تبليغاتX
خواهان صلح
 
 
منتظر بودم تا خانواده صابری به آمریکا بازگردند و بعد در این باره مطلبی بنویسم. "بامداد روز جمعه رکسانا صابری به همراه خانواده اش ایران را به مقصد وین ترک گفت." تردیدی ندارم که آینده ای خوش در انتظار رکسانا صابری است. مثل موارد پیشین جانبگلو، اسفندیاری، تاج بخش و امثال این دست افراد، لااقل آینده شغلی وی به همت نهادهای کشورمان تضمین شده است! (حتی به فکر آتیه شغیل آمریکایی-ژاپنی ها هم هستیم.)

بیچاره خانم صابری در قد و قواره جاسوسان نبود، آزادی سریع وی، گفته مرا تایید می کند. گرچه در این میان، ایران و آمریکا به یکدیگر نان قرض می دهند، اما مسئولین ما از یاد برده اند که اقداماتی این چنین، چهره ایران را در جامعه جهانی مخدوش تر خواهد کرد. آنچه به هر ذهنی خطور می کند؛

1- رکسانا صابری جاسوس نبود، بنابراین آزاد شد؛ به سادگی یعنی آنکه ایران، خبرنگاران و اصلا هر که را دوست دارد (در صورت نیاز) به جرم جاسوسی دستگیر می کند. چنین برداشتی از ما در جامعه جهانی واقعا وحشتناک است، در این شرایط ما را با روسیه استالینی و آلمان پیش از جنگ دوم مقایسه خواهند کرد. به این ترتیب ما به تبلیغات جنگ طلبان آمریکا و اسرائیل هم یاری رسانده ایم که مدام ایران را با آلمان هیتلری قیاس می کنند.

از سوی دیگر در ایران نیز قبح عمل (جاسوسی) از بین می رود، و مردم را به این اندیشه وا می دارد که حاکمیت برای نیل به اهدافش اگر نیاز باشد پاپوش هم (برای مخالفین و یا هر شخص سومی) می دوزد! این عمل برای حکومت هایی نظیر آمریکا ایراد ندارد، اما برای ایرانی که فریاد اسلام و عدلش دنیا را برداشته، پر از ایراد و زشتی است. اگر نه از نظر سیاسی از لحاظ شرعی، گناهی کبیره است که بلایی اینچنین سر بیگناهی (حالا به هر دلیل) نازل کنیم. اصلا کدام منافع از قبل چنین اقدامی نصیب ایران خواهد شد؟


2- رکسانا صابری جاسوس بود، اما باتوجه به شرایط جدیدی که میان ایران و آمریکا برقرار شده است، ایران حسن نیت! نشان داده، و با اغماض از سر گناهی نابخشودنی، گذشته است؛ این دیگر چگونه حسن نیتی است؟ چرا این گونه حسن نیت ها شامل خود ایرانیان نمی شود؟ حتما باید مثل نازی عظیما، تاج بخش، اسنفدیاری، شاکری، و جهانبگلو ملیتی دیگر داشت، تا مشمول این حسن نیت ها شد؟ چنین برداشتی از ما، جامعه جهانی را به این فکر می اندازد که ایران از اجماع جهانی که آقای اوباما می تواند به سادگی علیه ایران درست کند، ترسیده و یک قدم عقب نشینی کرده است. سئوال این است که این دیگر چگونه عقب نشینی است و کجایش استراتژیک است، آن هم در این شرایط؟ کجای آن با منطق روابط بین الملل جور در می آید؟ این هم شد معامله سیاسی؟ در پاسخ به این اقدام، آمریکا چه واکنشی نشان خواهد داد؟ ایرانیان محبوس در عراق آزاد می شوند؟ معلوم است که نه!

جدا از موارد بالا، دو موضوعی که بسیار مهم اند؛ یکی تفکیک قواست که در همه حال باید رعایت شود و در این 4 سال گاهی به دست فراموشی سپرده شده. چه دلیلی دارد رئیس جمهوری به قوه قضائیه نامه بنویسد؟ مگر رکسانا صابری شهروند ایران است که آقای احمدی نژاد به فکر حمایت از ایشان افتاده و قوه قضائیه هم نامه را بر چشم می گذارد؟ کاهش محکومیت، این شائبه را به وجود می آورد که نامه آقای احمدی نژاد موثر افتاده. از طرف دیگر اقدامات آقای احمدی نژاد نیز جالب توجه است؛ پیگیر کارهای افرادی است که یا اصلا ایرانی نیستند، مثل ماجرای ملوانان انگلیسی، یا به دنبال حل مشکلات چند ملیتی هاست. بقیه باید چه کنند تا مشمول توجه ایشان شوند؟


مورد دوم، ضعف یا تفسیر پذیری قوانین ماست که با شعار بهترین قوه قضائیه دنیا اصلا جور در نمی آید. اینکه شخصی در دادگاه بدوی به 8 سال حبس تعزیری محکوم شود و در تجدید نظر به دو سال حبس تعلیقی، تنها و تنها می تواند در قوانین ایران اتفاق بیافتد. این دیگر چه قانونی است که عرض و طولش اینقدر زیاد است؟ چرا به فکر تصحیح آن نمی افتید؟ غیر از ایراداتی که با این اقدام بر قانون جزا وارد می شود، این دو قاضی چرا تا این اندازه رایشان با یکدیگر تفاوت دارد؟ قانون اشکال دارد، آنها که ان شاء الله علم دارند؟! بالاخره یا کسی بی گناه یا گناه کار است، کدام جاسوسی به حبس تعلیقی محکوم می شود؟! با خروج صابری از ایران، یعنی قاضی اول به خطا رفته است، بنابرین ایشان به دلیل ضربه زدن به منافع ملی باید توبیخ شود!

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com" ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب؛ جاسوسی از نوع رکسانا!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/5/20. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
نهم اردیبهشت ماه، محسن رضایی از حضورش به عنوان نامزد در دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری   خبر داد. از خود می پرسم کدام محسن؟ "آن محسن" یا "این محسن"؟ من سه دوره را بخاطر دارم که محسن رضایی کاندیدا شده و بعد انصراف داده است. نوشتم سه دوره؛ شاید بیشتر بوده و شاید هم من زیاد حساب کردم. اضافه کردم انصراف داده، بنا به اظهاراتی که پیش از این داشته؛ یک بار بخاطر هاشمی رفسنجانی، بار دیگر بخاطر مساعد نبودن شرایط، میدان را ترک کرده است. همین عقب نشینی های شاید استراتژیک سبب شده که امروز کسی آنچنان حسابی برای آینده محسن رضایی باز نکند چه اگر غیر از این بود بخاطر شکاف میان اصولگرایان امروز در فضای سیاسی حاکم بر کشور بلبشویی به پا بود. گمانه بزنید چه می شد اگر قالیباف، ولایتی یا حتی باهنر بجای محسن رضایی نامزد شده بود؟ "این محسن" وزنه ای سنگین تر از سه نفر مذکور است، با این همه رفتار پیشین اش سبب شده که آنچنان جدی گرفته نشود.

"آن محسن"؛ محسنی است که مرا یاد کلاشنیکف می اندازد. آن محسن رضایی در عرصه سیاسی-نظامی وزنه ای بس سنگین بود. جوانی اش را یا در گروه منصورون و انجام عملیات ضد حکومت پهلوی گذراند و یا در جبهه ها جنگید. بارها شنیدم از راویانی مختلف و مطمئن که چه شجاعت ها نکرده، کسی که وقتی فرمانده سپاه بود برای شناسایی چپیه می بست دور صورتش و به خاک دشمن می زد. اسلحه ای بود کارا و مطمئن.

"این محسن"؛ جنگ تمام شده بود پس به فکر افتاد آنچه که از دست رفته بود جبران کند، درس خواند، گیرم که در عرض 3-4 سال دکترا گرفت، آنچنان فرقی نمی کرد نمی خواست که تدریس کند. با کناره گیری از فرماندهی سپاه وارد عرصه مدیریت کلان شد و با قرارگاه خاتم الانبیا قطب اقتصادی سپاه پیمان بست. چندی نگذشته بود که شروع به تجارت کرد. به مجمع تشخیص مصلت رفت و دبیر شد. موقعیت ها سبب شد که او هر روز بیشتر از دیروز با محسنی که بود فاصله بگیرد. پول در آوردن اصلا بد نیست، اما آدمی را محتاط می کند، کنار هاشمی نشستن محاسن بسیاری دارد، اما موجب می شود آنقدر در فکر استراتژی و بد و خوب کردن و تشخیص مصلحت ها باشی که دیگر نمی توانی در قامت رئیس جمهور در بیایی. معلوم نیست چرخ چه مراکزی از سیاسی تا فرهنگی گرفته با بودجه او می چرخد. او امروز یک قطب اقتصادی است که توجه بسیاری به عرصه فرهنگ مخصوصا خبر دارد. با این همه تدارکات این همه پشتیبانی،(سایت ها، سیاستمداران و...) انگار نه انگار به قول همشهری های آقا محسن که "خانی آمده و رفته!" "آن محسن" و همرزمانش دست خالی طوفانی برای دنیا به پا کردند. "این محسن" مرا بازهم به یاد کلاشنیکف می اندازد، اما کلاش بدون ماشه! فکر می کنم دیگران هم درباره "این محسن" چنین اندیشه کردند وگرنه حضور "آن محسن" می بایست لرزه ای بر اندام جناح های سیاسی می انداخت. امیدوارم این بار "آن محسن" لااقل خودی نشان دهد و نگذارد مصلحت ها "این محسن" را منصرف کند.

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب؛ حاج محسن؛ کلاشِ بی ماشه؟!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/5/6. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
1-    در جلسه 4 شنبه (دوم اردیبهشت) هیئت دولت، لایحه ای با قید دو فوریت مبتنی بر کاهش سن رای دهندگان از 18 به 15 سال تصویب شد. امید که در مجلس نه فوریت های آن رای آورد و نه اصلا به صحن علنی برود. طبیعی است، قصد دولت اضافه کردن 4 میلیون واجد شرایط رای دادن به صحنه انتخابات است. واجدینی که از شوق به حساب آوردن شان، اولین ساعات صبح روز انتخابات برای رای دادن پای صندوق ها هستند. به هرحال من و دوستانی که متولد دهه شصتیم، زمانی 15 ساله بودیم. به یاد دارم چه شوقی برای رای دادن داشتیم، فرقی نمی کرد چه کسی، مهم آن بود که شناسنامه ام عکس دار شده بود و می توانستم کاری مثل بزرگترها انجام بدهم. بدون هیچ گونه اهانتی واقعا درک نوجوانی 15 ساله از مسائل سیاسی در چه سطحی است؟
 
از استثناء ها بگذریم، کدام یک از ما نوجوانی 15 ساله را سراغ داریم که دغدغه اش وضع کشور و آینده باشد؟ از این ها بگذریم، در اغلب کشورها، وقتی اجازه رای پیدا می کنید که حقوق قانونی شما به عنوان فردی بزرگسال محترم شمرده شوند. در ایران ما، کدام 15 ساله ای حقوقی مثل گرفتن گواهینامه، معامله در بازار، امضای اسناد و امثالهم را دارد؟
 
تا وقتی نوجوانی زیر 18 سال حکم رشدی از دادگاه اخذ نکند، با او چون یک شخص زیرسن قانونی برخورد می شود. (غیر از قانون جزای اسلام) چطور است که به طور عموم به زیرسنی ها، مجوز قانونی در اغلب کارها و اقداماتی که اشتباه در آن ها، نهایتا ضرری را متوجه فرد، خانواده یا حداکثر جمعی کوچک می کند، نمی دهیم، اما در مهمترین موضوع که در سرنوشت یک کشور و ملتی تاثیر دارد، به آنها "بفرما" هم می زنیم؟ اگر نوجوانی نمی تواند اجازه قانونی رانندگی را داشته باشد به این علت که کودک و به نحوی ناآگاه فرض می شود، چطور ممکن است برای رای دادن که مهمترین و آگاهانه ترین فعل یک جامعه است، بزرگ و آگاه محسوب شود؟!

2- اما مغلطه ای که برخی مدام آن را مطرح می کنند؛ آقای احمدی نژاد، به علاوه همفکران ایشان می گویند: "ولی جوانان 15 ساله به جبهه های جنگ رفتند و از ایران عزیز محافظت کردند." بگذاریم با مثال هایی ساده این نوشتار را به پایان ببرم، تا هم کوتاه گفته و هم منظور را رسانده باشم؛ مادربزرگ من در 13 سالگی ازدواج کرد، اما خواهرم پس از تحصیلات و در 30 سالگی! شرایط زمانی و مکانی بسیار تغییر کرده است،
 
کدام یک از مادربزرگ ها و پدربزرگ های ما در سنینی ازدواج کردند که جوانان امروزی؟ دلایل ساده ای دارد؛ افزایش سطح آگاهی، پیشرفت جامعه، آسانی ادامه تحصیلات و از سوی دیگر سختی ها برای شروع زندگی مشترک از جمله یافتن شغل مناسب و دائم، مخارج سرسام آوری مثل تهیه مسکن، خوراک، پوشاک و غیره سبب شده که سن شروع زندگی مشترک در ایران حتی با 10 سال پیش هم فاصله ای بسیار گیرد.
 
ممکن است بگویند خب این مربوط به 70-80 سال پیش است، نوجوانان ما 20 سال پیش خون شان را در راه خاک شان دادند. عقل خودتان را قاضی کنید، آیا نوجوانان آن روزها، مثل نوجوانان امروز بودند؟ (شعار ندهیم.) شرایط سال های 50، نوجوانان را سیاسی تربیت می کرد چون نیاز زمان و مکان بود. (دهه های 60-70 میلادی در تمام دنیال به این گونه بود) آن زمان یک 18 ساله توان و جر و بزه تشکیل خانواده داشت، امروز چطور؟ دهه شصت، ملزومات مکان و زمان در ایران سبب شد که نوجوان با جنگ آشنا شده و مفهوم دفاع از استقلال و خودمختاری را در هر سطحی درک کنند، امروز کدام ملزومات مکانی و زمانی سبب شده که نوجوانان امروز به درک سیاسی برسند؟ ملزومات ایجاب می کرد که جوانانی میان 20 تا 30 سال فرماندهان جنگ باشند و جوانانی دیگر در همان سن و سال مدیریت ارشد کشور را برعهده گیرند.
 
امروز کدام فرمانده نظامی کمتر از 50 سال و کدام مدیر ارشدی کمتر از 40 سال سن دارد؟ چرا خود را فریب می دهیم، مگر هر روز فرزندان، برادران و خواهران نوجوان مان را توی خیابان های شهر پر از شر و شور جوانی نمی بینیم؟ مشکل آنها مثل تمام نوجوانان جهان، لباس و سر و وضع شان است، کجا به فکرشان خطور می کند که مجمع روحانیون مبارز با جامعه روحانیت فرق شان در چیست؛ بپرسید تا جوابی که من شنیدم، بشنوید: "آن یکی «ون» دارد این یکی «ت»"ملزومات جامعه تغییر کرده است، در این جامعه سال هاست که بحرانی وجود ندارد(بحران یعنی بدترین شرایطی که کشور گرفتار آن شود مثل جنگ).
 
شیوه تربیت مدام در حال به روز شدن است و ارزش های تربیتی در خانواده ها بسیار تغییر و اغلب رشد یافته است. ضمن آنکه مگر نوجوان سیاسی تربیت کرده ایم که امروز انتظار برخورد سیاسی از آن ها داریم؟ چه دلیلی دارد که نوجوانان مان را اینقدر سریع درگیر دنیایی کنیم که در آن هیچ زیبایی نیست؟ مگر وقت کم دارند؟ کمال بی سلیقگی و غفلت است اگر شعارمدارانه نوجوانان 15 سال امروزمان را با 20 سال یا حتی 10 سال پیش مقایسه کنیم.

بگذارید تا خودشان بزرگ شوند، زورمدارانه سعی نکنید بزرگشان کنید.

همین مطلب در انتخاب؛ شوق آرای 15 ساله ها به نفع کیست؟

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/23. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
1-      خبری در خبرگزاری مهر خواندم در مورد واگذاری 4200 مدرسه به مدیریت حوزه علمیه قم، بخوانید؛

اصغر عبداللهی معاون مالی و اداری مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران گفت: "تفاهم نامه واگذاری بیش از چهار هزار مدرسه در سراسر کشور به امضای مدیر حوزه علمیه قم و وزیر آموزش و پرورش رسید. در این تفاهم نامه که به امضای آیت الله مقتدایی به نمایندگی از حوزه علمیه و علی احمدی وزیر آموزش و پرورش رسید، 4200 واحد آموزشی در مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان به مدت 5 سال به مراکز حوزوی واگذار می شود. در این تفاهم نامه تأمین فضای آموزشی در قالب واگذاری مدارس، تأمین مدیر با توافق حوزه، تأمین کادر تخصصی برعهده وزارت آموزش و پرورش، تأمین محتوای دینی و فرهنگی، فعالیتهای فوق برنامه فرهنگی و تربیتی و ارائه خدمات مانند مستخدم و تأمین هزینه های جاری از تعهدات حوزه است."
وی با بیان اینکه اجرای این آیین نامه منوط به تدوین آیین نامه و ضوابط اجرایی است گفت: "پیش بینی می شود با تدوین این مقررات، گروهی از این مدارس در مهر ماه سال جاری به حوزه های علمیه واگذار شود. با امضای این تفاهم نامه، امکان واگذاری مدارس آموزش و پرورش به نهادهای مختلف حوزوی مانند مرکز مدیریت خواهران و برادران، جامعه المصطفی العالمیه و دیگر نهادهای حوزوی فراهم شده است."

2-      اینکه آقای علی احمدی چگونه عظیم ترین وزارتخانه کشور را اداره کرده و برای فرار از استیضاح و انتقادات صریح و بجای مجلس و کارشناسان آموزشی دست به چه اقداماتی می زند، از حوصله این مطلب خارج است، همین نکته بس که استاندارد سرانه فضای آموزشی برای 1 دانش آموز 6تا8 متر است، اما در ایران ما براي دانش ‌آموزان پسر ۲۶ سانتي ‌متر و دختران ۱۷ سانتي متر است! سئوالی برایم مطرح شد پس در مورد آن تحقیق کردم؛

3-      چند حوزه علمیه در سراسر ایران وجود دارد؟

جمعا ۲۲۸ حوزه خواهران و برادران (دوره های بلند مدت) تحت مدیریت حوزه علمیه قم در ایران دایر است. لازم به ذکر است سیاست های حوزه علمیه قم ۲۰ سال است، توسط شورای عالی منتخبین جامعه مدرسین اتخاذ شده و همزمان غیر از حوزه های علمیه قم، در حوزه های علمیه سراسر کشور اجرا می گردد. البته غیر از ۳ استان خراسان شمالی، جنوبی، رضوی و شهر اصفهان. رئیس فعلی شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آیت الله یزدی است. استان های قم با ۵۰، تهران با ۲۰، خوزستان و فارس با ۱۸ حوزه، رتبه های اول تا سوم پر تعدادترین حوزه ها در استان های سراسر کشور را دارا هستند. (به نظر می رسد در شهرها و استان هایی که عناصری مثل تکثر مذهب، حضور مهاجرین و تنوع قومیت در آنها وجود داشته، تعداد حوزه ها بیشتر و متراکم تر است.)

حوزه علمیه سه استان خراسان شمالی، جنوبی و رضوی توسط آیت الله واعظ طبسی نماینده مقام رهبری اداره می شود و مدیریت آن از حوزه علمیه قم مستقل است. مجموعا 61 حوزه علمیه برادران و 35 حوزه علمیه خواهران در این سه استان در دوره های بلند مدت دایر است.

حوزه علمیه شهر اصفهان نیز مستقل از حوزه علمیه قم اداره می شود و ریاست آن توسط مقام رهبری منصوب می شود، که ریاست عالی آن اکنون برعهده آیت الله مظاهری است. مجموعا تعداد ۲۰ حوزه خواهران و برادران در شهر اصفهان دایر است. (اگر بیش از این باشد اطلاعی ندارم. ۸ حوزه مربوط به خواهران است.)

ورودی سالیانه رقمی افزون بر ۶۰۰۰ طلبه در حوزه های علمیه تحت مدیریت قم است و حوزه های سه استان خراسان و شهر اصفهان نیز به نظر می آید که رقمی بیش از 3000 تن ورودی در هرسال داشته باشند. رقم طلاب تحت مدیریت حوزه علمیه قم که مشغول به تحصیل هستند، رقمی میان بیش از 86 هزار نفر است. حوزه های سه استان خراسان و شهر اصفهان نیز باید رقمی در حدود ۱۵۰۰۰ طلبه تحت آموزش داشته باشند. (اضافه کنم که ۳۵ مجتمع حوزوی با حدود ۳۰ رشته تخصصی در دست احداث است.) طبیعی است که حضور پرتعداد حوزویان، مبلغان دینی و طلاب در جامعه ضمن تلاش در جهت گسترش دین اسلام و مذهب شیعه به جهت راهنمایی و هدایت مردم به خصوص جوانان بوده و هست.

4-      شاید وضع ظاهری، اخلاقی و گرایش های ضعیف دینی دانش آموزان و دانشجویان فعلی سبب شده تا حوزویان و آموزش-پرورشی ها به فکر چاره اندیشی باشند، اما سئوال اینجاست که مگر تاکنون سیاست های حوزه آموزش و پرورش را چه کسانی می ریختند؟ تاکنون تربیت جوانان به چه کسانی سپرده شده بود؟ جوانان امروزی در کدام فضا و با چه شیوه هایی آموزش دیده و تربیت شده اند؟ کدام مدرسه ای در دهه 60-70 از نبود روحانیون یا مدرسین دینی رنج می برد؟ در کدام مسجد محل و کدام نماز جمعه ای روحانی حضور نداشت؟ مگر آنچه امروز هست محصول اقدامات دیروز حوزه-آموزش و پرورش-آموزش عالی نیست؟!

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس"negahedigar@msn.com" ارسال کنید."

رضا سلیمانی
soleimani.reza@yahoo.com
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/23. موضوع : تحلیل سیاسی...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟