خودشان به این اقدامشان پایان ندهند من آن را جمع می‌کنم و حتی شده نیز نزد فرمانده کل قوا خواهم رفت. از همین ‌رو قبل از آنکه من بخواهم کاری انجام دهم خود آنها به کارشان پایان خواهند داد."

2-      نگاه من به ماجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی مخصوصا بخش مربوط به برخورد با جوانان در مقاله هایی انتقادی از جمله "طرح سه فوریتی کوچ تابستانه مردم ایران به قطب شمال؟!" و طرح ریزی نظرسنجی هایی در مورد برخورد با بدحجابی و انتقاد از پلیس ثبت شده (به علاوه دردسرهایش برای خود و مسئولین انتخاب!) که می توان با جستجو در موتورهای جستجوگر به همگی آنها دست یافت. این مقدمه را بدین علت گفتم، تا از پیش نگاهم به این موضوع و روند آن مشخص باشد.

3-      ایران مثل بلژیک که زمانی هم پلیس داشت و هم ژاندارمری سال 1370 تصمیم به ادغام تمامی گشت های کمیته، ژاندارمری و شهربانی گرفت. نتیجه ادغام سه نیرو شد: "نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران" یا همان ناجا. این ادغام را سرتیپ محمد سهرابی فرمانده وقت ژاندارمری هدایت کرد و اتفاقا خود وی نیز اولین فرمانده نیروی انتظامی شد. یک سال بعد سرتیپ رضا سیف اللهی فرمانده وقت نیروی انتظامی شد.

در همان دوره ناجا با مشکلات بزرگی مواجه بود؛ ندانستن میزان تجهیزات و امکانات سه نیرو پس از ادغام، میزان پراکندگی، میزان نفوذ، تعداد نیروها و نبود برنامه ای مدون. در این میان سرتیپ هدایت لطفیان مسئولیت یافت تا طرحی تدوین کند که این مشکلات حل شود.

او نیز مانند سندچشم انداز کشور، سندی 25 ساله تدوین کرد که آغازش 1375 و پایان آن 1400 خورشیدی بود.(این طرح به تصویب مقام رهبری رسیده است.) همچنین زمانی که لطفیان در سال 75 به فرماندهی نیروی انتظامی منصوب شد برای منضبط ساختن نیروها، اطلاع از توان، ادوات و پراکندگی مراکز و نیروهای ناجا دو سال 75-76 سفرهای استانی در پیش گرفت.(سفرهای دولت احمدی نژاد برگرفته از طرح استانی لطفیان است که وی و فرماندهان ارشد نیروی انتظامی هر چند هفته به استانی سفر می کردند و برای یک یا دو هفته اوضاع را در استان به دست می گرفتند و به آن سامان می دادند.) طرح 25 ساله نیز در همان سال 75 آغاز شد. شاید جالب باشد بدانید که آقای احمدی مقدم (فرماندهی فعلی نیروی انتظامی) در دوره لطفیان، مسئولیت معاونت هماهنگ کننده و حفظ وضع موجود را برعهده داشت. طرح 25 ساله مشخصاتی دارد و مانند سند چشم انداز هر فرماندهی که بیاید باید آن را اجرا کرده و ادامه دهد.

با این تفاوت که نیروهای نظامی، دولت نیستند که یک روز انجام بدهند و یک روز بگویند اصلا طرح را قبول نداریم!(مانند دولت فعلی و سند چشم انداز) بدین ترتیب هرکس که فرماندهی نیروی انتظامی شد طرح را ادامه داد. برنامه های نیروی انتظامی در دوران قالیباف از جمله پلیس 110، تشکیل دانشگاه نیروی انتظامی، لباس متحدالشکل، ماشین های بنز، طرح تکریم و ... همه در ادامه طرح 25 ساله و از قبل، پیش بینی شده بود. پس از قالیباف در دوران احمدی مقدم هم چنین شد. او نیز چون فرماندهان پیشین اجرای طرح را ادامه داد. بخشی از همان طرح 25 ساله هم "ارتقای امنیت اجتماعی" است.

4- پس اول مشخص شد که طرحی 25 ساله در نیروی انتظامی وجود دارد که تمامی فرماندهان باید آن را اجرا کرده و ادامه دهند. دوم همانطور که یک سال پیش در مقاله دیگر نوشته بودم که این موضوع ربطی به احمدی نژاد ندارد، این موضوع نه تنها به وی که به هیچ رئیس جمهوری ربط ندارد. (برای اطمینان خاطر شما، اینکه تایید مراجع تقلید و آیات و حجج بر این طرح هم علت ادامه آن نیست، این طرح سندی است که باید اجرایی شود، البته موافقان و مخالفانی نیز دارد.) با این توضیحات معلوم است که این موضوع در حوزه اختیارات رئیس جمهوری نیست. چه میرحسین موسوی و چه مهدی کروبی هیچ کدام توان سد کردن راه این طرح را ندارند. گیرم که با اعمال نفوذهایی بتوانند مدتی کوتاه جلوی طرح های نیروی انتظامی را بگیرند، اما سالی نگذشته باز همان آش است و همان کاسه. شاید مثل من، بعد از خواندن مطلب برایتان این سئوال پیش بیاید که میرحسین و شیخ مهدی واقعاً کجای کارند؟!

تکمله: بد ندیدم این موضوع را اینجا بنویسم؛ سال 84، مردم تهران مدام با 197 تماس می گیرند و خواهان برخورد با مزاحمین نوامیس و البته "خانم هایی می شوند که بدحجاب و بدلباسند." این تماس ها آنقدر تکرار می شود که سرانجام "گشت ارشاد" راه اندازی می شود. جالب تر آنکه، از این گشت همیشه تشکرهای تلفنی نیز می شود و پدران و مادران به خصوص قشر میانه سال که حتی مذهبی نیز نیستند از آن رضایت خاطر دارند. حالا نمی دانم می شود موضوعی که به درخواست مردم شکل گرفته تعطیل کرد یا خیر؟! آنهایش که به درخواست مردم نیست، تعطیل پذیر نیستند، اینکه دیگر بسیاری از مردم نیز حمایتش می کنند. یادمان و یادتان نرود که مردم تنها خودتان نیستید که این مقاله را می خوانید.

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

رضا سلیمانی
soleimani.reza@yahoo.com

مطلب در انتخاب با دو روز تاخیر درج شد! ماجرای "گشت ارشاد" و انتخابات ریاست جمهوری

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/13. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

ورزش مان واقعا بیمار است. خدای نکرده اگر نهادهای زیر مجموعه دولت، مثل سازمان تربیت بدنی عمل کرده باشند، باید گفت واقعا دولتمردان حساب کشور را رسیده اند! یک امتیاز جالب در زمان مدیریت علی آبادی بر سازمان تربیت بدنی نمی یابید. منظورم آمارها نیست. آمار زمانی معنا دارد که در آن تقلب نشود و واقعی باشد. لااقل سازمان تربیت بدنی در دوره های پیش  از این، مقداری آبرو برایمان کسب کرد. فوتبال ایران به جام جهانی رفت، در کشتی و تکواندو در المپیک مدال آور شدیم، دو میدانی و ورزش زنان پیشرفت قابل توجه داشت. بسکتبال و والیبال مان رو آمد و...

نمی دانم آقای علی آبادی و سازمان متبوعش دیگر باید چه نتیجه ای نگیرند تا ایشان از کار برکنار شود؟! کل ورزش کشور باید کن فیکون شود تا دولت محترم ایمان بیاورد، ایشان هرچند مدیر خوبی هستند، اما مدیر ورزشی نیستند؟ جام جهانی را به خاطر دارید؟ یادتان هست برکناری دادکان از سوی علی آبادی نزدیک بود چه بلایی سر فوتبال ملی ایران بیاورد؟ کارنامه درخشان ایران در بازی های المپیک که یادتان هست؟ اگر هادی ساعی نبود همه آن اعتبارات سالانه 200 میلیاردی برای کمیته ملی المپیک از بین رفته بود. ساعی هم سنش اجازه نمی داد وگرنه دولت می گفت ساعی همان دوم تیرماه سال 1384 به دنیا آمده!

اما از هرچه بگذریم، سخن فوتبال خوشتر است. من زیاد اهل فوتبال نیستم، اما دلگیری دوستداران فوتبال را طی این چند روز دیدم. 8 فروردین ایران مقابل عربستان بازی را واگذار کرد، بعد مربی یی (دایی) را که سیاسی انتخاب شده بود با یک مربی سیاسی تر عوض کردند. مایلی کهن خودش تشنج زاست. نه چهره اش، نه ژست اش، نه ابراز نظرهایش و نه کارنامه اش، هیچ کدام نشان نمی دهند که وی بتواند تیم ملی را به جام جهانی ببرد. مگر می شود با رئیسی (کفاشیان) که اطلاعاتش از فوتبال همان قدری است که منِ بیننده دارم(شاید هم کمتر) و مربی ای مانند مایلی کهن تیم ایران به جام جهانی برود؟ مگر معجزه شود. همه چیز سیاسی است دیگر، از آبدارچی تا مسئولین عالیرتبه دولت همه باید عضو رایحه خوش خدمت یا آبادگران باشند، وگرنه نمی شود.

استقلال که در لیگ باشگاه های آسیا یک بر صفر بازی را به ام صلال قطر واگذار کرد تا در قعر جدول دست و پا بزند(تنها یک امتیاز!)، آنسوتر هم صبای قم بازی را دو بر صفر با پاختاکور ازبکستان آنهم در خانه واگذار کرد تا ماشالله از سه بازی 2 امتیاز گرفته باشد. وضع امروز ورزش ما از فوتبال بیمار و سیاسی اش پیداست. کشتی را هم بگویم که بعد شاکی نشوند که دیگر فدراسیون ها شق القمر کرده اند. رئیس فدراسیون دوچرخه سواری را در فدراسیون کشتی به کار گرفتند، انتظار داشتند جواب هم بگیرند! 4 سال کافی نیست تا متوجه شوید تنها مدیر و متعهد بودن کافی نیست، مقداری هم تخصص می خواهد؟ البته غیر از شرط عضویت در ائتلاف آبادگران و رایحه خوش خدمت.

حرف نیک را فیروز کریمی مربی فعلی صبا باتری قم زد که وقتی از او پرسیدند نظرت در مورد "علی آبادی" چیست؟ پاسخ داد: ایشان مدیری بسار خوب، باتدبیر، کاری و ... هستند البته نه در تربیت بدنی بلکه در شهرداری!

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "
negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب؛ نتیجه تقسیم پست های ورزشی میان رفقا !

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/8. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
می دونید رفقا! من، تولید دهه هشتادم. یعنی دیگه از صفر و یک در اومدم. ماشین تحریر یا کیبوردی که هی درونم تایپ می کنه، فقط صفر و یک نمی زنه. اعداد، ارقام و حرف ها را هم تایپ می کنه، تازه کلیک تب و اسپیس و اینتر و شیفت هم داره. خب به هرحال نسل بشر هم پیشرفت کرده. اینو بگم که جالب تر بشه، به دلیل آپ تو دیت شدن سیستم، میشه چند نفری، البته بهتره که دو نفری باشه برنامه ها رو نوشت. این روزا که نسل ما همه دو نفری می خوان بنویسن!
گاهی برنامه ای درونم نوشته شده، اما بعد ویروس گرفتم و داستان از بین رفته!
گاهی برنامه ای بوده که خودم شیفت دیلیتش کردم.
گاهی موضوعی بوده که سیوش کردم.
بعضی ها رو فیوریت، برخی رو هم استارت-رآن کردم.

از تولید کننده ام که گاهی میرم سراغش برای خدمات پس از فروش (بیچاره هی میگه گارانتی تمام شده، من ول کن معامله نیستم.) پنهان نیست، پس بهتر که از شما هم پنها نباشه؛ زمان تایپ سیستم ام از اسپیس زیاد استفاده نمی کنه، کلا از فاصله ها بیزاره. خودم گاهی مشکل باهاش دارم، این کلیک اصلا فرسودگی پیدا نکرده. از بس استفاده نشده که وقتی میشه یهویی هنگ می کنه. این اسپیس اینقدر طولانی میشه که یهویی اون برنامه حتی بدون فرجام از همون وسط به دلیل حجم زیاد یا خود به خود دیلیت میشه یا میره توی تمپوراری فایل ها. من ازش استفاده نمی کنم، اما بقیه رو چه کار کنم؟ مگر کسی متوجه میشه بابا این اسپیس ما از اوناش نیست!

یک بار این اتفاق افتاد؛ 19-20 سالم بود. اسپیس بدجوری هنگ کرد. از هنگ در نیومد. بدجور سیستم ام رو داغون کرد. نه اف دیسک، نه فورمت. هارد عوض شد، رم عوض شد و... اما بعد حتی سراغ خدمات پس از فروش هم نرفتم چون به نظرم رسید که شانس آوردم. برنامه ای که داشت نوشته می شد، کلا خطرناک بود و ضد امنیت سیستم ام. بعدش پشیمون نشدم که چرا روی اون برنامه اینقدر زحمت کشیدم و به هرحال به اسپیس هم حق می دادم.

فکر می کردم دیگه حرفه ای شدم. اینقدر که برنامه ام بدون هیچ مشکلی مثلا فکر کنید از اچ تی ام ال شروع بشه و بادی ختم، بنویسم. اما اسپیس دوباره امروز فشرده شد. همکارم بدجور اسپیس رو فشار داد. حالا اسپیس در برنامه ای که درون من داشت نوشته و اجرا میشد یه گپ گنده ایجاد کرده، دارم خود به خود فورمت میشم. فعلا دارم هرچی داشتم سیو می کنم. تجربه گذشته یه مقداری به کمک اومده؟

متخصص متبحر سیستم انسانی توی خواننده های من نبود!

پ.ن: کاش همانقدر که دلم برای مهربانی ها و احساس ها می سوخت، برای خودم هم می سوخت.
پ.ن۲: برخی اعمال آنقدر در نظر زشت و عجیبند که هرچه برای خودت تکرارش کنی بازهم آن را باور و درک نمی کنی.
پ.ن۳: WOW روی کی میشه حساب کرد؟ به قول یکی؛ "دنیای بدی است، دوستش ندارم."

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/7. موضوع : داستان...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

رضا سلیمانی؛ لافونتن ادیب شهیر فرانسوی حکایات معروف و دلپذیری دارد. او از حیوانات به عنوان استعاره های گوناگون بهره می گرفت تا آنچه نمی توانست به "زبانی آسوده" بگوید، روایت کند. یکی از جالبترین این حکایت ها، "گرگ و بره" است؛ گرگ گرسنه است و شکم گرسنه پی شر می گردد! در مسیر رودخانه مشغول خوردن آب می شود، کمی پایین تر از او بره ی کوچکی مشغول نوشیدن آب است. گرگ که طعمه اش را پیدا کرده، سعی می کند با منطق پیش برود! به بره می گوید: چرا آبی که می خواستم بنوشم را آلوده کردی؟
بره به "عالیجناب گرگ" پاسخ می دهد: شما 20 پا بالاتر از من آب می نوشید، چطور ممکن است آبی که می نوشید را آلوده کرده باشم؟
گرگ بهانه ای دیگر پیدا می کند و می گوید: تو 1 سال پیش به من توهین کردی!
بره ی بیچاره در جواب می گوید: اما من هنوز به دنیا نیامده بودم!
گرگ می گوید: پس برادرت بوده!
بره پاسخ می دهد: اما من برادری ندارم.
گرگ که می بیند منطق راه به جایی نمی برد می گوید پس یکی از اقوامت بوده! اصلا سگ های گله که از جنگیدن با من پرهیز نمی کنند. باید انتقام خود را بگیرم!
عالیجناب گرگ بدون هیچ معطلی بره کوچک را به دندان کشیده و می برد. "حق همیشه با قدرتمندان است!"

حکایت آمریکا و کشورهای ضعیف هم چنین بود و...! این "و..." به این دلیل است که معلوم نیست اوباما نیز سیاست بوش را ادامه بدهد. ماجرای "گرگ گرسنه و بره بیچاره" را نگاه کنید، چیزی بیشتر از بهانه گیری های آمریکا در مقابل ایران نمی یابید. حکایت بالا تنها یک تفاوت با دعوای آمریکا و ایران دارد، و آن، نفوذ قدرت نظامی ایران است که تا مرزهای اسرائیل کشیده شده است. قطع یقین اگر گرگ گرسنه، توانش را داشت تا به حال 10 بار این بره چرب و لذیذ را بلعیده بود، اما هرچه سعی کرد، نشد و نتوانست. خوردن این بره خوشمزه، در عین حال سمی و تا بن دندان مسلح، اینقدر عوارض وخیم برای خورنده اش دارد که وی را از لذت چشیدن بر حذر می دارد.

30 سال از انقلاب 57 می گذرد. هرچه کردند، جمهوری اسلامی نرفت! حالا شیوه را عوض کرده اند. اتفاقا باید استقبال کرد، تا از این انتخاب سرخورده نشوند. از سویی نمی شود که تا ابد سر جنگ با یکدیگر داشت. و از سوی دیگر بهترین زمان برای ارتباط با این "گرگ گرسنه" وقتی است که او در موضع ضعف باشد و چه زمانی بهتر از الان؟

فکر نمی کنم ارتباط با آمریکا، ضرری بیشتر از رابطه با کفتار پیر–روسیه–برای ایران داشته باشد.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/1. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟