تبليغاتX
خواهان صلح
 
 
به تازگی همسر استاد امجد درگذشته است. خدا این بانوی دیندار را رحمت کند. زن سالخورده و با ایمانی بودند. از نظر سنی از استاد امجد هم بزرگتر بودند، شاید بیش از 80 سال سن داشتند و استاد از ایشان با کمال میل نگهداری می کرد. حاجیه خانم "امجد" همسر دوم استاد بودند. همسر اول استاد سال ها پیش به رحمت خدا رفته بود.

اما شاید برای خوانندگان این وبلاگ جالب باشد که بدانند، همسر آیت الله امجد که به تازگی درگذشته، چه کسی بوده اند، یا بهتر بگویم چه نسبتی با یکی از مقامات داشتند؟!

مرحوم خانم امجد مادر شیخ کاظم صدیقی بودند. نام صدیقی به این دلیل آشناست که حجت السلام والمسلمین شیخ کاظم صدیقی آخرین امام جمعه موقت تهران است.

اما رابطه فرزند و مادری تا  یکسال گذشته و تا روزی که شیخ صدیقی مسئولیت دادگاه انتظامی قضات رو برعهده گرفت، خوب بود اما بدلیل رفتارهای تندروانه و سیاسی مآب صدیقی و بدلیل حمایت های نادرست وی از احمدی نژاد میانه مادر و پسر شکرآب شده بود و مادر به نحوی او را از خود رانده بود.

استاد امجد هم هرچند هرگز نکته صریحی درباره شیخ کاظم نمی گفت، اما معتقد بودند که ظاهر و باطن وی یکی نیست. استاد هم میانه خوبی بعد از رفتار و موضع گیری های سیاسی شیخ صدیقی با وی نداشت.

                        

موقعیتی بود تا مختصری درباره شیخ کاظم صدیقی بنویسم؛

مدرس اخلاق در برنامه های صدا و سیما
استاد اخلاق و عرفان حوزه علميه قم
از خطبای
مشهور تهران و سخنران ثابت مجالس مهديه تهران و هيات رزمندگان اسلام در تهران و ديگر شهرها
رياست دادگاه انتظامي قضات
و اخیرا امام جمعه موقت تهران،
از 5 مرداد 1358 كه اولين نماز جمعه پس از انقلاب به امامت آيت الله سيدمحمود طالقاني اقامه شد تاكنون آيات منتظري، خامنه اي، هاشمي رفسنجاني، موسوي اردبيلي، رباني‌املشي، مهدوي‌كني، طاهري خرم‌آبادي، يزدي، امامي كاشاني، جنتي و حجت السلام سيد احمد خاتمي امامت جمعه تهران را برعهده داشته‌اند و با صدور حكم آقای خامنه ای، چندی پیش، حجت‌الاسلام كاظم صديقي نيز در فهرست ائمه جمعه تهران قرار گرفت.

شیخ کاظم اوایل واقعا از مناصب دوری می کرد و به همین علت وجهه خوبی نزد مردم تهران یافت. پس از آن پایش به تلویزیون باز شد و به عنوان استاد اخلاق سخنرانی کرد. اما مثال "سر پیری!" وقتی پایش به قدرت باز شد براییش آنقدر شیرین بود که با صدیقی پیشین تا آنجا که می توانست فاصله گرفت. اینجا حرف استاد استناد پیدا کرد که؛ "ظاهر و باطن شیخ صدیقی یکی نیست!" یادآوری این نکته بد نیست که صدیقی به عنوان به اصطلاح استاد! اخلاقرای به احمدی نژاد را جهاد در راه خدا دانسته و تلویحا رای ندادن به وی را خروج از دین دانسته بود!

باز هم درگذشت بانوی محترم امجد را به استاد، خانواده، دوستان و آشنایان ایشان تسلیت گفته و برای آن مرحوم علو درجات را از خداوند منان خواستارم.

برای اطلاع عزیزان، مجلس ختم آن مرحوم  روز جمعه در مسجد ولی عصر (مسجد خوزستانیهای مقیم مرکز) واقع در خیابان خالد اسلامبولی، جنب پارک ساعی برگزار می شود.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/9/2. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
شیخ صادق لاریجانی، آقای عباس جعفری دولت آبادی را به سمت دادستان عمومی و انقلاب تهران منصوب کرد. جدا از اینکه این خبر باعث خوشحالی ام شد که شخص منفوری مثل مرتضوی از کار برکنار شده، انتخاب آقای جعفری بر شادی ام افزود. سال ها قبل فرصتی بود تا نزد او بنشینم و کمی حرف بزنیم. آدمی است بسیار مودب، قانوندان، محترم و ماخوذ به حیا. آرام و شمرده و حرف می زند و کارش را خوب بلد است. وقتی دادگاه خانواده اهواز بود، دشمنی نداشت! این برای قضات مهم است، دشمن نداشتن! امیدوارم جعفری دادستانی تهران را کلا تغییر دهد تا از این وضعیت گشتاپویی به در آید. یادم هست هرچه می گفت یک قانون یا تبصره هم مستند می کرد یا به کتاب رجوع می کرد.

موضوع دیگر، انتصاب حجت السلام شفیعی به سمت دادستان انتظامی قضات است. هرچه صدیقی کارنابلد بود، این یکی کاربلد است. پیش از این رئیس شعبه ی 2 دادستانی نظامی که بعدها جای حجت السلام نیازی را به عنوان دادستان نظامی تهران گرفت و سپس به عنوان رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح استان خوزستان منصوب شد یک مورد جالب در پرونده ایشان هست که اگر نیاز بود، خواهم گفت. ولی من به این دو دادستان بسیار امیدوارم. تا ببینیم چه خواهد شد!

پ.ن: ببینید چقدر این مرتضوی منفور است که حتی احمدی نژاد هم که پدر و مادر پدیده ای به نام "ریسک" را عزادار کرده، حاضر نشد به وی، شغلی در کابینه پیشنهاد دهد!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/8/29. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
نوروز پیروز و خجسته؛

برایتان سالی پر بار، سرشار از امید، شادی و موفقیت آرزومندم.

جهان از باد نوروزی جوان شد /// زمین در سایه‌ی سنبل نهان شد
 
قیامت می‌کند بلبل سحرگاه /// مگر گل فتنه‌ی آخر زمان شد؟
 
ز رنگ سبزه و شکل ریاحین /// زمین گویی به صورت آسمان شد
 
صبا در طره‌ی شمشاد پیچید /// بنفشه خاک پای ارغوان شد
 
بهار آمد، بیا و توبه بشکن /// که در وقتی دگر صوفی توان شد
 
ز رنگ و بوی گل اطراف بستان /// تو پنداری بهشت جاودان شد

روز و روزگار بر شما خوش. سالی مملو از صلح برای همگی مردم دنیا آرزومندم.

پ.ن: مرگ دردناک آقای امید میرصیافی بسیار محزونم کرد. ایشان را به واسطه یکی از همکاران دو سالی پیش تر شناختم، تا اگر ممکن بود با ما همکار شود، اما نشد. به خانواده، دوستان و یارانش از صمیم قلب تسلیت می گویم. روحش شاد و آرام.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/20. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
خانمی به نام "مریم مقدم" امروز ۶ بهمن ماه ۸۷، در پاسخ به مطلب "نامه هایی برای کارخانجات بازیافت" که سوم آذرماه سال ۸۶ (۱۴ ماه پیش!) نوشته بودم، رایانامه ای برایم فرستاده اند؛

سلام
از اینکه سعی در تخریب چهره مردمی دارید و بجای پشتیبانی از رییس جمهور خدمتگذار سعی در تخریب چهره او دارید برایتان متاسفم. من خودم زمانی که رییس جمهور به شهرمان آمد برایشان نامه نوشتم و جواب آن را 6 ماه بعد دریافت کردم اتفاقا هنوز جواب نامه را دارم اگر میخواهید بیایید و از آن عکس بگیرید تا مردم ببینند شما چشمان خود رابسته اید و دهانتان را باز کرده اید بر فرض هم که نامه ها دور ریخته شده باشند شما اینهمه خدمت را نمی بینید!؟ ساخت سدها جاده ها لوله کشی آب و گاز به مناطق محروم ساخت واحدهای مسکونی برای محرومین در مناطق دور افتاده کشور و غیره که فعلا مجال گفتن نیست. اتفاقا من خود شاهد آبادانی شهرم(اشتهارد) در طول این4سال بوده ام از جمله مجهز کردن بیمارستان(تا قبل از این بیمارستان شهر حتی امکان انجام عمل ساده هم نداشت)ساخت باشگاه ورزشی برای جوانان ساخت استخر تاسیس دانشگاه در شهر واز همه مهمتر دو بانده کردن جاده ای که تا قبل از این به طور میانگین هفته ای 1 کشته داشت اما هیچکدام از ریاست جمهوریهای قبل برای آن کاری نکردند تا اینکه با آمدن احمدی نژاد و در خواست های مسئولین شهر و دریافت بودجه این جاده دو بانده شد.اگر راست میگویید و دلسوز مردمید و آزاد منش این نامه را هم در سایت خود چاپ کنید تا مردم ببینند(چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.)

پ.ن: یک سری موضوعات هستند که خانم مقدم از آنها غافل مانده اند. مثلا ساخت سد، جاده، اصولا هر نوع زیر ساختی در برنامه های توسعه قید شده و فرقی نمی کند کدام دولت سر کار باشد. هر دولتی که بیاید باید آنها را اجرایی کند. جالب آنکه مهمترین برنامه کشور یعنی چشم انداز پیشرفت چشم گیری با وجود درآمد ارزی بالا طی سه سال گذشته نداشته است. این یعنی آنکه دولت همان کارهایی را هم که باید طبق برنامه انجام می داده، انجام نداده است! (کلی اشاره کردم چون خانم مقدم نیز کلی اشاره کردند.)

بقیه موارد، خیلی موضوعات خاصی نیستند، چنانچه اشتهاردی ها نماینده بانفوذی به مجلس بفرستند و همچنین از مسئولین مقتدر و مدبر در فرمانداری برخوردار باشند، تمامی این موارد به سهولت قابل اجرا است. ساخت استخر و ورزشگاه و بیمارستان و ...چرا که در رایزنی ها، این مسئولین شهر و نمایندگان هستند که می توانند بودجه ای بیشتر یا کلان تر به شهر خود اختصاص دهند و اگر آن را به جیب نزنند یا خرج های بی مورد نکنند و یا برای خود شیرینی آن را به خزانه دولت بازنگردانند(موردی که خود شخصا در یکی از شهرها شاهدش بودم.)، رئیس جمهور کشور هرکس که باشد، این اقدامات بطور معمول انجام می شود.(حالا جالب اینکه اغلب کارهایی که خانم مقدم به آنها اشاره کرده، از جمله بیمارستان، راه، ورزشگاه و...صرفا توسط دولت نهم تکمیل، یا تجهیز شده. فکر نمی کنم برآیند مثبتی باشد، از اقدامات مسئولینی که طی ۴ سال گذشته تنها هر ساله رقمی میان ۸۰ تا ۱۲۰میلیارد دلار درآمد نفتی در اختیار داشته اند!)

اینکه جواب نامه تان را داده اند، باز یک امتیاز منفی در کارنامه مدیریتی دولت است. یعنی اینکه درخواستی وجود دارد که دولت متولی انجام آن است، اما آن را انجام نداده. ضمنا مگر دولت و رئیس آن، اداره پست و مسئول روابط عمومی هستند؟! با توجه به اکثر نامه هایی که من دیده ام، که همگی مضمونی اقتصادی-معیشتی دارند، اگر هر نامه، با یک برگ چک ۵۰ هزارتومانی، یا هر رقم دیگری پاسخ داده شود، طبیعی است که این روند افزایش نقدینگی چه بلایی سر چرخه اقتصاد کشور خواهد آورد.  اگر هر کجا که می روند به تعدادی از خانوارها، یخچال و دوچرخ و فریزر می دهند، که معنایش مدیریت و موفقیت نیست. مگر دولت کمیته امداد است. دولت موظف است به گونه ای اقدام کند که تمامی این موارد بدون نیاز به او و با نظارت او قابل تامین باشد، نه اینکه کارخانه تولید گداپروری بسازد. نه اینکه مردم را حقیر بشمارد. نه این شارلاطانیسم و پوپولیسم را در جامعه رواج دهد. اگر یک استخر ساخته شده، این اقدام خوبی است، دست شان هم درد نکند. اما اگر شما با یک گونی پول بروید و مثلا یک کیلو گوجه بخرید، انتقاد دارد. اگر تورمی در کشور وجود دارد که در هیچ زمانی تجربه اش نکرده ایم، این انتقاد دارد. اگر در جامعه جهانی مانند طاعونی ها با ما برخورد می شود، انتقاد دارد. مسائل بسیارند، بگذریم.

دولت احمدی نژاد درست مسئول همه آن چیزهایی شده که وظیفه ای در قبال آن ندارد و از وظیفه ی حقیقی و ذاتی خودش بازمانده است. اوضاع را مردم می بینند و آنها قضاوت خواهند کرد. مایل بودید عکس نامه ای که فرستادید برای آقای احمدی نژاد و پاسخش را برای من اسکن کنید و بفرستید.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/1/25. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
1-گفته مي شود، بزودي تغييراتي در معاونت برنامه ريزي رياست جمهوري ايجاد مي شود.شنيده شده، برقعي جاي خود را به فرد جديدي مي دهد.از علي كردان به عنوان يكي از گزينه هاي احتمالي براي اين سمت نام برده مي شود.

2- من تا به حال در این چند سال که مدام خبر بهای نفت اوپک را مخابره کرده ام، یکبار به همچین نوسانی بر نخورده ام. واقعا داریم بدبخت می شویم. یعنی چه؟... آخرین بهای سبد نفتی اوپک نسبت به روز پیش از آن 3 دلار و 66 سنت کاهش یافت. روز سه شنبه سبد نفتی اوپک با بهایی معادل 45 دلار و 26 سنت معامله شد. اما روز گذشته نرخ سبد نفتی اوپک با 3 دلار و 66 سنت کاهش، به قیمت 41 دلار و 60 سنت رسید. با توجه به جدول نرخ فروش نفت 13 کشور عضو اوپک، این بها از سال 2004 تا کنون، پایین ترین نرخ معامله هر بشکه نفت خام محاسبه می شود.


  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/12/4. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
کیهان تهران سر و وضع اش را سامانی داده! البته در فضای مجازی. دیشب که مثل همیشه بعد از ساعت 12 به وقت تهران به سایت روزنامه کیهان سر زدم، متوجه شدم که سایت به کلی تغییر کرده است. نمای ساده ای دارد و چیدمان خبری اش به نحوی مرا یاد ایرنای فعلی می اندازد. مخصوصا کلیشه هایش! احتمالا پشتیبانی هر دو نیز یکی باشد. به هرحال مبارک شان باشد.


این هم اندازه واقعی تصویر که شاید دوست داشته باشید آن را ببینید.

در مورد صفحه بندی روزنامه، بارها گفته ام، کیهان بهترین و حرفه ای ترین صفحه بندی میان روزنامه های کشور را دارد که البته این به برکت تجربه بیش از نیم قرن کیهانی هاست. اگر همان را در سایت نیز رعایت کنند، بسیار خوب خواهد شد.

2. اگر از حال بهای نفت نیز خواسته باشید، خوب است به یاری پروردگار! این هفته بهای نفت مدام سیر صعودی داشت، البته متاسفانه تا امروز! هرچند زیاد نیست اما بالاخره یک سنت هم برای ایران با اقتصاد نفتی اش یک سنت است. آخرین بهای سبد نفت اوپک که از سوی دبیرخانه اوپک منتشر شده؛ 45 دلار و 47 سنت، بهای معامله در تاریخ 26.11.2008 است. از 24 این ماه میلادی یک دلار و یک دلار داشت بر ارزش اش افزوده می شد اما دیروز بطور ناگهانی 6 سنت از بهایش نسبت به روز قبل از آن کاسته شد. این نرخ، از بهای 3 سال گذشته نفت پایین تر است.



پ.ن: یک صلح دوستم؛ زنده باد صلح.
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/27. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
بهای سبد نفتی اوپک به تاریخ 08/11/19 با 66 سنت کاهش نسبت به روز پش از آن به 45 دلار و 89 سنت رسید. بنابر جداول انتشار یافته از سوی دبیرخانه اوپک، این نخستین بار است که از سال 2005 تا کنون ارزش نفت تا به این اندازه کاهش یافته است. پیش تر کارشناسان بازار نفت تخمین می زدند که بهای طلای سیاه در سال 2009 به رقمی نزدیک به 200 دلار برسد، اما بحران اقتصادی آمریکا که بطور فزاینده دیگر نقاط جهان را نیز درگیر کرد، سبب کاهش تقاضای انرژی فسیلی و به تبع آن کاهش بهای آن شد. بد نیست که یادآور شوم چرخ اقتصاد ایران (مخصوصا در سال های اخیر به دلیل سیاست های کلان اقتصادی اتخاذ شده از سوی دولت) که نیروی چرخش آن، بهای بالای نفت است، این روزها دست خوش بحران است. سال آینده روزهای سختی در انتظار مردم ایران خواهد بود.


  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/21. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
یک خبر دیدم در سایت پارسینه که بد ندیدم آن را نقل و خاطره ای هم به آن بیافزایم.

به گزارش پارسینه؛ اخیرا در برخی از مدارس غیرانتفاعی مناطق شمال و غرب شهر تهران، در مراسم صبحگاه دانش آموزان، بعد از قرائت قرآن، به جای سرود رسمی جمهوری اسلامی ، سرود " ای ایران" خوانده می شود. (به اعتقاد من اصلا کار بدی نیست.)

من، دانش آموز بدی نبودم. خصوصا سال های دبیرستان. درسخوان هم بودم. اما از صف مدرسه تنفر داشتم. اگر به بارم انضباط من در 12 سال تحصیل نگاه کنید، متوجه خواهید شد که ... بله 20 نمی گرفتم. چون به قول خودمان دانش آموزان صف را دودره می کردم. از همان اول ابتدایی هم همینطور بودم! مثلا سال آخر دوره تحصیلم، روی هم 3 بار با تولرانس 4 بار سر صف حاضر شدم. ترم اول انضباطم شد 15 و ترم دوم 14!

طبیعتا رفقایم نیز مثل خودم بودند. اما خدایی خیلی بهتر از من. یادش بخیر من و امین و محسن اغلب با هم بودیم.

بگذریم و بروم سر خاطره؛ اواخر سال بود که باز مثل همیشه دیر آمده بودم که صف را دودره کنم. البته اسم ام هم در لیست نگهبانی درب ورودی دبیرستان نوشته می شد تا از انضباطم کسر شود، مثل هر روز!

معاون دبیرستان آقای ع گفتند در را باز کن بقیه هم بیایند تو حرف های مهمی دارم. 2-3 لعنت به خودم و زمین و زمان فرستادم و وارد محوطه دبیرستان شدم که دیدم آقای ع میکروفون به دست می گوید: به به آقای سلیمانی! وجدانی امثال چند بار سر صف حاضر شدی؟ خوب یادم هست که با فریاد بلند پاسخ دادم 3 بار، چیزی شبیه جیغ! نیمی از صف ها از خنده بهم ریخت.
با عصبانیت گفت برو بایست توی صف.
رفتم ایستادم وسط محسن و امین و شروع کردیم به هرهر و کرکر. کلا به شکل فجیعی شیطان بودیم.
یکهو آقای ع گفت یکی از شما سه نفر بیاید قران بخواند! امروز برنامه داریم.
اول چیزی متوجه نشدیم اما بعد که گفت هوی با شمام ها...! دو زاری مان افتاد که یعنی ما... مات مان برده بود! داد زدم آقای ع من بخدا آخه نمی توانم، از فردا می آیم سر صف! گفت ساکت! محسن هم رنگش سفید شده بود. امین را سریع انداختیم از بین مان بیرون که برود قران بخواند. تیپش حالا که یادم می آید بسیار خنده دار بود. عینک آفتابی اش دستش. تیپی کاملا جلف! گفت آقا ع من نمی تونم اینا... آقای ع داد کشید: بدو بینم بالاخره که باید بتونی سوره فاتحه رو بخونی!

امین رفت بالا ما هم می خندیدیم اما ترسیده بودیم. بچه هول شده بود فجیع! آقای ع قران را برایش باز کرد گفت بخوان. بیچاره شروع کرد خوب هم می خواند اما ماجرا آن جا مضحک شد که امین آیه را ...
مالک یوم الدین
اهدنا صراط المستقیم.

بله! آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین را امین با پرروی تمام درز گرفت! البته دست خودش نبود. گردن شکسته بعدا قسم می خورد هول شدم، فراموش کردم. چون فقط فلک نشدیم، می خواستیم بکشیم اش. مدارس ما چسبیده بهم بودند. یک هو بمب خنده با صدای وحشتناکی ترکید. خود آقای ع نشسته بود روی زمین و با خنده می گفت کره خر جلویش قران باز کردم باز هم نمی تواند بخواند. برو گمشو جلوی دفتر دلقک! خلاصه سه نفرمان را بردند جلوی دفتر که نکند برای این کار برنامه داشته ایم، مابقی را بگذارید بماند برای من تنها، چون دیگر نوبت به بخش بد خاطره ام رسیده!
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/20. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
خسته بودم، اما آمدم بگویم بهای سبد نفتی اوپک باز هم سقوط کرد. با توجه به جداول منابع خبری اقتصادی، این اولین بار طی 4 سال گذشته است که بهای سبد نفتی اوپک تا به این اندازه سقوط کرده است. بهای سبد نفتی اوپک امروز با کاهش 1 دلار و 41 سنت نسبت به روز گذشته به قیمت 46 دلار و 55 سنت معامله شد.


یادآور می شود؛ سبد نفتی اوپک متشکل از 13 نوع نفت خام است.
نفت گيراسول آنگولا، مخلوط الجزاير،‌ ميناس (اندونزي)، نفت‌سنگين ايران، سبك بصره (عراق)، ‌صادراتي كويت، اس‌سيدر (ليبي)، باني‌لايت (نيجريه)،‌ مارين قطر، عرب لايت (عربستان)، موربان (امارات) و BCF 17 ونزوئلا.

پ.ن:
رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس گفت: آقاي اوباما بايد مدال افتخار «ويليام راجرز»- كاپيتان ناو وينسنس- را پس بگيرد.

سردار باقرزاده همچنين گفت: در پي برگزاري مسابقه بين المللي طراحي يادمان شهداي هواپيماي مسافربري ايرباس كه در سال 1367  از سوي ناو جنگي وينسنس و با دستور مستقيم كاخ سفيد مورد هدف قرار گرفت، تاكنون نزديك به 190 طرح معماري از داخل و خارج كشور به دبيرخانه مسابقه فرستاده شد كه هم اكنون بررسي اين طرحها از سوي استادان معماري كشور در حال انجام است.

پ.ن2: یک صلح دوستم؛ زنده باد صلح
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/19. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
این خبر جالب است؛ ایلنا گزارش داد که مصطفي پورمحمدي در پنجمين جشنواره نشريات دانشجويي دانشگاه اسلامي واحد علوم تحقيقات وزير سابق كشور در پاسخ به پرسشي مبني بر علت بركناري وي از وزارت كشور، گفت: از كساني كه بنده را بركنار كردند، بايد پرسيد. من كه استعفا ندادم، اگر نظر من را مي  پرسيد، مي  گويم بركناري من اشتباه و به ضرر دولت و مردم بود. در همین حال بولتن نیوز گزارش داد؛ پورمحمدي در بازديد از خبرگزاري فارس گفته است كه در انتخابات آينده رياست جمهوري قطعاً حضور مي يابد. تفسیر با خودتان!

این وسط بد نیست از بهای سبد نفتی اوپک با خبر شوید. بهای سبد نفتی اوپک با 1 دلار و 13 سنت کاهش نسبت به روز پیش از آن به 47 دلار و 96 سنت در هر بشکه کاهش یافت. این در حالی است که هنوز کبک رئیس جمهور محترم خروس می خواند!!!


   
این خبر هم بد نیست بخوانید؛ کیهانی ها ، ایران را قبضه کرده اند! به گزارش پارسینه؛
امير حسين مدني، مديرعامل برنا از سمت خود از سوي جعفر بهداد، مديرعامل ايرنا بركنار شد.عليرضا غفراني، از نيروهاي «كيهان»، جايگزين مدني شده است. در این وضع کشمشی مطبوعات، کیهانی ها به کجا که نرسیدند!

پ.ن: یک صلح دوستم؛ زنده باد صلح

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/18. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
به سال 1948 که دولت اسرائیل تاسیس شد، ایران به یهودیان عراقی که مورد سرکوب قرار گرفته بودند، اجازه داد تا از خاک ایران به اسرائیل فرار کنند. این اقدام توسط موساد و آژانس یهود در ایران انجام می گرفت. اما نکته جالب ماجرا کجاست؟ خلق و خوی صلح دوست مردم شریف ایران که تا پا روی دمبشان نگذارند، از هر کبوتری صلح طلب تر و دوست داشتنی ترند.

آنچنان که من خوانده ام، این مرگ بر اسرائیل پیشینه ای دیرین دارد. گردان های مجاهدین اسلام و شهادت و فتح قدس و مواردی از این دست در روزگار پیش از جمهوری اسلامی هم کم نبوده اند. هرچه بیشتر می خوانید بیشتر پیداست که از آن روز تا به امروز لااقل مردم ایران تکانی از نظر روحیات و خلق و خوی شان نخورده اند! هر چند که اینک تبلیغات یک میلیون برابر است، اما نتیجه...!

در گزارش عزیز القانیان و حبیب لوی، نمایندگان ایرانی آژانس یهود "سخنوت" در ایران به سال 1948 آمده است: «اقداماتی صورت گرفته که مسلمانان را علیه یهودیان بطور اعم و مردم اسرائیل را بطور اخص تهدید کنند. تا بحال هزاران تن "مجاهد اسلام" نامنویسی کرده اند و در میان عامه ی مردم سر و صدای زیادی به راه افتاده اسا. اما تردیدی نیست که حتی ده نفر از این ها هم از مرز عبور نخواهند کرد. بنابراین از ناحیه ی اولاد کوروش، آریاییهای حقیقی دیروز که امروز برادر همخون عرب ها شده اند جای ترس و نگرانی نیست.»

من که نفهمیدم هر سال 50-60 هزار نفر، شهادت طلب ثبت نام می کنند، علت اش چیست! سهمیه دانشگاه می دهند؟ کوپن روغن و پنیر است؟ چیست به من هم بگویید اگر می صرفید ثبت نام کنم! والله...!

مردم ایران مردم صلح طلبی هستند. مثل من! بهتر است بگویم من مثل آنها صلح طلبم.

پ.ن: اگر اسرائیل 40 پیمان صلح با ایران ببندد، من کدورتم با ایشان تا زمان صلح با فلسطین و بازپس دادن حقوق فلسطینی ها حل نخواهد شد. تنها دولتی که رسما ترور می کند، اسرائیل است. یک ذره شرم و حیا هم ندارد. تا وقتی با فلسطین به صلح نرسند، من یکی با آن ها قهرم. نمی شود ادعای صلح طلبی و مظلومیت ات! دنیا را بردارد، اما خون برادران و خواهرانت را در شیشه کنی! همه از نژاد سامی هستند، بالاخره باید راهی باشد غیر از خوردن یکدیگر! این وسط اسرائیل خیلی خباثت می کند که مدام از چیزی که حتی حق اش نیست، بیشتر می خواهد. عین یک بچه ننر می ماند که مدام نق می زند. [اگر بلایی سر شارون نمی آمد، جای این بوش هیولا هم جان کری رئیس جمهور شده بود، الان منطقه در صلح و آرامش بود. و پلن های صلح کلینتون به جایی می رسید.] تاکید کنم از فلسطینی ها فلسطینی تر نیستم، مثال آقایان بی ترمز وطنی! انشالله روزی دو ملت در کنار همدیگر به خوبی و خوشی زندگی کنند. هر دو ملت اسرائیل و فلسطین. من هم اینجا سور صلح می گیرم. می گویید می شود؟ به یاری پروردگار...

پ.ن2: من یک صلح دوستم؛ زنده باد صلح.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/18. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
گفتم زیاد به موضوع بهای نفت بپردازم، یک وقت جزو خط قرمزهای کشور می شود، آن وقت من هم بی سوژه می مانم و خر بیار و باقالی بار کن...! نه اینکه این وبلاگ خیلی خواننده داشته باشد، خیر. بحث این است که من از نظر شانس غیر از یک سری موارد، واقعاً محروم ام. یکی اش همین سوژه مطلب. که دست به هرچه می زنم مدتی بعد می شود آتش!

آخرین بهای سبد نفت اوپک به تاریخ 14 نوامبر 2008، 49 دلار و 9 سنت. تقریبا بدبخت شده ایم. روز پیش از آن بهای سبد نفتی اوپک به 47 دلار و 73 سنت رسیده بود.



  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/17. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
آخرین بهای نفت 54 دلار و 77 سنت! یعنی سقوط در دره بحران عمیق اقتصادی! عین کسی که می خواسته با پیاده روی از کوه پایین بیاید، حالا دست و پایش را در اثر یک غفلت گم کرده و با سرعت و گام های بلند به سوی دامنه در حرکت است تا به اولین مانع برخورد کند و به قولی به آن تابلو شود! یادم می آید همین هفته های گذشته، آیات جنتی و خاتمی در نماز جمعه تهران گفه بودند: «بحران اقتصادی آمریکا و غرب، مجازات خداوند است!» بدبختی آنجا است! که آنها همیشه فکری به حال مجازات های خداوندی از پیش کرده اند، ما چه که هر بار خدا مجازت مان! می کند و هیچ کس به دادمان نمی رسد؟! مثلا در کشور این همه آیت الله،حجت السلام، عارف و درویش و ...، جمع کرده ایم که خداوند از این مجازات هایمان نکند. اما هم زلزله می آید، همه سیل، هم بحران بی اخلاقی، هم بحران اقتصادی، هم شارلاطانیسم سیاسی و هم بحران اجتماعی، هم فقر روز افزون و هم هزار بدبختی دیگر... خدا چرا ما را مجازات می کند؟

نمی دانم یکی نیست متن سخنرانی این آقایان را بررسی کند تا این حرف های بی ارزش و بی معنی که تف سربالا هستند را تصحیح یا حذف کند؟ چرا کشوری با این وسعت و عظمت اگر قرار است نماز جمعه ای در آن برگزار شود، نباید بهترین و حاذق ترین دینمردان در آن خطبه ها را ایراد کنند؟ آیا حوزه کم دارد یا... البته در کشوری که کردان می شود وزیرش، همه دکترای هاوایی دارند، بیشمار آیات الله و حجت السلام خود خوانده، و... بیش از این هم انتظاری نیست.

خدا کند شما نیز چون غربی ها لااقل فکری برای این مجازات های خداوندی! که در هر کشوری ناشی از کم فهمی، بی تدبیری و به زبان ساده بیشعوری مسئولین آن است، کرده باشید.

پ.ن: یک مطلب ترجمه شده از من در مورد کشف اسناد ساختمانی در اردوگاه آشوییتس. به قول یکی برای آنها که حقیقت را انکار می کنند!
پ.ن2: زنده باد صلح. من یک صلح دوستم.
پ.ن3: این تصویر را هم که ایمیلی بدستم رسیده بد نیست ببینید.تفاوت قیمت کالا قبل و بعد از ریاست جمهوری معجزه تمام هزاره ها (احمدی نژاد) را ببینید!
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/11. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
عجب وضعی است باز بهای نفت سقوط کرد!


  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/8. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
احمدی نژاد گام اول را به خوبی برای رابطه با دولت بعدی آمریکا برداشت. به محض دیدن خبر در وبگاه ایرنا، سایت سی ان ان را دیدم، که لینک زردش خبر تبریک احمدی نژاد به اوباما بود. دومین رسانه هاآرتص از اسرائیل بود که با تیتری شیطنت آمیز از قول احمدی نژاد به اوباما خوش آمد گفته بود. سپس یودیعوت آخارونوت، معاریو، رویترز، آژانس فرانس پرس، لو موند، لو فیگارو، شینهوا و...، مهمترین تیتر خود را به خبر تبریک احمدی نژاد اختصاص دادند. اتفاق بسیار میمونی است. چنانچه اوباما این پیام را به خوبی درک کرده باشد، می توان امیدوار بود که رابطه ایران و آمریکا پس از 30 سال دوباره برقرار شود و در کنار آن منطقه به صلحی پایدار رسیده و به مردمسالاری رهنمون شود. این اولین پالس احمدی نژاد برای برقراری ارتباط با آمریکا بود که ارسال شد. اوباما اگر آنچنان که نشان داده هوشمند باشد، اهمیت آن را دریافته است.

پ.ن: زنده باد صلح

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/7. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
در درون همه ما یک اوباما نهفته است، پیدایش کنیم!

پ.ن: زنده باد صلح؛ مرده باد جنگ

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/5. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
تن آدم می لرزد بهای سبد نفتی اپک را می بیند.


  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/3. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
عزیزی پیشنهاد جالبی به من داد. در سفرهایم آدم های بزرگ و معروفی را می بینم که بعضی از حرف هایشان بی نهایت شیرین است.

از این پس به پیشنهاد دوست گرام ام، بخش های شیرین از دیدارم با ایرانیان معروف را می نویسم. خیلی ها را از دست داده ام، آجودانی، تنکابنی، چوبینه، انگلیسی ها، روسی ها!، و ... اما از این به بعد هیچ یک را از دست نمی دهم.

این هم یک نوشته کوتاه که از همین دید و بازدیدها نصیبم شد.
فریبرز رئیس دانا به نقل از شاملو گفت: در یکی از نشست های ادبی، یکی از حاضرین شاملو را در آغوش می گیرد و در حالی که اشک می ریخت مدام از وی و نقاط مثبت کاری شاملو تعریف می کند. مشکل اما آنجا بود که اشک های این بنده خدا در لیوان چای شاملو می ریخت! شاملو به طرف رو می کند و می گوید: ببین برو توی لیوان خودت گریه کن، من به اندازه کافی اشک دارم در لیوانم بریزم!

* من یک صلح دوستم.
** جلوگیری از ادامه تحصیل سهیل آصفی را به شدت محکوم می کنم.
*** مخالف هرگونه اعدام به هردلیل و به هر نحو هستم.
**** تضییع حقوق دانشجویان و تضییغ بر انان را نیز مصداق بارز بی عدالتی می دانم.
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/9/30. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
بعضی از کارهای خبری و تصویری ایرنا اوج بی سلیقگی است. نمونه اش صفحه استانی خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران است.

من ارادت زیادی به خوزستانی ها دارم ولی دلزده شدم از بس طی چند سال اخیر مدام چشمم به زیبایی های خوزستان باز شده!

صفحه خوزستان ایرنا را ببینید و زیبایی های خوزستان را هم نگاهی بیندازید! امروز و دیروز هم نیست از ابتکارات جالب خبری ایرنا در دولت جدید است!

زیبایی خوزستان! این چهره است؟ خوزستان اماکن تاریخی ندارد؟ نفت ندارد؟ آتشگاه ندارد؟ کاخ داریوش ندارد؟ شوش ندارد؟ چغازنبیل ندارد؟ پالایشگاه آبادان ندارد؟ پایگاه وحدتی ندارد و هزار چیز دیگر ندارد که این می شود تصویر اول زیبایی های خوزستان! از هم عجیب تر انتخاب یک مرد ان هم با این فیگور مکش مرگ مای عجیب است.

            
آخر بنده خدا! این تصویر چه زیبایی دارد که صفحه اول یکی از مهمترین استان های کشور را بدان زینت داده ای؟! می دانی زیبایی چیست یا در شهر! شما فقط مردها وجود دارند؟ نابینا بودید ان همه دختر با پوشش زیبای جنوبی را ببینید؟ اشکالش چه بود؟ یک میلیون بار جای این چهره مکش مرگ ما ارزش نمی داشت؟ الله اعلم!

قطع اصلی تصویر را در اینجا ببینید.

پ.ن۱: زنده باد صلح.
پ.ن۲: دایی از آلمان خیلی ممنون از لطفت دانکه شون. تو که وضعیت مرا می دانی چرا زنگ نمی زنی؟ نمی رسم بیایم اینترنت. شرمنده.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/9/23. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
هنرمند خوش صدای کشورم،کشورمان،کشورتان و ایران زمین با جهانی وداع کرد.

چه تلخ گریستم پس از مدت ها.

سرطان کبد او را سرانجام امان نداد. 9 صبح امروز بدرود حیات گفت. بقول فرخ نژاد بنویسید حیف شد!

روحش شاد. به همه تسلیت.




سهراب خوانی زنده یاد خسرو شکیبایی در آلبوم صدای پای آب را از اینجا تراک 2 و اینجا تراک 1 دانلود کنید.

در
تراک 1 با صدای شکیبایی می شنویم؛

1. صدای پای آب

در
تراک 2 با صدای شکیبایی می شنویم؛

۲. روشنی, من, گل, آب
۳. پیامی در راه
۴. ساده رنگ
۵. در گلستانه
۶. پیغام ماهیها
۷. نشانی
۸. شب تنهایی
۹. ندای آغاز
۱۰. دوست

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/7/18. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
در حال وب گردی بودم که این مطلب حیدر رضایی که این روزها صاحب فرزندی شده (مبارک باشد، چشم پدر و مادرش روشن، ان شاء الله در لباس عروسی) به چشمم خورد. چقدر لذت می برم از این مردان که افتخار مردان و مردانگی هستند. مردانی که بر سرهایشان "توان" دارند. به توان چند؟ هر چه دل تان می خواهد بگذارید مردی ضرب در ۱۰ به توان مثبت ۱۲!! این روزها که مردها کرکره مردانگی را پایین کشیده اند و هر روز جذر ریشه بعدیشان را می گیرند و از این کار هم هیچ ابایی ندارند، باید به این مردان قهرمان نازید و افتخار کرد. چه شادمانم از اینکه هم جنسانی چنین دارم.

این مطلب سبب شد تا ماجرایی که شاهد بودم را اینجا بنویسم. شاید ۱۰ سال پیش بیشتر بود که زنی از آشنایان به خانه ما آمد و همچنان که اشک می ریخت موضوعی را برای مادرم تعریف می کرد. مادر چشمان اش گرد شده بود، کم کم خواهرهایم نیز اضافه شدند و...

شب مادرم سر سفره شام موضوع را خطاب به سلیمانی (مادرم مرحوم پدرم را سلیمانی خطاب می کرد) تعریف کرد، که یعنی نگاه کن چه مردانی پیدا می شوند، شاید هم منظورش ان بود که شما هم یاد بگیر آقا!

اما ماجرا از این قرار بود که مریم خانم و آقا علی (اسامی اصلی است و از اوردن نام فامیل معذورم) همسرش، از داشتن نعمت فرزند محروم بودند. اینطور که حتی من در ان سالها شنیده بودم اشکال از اقا علی بود و مریم خانم مدام از این موضوع بادی به غبغب داشت که یعنی من همسرم را تحمل می کنم!

آن زمان که خاله مریم ماجرا را برای مادرم تعریف می کرد،۱۲-۱۳ سالی از زندگی مشترکش با عمو علی (ما به ان ها می گفتیم خاله و عمو، از بس با بچه ها خوب و مهربان بودند.همیشه پفکی یا چیبسی از ان پلاستیک درازهایش داشتند.) می گذشت. دو سالی پس از ازدواج متوجه می شوند که هرچه فشار می اورند! بچه دار نمی شوند. مراجعه می کنند به پزشک و پزشک برای آن ها آزمایش می نویسد. پس از اعلام نتیجه آزمایش عمو علی به همسرش می گوید که مشکلی دارد و نمی تواند هرگز خاله مریم را مادر کند.(انطور که مادرم سال ها بعد گفت اوایل مشکلی نداشتند اما بعد یواش یواش سرکوفتهای مریم به علی آغاز شد. مادرم می گفت هر اتفاقی می افتد حتی اگر هوا خراب می شد، مریم خانم ماجرا را به شوهر بدرد نخورش! ربط می داد.)

مادرم رو به پدرم ادامه داد که از چندی پیش همانطور که می دانی اختلافات بین این زن و شوهر بالا گرفته و مریم در صدد گرفتن طلاق، به همین دلیل به دنبال برگه های ازمایش می گشت و هرچه از شوهرش برگه ها را می خواست او طفره می رفته. گاهی می گفته گم شدند گاهی می گفته نمی دانم کجاست؛ ریخته ایم دور و... مریم از علی می خواهد که بروند و دوباره ازمایش بدهند باز هم اقا علی حاضر نمی شود و اینقدر دعوا شدت می گیرد که مریم به اقا علی حمله می کند و...سپس علی اقا به نشانه قهر خانه را ترک می کند، چون به قول خاله مریم او بدبختش کرده بود و بزرگترین و مهم ترین حس یک زن را از او گرفته بود. (مادرم بعدها در این باره به من گفت که در این ماجرا کل همسایه ها و کل اشنایان حق را به مریم خانم می دادند و می خواستند بالاخره اقا علی را راضی کنند که مریم خانم را طلاق بدهد. چون مریم خانم واقعا غیرقابل تحمل شده بود.)

مادرم رو به پدرم ادامه داد علی اقا که از خانه می رود، مریم خانم شروع می کند به جستجوی اسناد تا پس از چندین روز برگه های ازمایش را پیدا می کند. (برگه های ازمایش برای گرفتن طلاق و دادن حق به زن حیاتی است.) خودش که چیزی از ان ها نمی فهمد، ان ها را می برد پیش دکتر متخصص زنان و زایمان (فکر کنم برد پیش خانم دکتر امامی که همسایه مان بود.) تا برای او توضیحاتی تخصصی برای شروع دعوی طلاق بنویسد.

خانم دکتر بیش از ده بار از وی سئوال می کند که می دانی در این برگه ها چه چیز توضیح داده شده، مریم می گوید نه! از او می پرسد وقتی جواب آزمایش را گرفتید آیا باهم به متخصص مراجعه کردید؟ مریم می گوید نه، آنقدر استرس داشتم که نرفتم، بهتر دیدم که آقا علی خودش تنها برود. خانم دکتر مدام از او می پرسد همسرت به تو در این باره چه گفته؟ (چون به مجردی که خاله مریم وارد مطب می شود قصد طلاق به استناد درخواستش مبنی بر نوشتن نسخه تاییدیه که وی سالم است و شوهرش معیوب عنوان می کند.) خانم دکتر به او می گوید برو و با شوهرت یکبار دیگر بیا. که مریم ماجرا را می گوید که چه شده و شوهرش همینک نیست!

مادرم رو به پدر ادامه داد؛ آنطور که مریم تعریف می کند، دکتر به او می گوید می خواهم چیزی به تو بگویم امیدوارم توان تحمل ان را داشته باشی، و مریم می گوید بفرمایید! دکتر هم رک به او می گوید باید هر دو دوباره ازمایش دهید، اگر این برگه های ازمایش درست باشند مشکل از شماست و نه شوهرتان! مریم غش می کند، بالاخره بعد از درمان سرپایی از مطب به خانه می آید. آقا علی را خانه مادر و پدر عمو علی پیدا می کند و تلفنی به او می گوید باید باهم حرف بزنیم. علی اقا که می اید، مریم به او می گوید در این برگه های ازمایش اشتباهی رخ داده! و دوباره باید ازمایش بدهیم. او اضافه می کند از قرار معلوم مشکلی وجود دارد و از تو می خواهم مثل یک مرد قبول کنی که دوباره ازمایش بدهیم! علی آقا که دیگر رازش بعد از ۱۰ سال لو رفته شروع می کند به گریه کردن و فاش ساختن این سر، که خیر! برگه های ازمایش صحیح است و من چون نمی خواستم تو رنجیده خاطر شوی و خودت را در این خانه سربار احساس کنی یا خانواده و فامیل بر عیب تو خرده بگیرند این موضوع را از تو پنهان کردم!!(خوانندگان توجه کنند نزدیک ۱۰ سال!! ۱۰ سال این مرد سرکوفت می شنیده و هیچ نمی گفته!! خدایا چه دادی به ان مرد؟ من هم می خواهم.)

مریم هم می زند زیر گریه و می رود لباس هایش را جمع کند که به قهر برود!(عجیبه ها، تقصیر ما باشه زنها قهر می کنند، تقصیر زنها هم باشه باز انها قهر می کنند.) علی اقا سعی می کند نگهش دارد که نمی شود و بالاخره ماجرا ختم به خیر می شود و آقا علی بعد از یک هفته مریم را به خانه بر می گرداند!!

پدرم مثل همیشه با یک نیم لبخد پس از صرف غذا خدا ا شکر کرد و رفت تا رادیو بی بی سی گوش دهد.

جالب اینکه در همان یک هفته هم این راز را اقا علی به کسی نمی گوید ولی خود مریم به همه می گوید، شروع می کند به نماز خواندن و طلب بخشش از خداوند که این دیگر چه امتحانی بود. اما مگر اقا علی کم می اورد بعد از ان ماجرا هم ناراحتی های زندگی را بر عیب خودش! می گذاشت. عجیب بود که انکار می کرد جلوی همه. مدتی بعد از ما فاصله مکانی زیادی گرفتند تا یادم می اید یک بچه را به سرپرستی قبول کردند و سال هاست که از ان ها خبری ندارم.

این ماجرا باعث شد تا خواهر کوچکم که سه سال از من بزرگتر بود یکی از موضوعات انشای هر سالش همین فداکاری باشد! خواهر بزرگم همه که از این موضوع یک داستان عجیبی ساخته بود، نشست ان را به خط خوش نوشت بعد هم کپی کرد و برای همه روزنامه ها و مجله ها فرستاد. می خواندی فکر می کردی ماجرای زندگی خودش است!

خلاصه که این مردان به توان ۲ و به توان میلیارد افتخار ما مردان هستند. خدا هم این مرد و هم اقا علی را سربلند نگه دارد و هم تکه ای از بزرگی ان ها را به ما مردان کوچک ارزانی دارد.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/7/8. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
هرچه میخواهی[زیرا تو میخواهی برداری] بردار و ببر[ترک کن اینجا را با هرچه که می توانی برداری]. بچه هایم،تلویزیون،مسواک،تفنگ رولور،همسرم،مبل،مایکروفر و یخچال فریزرم را بردار و اینجا را ترک کن. حتی تا زندگی خصوصی ام.
به هرحال من بی دفاعم. البته می توانم روحم را بفروشم به شیطان و می توانم با او قرارداد ببندم. بخاطر اینکه اینجا همه چیز قابل چانه زدن است. همه را میتوانید بردارید[مالک شوی، داشته باشی اما بهتر است بگیری استفاده شود.] اما یک چیز را نمی توانید مالک شوید [یا بقولی بگیرید]، آزادی من برای فکر کردن را...!!

 

واقعیت این است که مابقی این ترانه ازادی برای فکر کردن را میتوانم ترجمه کنم اما نمی دانم استقبال در چه حد است و نمی خواهم کار هرزی کرده باشم.

فلوران پاینی در این اهنگ، به نوعی منظورش با گیرندگان مالیات است که در خارج از کشور بد! رواج دارد. هرکاری بخواهی بکنی باید برای ان مالیات بپردازی و او نرم و زیبا و بسیار دلچسب از این اوضاع گله می کند. در جایی از بخش چهارم این ترانه می گوید ترجیح می دهم به جهنم بروم تا به بهشتی که شما عرضه می کنید.

اهنگ در زبان فرانسه، طنز خاص خودش را دارد. در زیر کلیپ متن اصلی اش را می آورم. با تشکر از امین، فرستنده این کلیپ برای معرفی. هرکس دوست دارد اهنگ یا کلیپی بفرستد تا معرفی کنم اگر فهمیدم ترجمه میکنم نفهمیدم متن اصلی اش را میگذارم. این کلیپ از یوتیوپ است، امیدوارم بتوانید ببینید.




  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/7/1. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
بازی با تصاویر را دوست دارم. همینجوری چند عکس از آقای هاشمی رفسنجانی انتخاب کردم برای بازی با تصاویر.



تنها کاری که نکرده بودم! گردن شکسته! حال میکنی برات میکروفون گرفتما...بعدا نابودت می کنم!...بقیه در ادامه مطلب...
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/6/26. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
این چند روزه محمود احمدی نژاد عجب گرد و خاکی کرده! مثل اینکه آمریکایی قرار بوده ایشان را بربایند بعد برای پس دادن اش گروکشی کنند. احتمالا خود آمریکایی ها هم فهمیدند چنانچه ایشان را بدزدند ما یک چیزی هم حاضریم سر بدهیم که برش نگردانند!! برای همین از خیرش گذشتند. البته پر مسلم است که وجود ذی قیمت ایشان برای مراکز روان درمانی[توهم] و انرژی درمانی[هاله نور] بسیار گرانبهاست!

دو-سه تیکه ناز هم این وسط انداخته ایشون همه را مستفیض کرده! مثلا گفتند: تورم جهانی و تورم ایران هم وارداتی است؛ جهان در حال انفجار است و جهان غرب درحال فروپاشی است.

تماسی با آقا مصطفی [سردبیر انتخاب] گرفتم، گفتم من به نمایندگی از پاریس و حومه تماس می گیرم ولی اینجا هیچ چیزی فرو نریخته! و هنوز در حال فروپاشی نیست! یک تماس بگیر با دفتر رئیس جمهوری بپرس حالا چه کار کنیم پس؟! اولش نفهمید بعد یکهو زد زیر خنده!!! گفت تو نمی فهمی ، بدنت گرمه!! ...

این وسط ایرانیان که تعدادشان بیرون از ایران بیشتر از درون ایران است می توانند با دفتر رئیس جمهوری تماس گرفته و به نمایندگی از شهری که در آن زندگی می کنند، بگویند اینجا هنوز امن و امان است و فروپاشی نشده!

پنداری تنها جایی که در حال انهدام و فروپاشی است همان ایران بخت برگشته خودمان است و بس!!

مثال آقای احمدی نژاد، مثال آن مورچه ای می ماند که یک قطره باران افتاد درون لانه اش، داد و هوار راه انداخت که دنیا را سیل برد! حالا آقای احمدی نژاد دم گوش خودش تورم پدر مردم را در آورده می گوید تورم جهانی است! فساد کشور را برداشته، می گوید کل جهان تاریخ مصرفش گذشته. یعنی هرچه در ایران اتفاق می افتد و البته به چشم آقای احمدی نژاد می آید سریعا تعمیم می یابد به کل جهان! قربان دروغگویی ات ولی من الان اینور هستم، پس چرا اینجا همه چیز ارزان تر از ایران است؟ تازه این ها به یورو حقوق می گیرند!! احتمالا وقتی تورم را وارد کردید دولت گمرکی یا مالیاتی روی آن کشیده که وقتی در جان و روح مردم ایران لمس می شود چیزی در حدود 15-20 برابر تورم فقیرترین کشور اروپایی است.

پ.ن: اقای رفسنجانی هم واقعا حرف قشنگی زدند، گفتند روحانیون مادر انقلاب هستند، اتفاقا بد سخنی نیست توی این مدت هم احمدی نژاد پدر انقلاب بود! و حال مادر انقلاب را اساسی با یاری دوستان جا اورد. حساب پالیزدار که کاملا جداست!! می خواستم تمنا کنم این بچه دیگر بزرگ شده ولش کنید کمی آزادانه برای خودش بگردد واقعا وقت نیست و دیر که شود پشیمانی سودی ندارد.

پ.ن بعدی؛ آقای سید احمد خاتمی، امام جمعه تهران مثلا خواسته از آیت الله یزدی در برابر اتهاماتی که پالیزدار در مورد کارخانه دنا به وی وارد کرده بود، دفاع کند، گفته ایشان در ده سال ریاست شان بر قوه قضائیه حتی یک ریال حقوق نگرفته اند! من نمی دانم چه سامانه ای امام جمعه ها را انتخاب می کند و آیا آنها سخنان شان قبل از ایراد، بررسی می گردد یا نه، فقط می دانم این نوع دفاع هزار بار از دفاع نکردن بدتر است. آخر این چه حرفی است؟ یعنی آیت الله یزدی سنگ می خورده؟ پس از کجا امرار معاش می کرده؟ آخر مرد حسابی اینقدر آش را شور کردی که احتمالا خودت هم فهمیده ای!! این چه نوع دفاع کردنی است. یا از اینور بام می افتید یا آنور!! خدا خیرت بدهد، این که بیشتر تاییدی است بر حرف های پالیزدار. معمولا کسی اگر از جایی دریافتی نداشته باشد به همان حقوقش به عنوان آب باریکه دو دستی می چسبد. آقای یزدی هم شخصیتی منحصر به فرد دارد، من دقیقا از صحت ادعاهای پالیزدار اطلاعی ندارم ولی یک چیز که می دانم این است که سید احمد خاتمی بسیار کوچکتر از آن است که بخواهد از آیت الله یزدی دفاع کند. این را باید بسپارد به خود ایشان و بهتر است جای گل زدن به نظام سکوت کند!! در همین نماز جمعه این هفته اینقدر گفت ولایت فقیه که من فکر کردم اتفاقی افتاده، تمامی مسائل را مربوط کرد به ولایت فقیه. بزرگوار هرچیز به اندازه خوب است، اینقدر آش را شور نکنید. هرکس بزرگی اش مشخص است، نیاز به تعریف ندارد. آن هم تعریف و تمجیدهای شما!!

پ.ن بعدی تر: زنده باد صلح.

علی یارتان...
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/6/22. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
بد نمی گذرد جای شما خالی.

من بچه دوست هستم بسیار؛ اما بچه شیطان که اذیت کند نه! اصلا دوست ندارم. عشق به بچه ها برای من بیشتر تا وقتی است که نی نی هستند، یعنی زیر دو سال. دو سه بچه شیطان در خانواده داریم که به خشتک آدم هم کار دارند و من گاهی مجبور شده ام سر آن ها نعره بکشم. فکر می کردم، حالا که در سفرم از این سر و صدا ها و فضولی ها خبری نیست، اما...

برای صرف عصرانه پیش دوستی رفته بودم. او گفت وقت قبلی دکتر دارم، آیا با من می آیی؟ گفتم چرا که نه؟ باهم رفتیم مطب دکتر. در مطب نشسته بودیم که در همین حین و بین خانواده ای همراه با یک بچه کوچک هم آمدند فکر می کنم برای دست مادربزرگ ان دختر کوچولو که اسیب دیده بود.

دوست من به درون مطب دکتر رفت و البته بررسی و احتمالا درمانش مدت نیم ساعتی طول کشید، من نمی توانم بگویم که در آن نیم ساعت این دختر کوچولوی شیطان چه بلایی سرم آورد، اما می توانم مختصری از آن را شرح دهم. این شیطان کوچولو که اسمش کاساندرا بود، اول تمام مجله و روزنامه های مطب را توی بغل من جمع کرد، شبیه کیوسک روزنامه فروشی شده بود. مادرش مدام می گفت دیگه کافیه! کاساندرای کوچولو بغض می کرد و من به او گفتم نه عزیزم تو می توانی ادامه بدهی. و به مادر و پدرش تاکید می کردم او دارد بازی می کند! نگو آنها بچه خودشان را بهتر می شناسند. خلاصه دقایق آخر کار کشید به مشت در شکم من! نمی دانم این بچه سوخت اش چه بود؟ با چه شارژ شده بود. سوخت موشک و باتری سدیم شاید!!!

وقتی دوست من امد از مطب بیرون پرسید چه اتفاقی افتاده؟! گفتم چیزی نیست، سشوار توی سرم ترکیده و خواستم ببینم می توانم لباس هایم را انقدر چروک کنم که دیگر نشود پوشیدشان!!!

پ.ن: زنده باد صلح؛ اینقدر در فکر دیگری بودم که یادم رفت از کاساندرا عکس بگیرم. ضمن اینکه بلایی که کاساندرا سر مطب آورد نیز فراموشم شد!
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/6/22. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
یک پست کوتاه بنویسم. جریان این استاد معزز مددی که انشالله معرف حضور هست. استاد دانشگاهی که الان تقریبا بین المللی است. ما ایرانی ها استعداد عجیبی در مشهور کردن انسان ها داریم. این استاد دانشگاه بطور عادی با آن ریش و موی سفید حداکثر در همان زنجان به خدمتش خاتمه داده می شد، بعد هم به باغچه اش می رسید و احتمالا برای همسرش! حافظ و سعدی می خواند. اما بعد از مچ گیری برنامه ریزی شده، این آقای مددی از چامسکی، استیو جابز و حتی لاری کینگ هم معروف تر شده. باور ندارید؟ یه سرچ بفرمایید گوگل و یوتیوپ!! از این لحاظ گفتم که ایشان الان بین المللی شدند. البته من تنها به افرادی می گویم بین المللی که توسط استعداد ایرانی ها، جهانی شده باشند. مثال هایش در این سال ها فراوان است، مخصوصا بعد از انقلاب.

اما یاد یک خاطره افتادم، جریان این استاد را شنیدم.استاد زبان انگلیسی ما در دانشگاه ... دکتر ک، بسیار با خانم ها ارتباط قشنگی! داشتند. البته به من ربطی نداشت به چشم خواهری یا برادری یا پدری... ولی بطور مثال من که بالاترین نمره میان ترم و پایان ترم را داشتم(به جان خودم خیلی هم درس نمی خواندم) با سارا خانم که دو ترم مشروط شده بودند و 40 بار تعلیق، در اعلام نتایج پایان ترم،هم نمره بودیم! حالا کاش فقط سارا خانم بود، این اسامی یادم هست کیانا نامی، مریم خانمی که معتقد بود باید رفت زبان ژاپنی یاد گرفت چرا که زبان انگلیسی مستعمل شده! و بیشتر دختر خانمای کلاس غیر از خانم های سیبیلو به علاوه من 19.5 گرفته بودیم!

اما برخورد این استاد ما سر کلاس بسیار جالب بود! به محض ورود به کلاس، صندلی اش رو می برد سمت دختر خانم ها. عموما قاطی می نشستیم ولی خانم ها بالذات وقتی جایی جمع می شوند،حمام زنانه درست می کنند. این استاد ما هم عدل می نشست روبروی همان ردیفی که 10-12 خانم میزگرد داشتند درباره پسرهای دانشگاه یا ازدواج یا بالاخره خواستگار و...! هیچ وقت روی سکوی کلاس نمی رفت، همیشه پایین طوری می نشست که پایش به پای این خانم ها بالاخره برخورد کند! اما یک عادت مضحک هم داشت که اول صبح سرحال مان می آورد. حضور غیابش جالب بود. وقتی شروع می کرد به حاضر غایب کردن اسامی خانم ها را با ادا و ناز و اطفار صدا می کرد.مثلا سارا ف، دختر قشنگ و نازم حاضری؟ حالا جواب یا بله یا خیر! کیانا خانم خانما سرکلاسی؟ خانم ع، ای آهوی وحشی کجایی؟! خلاصه اسامی خانم ها برای حضور و غیاب با سبک خاصی گفته می شد. اما اشتباه فکر نکنید، آقایون هم بی نسیب نبودند اصلا! برای آقایان تند و برنده و غرا! مثلا بنده پلنگ وحشی بودم. رضا پلنگ وحشی هنوز زنده ای؟ محسن ای مار طولانی چرا اینقدر درازی؟(محسن 1.96 سانتی متر قددش بود) خلاصه هر اتفاقی هم در کلاس می افتاد تقصیر آقایان بود، چون خانم ها فرشته بودند! ترم گذشت و ما هم دیگر با این استاد مشنگ کلاس نگرفتیم(من و محسن) ولی تا یادم می آید دخترها خودشان هم به این رابطه و ناز کردن و ناز کشیدن سر کلاس توسط استاد راغب بودند. به خوانندگان خانم وبلاگ برنخورد، منظورم البته همه نبودند. طیفی از خانم ها...

حالا سر این ماجرای آقای مددی ، یاد این افتادم که ما قبل از هر شغلی انسانیم و انسان با اشتباهاتش زاده می شود. کار این اقا دور از شأن یک استاد بوده ولی مگر نه اینکه از یک انسان سر زده؟! آدمی است و اشتباه می کند. از طرفی هنوز برای قضاوت زود است. هرچه بیشتر جنجال شود مسئه بیشتر لوث می شود. ضمن آنکه اصلا کار درستی نبود، عکس و تصاویر این آقا را در سطح دنیای مجازی که این روزها فراگیر تر از دنیای حقیقی است، پخش شد.به هرحال این آقای جرمی مرتکب شده، آیا خانواده اش هم باید تاوان عمل او را پس بدهند و جلوی دیگر سرشان به زیر باشد؟! این انصاف است؟! به هرحال کاری است که شده، آقای مددی سوای از مرتبه استادی شان باید تنبیه بشوند و دانشجویان ما نیز کمی قانونمداری و رعایت قانون و خویشتنداری را. به هرحال عزیزان دانشجو، من هم دانشجو بودم.

پ.ن: بیخود نوشتم یک پست کوتاه می نویسم. همون یک پست بلند می نویسم. زنده باد صلح.
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/6/18. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
چهار نفر اگر مدیر متخصص در دولت احمدی نژاد وجود داشته باشد(با اغماض) یکی از آن ها مهندس فتاح، وزیر نیرو است. این را داشته باشید. بخشنامه جالبی از معاونت (توانیر) تحت مسئولیت ایشان صادر شده، که من مجبورا حرفم را پس می گیریم و می گویم حالا سه نفر مدیر متخصص در دولت مانده. باور کنید همان سه فروند را هم نمی توانم نام ببرم. چون عین لنگه های درها قدیمی هستن که هیچ اعتمادی به آن ها نیست، و ممکن است موقع ورود بر رویت آوار شوند. مگر کسی مغز خر خورده باشد که در ایران سرمایه گذاری کند. به این دلیل که این درهای خراب که بیشتر به درد دولاب ننه جون مسئولان می خورند روی میهمانان آوار می شود. بخوانید؛

[وزارت نیرو به منظور کاهش مصرف برق تصمیم به تعطیل کارخانه های صنعتی به مدت 15 روز گرفته است.

یکی از صاحبان صنایع در این باره گفت: وزارت نیرو طی 3 بخشنامه پیاپی خواستار تعطیلی 15 روزه کارخانه به بهانه کمبود برق شده است.

وی افزود: با توجه به هزینه های سنگین کارخانه، دستمزد، مواداولیه و ... تعطیلی هر یک روز زیان های هنگفتی را به دنبال خواهد داشت.

وی گفت: وزارت نیرو نمی تواند براحتی تصمیم بر تعطیلی 15 روزه شرکت وکارخانه ها بگیرد آنهم به بهانه جبران کمبود برق!

لازم به ذکر است که این بخشنامه ها را به صورت محرمانه برای کارخانه ها ارسال کرده و قبلا نیز خواستار تعطیلی اصناف درساعات اولیه شب شده بود.]

اصل 44 بخورد توی سرتان! آخر چرا مردم را مسخره می کنید؟ کدام سرمایه گذار مجنون و نادانی حاضر می شود در ایران کارخانه تاسیس کند بعد برای جبران برق آن را 15 روز تعطیل کند؟ با اعداد و ارقام ان شاء الله آشنایی دارید؟ برخی کارخانه ها صنایع متوسط اگر یک "دقیقه"کار نکنند چیزی میان 250 تا 500 هزار تومان ضرر می کنند. حالا چه برسد به صنایع سنگین. آخر این ابتکار را از کجای تان در آورده اید؟ طبیعی است هر کس در ایران کارخانه ای دارد با این ناامنی ها عطای کار تولیدی را به لقایش می بخشد و می رود سراغ بساز بفروشی که هم ریسک کمتری دارد و هم دردسر کمتری، یا می رود در دبی سرمایه گذاری می کند، که واقعا با اینکه از اصل 44 و خصوصی سازی محروم است! و متاسفانه این همه شعار و هارت و پورت هم ندارد، از ایران یک میلیون بار برای سرمایه گذاری مطمئن تر است.

خصوصی سازی! خصوصی سازی! توی این کشور همه تنها حرف می زنند. اخه چقدر شعار زپرتی؟ چه زمان قرار است عمل کنید؟ کدام دانشمندی طرح داده که صنایع را بخوابانید برای جبران برق مصرفی؟ عرضه مدیریت ندارید، چرا صورت مسئله را پاک می کنید؟ مثلا اگر 80 متر طولی از سطح آب سد دز با این همه بارندگی کم شده، ربطی به خشکسالی دارد یا به مدیریت هردمبیل شما؟

این بخشنامه بخورد توی سرتان، شعارهایتان در مورد خصوصی سازی نیز خفه تان کند، ان شاء الله. یکی دو سال پیش وقتی وزیر دادگستری در راه تصادف کرد، در مقاله ای نوشتم ما چه ابرقدرتی هستیم که یک اتوبان سالم نداریم؟ جوابش را البته پس دادم! ولی خدا وکیلی ما چه ادعایی داریم؟ واقعا ما ابرقدرتیم؟ از کدام ور؟ از اینور یا اونور؟ از اول یا از ته؟ می زنیم و می کشیم و محو می کنیم! مدیریتی که نتواند تولید، توزیع و مصرف در صنایع برق را مدیریت بهینه و کنترل کند، تنها به درد لای جرز دیوار می خورد. کشوری که همه چیزش سهمیه ای است بهتر است صحبتی از ابر قدرتی نکند.

و در پایان، لااقل اینطور بخشنامه های مضحک را امنیتی یا محرمانه کنید که به دست غیری (خبرنگاران) نرسد. اصل 44، خصوصی سازی، مشتی حرف بدون پشتوانه و البته شعار!! این دولت هم که رب النوع شعار است. به هرکس هم می گویید آقا فقط نمی شود حرف زد باید در عمل پیاده کرد، مانند اسکارلت اوهارا می گوید فردا! فردا!

پ.ن: زنده باد صلح؛ مسئولین توانیر من انتقاد بی خود نکردم. خودم در دانشگاه فنی کشور برق قدرت خوانده ام و اتفاقا با مدیریت های مبتکرانه! و جالب تان به خوبی آشنایی دارم.
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/6/15. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

متن همین گزارش بعلاوه گزارش تکمیلی و چند مصاحبه ای کوتاه که انجام دادم در انتخاب.

چیزهایی را در انتخاب ننوشتم، می نوشتم چاپ اش هم نمی کردند، از سوی دیگر همیشه منابع مطلع وقتی به شما اطمینان می کنند، تنها یک کلمه می گویند این قسمت را ننویس! اگر می گفت بنویس من جرات نمی کردم، چنان که پیش تر هم همینطور بوده، مثل بسیاری از اخبار.بین این ها تنها حالم بهم خورد از کسی که خودش را به عنوان تریبون نظام معرفی می کند؛ یعنی شریعتمداری.کسی که ادعای امام اش دنیا را برداشته، امیرالمونین بزند به کمر آدم های دروغگو. قران کمر فریبکاران و نیرنگ بازانی که مردم را به بازی گرفته اند دوتا کند. ان شاء الله؛ الهی امین مطمئنم نوبت به او هم خواهد رسید. دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. کیهان و 200 هکتار زمین؛ کیهان و آپارتمان های تهران؛ مدیر مسئول کیهان و پسران؛ [این یک نفرین بود، چون شدیدا از دیروز نسبت به این آقا احساس انزجار پیدا کرده ام. بقیه را ول کنید باید این مارادونای خبیث را بگیرید.] یک نکته که باید بگویم، ایمیل پالیزدار را دارم نمی دانم می شود در اختیار دیگران قرار داد یا نه. شماره را نمی توانم ولی ایمیل را چرا. البته مختص عزیزان خبرنگار که بشناسم. این بنیاد دروغ پراکنی رادیو فردا هم بی جا کرد گفت مصاحبه کرده با این آقا. دروغ است.این هم از اخبار تازه به نقل از منبع مطلع ما...

عباس پاليزدار، رئيس امور زيربنايي مركز پژوهش‌هاي مجلس و مشاور کمیسیون اقتصادی مجلس و همچنین کسی که از اون با عنوان «دبیر کمیته تحقیق وتفحص مجلس از قوه قضائیه»، یاد می شود اظهارات و اتهامات فراوانی را به مسئولان ارشد نظام نسبت داده است.

 

وی نامزد "یاران احمدی نژاد"[پس از آنکه ائتلاف رایحه خوش خدمت یا حامیان رئیس جمهور به سه دسته منشعب شدند، پالیزدار به گروه یاران احمدی نژاد پیوست] در سومین دوره انتخابات شورای شهر تهران نیز بود.

 

دبیر و سخنگوی سابق خانه صنعتكاران، مقالاتی از جمله رهبری و رفتارهای سازمانی؛ ناگفته هاي مديريت؛ عدم تحليل درست شرايط زماني و مكاني کشور؛ انقلاب اقتصادي ، درمان اقتصاد بيمار و فلج كشور؛ مشكلات توليدكنندگان با سيستم بانکی را به رشته تحریر در آورده است. بقیه در ادامه مطلب...

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/6/9. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
این هم ماجرای شعر ممد نبودی ببینی./فیلم/


  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/5/24. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
آقای ابطحی مطلبی نوشته با عنوان "طرح امنیت اجتماعی و سردار" که تلفیقی است از موضوعات سردار زارعی و اتهامات، دفاع سردار احمدی مقدم از وی و سر آخر پیگیری خبر از سوی جوانان ناراضی بدلیل برخوردهای نیروی انتظامی در تابستان گذشته با ایشان.

اصلا کاری به صحت ماجرای سردار زارعی ندارم، چون ماجرا منحرف شده و البته هر حرفی و هر دفاعی اوضاع را خراب تر می کند. و البته همانطور که آقای ابطحی نیز نوشته، سردار احمدی مقدم درست عمل کرد که تا زمان مشخص نشدن جرم از یک متهم و البته همکارش دفاع کرد. اما... غرض یا مرض من از این نوشته چیست؟

حقیقتش مدت هاست چسبیده ام به میز خبر. ویرایش،تنظیم،تیترنویسی،مدیریت داخلی سایت،شاید هم مطلب بنویسم اما نه با اسم خودم. دلیلی هم ندارم، قرارم با خودم این بود که به مردم و سرزمینم خدمت کنم و تا وقتی که در رسانه ها کار می کنم، هیچ وقت دنبال شهرت نباشم. نه اینکه شهرت بد باشد یا من خیلی پرهیزگار و درویش! خیر، اینطور نیست. هرکسی برای خودش اسلوبی دارد و من هم.

آقای ابطحی که آنلاین نبود، ولی در این مورد برایش آفلاینی نوشتم، مضمون همینی است که الان اینجا می نویسم. حالا اگر کلمه به کلمه همان نیست، می بخشید. چون سیو نکرده بودم.

//اما آفلاین من: در راستای مطلبی که نوشتید این
خبر را نگاه کنید. البته نه متن خبر، بلکه نظرات خوانندگان. من بیش از 4 سال است که در سایت های خبری مختلف (نزدیک به سه سال ان در انتخاب بوده) در میز خبر کار می کنم. و طبعا یکی از کارهای من بررسی نظرات است. نظرات خواننده را بررسی و بقولی اجازه انتشار می دهم. شاید بتوان اسمم را قیچی گذاشت یا شاید دروازه بان یا هرچیز دیگر.

غیر از اخبار مربوط به مقام رهبری برای مابقی اخبار در درج نظرات رویه معمولی دارم. اما نظراتی که این روزها می خوانم خیلی خطرناک است. بسیار نگران اینده ایران و بطور مثال در این ماجرا ابروی نیروی انتظامی ام که براحتی از دست رفت. این
خبر بیش از 1000 نظر داشت. دروغ نگویم بیش از 900 تای ان را برای درج باید ویرایش می کردم تا به نیروی انتظامی برنخورد.(نمی دانم چند نظر کار کردم) از این همه نظر نزدیک به ۱۰۰ نظر، فحش و دری وری بوده، مابقی به استثنای ۱۰-۲۰ نظر همه در کوبیدن دولت،حکومت،رادان،احمدی مقدم، نیروهای انتظامی، بسیج و بیشتر از همه احمدی نژاد بوده است. خدا می داند چقدر سعی کردم تا ۱۰ نظر مدافع نیروی انتظامی و دولت میان این همه نظر پیدا کنم! میان همان ها هم دو سه نفری اخر نظرشان نوشته بودند؛ احمدی نژاد آمده تا باعث مقدمات ظهور امام زمان شود!(عزیزان منتظر ظهور امام زمان که فکر می کنند دنیا هرچه بیشتر خراب تر گردد، ایشان زودتر ظهور می کنند!) کاش آقای احمدی مقدم،رادان،احمدی نژاد(کلا مسئولین، این بار قرعه به نام نیروی انتظامی افتاده) می امدند می نشستند و بامن این نظرات که همگی حاکی از بغض و کینه است میخواندند.

سید می گویی می دانند و خودشان را به ان راه می زنند یا...؟ ما را باور ندارند یا مردم را؟ نمی دانید مردم چگونه عصبانی هستند. چقدر نامه و نظر از این بدبختهایی که شغل شان را از دست داده، بیکار شده یا زیر بار هزینه هاشان مانده اند دریافت کرده ام(بقدر یک گونی از نامه های رئیس جمهوری!). و تو می دانی سید مرگ با زندگی که برابر شود، دیگر این ها -منظور مردم- خدا را هم نمی شناسند چه برسد به...! آفلاین من همین جا تمام شد.//

یک خاطره؛
اما یک نکته می ماند، یکی از طلاب که در سایت ما مطلب می نوشت، وقتی نظرات چاپ می شد، می گفت چرا نظرات موافق مرا درج نمی کنی؟
می گفتم اگر باشد حتما!
می گفت لااقل مرد حسابی رعایت کن، یک نظر مخالف می زنی، یکی هم موافق بزن!
می گفتم نمی توانم که بسازم! اگر بود چشم.

ان بیچاره هم رفته بود شاگردهایش را فرستاده بود زیر خبر نظر بگذارند. که البته طبیعتا درج می گردید، با این همه میزان نظرات مخالف این روحانی عزیز بیشتر از ۱۵ برابر نظر موافقان بود!

خلاصه گذشت؛
یک بار محترمانه یقه مرا گرفت و گفت: شما خیالاتی دارید و نظرسازی می کنید! علیه من و نظام اقدام کرده اید؟ (با خنده گفت، به هرحال او که مصداق نظام نبود.)
ارام گفتم چرا؟
گفت اینها نظرات مردم نیست! شما از خودتان در می اورید!!!
گفتم فلانی حاضری یک روز کنار من بشینی و با من نظرات مطالب را بررسی کنی؟
گفت استقبال می کنم، لااقل اینطور می توانم مشت تان را باز کنم!

یک شرط هم گذاشت، زمان ان برعهده او باشد که ما مثلا بقول خودش ما دست به کارهای خارق العاده! نزنیم.

باری؛
مطلب برای انتشار فرستاد، اتفاقا کار شد و ساعتی بعد بسراغم آمد. گفت می خواهم نظرات مطلبم را ببینم.
من هم از خدا خواسته، گفتم یا علی.
در عرض ۶-۷ ساعت ۵۰ تا نظر را بازدید کرد، از این همه فقط اجازه انتشار ۴ تا را داد!
گفتم اینجا از این کارها نمی توانید بکنید!
گفت اخر همه اش یک نوع توهینی هم در ان موجود است! اینها که نوشته اند به من ربطی ندارد.
گفتم مردم این روزها بسیارعصبانی هستند، شما هم که با این سر و وضع همیشه سیبل ناسزاها هستید، به هرحال آخوند هستید و مردم بالاخره می خواهند کاسه و کوزه هاشان را...
گفت اگر همیشه نظرات این شکلی هستند بارهای قبلی چرا مودبانه تر بود؟
گفتم ساده است. من اینجا نشسته ام و اگر کسی بنویسد بتمرگ، در ویرایش جایش بنشین می گذارم. اگر کسی ادم معروفی باشد، اسمش را درج نمی کنم، اگر توهینی باشد ... نقطه می گذارم.
نگاهی به من کرد و گفت شرمنده ام، حلالم کن! چون فکر بد کردم، فقط یک تقاضا دارم.
گفتم خدا ببخشه؟
گفت می خواهم نظرات خبرهای دیگر را هم ببینم!
گفتم ایرادی ندارد.
نشستیم و او خواند و خواند. مدام نچ نچ می کرد. ساعتی که گذشت جمله جالبی گفت (به نظرم ۶۰ میلیون ضد انقلاب داریم)! خشکم زد. خندید و گفت: جدی نگیر! ولی به نظر تو مسئولین چه می کنند؟ یعنی متوجه نیستند، چرا کسی نیست این نظرات را بخواند؟! چرا کسی به درد دل مردم نمی رسد؟ وضع پیداست خیلی خراب است. خلاصه کلی حرف دیگر. از جمله اینکه باید این نظرات به گوش مسئولین برسد و ...
گفتم چه فکر می کنی؟
گفت خطرناکند! گفتم کی؟
گفت مردم!
گفتم این حرف ها چیست؟
گفت منظورم ان است اگر به نیازهایشان رسیدگی نشود همان اتفاقات سالهای انقلاب می افتد! گفتم تنها حرف منطقی که در این یک روز از شما شنیدم همین یک بوده و البته همینطور است. گفت به من پرینت اصل این نظرات را بده، من می روم و چنین می کنم و چنان!!
من هم البته پرینت چند صفحه نظرات را دادم.
ساعت از ۴ بامداد گذشته بود، گفت باید بروم برای نماز مسجد.
گفتم خسته نباشی.
دستش را گذاشت روی شانه من، دوباره گفت حلال رضا جان.
گفتم معلومه، این حرفا چیه؟
گفت می دانی، (چون حرفی که زد تعریف از من بود، من رقم عددش را عوض می کنم.) اگر ۶۰ میلیون! به این سرزمین خدمت کنند، یکی از انها تویی!
همدیگر را بغل کردیم، گفتم کاری نمی کنم.
گفت خودت نمی دانی، از یک سو فحش مسئولین را به جان می خری، از سوی دیگر سنگ صبوری مردمی، از طرفی بخاطر سانسور به سئوالت می کشند و از طرف دیگر بخاطر به نشر اکاذیب متهم می شوی. در حالی که تو زنگ ها را بصدا در می آوری!
خیلی خوشحال شدم. گفتم خیلی خسته شدم ولی این حرف شما دلنشین بود.
گفت با جدیت ادامه بده، ضمن اینکه هرچی می تونی نظرات را ویرایش نکن!
کلی خندیدم، گفت چرا می خندی؟ گفتم نه به اولش نه به الان! گفت نه حق باتوست، مردم اگر حرف نزنند، منفجر می شوند. اگر اینجا نتوانند حرف بزنند می روند در خانه دشمن حرف می زنند. باید ارام ارام راه را باز کرد تا بتوانند خواسته هایشان را منطقی طلب کنند.
دوباره داشتیم گرم حرف می شدیم، که گفت من باید بروم مسجد، نمیایی؟ گفتم من همین جا راحت ترم. همین جا می خوانم.
القصه؛
خداحافظی و...

از ان اتفاق دو-سه سالی می گذرد، این مطلب را در وبلاگ دیگری نوشته بودم وثبت موقت نگاه داشته بودم بنا به دلایلی! (یکی اینکه، اگر ان روزها این مطلب را می نوشتم، سریع عده ای که نباید می فهمیدند منظورم کیست.) مثل بسیاری از مطالب که در این وبلاگ اماده انتشارند اما وقت شان نیست! الان دوباره ان را پرداخت کردم تا چارچوبش روایتی شود.

اگر ان روحانی مطلب مرا می خواند، خواستم به او بگویم پس چه شد، چنین و چنان کردنت؟

باز اگر ان روحانی مطلب مرا می خواند، خواستم به او بگویم هر قدر که گوجه قیمتش بالاتر رفته، نظرات مردم نیز تندی اتشش افزون تر شده! می دانی این روزها نظر نمی خوانم، موشک و کاتیوشا می خوانم چون مدام به جای نظر بمب و موشک گفتاری حواله می شود!!! حاجی اگر ان روز می گفتی خطرناک اند، امروز باید بگویی وحشتاکند!!

و من نگران قهر مردمم.

کاش مسئولین، به ما سایت های خبری و خبرنگاران به چشم دشمن نگاه نمی کردند، و کاش به جای تملق، دنبال حرف حق بودند و ای کاش که جای ساختن دنیا به درد دل مردم خودمان می رسیدند.

یا علی مدد

* من یک صلح دوستم. زنده باد صلح؛مرده باد جنگ.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/4/24. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
امروز می خوام وراج نباشم. یعنی نکته بگم!

۱- هیچ وقت زردالوی خشک به مقدار زیاد نخورید. ۷-۸ تا کافی است. من کشف کردم زردالوی خشک هم مثل البالوست و اگر زیاد بخورید شکمتان منهدم می شود و تا صبح اندر خم پیچ های توالت هستید.

 

۲- برادر خوبم(برادر حق من نیستند، از نام فامیلش مشخص است، برادر صیغه ای من هستند.) مشرف شده بودن حرم امام رضا(ع) فرصتی داشتند که سر نماز یادی از ما بکنند، خودش که می گوید حالتی در نماز به او رفت که محراب به فغان امد. انشالله دعاهایش برای هر که بود مستجاب شه. (ادعونی واستجب لکم)

۳- جایی باید می رفتم که به وکیل نیاز داشتم، سر و صدا نکردم چون معتقدم خربزه خوردی باید پای لرزش هم بشینی، ماشالله به وکیل زبر دست من، عالی دفاع کرد. خیلی لذت بردم.

۴- یه مقاله ای خوندم از یه نویسنده اماتور، نمی دونم ریش اش طلا بود یا سیبیلش! یادم نمیاد. از اونجایی هم که توی یکی از سایت های وب ۲ دیدم، نتونستم دوباره پیداش کنم. بگذریم، اگر پیداش می کردم خوب بود، به هرحال اگر تو عمرتون هیچ گاه در اینترنت به مستراح نرفته بودید، فرصت خوبی بود که سری بزنید. چرندیاتی بود بی نظیر. فقط کاش خدا ادوات ناموسی ادم رو شمارش رو بیشتر می کرد، تا حال مضاعفی بده به این هرز نویسان. خدا وکیلی اگر بخش های الت تناسلی را از این نوشته می گرفتی یه چند تا است و بود و شد و داشت بیشتر نبود. بقیه اش هم تکرار چرندیات چند تا فیلسوف بیمار قبلی. عجب بیماری گرفتیم. وقتی روزنامه نگارمون میشه فیلسوف(اکبر گنجی)، رئیس جمهوری میشه نماینده امام زمان، نماینده هامون فرستادگان خدا، هیج انتظاری نمی شه از ۴ تا جوجه که دنبال اسم در کردن با اتکا از هرز نویسی هستن داشت! یه گروه موسیقی هست به نام کیوسک، ادم های بی ادبی نیستن اما تابو شکنن، چرا که باعث شکستن تابو در فکر شما می شن. یه گروه دیگه بعدش اومد خواست مثلا کار اونها را تکرار کنه، به نام گازولین، یه فحش رکیک هم بست توی شعرش. که مثلا تابوشکنی کرده باشه، اما تنها باعث تحمیق خودش شده، مردم که خر نیستن. مثلا هی بگی الت تناسلی، الت تناسلی این شد نشونه تابوشکنی؟ چرندیات این خانم ریش یا سیبیل طلا حتی در نمونه خودش ۱۰۰ هزار مرتبه ضعیف تر از هرز نویسی های ساقی قهرمانه. یعنی خداییش اون خداست در مقابل این. هاهاهاها. این خانمای فمینیست هم پدر و برادر ما رو بهم پیوند دادن.

۵- اقای پیر موذن هم جوگیر شده، می گه چرا اصلاح طلبان از من دفاع نکردند؟ یاللعجب، داداش تو خودت در عمر سیاسی ات از کی دفاع کردی غیر از منافع خودت و بعد خودت و کمی هم گروه هم فکرت؟ عزیزم من خبرنگارم، شما رو خوب می شناسم ها... حالا که پا رو دادی، بورس ات رو هم که گرفتی، زبونت رو بگذار لای جونت برو زندگیت رو بکن. یکی باید این استاد اسدی ها رو بگیره. بخدا مارادونا رو باید ول کرد، اینا رو باید گرفت.

۶- اشنایی دارم که کارش مهاجرت قانونی است. به اروپا، مالزی و غیره.  خواستید زیر همین خبر نظر بگذارید من شماره اش رو بهتون می دم. از جنوب شرق اسیا، ایران و اروپا کارهای شما رو درست می کنه.

نکته: آقاجان کار این گروه مسافر بری نیست. این تبلیغ رسمی شرکت شان است؛

ما افتخار داريم كه با هماهنگى وكلاى حرفه اى و ارتباطات در مراكز دولتى با استفاده از چند روش كاملأ قانونى و موفق براى اخذ اقامت شما خدمات ارائه دهیم.

اقامت اروپا از طريق ثبت شركت در جمهورى اسلوواكى (جمهورى اسلوواكى از سپتامبر ٢٠٠٧ وارد مجموعه كشورهاى شنگن شده است);

اقامت اروپا از طريق ثبت شركت در جمهورى  چك  (جمهورى  چك از سپتامبر ٢٠٠٧ وارد مجموعه كشورهاى شنگن شده است);

اقامت اروپا از طريق ثبت شركت در ليتوانى (ليتوانى از سپتامبر ٢٠٠٧ وارد مجموعه كشورهاى شنگن شده است);

اقامت اروپا از طريق ثبت شركت و نشان دادن ٦٠,٠٠٠ يورو سرمايه گذارى  براى  فقط  دو هفته در اسپانيا;

اقامت اروپا از طريق اخذ مجوز كار در اسلوونى;

 توجه:    اسلوواكى و اسلوونى و از سپتامبر ٢٠٠٧ وارد مجموعه كشورهاى شنگن شده است و با داشتن اقامت اين كشورها شما مى توانيد بدون ويزا به تمامى ٢٧ كشور جامعه متحد اروپا و شنگن و همچنين انگليس سفر كنيد. حتى ويزاى آمريكا وكانادا را در اين كشورها براحتى درخواست و اخذ نماييد;

* من یک صلح دوستم، زنده باد صلح؛ مرده باد جنگ.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/4/19. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
عید دیگه، همون نوروز. گفتم یه آهنگ قدیمی جنوبی بگذارم، تا بدونید ما جنوبی ها چقدر باحالیم!(با پوزش از این همه ادعا، ولی جان خودم توی دنیا از ما ساده تر و خونگرم تر پیدا نمی کنید.)اگر دوست داشتید بگید بازهم براتون بگذارم. از گروه کواکب.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/3/25. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
آقا، شلواراتون رو نکنید توی چکمه،کاپی شنِ -کاپشن- اجق وجق هم نپوشید، چون تبرجِ. کلا یه دو-سه ساعتی رفتیم با علما کنکاش کردیم که ببین مصداق تبرج چیه و از کجا می آید. با هرکسی از علما هم صحبت می کردی، می گفت: هیچ کس،حتی رییس جمهور حقی ندارد که مصادیق قانون را تفسیر چه موسع و چه مضییق بکنه-چه کار کنم کلماتشون سخته-خیلی هاشون می گفتن، اینکار هم تبرج محسوب نمی شه، تبرج معنای دیگری داره!با توجه به اینکه قانونگذار حتی اگر رادان باشد، در یک موضوع که به شرع رجوع می شود، اگر اجماعی وجود نداشت، یا منصوص العله یا بهر صورت روایت و غیره نبود، وی بعنوان قانونگذار باید سهل ترین نظر را بعنوان قانون انتخاب،اعلام و اجرا کند.تقریبا مصداق شلوار در چکمه فکر نمی کنم، هیچ یک از فقها آن را حرام بشمارند،حرام نیست یعنی مکروه است. مکروه است، یعنی شما حق زور ندارید بلکه باید فرهنگسازی کنید، اما... حالا اینکه آقای رادان در چه مسندی قرار دارن،که هم قانون تصویب می کنن،هم تفسیرش می کنن،هم مصادیقش رو بیان می کنن و بعد اجراش هم می کنن،اصلا عجیب نیست! اینجا ایرانه قانون اساسی کیلو چند؟

پ.ن۱: از آقا امیر متشکرم من از ۵شنبه صبح جایی بودم که اینترنت نداشت.ایشان مطلب من رو که پی در پی نوشته بودم، با اضافه کردن بخش های قشنگی به اول ماجرا منتشر کردن، که بسیار ممنونم.امیدوارم همه از مطالبی که در مورد رسانه مفرح و جالب انگیز آمریکا خوششون اومده باشه. (+ و +)امیر جان یه کاری کرده، دایی چرا نظرات خصوصی رو دلیت کردی؟ بزنم شل و پلت کنم خوبه؟!ولی کلا چقدر می شه یه ادم شبیه من باشه، بچه خواهرت وقتی همسن خودت باشه اینجوری میشه!اینم از مزایای خانواده ما...!

پ.ن۲: تقریبا خیلی از دنیا عقبم. چهار روزی در دهکده جهانی اصلا حضوری نداشتم بواسطه عدم کانکشن و عدم اینترنت در جایی که بنده بودم.به هرحال دارم اخبار رو از چهار روز قبل می خونم تا یه چیزی دستگیرم بشه. دانشجوها کلی سر و صدا کردن، ولی احتمالا به درد سالیان گذشته ما دچار میشن! بابا جای اینکارا با دقت در انتخابات شرکت کنید. راه دمکراسی از صندوق های رای می گذره. هیچ کشوری از آغاز آزاد نبوده، توی همین آمریکا زنان تا ۱۹۲۰-۲۱ حق رای نداشتن.ولی ارام ارام الان تقریبا سیاستگذاری هم می کنن. بچسبین به صندوق های رأی.راه دمکراسی از صندوق های رای می گذرد نه جنگ و قیل و قال و دعوا. ماشالله مسئولین هم که کم نمیارن توی...! به امید آن روزی که هیچ دگراندیش و دگرباشی در سختی نباشه.

پ.ن۳: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوهای همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/12/9. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
از کلیه دوستانی که نظر خودشان را در مورد مطلب قبلی عنوان کرده، چه بطور خصوصی و چه عمومی که من تأیید کردم،سپاسگزارم.

اما چند مورد را نمی توانم بی پاسخ بگذارم. اول توضیح بدهم کشورهای کاملا توسعه یافته مثل آمریکا روابط اقتصادی و تجاری خود با دیگر کشورها را در اغلب موارد، بر پایه منافع بلند مدت،در مواردی میان مدت و در استثناء((هفتاد سال یکبار)) کوتاه مدت تدوین می کند. لازم به توضیح نیست که کشورهایی مثل چین و روسیه با آن حجم وسیع اقتصادشان و ضعفهایی که دارند حتی المقدور از ۹۰ درصد منافع کوتاه مدت هم نمی گذرد، چه برسد به میان و بلند مدت اش. برویم سر اصل مطلب؛

حتما شنیدید که از قول دوگل گفته می شود؛ کشورها منافع دارند، دوست ندارند. آمریکا سوای دیگر کشورها نیست،نخبگان سیاسی آمریکایی هم به مانند سیاستمداران تمام کشورهای دنیا، ابتدا منافع خودشان را در نظر می گیرند. این موضوع استثناء هم دارد، مثلا دولت آمریکا تا به حال متحمل ضررهای فراوانی بخاطر حمایتش از اسراییل شده و هنوز هم می شه. نخبگان سیاسی آمریکایی هم این موضوع را می دانند، اما گریزی از آن نیست. به این دلیل که بسیاری از کوپوریت ها، رسانه ای،اسلحه سازی ها،صنایع و...، تحت مالکیت و نظارت یهودیان است، پس طبیعی است که آمریکا که کشوری با اقتصاد بازار است، تحت تاثیر اقتصاد سیاست هایش جهت بگیرد. اتفاقاً بیشتر((بیشتر اینجا حرف بی معنایی است، چون اصولا قابل قیاس نیست، مقایسه کنید با دولت المان که تقریبا در باطن یک دولت سوسیالیست به تمام معنا است، اما همان آلمان هم سیاست هایش بر اساس منافع اقتصادی و میان مدت و بلند مدت تدوین می شود.)) از تمامی کشورهای جهان سیاستش تحت تاثیر اقتصادش قرار دارد.

بودوئن بولارت خبرنگار سابق روزنامه فيگارو، استاد دانشگاه علوم سياسی و کارشناس مسائل روسيه در بخشی از گفتگوی خود با فرانس۲۴ در خصوص اختلافهاي عمیق ميان فرانسه و المان در خصوص رفتار با روسيه،گفت: اختلاف فرانسه و المان در خصوص روسيه بيشتر جنبه اخلاقي دارد. اما مرکل در انتقادهايش از پوتين زياده روي نخواهد کرد، زيرا المان منافع زيادي در روسيه دارد.

بولارت در بخش مهم سخنان خود می گوید؛سياستمداران و سران جهان امروزه مثل بازرگانان رفتار مي کنند يعني منافع اقتصادي را مهمتر از اصول حقوق بشر مي دانند، واين سياست واقع بينانه خوانده مي شود. اگر قرار بود همواره فقط با کشورهاي دموکراتيک معامله شود اقتصاد نابود مي شد. از سارکوزي انتقاد شده است با چاوز يا قذافي يا پوتين ديدار کرده است و همه به خوبي مي دانند که اين افراد مدافعان دموکراسي نيستند اما منافع اقتصادي مهمتر از اين مسائل است.

این تحلیلگر مسائل سیاسی در آخر اضافه می کند که نمي توان از روسيه خواست طي چند سال به الگويي از دموکراسي در جهان تبديل شود و اين یک توهم است. 

بیاییم فکر کنیم، ایران نیز منافع بلند مدت آمریکا را تأمین کند، آمریکا نیز از سویی به ایران تضمین امنیتی بدهد، درست مانند رژیم گذشته؛ آنوقت فکر می کنید آمریکا دلش برای دانشجویان ما، احمد باطبیها، اصانلوها و...، می سوزد و صدایش در می آید؟ یا مثل آن زن بیچاره در عربستان که به جرم مورد تجاوز قرار گرفتن از سوی ۶ نفر! به ۲۰۰ ضربه شلاق محکوم شد، سکوت می کند؟

کشورها منافع دارند، عزیزان! به این دلیل که صدای آمریکا دقیقا صدای دولت آمریکا است و البته باید باشد، هرگاه سیاست دیگری در دولت های آمریکایی اتخاذ شود،لاجرم سیاست های این رسانه نیز در جهت سیاست های کلان دولت تازه تبیین و تدوین می شود. بنابراین نامحتمل نیست که فردا روزی ارتباط ایران و آمریکا گسترده شود، آن گاه بهارلو اینبار صدای مخالفان رژیم را قطع کند! بقول بیل اورایلی مجری نئوکان و جنگ طلب فاکس نیوز که بعد از انتشار این گزارش گفت: وجود نداشتن جنگ افزار هاي هسته اي در ايران خبر خوبي براي امريکا و جهانيان است، او در خصوص سیاست آینده آمریکا با صد و هشتاد درجه تغییر جهت نسبت به روزهای قبل می گوید؛شرايط تغيير مي کند البته اين مساله براي افراد منطقي قابل فهم است!!!

دوستی گفته اند، موافق نیست که گزارش جامعه اطلاعاتی به نفع ایران است. دوست گرامی من چه زمانی گفتم به نفع ایران است، گفتم تکرار حرف های قبلی است و یک نکته مهم که ایران از فعالیت های تسلیحات هسته ای اش دست برداشته. آیا این موضوع مهم نیست؟به نظرم بسیار مهم بود، فضای ایجاد شده باعث می شود، جنگ دیگر از سوی آمریکا آغاز نشود، مگر ایران به آمریکا حمله کند، که تقریبا غیرممکن است.از سویی دیگر ایران و آمریکا به هرروی در حال مذاکره در خصوص موضوع امنیت عراق هستند،فکر می کنید، با پیشنهاد نخبگان سیاسی آمریکا مبتنی بر حمایت از گفت و گوهای مستقیم با ایران، چنانچه رهبری ایران مجوز مذاکره در خصوص موضوعات مطلوب را صادر کند، آنوقت چه خواهد شد؟شک نکنید که ایران و آمریکا منافع مشترکی در منطقه دارند، پس این اتفاق بسیار محتمل تر است تا جنگی که سایه اش تا ۳-۴ روز پیش مانند لولویی بود در ۱۲ شب و الان مانند سایه ی در ۱۲ ظهر بر سر ما گسترده است.

در رادیو امریکا، به شعور مردم احترام نمی گذارند،و برای اینکه حرف خودشان را به اثبات برسانند، از هیچ دروغی و ننه من غریبم بازی ای احتراز نمی کنند. یک نمونه مثال میآورم که همه قطعا در یاد دارند.چند روز پیش معاون سردبیری کیهان لندن را آورده بودند در تفسیر خبر که چالنگی مجری آن بود. چه ننه من غریبم بازی در آوردند این دو نفر در خصوص شرکت احمدی نژاد در اجلاس کشورهای خلیج ع ر ب ی! هیچ شکی نیست که احمدی نژاد با شرکت اش در این نشست ایرانیان را تحقیر کرد و سبب شد اعراب منطقه وقیح تر شوند. اما آیا این درست است که آقای چالنگی با وجود تسلطی که به زبان عربی دارد، در زمانی که محمدی به اصطلاح کارشناس برنامه وقتی آن اشتبا فاحش کشورهای عربی خلیج را کشورهای خلیج ع ر ب ی می خواند، و چالنگی لالمانی می گیرد، اینجا باید به این رسانه گفت دروغ پراکن یا روشنگر؟ این دیگر چه کارشناسی است که اطلاعاتش از من کمتر است؟ این چه مدریتوری است که در همه مسائل دخالت می کند، اما هرچه که به ضرر جمهوری اسلامی بود، حتی غیرمنطقی ترین نظرات و چرت ترین آنان را صحه می گذارد؟ نوری زاده نمی توانست تذکر بدهد به آقایان که این اسم مفهومش چیست؟ یا پیش خودشان گفتند مردم که نمی فهمند بگذار ما استفاده اش را ببریم!

حرف آخر اینکه کشورها منافع دارند. دلم برای آنانی که دل شان را به رادیو آمریکا خوش کرده اند می سوزد. دلم برای اکثر کارمندان رادیو آمریکا بیشتر می سوزد که یحتمل تا سالی دیگر حرف های شان چنان تغییر می کند، که آدم چشمهایش باز می ماند که این ها همان چالنگی و بهارلوی سالیان گذشته اند؟ گفته بودم روسیاهی می ماند به زغال. لااقل سعی کنیم آزاده باشیم. اینقدر چیپ نباشیم که هر روز بتوانند ما رو بفروشند و بخرند.این آخری برای کارشناسان برنامه هم بود...!


همکار عزیز که گفتند، مودبانه تر می نوشتم، برادرم من از کجا می دانستم شما می خواهید این مطلب را جایی نقل کنید.

پ.ن۳: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوهای همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/12/6. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
آقای احمدی نژاد تا الان که موفق بوده، همینطور ادامه بده احتمالا دور دوم هم رأی بیاره.خیلی سخت می شه جلوی رأی آوردنش را گرفت. کار جالبی که توی دور سفرهای استانی اش خواهد کرد این است که برای کاستی ها یک قربانی را از جیب اش در میآورد. همه ایرادات را گردن آن بیچاره می اندازد و به مردم تأکید می کند، چون آقای ایکس در خدمت رسانی به مردم یا مدیریت اش کوتاهی کرد، بنابراین دولت نتوانست به این شهر یا استان یا...به نحو احسن رسیدگی کند. بنابراین ضمن اخراج ایشان به مردم قول می دهم دولت بزودی مطالبات شان را برآورده کند.

راست و دروغ اش بر گردن راوی، یکی دو روز پیش داشتم با یکی از بچه های استانداری حرف می زدم. داشت از ابتکارات! احمدی نژاد حرف می زد. القصه یکی از ابتکارات ایشان امضای برخی دستورنامه یا انتصاب ها با مداد است.

تعجبی ندارد، آقای احمدی نژاد به یکی از استانداران گفته بود، با مداد نامه انتصاب ات را امضا می کنم که هر وقت دلم خواست پاک اش کنم. که یادت باشد چگونه عمل می کنی.

جالب تر وضعیت احزاب کشور است، یکی از این آقایان یخه من را گرفته بود چرا در سایت شما به حزب ما جفا می شود. خلاصه بحث گسترده شد، آقایان مثلا اصلاحاتی، کارگزارنی،اعتمادی...گفت می دانید احمدی نژاد یک مزیت هم برای ما داشت! گفتم چه؟

گفت: مرز دروغ و وعده را برای ما مشخص کرد. تا دوره های قبلی ما به یک اندازه خاص دروغ می گفتیم یا وعده می دادیم. حالا احمدی نژاد آنقدر در این کار جلو رفته که نزدیک است امر به ما مشتبه شود، او دارد راست می گوید. حالا می دانیم می توانیم تا چه مرزی به مردم دروغ و وعده انتخاباتی بدهیم تا بتوانیم آراء را جمع کنیم. بگذریم من هم خنده ام گرفت، همه در فکر انتخابات، از رییس جمهور تا احزاب، آمریکا در فکر حمله به ایران.

آقایان می خواهند در دروغ گویی و وعده سر خرمن از یکدیگر سبقت بگیرند، تا پیروز انتخابات باشند، آنوقت آمریکا پشت مرزهای ما خیمه زده و دنبال بهانه ای برای حمله می گردد. ماشالله به این هوشمندی...

پ.ن۱:بعد از اون عمل های ۱۵ ساعته کذایی، همیشه وقتی عصبی می شوم دست راستم ام درد می گیرد. آنقدر که نفس ام می گیرد.لااقل خدا را شکر زنده ایم.یادی هم کنم از دکترهایم عباسیون،اسماعیلی،هنرمند، دوست داشتنی ترین شان مبینی،یادش بخیر هنرمند همیشه سر دستگاه های موسیقی دعوا داشتیم.انشالله یکی ۱۵۰ سال عمر کنند اون هم با عزت. بعلاوه همه انها که از یادم رفته اند.

پ.ن۲: این رو الکی نوشتم تا بتونم پ.ن۳ رو بنویسم.

پ.ن۳: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوهای همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/11/19. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
من از سه شب پیش با روم های پالتالک آشنا شدم. نمی دونم به هرحال رفتم و هر کدوم رو دیدم. در نگاه اول همه اپوزان حرفه ای به نظر می رسند، اما خوب که دقت کنید، می بینید مثال دیگر جاهای کشور ما و مردم ما نه چیزی ترتیبی داره، نه مولفه ها یا اشخاص سر جای خودشون هستند.

تقریبا مثل من که با اسم اصلی شون اونجا رفتن، اظهار نظر کردن خودشون رو معرفی کردن، شاید ۲۰ نفر هم باشه، روابط عجیبیه. مثلا تشکیلاتی عمل می کنند.

طرف هم می خواد حرف بزنه و هم ایران رو از دست نده و بتونه بره و بیاد. به هرحال توی این سه شب زیاد یاد گرفتم. خیلی بهم مهربونی شد، یه آهنگ گذاشتم، یک بار گفتم الو،یک بار خودم رو معرفی کردم، یک بار هم خاطره ای تعریف کردم.

برای من که تمایل دارم همه چیز رو یاد بگیرم، و اطلاعاتی از آن داشته باشم، پالتالک هم جالب بود. گرچه اگر زبان بلدید برید به اتاق هایی که به زبان خارجی هستن. در خصوص مسائل مختلف اغلب کارشناسی گفت و گو می کنند.

جامعه ایرانی پالتالکی هم حرف تازه ای نداره. اغلب آهنگه، که می شه خودتون هم گوش بدید. کمی خاطره است که البته تاریخ مصرف داره و البته تعدادی ادم که سعی شون هرچه بیشتر پنهان کردن خودشونه. معتقدم مقدار ناخالصی هر چه بیشتر بشه ادم دو چهره تر عمل می کنه.

از رومی خوشم آمده بود، نه! اتفاقا اصلا سیاسی هم نبود، اما ازاد هم نبود. یعنی مطمئنم اگه نظرات سیاسیم رو می گفتم، آخرش مثل همیشه بهم می گفتن عامل رژیم. باز هم می گم از این تجربه خوشحالم. خیلی هم بهم خوش گذشت، اینقدر که دیگه هیچوقت نخواهم رفت.این را جدی می گویم، می ترسم معتادش شوم و از کار و زندگی بیفتم.

پ.ن۱: نمی دانم چرا یاد این خاطره افتادم. اغلب دوستان قدیمی من، همکلاسی ها،هم دوره ای ها و هم دانشگاهی ها اعم از دختر و پسر، محسن رو یادشونه. ما خودمون دراز بودیم ولی محسن یه چیز دیگه بود ملقب بود به اقای طولانی.من و محسن از مدرسه تا آخر دانشگاه با هم بودیم. برادری کرد در حقم، برادری کردم در حق اش، مدتی است ندیدمش براش بهترین آرزوها رو دارم. القصه... من خودم هر وقت می دیدم کسی احتیاج به کمک داره می دویدم، آقا محسن بدتر از من، یک بار یک نابینایی با عصای سفید از ما پرسید بابا این ایستگاه اتوبوس واحد رو چطور پیدا کنم؟ می خوام برم آزادی... همون لحظه اتوبوس آزادی هم رسید، محسن هم دست طرف رو گرفت و گفت بدو پدر جان. منم این ور فرد نابینا موسوم به پدرجان آقا محسن در حال تاختن بودم. این پیرمرده وسط من و محسن بود، اما یهو دیگه نبود! بعد تنها چیزی که می شنیدیم صدای فحش خوار و مادر بود. خب طبیعیه بیچاره با تمام سرعت خورده بود توی تیر چراغ برق. نمی دونم در عرض چند ثانیه پدرجان قصه رو برای مردم تعریف کرد که یکهو همه دویدن دنبال ما. ما هم که تا تونستیم دویدیم.من بدبخت با ناراحتی قلبی و نارسایی تنفسی جونم در اومد. خیلی خندیدم اما تلخ، چون قصدمون کمک بود. کی می تونست اینو ثابت کنه+ هیچکس، می دونید چرا؟ چون خیلی سخت می شد حرف ما رو باور کرد، ضمن اینکه برآیند افعال ما نتیجه ای غیر از آسیب دیدن نداشت.جماعت ایرانی پالتالکی هم همینطورن، با همین عجله می خوان تغییر ایجاد کنن، روی افراد تأثیر بگذارن، پشت و روی افراد رو تشخیص بدن، اخرش هیچی نیست الا آسیب دیدگی برای افراد مخاطب. حالا فکر کنید همین ها می خوان توی ایران رفرم بوجود بیاورن، مطمئنا در انتهای مرز خوشبینی چنان که گذشته، هیچ سودی نخواهد داشت. فرد مخاطب پس از مدتی به این شبهه محبت ها و شخصیت سازی های کاذب پشت نقابی که زده سرانجام روزی سعی می کنه با خودش رو راست باشه آنوقت دیگه ... البته امیدوارم، که اینطور فکر کنن. کلا خوبه برای وراجی،باز شدن دل از تنگی ها،اگر سمت و سویی پیدا نکنه...

یک پ.ن مهم پس از ویرایش امروز ۵ شنبه ساعت ۶:۱۵ عصر: اون عزیزی که لطف کرده نظر خصوصی گذاشته و مثلا مچ منو گرفته "ماهمن،ماهه منه، منماهه یا حالا هرچی که هست"، همشیره یا داداشی من ساعت ۴ و نیم اون مطلب بدون حتی یکبار بررسی نوشتم. اشتباها جای محسن نوشتم مصطفی. شما هم اگه رییس ات آقای مصطفی فقیهی بود، به رادیو هم می گفتی مصطفی چه برسه به دوست...والله، دست شما هم درد نکنید که لینک می دید ولی نوشته دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست.

پ.ن۲: عجیب یاد مصدق افتادم.یاد پیمان هم افتادم،مدتی پیش ساعتی گفت و گو کردیم و چقدر یاد گرفتم. یزدی را خیلی وقته ندیدم،امیدوارم حالش خوب باشد.آقا منتظری هم همینطور، من که هنوز تمایل دارم با دوستان همکار سری در قم به ایشان بزنم.آقای آملی هم امروز حرف قشنگی است، این کار مسخره ای است، که خانه عارفان را خراب کنید. می دانید هیچ اندیشه ای مثل تصوف به شیعه نزدیک نبوده و شیعه برای حکومت داری از آن سود نجسته است. لااقل حرمت معلمان خود را حفظ کنیم.

پ.ن۳: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوهای همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/11/15. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
بگذارم اینجا یک وقت در انتخاب حذف شد، لااقل اینجا منعکس شود. تنظیم اش کردم،اما کاش می شد بیشتر گفت.بسیار مهم...
۱۲ آبان ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۰۳ , ۰۲
خبرگزاري انتخاب :
نشریات در بیان واقعیت ها و حقایق آزادند و یکی از رسالتهای مطبوعاتی آنها انعکاس واقعیتها و اخبار صحیح است.در پی درگیری لفظی کاظم جلالی نماینده شاهرود و اکبر اعلمی نماینده تبریز بر سر سهم ایران در دریای خزر وبلاگها و سایتهایی مانند \"رجانیور\" و \"جهان نیوز\" و \"روزنامه دولتی ایران \" به نقل از یک منبع همیشه آگاه و در عین حال همواره ناشناخته خبر این درگیری را کاملا ابتر و جانبدارانه و جهت دار و به زعم خود بنفع یک نماینده اصولگرا (جلالی) و علیه نماینده اصلاح طلب (اعلمی) منعکس کردند.

بر پایه این گزارش،داریوش قنبری نماینده ایلام در جمع خبرنگاران پارلمانی بطور کامل جزئیات این رویداد را توضیح داده و نیمه پنهان این درگیری لفظی را تشریح کرد.وی در این مصاحبه از انگیزه های جلالی برای تملق گویی مسئولان دولتی در کمیسیون امنیت ملی پرده برداشت.همچنین تاکید جلالی بر سهم 11 درصدی ایران از دریای خزر، میزان سفرهای خارجی و دریافتی حق ماموریتهایی جلالی بابت سفرهای 111 روزه اش را از دلایل درگیری لفظی اعلمی با جلالی برشمرد.

گفتنی است غالب رسانه از بازپخش این خبر بنا به دلایل نامعلومی سرباز زده اند.قطعا انتخاب امکان پاسخگویی را برای افرادی که اسامی شان در خبر درج گردیده محفوظ می داند.

پ.ن1: دارم می میرم از شب زنده داری
پ.ن۳: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوهای همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.
پ.ن2 اینجاست چون مهمتره. از بازرگان حرف زدن علم می خواد و البته ...: مصباح یزدی بازهم افاضات انتشاراند. عزیزم نگذارید دهان مان باز شود، شما که می آمدند در خانه تان قبل از انقلاب می گفتید باید صبر کنیم تا امام زمان بیاید، هر حکومتی غیر از آن کفر است، چه شده که امروز تا این حد انقلاب شناس و انقلاب دان شدید؟ الله اعلم...فاین تذهبون
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/11/3. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
 یکی از یاران و برادرانم می گفت: چرا در این شرایط می گویی صلح. ما تا آخرش ایستاده ایم! نگاه کردم در صورتش گفتم کدام آخرش؟ بد ندیدم در وبلاگ پاسخ دهم،او حتما خواهد خواند. البته برای کلیه خوانندگان این وبلاگ هم مفید خواد بود.با دقت بخوانید، شاید که نه حتما به متوجه خواهید شد چرا می گویم جنگ نه!

روایت فتح
نام عمليات: كربلاى پنج
زمان عمليات: ١٩/١٠/١٣٦٥
رمز عمليات: يا زهرا (س)
محور عمليات: غرب اروند رود؛ حد فاصل غرب شلمچه عراق و شرق بصره
هدف عمليات: انهدام ماشين جنگى دشمن و آزاد سازى بخشهائى از استان مهم بصره.
خسارت وارده بر دشمن: سقوط ٨٢ فروند هواپيما، انهدام ٧٠٠ دستگاه تانك و نفر بر و ١٥٠٠ دستگاه انواع خود رو و ٢٥٠ قبضه انواع توپ صحرائى و ضد هوائى و ٤٠٠ دستگاه ادوات جنگى، مهندسى و هزاران قبضه سلاح سبك و مهمات.
غنائم بدست آمده از دشمن: ٢٢٠ دستگاه تانك و نفر بر، ٥٠٠ دستگاه خودرو، ٨٥ قبضه انواع توپ صحرائى و ضد هوائى و هزاران قبضه سلاح سبك و مهمات.
اماكن آزاد شده: آزاد سازى پاسگاههاى بوبيان، شلمچه، توت سوارى. آزاد سازى چندين كيلو متر از جاده آسفالته شلمچه به بصره. تصرف جزاير مهم و استراژيك بوارين، فياض ام الطويل و شهرك مهم دو عيجى، رودخانه دو عيجى، نهر جاسم و آزاد سازى روستاهاى خرنوبيه، سعيديه، فين، سليمانيه، سبحان، جائم و عطبه.
نيروهاى متلاشى شده دشمن: انهدام كامل ٨١ تيپ و گردان مستقل و ٣٤ تيپ و گردان مستقل تا ميزان ٥٠ در صد.
تعداد اسراء ، كشته و زخمى دشمن: ٥٦٠٠٠ تن كشته و زخمى و تعداد ٢٦٥٠ تن اسير. وسعت منطقه آزاد شده: ١٥٥ كيلو متر مربع خاك ميهن اسلامى و سرزمين عراق.

روایتی دیگر
محمد سلام خبرنگار لبنانى/سابقه:افزون بر ۴۰ سال/شاغل در کلیه خبرگزاری های معروف جهان، بعنوان خبرنگار جنگی/ وى از سال ١٩٧٥ با جنگ هاى داخلى لبنان و سپس در همه جنگ ها و تحولات خونبار خاورميانه بعنوان گزارشگر جنگى شركت داشته است.

سلام، برای کریستف رویتر، که اکنون برای رسانه های آلمانی از جمله اشترن گزارش می نویسد، از خاطرات خود اینگونه تعریف می کند

در سال ١٣٦٥، پس از يك هفته آرامش، یکی از حملات ايرانيان بنام عمليات "كربلاى پنج" آغاز شدمن با تعداد كمى از خبرنگاران خارجى در ناحيه اى در نزديكى دجله و فرات، پشت خاكريزى نظاره گر اين حمله بودیم. در چند قدمى من يك نظامى عراقى در سنگرش پشت توپ(مسلسل-توپصحرائى نشسته و انگشتان خود را بر روى کلید شلیک توپ آماده گذاشته بود.

حمله ايرانيان آغاز شد. در ابتدا صداهائى نا مفهوم از دور دست شنيده مي شد. صداى ولوله و همهمه(مثل صداى حمله ملخ ها به مزارع كشاورزى) صدا آهسته آهسته بلندتر شد. مى شنيدم كه هزاران نفر فریاد می کشیدند:"كربلا"، "يا زهرا"،"يا حسين"،"يا خمينى"...

ناگهان فوجى از انسان از سنگرهاى خود بيرون ريختند. هزاران نفر در اين موج سيل آسا به جلو مى آمدند. همه نوجوان كم سن و سال كه بسختى مى توانستند سنگينى سلاحی همچون كلاشنيكف را تحمل کنند.
برخى از اين بچه ها و نوجوانان حتی اسلحه اى هم در دست نداشتند و مشت هاى كوچك و بچگانه آنان در دور دست ديده ميشد. در ميان اين امواج انسانى بندرت يك انسان سالمند ديده ميشد كه بچه ها را بجلو مى راند.

توپچى عراقى در پشت توپ صحرائى آغاز به تيراندازى كرد. مثل اين بود كه به رديفى از بطری هاى خالى تير شلیک مي كند. او همه را درو كرد! آنها فقط بچه هاى كم سن و سال بودند و امواج انسانى آنها پايانى نداشت و بسوى مرگ مى دويدند و از روى اجساد پاره پاره شده همسالان خود كه جلوى آنان چون تپه اى تلنبار شده بود بالا مى رفتند، بجلو مى  پريدند و آنگاه خود نیز بگوشه اى پرتاب مي شدند.توپچى عراقى هنوز  شلیک مي كرد. هلى كوپترهاى عراقى از بالا ايرانيان را زير آتش گرفته بود، اما آنها باز هم مى آمدند و امواج بچه ها پايانى نداشت.

کریستوف رویتر : محمد سلام با آهى سرد و غمبار حرف خود را قطع كرد. فيلتر سيگار خود را كند و بگوشه اى انداخت و داخل چوب سيگار سياه رنگ خود، سیگاری دیگر فشار داد، سيگارش را روشن كرد و پكى عميق به سيگار خود زد و چنين ادامه داد:
امواج بچه هاى ايرانى به توپچى عراقى نزديك شده بودند كه يكباره نظامى عراقى از سنگر خود بيرون پريد، اسلحه خود را برداشت و به پشت خاكريز ما آمد و با اندوه فرياد مى زد كه آخر همه اينها بچه هستند...!

محمد سلام ادامه می دهد كه هر كدام از اين عمليات ها با امواجى از نوجوانان ١٢ تا ١٣ ساله آغاز مى شد. بچه ها تا مرز مرگ يا پيروزى حمله مى كردند. يك بار پس از يكى از نوع حمله ها به اتفاق يك خبرنگار يوگسلاو، پس از طلوع آفتاب از بصره به جبهه جنگ حركت كرديم.تقريباً ساعت ٩ صبح به ميدان جنگ رسيديم. تا چشم كار مى كرد كشته افتاده بود، فقط كشته، تا دور دست افق هيچ چيز جز اجساد بى جان جوانان ايرانى ديده نمى شد. شروع به شمارش اجساد نوجوانان ايرانى كرديم. تمامى روز به شمارش اجساد مشغول بوديم، تا غروب آفتاب ٢٣٠٠٠ كشته شمارش كرده بوديم، اما به سبب تاريكى شب نتوانستيم به شمارش اجساد ادامه دهيم. بعلاوه به دستور عراقيها مجبور به ترك ميدان جنگ شديم. شمارش اجساد پايان نيافت، با اينكه هيچ كارى جز شمردن جسد انجام نداده بوديم...!
محمد سلام در ادامه به کریستوف می گویدما قبلاً از هجوم امواج انسانى شنيده بوديم، اما حال خود شاهد عمليات "كربلاى پنج" در مردابى نزديك شط العرب، خط مرزى ايران و عراق بودم...

اصلاً من کاری با نتایج این عملیات ندارم. شاید آنچه که در روایت فتح آمده درست بوده باشد و شاید غلط. از منظر دفاع از وطن هم که ان نوجوانان یا جوانان وظیفه خود را به خاکشان ادا می کردند. هچنان که خدای ناکرده پای متجاوزی به خاک ایران باز شود، من(خودم را می گویم) همانطور که آن جوان چینی جلوی تانک ها در میدان تیان آمن ایستاد، خواهم ایستاد تا کشته شوم.اما حرف های همکاری چون محمد سلام باید بیدارمان کند، که جنگ چیزی جز فراوانی مرگ ندارد. مرگ است و کشته و مرگ...تا می توان باید جلوی کشتار انسان ها را گرفت. می خواهد دارفور باشد یا فلسطین.

و اما...
این ها الام همزمان با جنگ است، اما می دانید پس از جنگ چه شد؟۳۰۰ هزار زن تن فروش،سن فحشا ۱۱ تا ۱۷ سال،۴میلیون بیکار،۵میلیون معتاد و...گزارش زیر را بخوانید و یاد ایلنای عزیز و دوست داشتنی را گرامی دارید:

 
تهران- خبرگزاری كار ايران؛سه شنبه ۴بهمن ۱۳۸۴
 يك جامعه‌‏شناس، با اشاره به ضعيف شدن ارزش‌‏های دينی در كل جامعه، گفت: كمرنگ شدن ارزش‌‏های دينی يكی از عوامل گسترش فحشاء در جامعه است.
دكتر امان‌‏الله قرايی‌‏مقدم، جامعه‌‏شناس و استاد دانشگاه، درگفت و گو با خبرنگار ايلنا، با بيان اين مطلب كه دين يكی از عوامل مهم جلوگيری‌‏كننده از انحرافات اجتماعی است، افزود: وقتی ارزش‌‏های دينی و هنجارها در جامعه ضعيف شود، جامعه دچار بی‌‏بند و باری خواهد شد.
وی، ادامه داد: هيچ‌‏وقت كارهايی كه در خصوص زنان خيابانی انجام می‌‏شود، به نتيجه نخواهد رسيد ؛ زيرا پديده و وجود زنان خيابانی معلول يك عامل نيست.
اين استاد دانشگاه، مهمترين دليل پيدايش زنان خيابانی را عامل اقتصادی دانست و افزود: بازار جالبی كه اين زنان برای پسران و مردان ايجاد كرده‌‏اند، از ديگر عوامل وجود اين زنان است.
وی، طلاق را از ديگر عوامل به وجود آورنده زنان خيابانی اعلام كرد و افزود: وقتی از هر چهار ازدواج يكی منجر به طلاق شود و اين طلاق باعث قطع درآمد زن و بی سر و سامان شدن آن زن شود، وی را به سمت فحشاء سوق می‌‏دهد.
به گفته اين جامعه‌‏شناس، بی‌‏كاری نيز از دلايلی است كه در گسترش طلاق موثر است و در حال حاضر ٤ ميليون نفر در سراسر كشور بی‌‏كار هستند كه اين امر نيز موجب بالا رفتن طلاق در جامعه شده است.
وی، اعتياد را از ديگر عوامل مهم ايجاد فحشاء اعلام كرد و گفت: مردانی كه معتاد هستند، زنان خود را وادار به تامين مخارج اعتياد خود از طريق فحشاء می‌‏كنند.
قرايی‌‏مقدم، با بيان اين مطلب كه سن فحشاء در ايران روی سن ١١ تا ١٧ و حداكثر ١٨ سال قرار دارد، خاطرنشان‌‏كرد: علت اين مساله عده كثيری از دختران خيابانی است كه به دليل بی‌‏سرپرستی، بدسرپرستی و تك‌‏سرپرستی، آزار روحی، جسمی، روانی و محدوديتی كه برای اين دختران از طرف خانواده قائل می‌‏شوند، وارد بازار فحشاء ‌‏شده‌‏اند.
وی، با اشاره به بررسی‌‏های انجام شده در خصوص دختران فراری، نظام خانوادگی بد را علت اصلی فرار دختران از خانواده و روی آوردن به فحشاء دانست.
اين استاد دانشگاه، اعلام‌‏كرد: پديده‌‏های اجتماعی تك‌‏عاملی نيستند ؛ بلكه چند علتی بوده و پديده فحشاء نيز از جمله عوامل چند علتی است.
وی، راهكارهای ارايه شده در چند سال اخير برای جلوگيری از فحشاء از جمله ايجاد خانه عفاف و ازدواج موقت را ناكارآمد اعلام كرد و افزود: من با يك قسمت ازدواج موقت كه مربوط به زنان است، موافق و با قسمتی كه مربوط به دختران است، مخالف هستم.
وی، تصريح‌‏كرد: دختر بودن در جامعه ما يك ارزش محسوب می‌‏شود و چون دختران تجربه‌‏ای در زمينه باروری و مسايل جلوگيری از آن ندارند، با ازدواج موقت بچه‌‏های ناخواسته و بی‌‏پدر زياد می‌‏شود ؛ ولی در خصوص زنان طلاق گرفته يا مجرد، ازدواج موقت اشكالی ندارد ؛ زيرا آنان در اين زمينه آگاهانه‌‏تر برخورد می‌‏كنند.
اين جامعه‌‏شناس، افزود: به اعتقاد من ازدواج موقت يا صيغه، فحشاء مشروع است. يعنی به فاحشه‌‏گری مشروعيت داده‌‏ايم.
وی، در خصوص جلوگيری از رشد و گسترش فحشاء، گفت: برای جلوگيری از گسترش فحشاء بايد سالانه يك ميليون شغل توليد كنيم، در صورتی كه دولت بيش از ٤٠٠ تا ٥٠٠ هزار شغل نمی‌‏تواند، ايجاد كند. به طوری كه در حال حاضر در ايران ١٦ درصد بی‌‏كاری بين مردم و ٢٠ تا ٢٧ درصد بين فارغ‌‏التحصيلان وجود دارد. پس در اين صورت فحشاء پيش رفته و چاره نخواهد داشت.
قرايی‌‏مقدم، با بيان اين مطلب كه هيچ زنی راضی نيست تن به خودفروشی دهد، مگر اين كه مجبور باشد، تصريح‌‏كرد: در حال حاضر ٣٠٠ هزار زن خيابانی در تهران وجود دارد.
وی، افزود:‌‏ ٤ ميليون بی‌‏كار، ٥ ميليون معتاد و ٩ ميليون دختر و پسر ازدواج نكرده (٥/٥ ميليون دختر، ٥/٣ ميليون پسر) در كشور وجود دارد كه منجر به گسترش فحشاء در جامعه شده است.
به گفته اين استاد دانشگاه، شهرنشينی و حاشيه‌‏نشينی نيز يكی ديگر از عوامل به وجود آورنده فحشاء است و در حال حاضر ٣ ميليون حاشيه‌‏نشين در كشور و دو ميليون حاشيه‌‏نشين در تهران وجود دارد و اصولاً هرچه شهرها بزرگ‌‏تر شود، كنترل اجتماعی ضعيف‌‏تر شده و فحشاء بالا می‌‏رود.
وی، تصريح‌‏كرد: مراكز پررفت و آمد مانند ترمينال‌‏ها، اطراف راه‌‏آهن و شهرهای مهاجرت‌‏خيز مانند قم و مشهد به علت اين كه كنترل فرهنگی در اين مناطق ضعيف است، نيز در گسترش اين امر دخيل هستند.
اين جامعه‌‏شناس، افزود: در اين جوامع كه شهرنشينی زياد شده و كنترل فرهنگی و اجتماعی ضعيف و شرايط برای ايجاد و گسترش فحشاء در جامعه زياد می‌‏شود.
وی، تصريح كرد: بايد سازمان بهزيستی، وزارت رفاه، وزارت نفت و سازمان برنامه و بودجه، همه دست به دست هم دهند و اين زنان را از خيابان جمع كرده و جايی برای جمع‌‏آوری اين زنان ايجاد كنند.

حالا شما می گویید جنگ؟ چه فرقی می کند؟ هم شما که مثلا اپوزیسیونید و هم آنها که در درون بر طبل جنگ می کوبید. هر دو آنقدر نابخرد و کوته فکرید که هیچ غیر از خود نمی بینید. آن یک می خواهد هر طور شده حکومت را واژگون کند. این یکی می خواهد دنیا را باب میل خود تغییر دهد. منطق اما می گوید زبان داریم و باید گفت و گو کنیم.البته وقتی متجاوزی تا بن دندان مسلح به شما هجوم می آورد، باید از خود دفاع کنید.و تمام شهروندان یک کشور ملزم و موظف به دفاع از تمامیت ارضی،اسقلالال و خودمختاری شان هستند.
_______________________

پ.ن۱:گرچه امریکا هم این روزها بسیار حیز و با چشم طمع به ایران ما نگاه می کند. کاش ان گروه تحلیلگران مضحکی که در صدای امریکا غار غار می کنند، لااقل این را می فهمیدند، که آمریکا نه عاشق ایران است و نه ایرانی. اون نفتش را می خواهد، شما این وسط چه می گویید؟

پ.ن۲:وقتی تحقیق در خصوص تاریخ می کنم،پاسخ می رسد که مگر تو چند سالته؟ و چقدر دیده ای؟ بعضا مثل آخرین بار تهدید هم می کنند که...چون در مورد مجاهدین خلق نوشتیم.وقتی تحقیق در خصوص حقوق جزا و ... می کنم، یخه ام را می گیرند که مگر تو حقوقدانی! وقتی در مورد انرژی مثلا برق می نویسم، اینبار صدای گروه مهندسین در میآید. واقعا خر من یکی از توی اشکم والده اش دمبی نداشت۴ مورد را ذکر می کنم، شاید دیگر کسی ذهن مرا انگولک نکند. اولا مقالات و نوشته هایم را نقد کنید، مثلا همانقدر که من جستجو می کنم، شما نیز همان کنید، مقاله تان را برای خودم بفرستید، قول می دهم به بهترین نحوی منتشر شود.دانش آموخته برق دانشگاه فنی دزفول-یک سال و نیم قضاوت اصفهان-فقه،لااقل ۴۰ مورد تحقیق دانشگاهی تاریخی را بررسیده و بر اساس دانش نمره داده ام.ببخشید از اطاله کلام.

پ.ن۳: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوهای همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/30. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
اینقدر که طناب دار باعث ناراحتی و تشویش من می شود،هیچ چیز یا موجودی نمی شود! دختری به فاخته صمدی اعدام شد. همیشه وقتی کسی اعدام می شود، این سئوال به ذهنم می آید که راه دیگری نبود؟بعد خودم را می گذارم جای اعدامی،سپس جای خانواده او و چه شکنجه وحشتناکی است.تنها موردی است که نمی توانم بهیچ صورتی آن را ببینیم. البته غیر از عکس آنهم با ارتعاش درونی!(فیلم که عمراً) البته این را علاوه کنید به تمام مرگ های غیر طبیعی که من طاقت دیدن هیچ یک را ندارم.

 در زندگی خیلی کارهای عجیب و غریب کرده ام، برای تحقیقی یک هفته زیر پل های شهر با خلافکارها و بدبخت های بی خانمان سپری کرده ام. در بیابان چه می دانم روی کوه ها و در هر جایی که خطر بوده یا احساس کرده ام باید باشم. مثلا اینکه بفهمم یک قاتل چه حسی دارد، طبیعی است با یکی از انها سه-چهار روزی نشست و برخاست و گفت و گو کردم و چه انسانی بود، به تمام معنا! می دانم زنده مانده، اسمش هم غیرت است و واقعا به این نام به او برازنده بود(قاتل پدرش را کشته بود، ۱۰ سال بعد، به این دلیل نگفتم نامش برازنده اش بود. انسانیت ، شرف و...مواردی از این دست).

بگذریم اعدام این دختر مرا یاد بابک انداخت(نام فامیل را نمی گویم). ماجرا در حدود چند سال پیش یادم میآید آن را هم نمی گویم، خبرنگار تیزهوش زیاد داریم. بابک و دوستش ن به زنی تبعه کشور خارجی تجاوز کردند، در حین تجاوز به عنف مثل اینکه خانم خارجی بچه شان هم سقط می شود.

خانواده ب، همسایه ما بودند. باورمان نمی شد.واقعیت ان بود که نبود آزادی و محلی برای تخلیه عطش جنسی و روحی از سویی و عدم تمکن مالی فرد برای ازدواج از سوی دیگر، دست بسیاری از جوانان را در حنا گذاشته بود و البته گذاشته است.و جوانان ما هم که تا خانمی به انها لبخندی می زند فکر می کنند خبری است. حال آن که در دنیای آزاد لبخند و مهربانی جزئی از زندگی مردم و البته جنس لطیف و محترم یعنی بانوان است. بروید اروپا همه به شما لبخند می زنند، این معنا نمی دهد که ان ها نخ داده اند یا...!باز بگذریم...

برای این جرم، هم بابک اعدام شد و هم دوستش نون. البته اگر زنی ایرانی بود هیچ یک اعدام نمی شدند و فوقش چند سالی آب خنک می خوردند. ولی ان زن تبعه یک کشور خارجی بود. و شوهرش مستشار فنی در ایران.

بابک اعدام شد. ۴۰-۵۰ روز بعد پدرش سکته کرد. کمتر از شش ماه مادرش هم سکته قلبی و مغزی کرد و سرانجام خواهرش نیز خودکشی کرد. تا انجایی که به یاد دارم یک پسر نوجوان همسن خودم از آن خانواده باقی مانده بود. آن موقع ها به نظر ۴۰ ساله می رسید،اینک را نمی دانم.

یک فرد اعدام شد، بهمراهش روح اجتماع آسیب دید. خانواده اش از هم متلاشی شد و سرانجام نه تنها هیچ نتیجه ای نداد، که هر بار که مردم از جلوی خانه آن ها رد می شدند، تف و لعنت شان را نثار حکومت و دستگاه قضایی می کردند.

می خواستم موضوع را سریع ببندم، توضیحات زیاد داشت. مثل اینکه در ملا عام او را اعدام کردند. درگیری بوجود امد و...اما غرضم از این همه رجزخوانی تنها یک امر بود. اعدام تنها فرد را نمی کشد یا بقول دوستان در قوه قضاییه به سزای اعمالش نمی رساند. بلکه یک خانواده را نیز از بین می برد، به روح اجتماعی آسیب می زند با متلاشی شدن خانواده، آشنایان نزدیک نیز آسیبی جدی می بینند. و خانواده و اطرافیان ابدالدهر سرشکسته و دلشکسته و البته کینه به دل باقی خواهند ماند.ضمنن اینکه این اقدام درست مانند آب رفته ای است که قطعا که هیچگاه به جوی باز نمی گردد.نعوذ بالله قوه قضاییه که خدا نیست، امکان اشتباه قطعا و صد در صد وجود دارد.

نه تخصص من است و نه کار من که در مورد مضار اعدام حرف بزنم، از یکی دو قرن پیش در تمام کشورهای متمدن جهان متوجه شده اند که این اقدام چه کینه و انگیزه های منفی ای را در جامعه ایجاد می کند، مثلا مسئولین می توانند کتاب های بکاریا را بخوانند که به فارسی نیز برگردانده شده.

ای کاش بساط اعدام هرچه زودتر از این سرزمین جمع شود. هیچ بشری حق ندارد حق حیات دیگری را سلب کند. اگر معتقد به حیات آینده و بالطبع مجازات در دنیای دیگر هستیم. آن ها را حبس ابد بعلاوه یک روز کنید که تا زمان مرگ در زندان بمانند و سپس آن دنیا، خداوند حق بنده اش را از او بستاند. جای خدا ننشینیم!

پ.ن۳: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوهای همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/27. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
چه خبر بدی بود.دختر جوانی به نام زهرا بنی یعقوب،خودش را در مرکز اماکن همدان دار زد! به سادگی نمی شه باور کرد. موضوع ملی نبود که سریع بریم در لاک دفاعی یه زلزله اجتماعی بود، پس باید کمی از قضیه مطلع می شدیم. به سئوالات همکار ما دادستانی همدان درست پاسخ نداد. اینکه چرا بیش از ۲۴ ساعت به هر دلیلی در بازداشت مونده،اینکه این دختر به چه دلیل در این ساختمان آزادانه رفته به طبقه دوم.پر از تناقض است حرف های این آقایون. اگر می خواستید پرونده اش را تکمیل کنید،این یعنی اینکه بنا به تعطیلی نگهش نداشته بودید، اگر بدلیل تعطیلی نگهش داشته بودید، طبقه دوم ساختمان چه می کرد؟ چه کسی گفته اماکن روزهای تعطیلی، بصورت تعطیل عمل می کنه؟ بالاخره چطور وقت کرده خودش رو دار بزنه، در حالی که این کار در شکل عادی این اقدام ۲۵ دقیقه وقت میبره! در ماجرای مشابه سرباز وظیفه مهرداد-ر، که بنا به دلایلی خودش رو دار زده بود، شخص پزشک به من گفت ۵ دقیقه زودتر او را آورده بودید، برش می گرداندیم. من درست ۴۰ دقیقه بعد بالای جسد آن پس زیبا و جوان رسیده بودم! بگذریم موضوع را عین آب خوردن فیصله دادن.این دختر جوان به شکل عادی یعنی نیم ساعت در طبقه بالای ساختمان که بقول همکار ما محل پر رفت و آمدی است، آویزان بوده و شما ماموران او را ندیدید؟ کجا بودید اقایان؟

شرمنده اقایان من این را قتل شبه عمد می دانم، این دختر جوان تحت بازداشت شما بوده، در خارج از سلولش بوده، در نتیجه وظیفه حفظ جان ایشان بعهده شما بوده است. البته بقول یکی انگار دارم توی سوئیس حرف می زنم.

حالا بریم سر موضوع اصلی، گفتید او را به جرم مشهود گرفته بودید. از انجا که من را هم یکبار به همین جرم چندسال پیش-دوران خاتمی و ریاست قالی باف-گرفتید، نکند این هم از همان نوع جرم های مشهود است؟

در سفری بین شهری، من و خواهرم کنار هم در یک اتوبوس نشسته بودیم، از خستگی درس و دانشگاه خوابمان برده بود. او روی شانه من و من روی شانه او...وسط راه پلیس راه ما را به جرم مشهود بازداشت کرد. حتی نگذاشتند حرف بزنیم.داشتم فکر می کردم سانی(خواهرم) با آن زبان درازش چطور ساکت مانده. خب کمی هم بنده رو نوازش دادند. بردنمان هنوز نپرسیده افسر شروع کرد فحش و ناسزا دادن و گفت الان یک پرونده براتون تشکیل می دم بیچاره تون می کنم. ماموری که ما رو گرفته بود-لباس شخصی- ازش پرسید اینا چه کار کردن،اونم گفت جرم مشهود، تو بغل! هم بودن توی ماشین. فکرش رو بکنین توی اتوبوس جلوی مردم!!! گفتم مرد حسابی چرا چرت می گی؟ دوباره شروع کردن ناسزا گفتن.  بالاخره رسیدیم سر ماجرای اصلی؛ پرسید باید پرونده رو تکمیل کنیم، امشب یه بلایی سرتون میارم که حظ کنید. سریع جواب بده، باهم داشتید کجا می رفتید؟ گفتم خونه!نعره زد: ...شده بی...، خودتم اقرار می کنی! امشب می دم...! باورم نمی شد. خواستم حرف بزنم گفت خفه شو...حواستون هست درست یک ساعت نگذاشتن من حرف بزنم. فقط خود افسره اماکن حرف می زد. مردیکه خرفت، نکرده بود کارت های شناسایی مون رو نگاه کنه!!!

شروع کرد سئوال پرسیدن،البته تدکید کرد، غیر از سئوالاتی که می پرسم، جواب بیخود نده. تحصیلات،محل زندگی و ... هی این وسط تهدید می کرد، فلانت می کنم، اینت می کنم، اونت می کنم. یهویی یه صدایی گفت حاج اقا ر...تشریف بیارید!

حاج اقا بلند شد،گوش منم تابوند این وسط رفت بیرون...برگشت توی اتاق، با یه قیافه عجیب من رو از بالا تا پایین نگاه کرد، گفت شما با هم چه نسبتی دارید؟ نیشم تا بناگوش باز شد، گفتم بالاخره حریف سانی نشدن،آفرین ماشالله...گفتم خواهر و برادر! گفت برای چی همون اول نگفتی؟ گفتم خواستم بگم، شما نمی گذاشتید! گفت برای چی همدیگه رو بغل کرده بودید؟ گفتم شما حرف مامورت باورت شد؟ قیافه من رو نگاه کنید، خواهر محجبه ام رو هم همینطور...! ما به این حرفا می خوریم؟ گفت ولی حرف مامور برای من سنده، نه شما! گفتم باشه من بغلش کردم، خواهرمه خب! گفت نه حق نداشتی بغلش کنی جلوی مردم، بقیه ممکن بود تحریک شن! گفتم ای بابا اونی که از ۵۰ متری شباهت قیافه من و خواهرم رو تشخیص نده ، حتما چشماش مشکل داره، تازه ما از خستگی خوابیده بودیم روی شونه هم. حاج اقا از بس هیچی نداشت بگه،گفت حق ندارید که سرتون رو بگذارید روی شونه هم توی جای عمومی!!! دیدم یارو ول کن نیست. گفتم حاج اقا من معذرت می خوام. گفت اره پوزشتون رو قبول می کنم، ولی خواهرت خیلی جیغ می زنه ها!! فهمیدم سانی خشتکشون رو بادبون کرده. کلی کیف کردم. فکر کنید دبیر پرورشی یه دبیرستان دخترانه رو گرفته بودن. کل دخترای مدرسه حریفش نمی شدن، حالا این ...ها می خواستن اعتراف بگیرن ازش!

خلاصه بالاخره تصمیم گرفتن ما رو ول کنن، ساعت چنده ۱۱ شب. حاج اقا گفت باید تعهد بدید! گفتم برای چی؟ مگه چه کار کردیم؟ گفت مامورمون اشتباه برداشت کرده، شما روی شونه هم خوابیده بودید، ولی این کار جرمه...! باید متعهد بشید که دیگه اینکارو نکنید...! دیگه صدام در اومد گفتم حاج آقا اینقدر دلیل، از این الکی تر هم دلیلی بود؟ اینطوری که باید وسط راه نصف ملت رو بازداشت کنید! تازه ما رو وسط راه گرفتین، خانواده ما منتظر، چه آبروی از ما رفته، تازه هنوز شما از ما طلبکارید!

حاجی مهربون شد. گفت ببین پسرم من نمی تونم بگم شما رو اوردم اینجا، ۴ ساعت وقتم تلف شده(تو دلم گفتم به ما چه؟) بعد هیچی تو دستم نباشه. شما یه تعهد بدید، این ها الکی هستن، ما اصلا ازش استفاده نمی کنیم.همینطوری نشون میده چقدر کار کردیم، مثل برگه جریمه ماشین. آقا بالاخره من امضا کردم، ماشالله سانی هیچی رو امضا نکرده بود. ساعت ۱۱ خرده ای شب ما رو ول کردن، ما هم امدیم بیرون. وسط بیابون بود. بگذریم خودشون رسوندنمون شهر ق... و ما رفتیم خونه اقوام. فرداش برگشتیم. یادم نمی ره بابا و مامانم گریه می کردن...! چی بهشون گذشته بود؟

جرم مشهود، یعنی این؟ شک ندارم در یک مکان عمومی، کاری نمی شه کرد و جرم مشهودی هم نمی توان انجام داد.دست هم و گرفتن، شاید سرشون رو گذاشتن روی شونه هم و یا شاید چیزی مثل این. می دونید این باعث انباشت عقده های مردم و سپس انفجار می شه. این خیلی برای جامعه خطرناکه... زهرا جان به هیچ دعایی نیاز نداری، رفتی و راحت شدی! میمونه خانواده ات، که چون عزیز از دست دادم می فهمم چه می کشن. خدا صبرشون بده.خدا صبرشون بده.همچنین عشقت که شکست، جوانی که خورد شد، برای اون هم تسلیت.شونه هاش شکست. عزیزم شریک غمتم.

اف از این اجتماع، اف از این ضابطین قضایی. اف به جناب احمدی مقدم. اف به تو اقای شاهرودی.اف به قانونی که به عشق هم می گه نه!!!
زهرا جان تولدت مبارک...

پ.ن۱: من خواهان صلحم. صلح جهانی و گفت و گوی همه باهم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.
پ.ن۲: موضوع زهرا خانم رو داریم توی انتخاب به دقت پیگیری می کنیم. اگر خبر خاصی بدستمون برسه،حتما اینجا هم کم و کیفش رو می نویسم.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/18. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
سیاست تنقیه هویج و کوفتن گرز تو ملاجنفهمیدم بالاخره چی شد! مذاکره می خوان بکنن یا تحریم کنن. منظورم همین هسته ای است، بحران و معضل و مساله و تست چهارجوابی و...،سیاست چیز خوبی نیست. نوع خارجیش تازه اگه روسی و چینی باشه زرتش سه سوته قمسوزه،نوع اروپاییش باشه بی دین ۴۰تا گارانتی و وارانتی داره،هی باید بری و بیای.نوع آمریکایی اش هم باشه که عمرا خراب نمیشه، از دستش راحتی نداری! خوش به حال سهراب که قطارش با بار سیاست خالی می رفت. سیاست هم سیاست قدیمیا. حالا همه چیز تاکتیک داره مطمئنم اگه سهراب الان زنده بود، می نوشت :
من قطاری دیدم که سیاست می برد
و چه سنگین و مجهز می رفت
وسط راه دهقان فداکار رسید
و همو بود که شد
ریزعلی فهمیده!!!
اما نتوانست برد کاری پیش
حقیقت می دانی چیست؟
این قطار ضد بمب و تیر و کاتیوشاست
و قطار اینقده سنگین است
که نخواهد وایستاد در کانسپت این کوچه بن بست
و یا تنقیه خواهد کرد بمب و موشک هارا
به وزنی چون طعم تصنیف های دی جی اسکوتر و بابا...!
از ماچین تا خانه عمم پشت دیوار اقاقی ها...والله

سیاست جدید جالبه،میگه یا بیا هویج بهت تنقیه کنم،یا با گرز بکوبم توی ملاجت. می تونی البته انتخاب نکنی،اونها هم در مقابل هم تنقیه ات می کنن و هم می کوبن توی سرت. هویجولوژی و گرزولوژی علمی که اینروزا فرقش پیدا نیست!همه چیز پنجاه-پنجاه است. بقول احمد زیدآبادی یه شش ماه همه ساکت شیم ببینیم چه می شه! بکشی عقب اونا میان جلو،بری جلو یخه ات رو می گیرن. وایسی وسط می گن می خواد بیاد جلو بزنمون...! دستگاه دیپلماسی اینقدر گند زده که حالا صد در صد همینطوری که من و امثال من نمی دونن، نمی تواند بفهمد در بحث مهندسی امکان سنجی چه انتخابی فایده اش از هزینه اش بیشتره...ادامه دادن همین روند یا عقب نشینی...! ما که سوادمون در این موضوع رسما نم کشیده و مخ مون هم اتصالی کرد از بس کار کرد و به نتیجه ای نرسید. خدا کمک مون کنه!بلکه امام زمان ظهور کنه...من که نظرها رو پاک می کنم،هرچی دوست دارید فحش بدید...والله!
                                          
زنده باد صلح؛مرده باد جنگ. من صلحجو هستم و از جنگ بیزارم
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/15. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
ما بیداریم،آقایون.عمراً نمی خوابیم. یک نکته بگم تقریباً موضوع تضییع حقوق ایران و ایرانی که پیش میآد،من رعشه می گیرتم. بعد شروع می کنم به ناسزا گفتن،بعد قابلیت کشتن طرف مقابل رو هم پیدا می کنم. احتمالاً فرقی هم برام نداره، می خواد موضوع بحرین باشه یا احمدی نژاد که هیچ سنخیتی باهاش ندارم...گفتیم آقا حسام ایپکچی کارشناس ارشد حقوق بین الملل،رژیم حقوقی دریای مازندران رو یادآوری کنه به آقایون. بهش بگید خزر...من می گم مازندران،گفتم بنویسه دولت و دستگاه سیاست خارجی غلط می کنه یه درصد از پنجاه درصد کوتاه بیاد،بدون مجوز مجلس و حداقل رفراندوم. دولت محترم و دستگاه دیپلماسی یادشون باشه، یک درصد انحراف از قراردادهای 1921 و 1940 به منزله تغییر مرزی محسوب می شه. طبعا هیچ حکومتی اجازه همچین خبطی رو نداره!مرزها مشخصه و قراردادها مشخص تر. حق ایران و ایرانی هم مشخصه. مسئله هسته ای رو قاطی نکنید، اون بخوره توی سرتون،وجب به وجب خاک ایران و خون های هزاران جوون شستشو داده. پس یادتون نره که فروشی نیست. هیچ بخشی از ایران حبه داده نمی شه. هرکس می خواد بگیره،حمله کنه و بگیره.شما هم بعنوان نمایندگان فعلی ملت ایران موظفید کلیه جوانب امر رو در نظر بگیرید و یک مثقال حتی ارزنی از حقوق ملت ایران کوتاه نیایید! یا علی...در ضمن فرخنده باد فطر بر عموم مسلمانان جهان.

پ.ن۱: نمی دونم توی این هیری و ویری این کنفرانس دیگه چیه؟

پ.ن۲:من از جنگ بیزارم. من صلح دوستم. مرده باد جنگ،زنده باد صلح. پاینده باد ایران

پ.ن۳: راستی یه وقت کار بد نکنید آقایون دیپلمات،اونوقت رسما روزی ۳ تا مقاله می نویسیم،البسه زیر همگی تون رو هم بادبون می کنم...زورم که نمی رسه! کاش من و راه می دادن توی این کنفرانس

 
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/14. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
پدیده ای است این فاطمه خانم رجبی!مطلبی نوشته در مورد باهنر،تقریبا خاک کرمون رو به توبره کشیده، بعد خود باهنر رو هم از وسط ۴ تا کرده. چند روز پیش یکی از همکاران خبری(نوع انتخابیش نه) گفت فاطی خانم می خواد ازتون شکایت کنه. سریع سرچ کردیم ببینیم در موردش چی نوشتیم،غیر از من و آقا مصطفی کسی چیزی ننوشته بود. ما هم یه ذره تند رفتیم. البته وحید هم نوشته بود،نمی دونم شاید حسام هم نوشته باشه ولی توی ارشیو نبود. خلاصه من که جای خودم از فاطی خانم پوزش می خوام. عرض کردم بانو،بنده حرفام رو پس می گیرم. والله زشته بخاطر شما،یه پرونده دیگه تشکیل بدن برامون. همه می خندن. آبجی یه وقت اینکارو نکنیا...!

والله،این خانم ماشالله اینقدر پشت و جلوشون محکمه،که مثل غلطک قابلیت شوسه به آسفالت داره. یعنی تو عمرم ندیدم یکی مثل این هرچی دلش بخواد بگه،بعد تازه شاکی هم باشه. رو که نیست،اونور سنگ پا قزوین.خوراکش هم هاشمیه،احتمالا یه سیبل دارت زده توی همون اشپرخونه شون، یه مشت دارت هم سر میز غذا وجود داره،تنها وقتی به الهام و بچه ها غذا می ده که همه درست بزنن توی دماغ و چشم و چال شیخ. هرکی نزنه احتمالا دستش با استکبار جهانی تو یه کاسه است. مثلا دماغ هاشمی ۱۵۰ امتیاز قورمه سبزی.چشم۲۰۰امتیاز چلوکباب.ریش ۲۵۰۰امتیاز ژیگو،راگو و انواع گو! ها...، لپا ۵۰ امتیاز یتیمچه...!

به هرحال آبجی دمت گرم. برو بینم بالاخره کی ترمزت رو می کشه. ما که نتونستیم. شرمنده تیم. دیگه هیچی هم درباره ات نمی نویسیم. علی یارت
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/12. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
خدا هم خدای خارجی ها! من دوران خردسالی زیاد تلویزیون می دیدم.تقریبا از سال ۶۶به بعد فکر کنم هرچه این جیغ-برفک(صدا و سیما) پخش کرد را من دیدم. سال ۷۱بود که یک سریال خارجی پخش کردن.شخصیت بد داستان اسمش جدبرگ بود.لبه تاریکی اسم سریال بود، و حول محور شخصیت مرحومه داستان "اما کریون" می چرخید.اتفاقاً در مورد پلوتونیوم و هسته و این حرف ها بود.نه ربطی نداره نمی خوام حرف از سیاست و اتم بزنم. توی اون سریال برای اولین بار با چهره غرب آشنا شدم. آخه قبلش مثلا اگه یه فیلم خارجی هم نشون می داد،مربوط به پارتیزان ها و جنگ جهانی دوم بود،یا جنگ خودمون و یا فیلم های عهد بوق که هی وسطش فیلم می برید و یک جمله بر روی مخ مان می کوبید:ادامه برنامه تا چند لحظه دیگر!

برگردیم در حال و هوای سریال لبه تاریکی،تا آن موقع هرچه می خواستیم بزرگترها می گفتند:خدا بزرگه،انشالله بزودی،خودت بزرگی می شی اینکارو می کنی و...، اهواز ما خراب شده ای بود بی نظیر گرم و داغ با برق رفتن های پیاپی و البته بدون مکان و مرکزی برای تفریح.فضای سریال لبه تاریکی رو که دیدم،هی می پرسیدم مامان،بابا...چرا اینا اینطوری هستن و ما اینطوری؟ اینقدر پرسیدم اینقدر رفتم روی مخ شون تا یه دفعه بابای خدابیامرزم گفت:اونا خداشون خارجیه،مال ما ایرانی! بعدها همیشه با دیدن و فیلم و سریال های خارجی می گفتم خوش بحال خارجیا که خداشون هم خارجیه و اورجینال. دردت به جونم خدا،می دونی که هرشب تا باهات حرف نزنم نمی خوابم.خلاصه بگذریم،اما بعدها وقتی اروپا رو هم دیدم،به یه نتیجه بیشتر نرسیدم:خدا عقل داده باید ازش استفاده کرد! ما خدامون همون خدا بود ولی اونا بقول دوگل منافع داشتن،دوست نداشتن! جنگ بلایی سر ما اورد که هر روز دنبال خدا بگردیم در حالی که بود و ما کور بودیم.

امیدوارم روزی بچه من در آینده ازم نپرسه بابا چرا ایران و تهران ما این شکلیه و فضای سریال خارجی دیگری آن شکلی. جنگ نابود می کند و همه چیزها را از بین می برد،حتی یاد...زنده باد صلح و مرده باد جنگ!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/9. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
این روزا بد گیر دادم به آقای ناطق.شرمنده بر و بچس توپ و مومن دفتر بازرسی، به هرحال منم باید بنویسم.نه؟ در نوشته قبلی هم گفتم شیخ ناطق،آدم آپدیت و کلاً سیاستمدار مکلاست. دوباره همین دیروز آقای نوري گفته: مجازات مدعيان ارتباط با امام زمان (عج) بالاتر از سنگسار است. ایول به نظریه. یک شب کامل فکر کردم،رفتم توی کتاب ها نگاه کردم،ببینم چه حکمی است از رجم- به سکون حرف جیم-بالاتره! مگه پیدا کردم! خلاصه امروز ظهر خراب شد سر رییس بزرگ که آقای ناطق چی گفته؟ هیچی نیست از سنگسار بالاتر. رییس گفت: زده به کله ات ها، اون یه چیزی گفت. می خواست یعنی بگه از زناء هم بدتره این عمل. گفتم ای ول نگاه کن به مسئولین ما. یه وقت همینطوری حرف چپ و چوله نزنن باعث جنگ بشه. آدم با این مرتبه و این شغل باید دقت کنه چی داره می گه. امیدوارم سرایت کنه،چون خیلی خطرناکه اینطوری اشتباه حرف زدن. فکر کنید این خبر بخواد ترجمه بشه، چی ازش در میاد؟

بعد فکر کردم چی از سنگسار بالاتره؟مثلا کوهسار،چماقسار،باتونسار،تیرسار،دارسار و... هیچ کدوم خوب نیستن. اصلا زجر دادن یه انسان معنا نمی ده حالا به هر شکل و هر نحوه ای. اعدام حرکت دهشتناکیه. منظورم این نیست که هیچکس رو اعدام نکنن،نمی شه! واقعا نمی شه مگر اینکه جامعه به سطح تفکری متعالی برسه. توی آمریکا هم اعدام وجود داره ولی با شکنجه نیست! این درست نیست که فردی شخصیتش در ملا عام خورد شه و بعد ۲دیقه تو هوا زجر بکشه تا گردنش شکسته بشه و یا خفه بشه.حتی اگر صددام باشه.این درست نیست لاشه سنگ بزنی تو سر و صورت بدبختی تا بمیره،عمق فاجعه است. شقاوته! اسلام دین رحمته، چرا همیشه ما این چیزها رو نشون مردم می دیم. کمی هم ببخشیم، این خوب نیست که همیشه در فکر مجازات باشیم،مگه برای انها که اینکارو نمی کنن پاداشی در نظر می گیریم.

میدونید صحیفه مرحوم رو بخونید. سخنرانیش سال ۴۲، اونجا که میگه وقتی فقر وارد جامعه شد،فساد میاد،خرافات میاد،ایمان هم میره.فیدبک تون رو از اجتماع بگیرید. اجتماع و مردم،نه دور و اطرافیانتون و نه حتی نامه هایی که به دستتون می رسه. موید باشید
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/4. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
این راه حل خوبی است. با آن کاملا موافقم. ایده اش مال آقا حسام هست ولی من حمایتش می کنم.رفراندوم هسته ای...حالا ای که گفتم یعنی چه؟ ساده اش اینه که حکومت می تونه برای اینکه روند غنی سازی رو ادامه بده یا تعلیق کنه رجوع بکنه به آراء عمومی. اگر روش پله بیسیت رو هم انتخاب کنه بد نیست. یعنی چند گزینه برای انتخاب برای مردم بگذاره. مثل این:تعلیق تا دو سال،تعلیق تا پایان مذاکرات و یا تعلیق به شرط ارسال پرونده هست ای ایران از شورای امنیت به آژانس.

اگر رفراندوم بخواد برگزار کنه،باید بنویسه غنی سازی آری یا نه... اون وقت هر جوابی که بدست بیاد مردم خواستن،مفری است برای حاکمیت. یعنی چی؟ یعنی اگر مردم بگن غنی سازی باید تا پای جنگ هم بایستن،اگر بگن نمی خوایم،دیگه مشکلی واسه اسلام آقایون ایجاد نمی شه. غرور کسی! هم شکسته نمی شه.ولی یه اما داره، بقول آذری ها آما... حکومت نباید مردم رو سوق بده به سمت جوابی که خودش دوست داره،یعنی ادامه غنی سازی، یا حتی عدم اون.هرچند به نظرم این ادامه غنی سازی درست مثل شعار جنگ جنگ تا پیروزی میمونه. واقعا خطرناکه...

بوش نوامبر ۲۰۰۴ در اومده، از اونجایی که تا پایان دولتش یک سال و دو ماه دیگه تقریبا وقت هست، یک کار توپ اینه که یک سال و دو ماه منطقی برخورد کنیم. وقت برای شعار هم هست. تلاش کنیم ایران استوار باشه و تکه تکه نشه. دفعه بعدی یه خاطره جالب میگم از مصاحبه ای که منتشر نشد. یادتون نره اقایون امریکا وقی انتخابات میشه از دوماه قبل تا ۶ماه بعد هیچی حساب نداره،اون موقع هر کاری دوست داشتید بکنید. الان نه نه نه نه نه نه!
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/4. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
داشتم فکر می کردم که اگه هیچ راهی نباشه ادم باید چه کار کنه؟ چندسال پیش که برای اولین بار عشق(نمی دونم اونی که تجربه کردم عشق بود یا نه به هر روی بعدا همچین حسی نداشتم به هیچکس،دوست داشتنم آگاهانه تر بود،بگذریم.) رو تجربه می کردم،اصلاً حال و روز روبه راهی نداشتم.خلاصه داشتم از دانشگاه بر می گشتم برم خونه، تازه دانشجو شده بودم کمی کلاسم بالاتر بود جای خوابگاه خونه گرفته بودم. خونه ام می شد،پشت میدان بسیج.شرمنده جغرافیام افتضاحه،نمی تونم بگم کجاش!
شب بود پاییز و سرد. گفتم از میدون تا خونه رو پیاده برم.توی حال و هوای خودم بودم. یاد معشوق افتادم و رفتم توی فکر!دقیقش میشه ۶سال پیش بود ولی سه ماهی از این تاریخ اونورتر. آذر یا...

همینطوری ده دیقه رفتم،دیدم ای بابا اینجا دیگه کجاست؟ یه ذره رفتم جلوتر دیدم به به اشتباه اومدم. کلی فحش دادم به خودم یه سری هم به حکومت و دولت و قوه قضاییه و... برگشتم به سمت میدونه تا جهت درست برم. دوباره رفتم توی فکر یه بیست دیقه ای که گذشت دوباره از یه جای دیگه سر در اوردم. این اتفاق یک بار دیگه هم تکرار شد. بگذریم از بدشانسی ولی از میدون سه جهت اشتباه رو رفته بودم. طبعا اینبار راه درست رو رفتم تا رسیدم خونه.

بیچاره محسن دم خونه وایساده بود نگران!تا دیدم دو تا فحش داد که مرتیکه نفهم ... کدوم ...بودی؟ من گفتم چیه خو، راه رو گم کردم! محسن بهترین رفیق دوران زندگیم بود. مدتی است ازش خبر ندارم. اون روزا مامانم اینا تیرش کرده بودن من رو بپاد یه وقت بلا ملایی سر خودم نیارم.

یانگوم که نیست ۴۰قسمت باشه،یه خاطره بود. با عشق اون دورانمون هم مدتی ارتباط داشتیم بعدش زدیم به چاک جعده واقعا شانس اوردم باهاش ازدواج نکردم. البته اونم همینطور! الان به این فکر می کردم که اگه راه چهارم هم اشتباه بود،چی؟بیایم فرض کنیم چهار تا راه برای کشور وجود داره هر ۴تاش بدبختیه یا بقولی اشتباه است،باید چه کنیم؟

راه های پیش روی حاکمیت: آزادی بده،آزادی نده!،با امریکا مذاکر کنه،با امریکا مذاکره نکنه!...می بینید چه راه های سختی! هر چهارتاش برای حاکمیت خطرناکه. خب کی باعث این اتفاق شده خود حاکمیت و بادمجون دور قابچین ها...!

حالا من یه راه پنجم میگم. از این بعد فرض کنیم چها راه پنج راهی هم میشه. ما روی چهار راه مون یه پل فرض می کنیم. آشتی ملی اعلام می کنیم(من که نه،حاکمیت) شروع می کنیم به مفاهمه. جای آزادی فورس ماژور که باعث اشفتگی و قطعا هرج و مرج میشه،عدم ازادی که باعث خدای نکرده یه ۱۹۷۹ دیگه میشه، مذاکره با امریکا که حتما پر رو ترش(بابا منظورم آمریکاست) خواهد کرد. عدم مذاکره هم یعنی جنگ. جای همه این ها بریم به سمت مفاهمه ملی، اشتی ملی. حاکمیت انتخابات مجلس رو کاملا ازاد اعلام کنه و همینطوری بریم تا برسیم به مقصد. آقایان،(خانمها نداره)چارتا خانم که بیشتر نیست اونجا،اونها هم که بله قربان گو. آقایان موقعیت ایران بسیار خطرناک است. آشتی و مفاهمه ملی بهترین راه حل است.

پ.ن: آزادی اجتماعی به تنهایی کافی نیست و آزادی سیاسی هم همینطور. بنابراین در کنارهم!
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/2. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
سیمور هرش در مطلب اخیرش در نیویورکر از تغییر سیاست حمله آمریکا به ایران خبر داده است.قرار نیست دیگر آمریکا به تاسیسات هسته ای ایران حمله کند،تاکتیک جدید یورش به سپاه و مراکز سپاه است.

نتیجه بی ربط:سپاه و بسیج ادغام شدند.با توجه به وزن بسیج در جامعه که بگونه ای در بطن جامعه و مردم حضور دارند، دو دلیل می توان برای این اقدام بر شمرد؛اول، آمدن جعفری به جای صفوی در زمان تشدید حملات تبلیغاتی آمریکا بر علیه ایران و سپس ادغام بسیج-سپاه در تقابل با نام بردن سپاه در لیست سازمان های تروریستی از سوی کنگره آمریکا. تنها دلیل اش آمادگی برای تهاجم نظامی است! دوم،بسیج در بطن جامعه است و بسیار موثر، حساب کنید مردمی که می خواهند در انتخابات شرکت کنند، و در مسجدی جمعند ناگهان با فریاد یکی از برادران غیور به خود می آیند که فلان کاندیدا محارب و مفسد است! یا بدبختمان می کنند یا ...حالا بصورتی تشکیلاتی همراه با سپاه و طبق دستور مسئولین بالا عمل خواهند کرد. تصور کنیم که حاکمیت مثلا دوباره از اقای احمدی نژاد حمایت کند،طبعا او درخواهد آمد. چرا؟ پیدا کنید پرتقال فروش مسئولین سپاه و روابطش با حاکمیت را...!

نتیجه همینجوری:تصمیم آخر در کاخ سفید را بوش می گیرید. لابی ها هرچند موثر باشند،اما حرف اخر را او می زند،سیاست امریکا هم اینقدر پشم نیست که در عرض یک هفته تغییر کند، ولی با تروریست عنوان کردن سپاه عملا از فاز سیاسی خارج شده است.از فاز سیاسی تا نظامی یک دوره ریکاوری هم هست البته!

نتیجه بودار:در صورت حمله امریکا به ایران، سرزمین مان تکه تکه خواهد شد! ایران هر وقت قدرت می گیرد می شود خار ماهی در گلوی قدرت ها،امریکا،انگلیس و روسیه. با این شرایط ایران و با این وسعت هیچ گاه نمی شود هام اش کرد یعنی در یک لقمه خوردش، تکه تکه اش قابل هضم تر است!

پ.ن:کسی نمی خواد با من ائتلاف کنه بر علیه جنگ، حاضرم با همه ایرانیان سراسر جهان با هر فکر و اندیشه ای برای جلوگیری از جنگ احتمالی که بقول استیون کلمون چنی در امریکا و میم نون در ایران خواهانش هستن،ائتلاف کنم. قطره قطره خیلی می شیم بخدا! امروز اتحاد فردا وقت داریم خرخره هم را بجویم!

پ.ن: من مصدق رو دوست دارم. ولی حزبی فعالیت نمی کنم، هرچند یه سه تایی از این احزاب دعوت نامه فرستادن ولی رفتار حزبی تو کت من نمی رود!حاضر نیستم یک سر سوزن از خاک ایران رو با هیچ خارجی تقسیم کنم. اول ایران دوم ایران سوم ایران. چهارم مردم.پنجم مردم. ششم اعتقادات دینی. بیاین ائتلاف کنیم.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/2. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
دوباره وبلاگ نویسی رو شروع کردم. از وبلاگ دانشجو سال ۸۱ تا الان ۴۴ بار آن و آف کردم. شاید نوشتم. ولی کوتاه البته هر روز. این نوشته کمی بلند تر...
آقای ناطق نوری اخیرا در یک جمعی از رواج خرافه ابراز نگرانی کرده، آخر جلسه بود که یک نکته هم اضافه کرد:امام زمان گفته اند،هرکه گفت مرا دیده دروغگوست.

یک نتیجه از اون لحاظ:امام زمان قرار نیست به این زودی ها ظهور کند!

یک نتیجه همینجوری: احتمالاً رواج اینگونه خرافه تقصیر استکبار است، نه مردم همینجوریه ما! یارو نمی توانست از روی قران بخواند حاج آقا چطور با استکبار تماس گرفته و عامل شان شده؟ یه ذره بعید بود چون ناطق ادم منطقی هست بخوانید به نظر می رسید.

یک نتیجه بودار:روزی یه شخصی بود به نام فاطی اره،از اونجایی که از شفیرگی تا ۴۵سالگی از خونه نزده بود بیرون، یهویی که زد بیرون یکی رو دید!!! اولش گفت سلمان اسلام اومده،بعد همینطور ادامه داد تا رسید به لودر و بولدوزر اسلام. بعدتر گفت چه نشسته اید:معجزه ای که سه هزار سال یکبار می آید،بالاخره آمد! بعد طرف هاله دار شد، بعد بوی یه سری از شهدا رو داد. بعدتر دکتر هم شد،راستی مهندس هم بود،تجزیه و تحلیلاش خونه خرابمون کرد البته! همینطور رسید تا گفت ایشون ایت الله است. چند شب پیش داشتم با دانشطلب گفت و گو می کردم؛ گفت:رضا نکنه ما روبروی امام زمان ایستادیم؟! آقایون، در دهن فاطی اره رو ببندید وگرنه فردا یه چیز دیگه می گه ها. از نشانه خدا تا اونی که میدونید ده قدم هم فاصله نیست!

پ.ن۱:سهیل آصفی رو خیلی دوست دارم. با هم زیاد گفت و گو کردیم. بچه پاک و سالمیه و خیلی وطن پرست و عاشق کارش. جهت گیری های مسئولین روز به سهیل هیچ ارتباطی نداره، این مسخره بازی ها چیه در اوردین؟ ۳۵۰میلیون وثیقه؟ مگه چه کار کرده؟ شرمنده من یه زمانی می فقهیدم/دانشکده فقه و حقوق/، یارو با اتهام قتل با یه وثیقه ۵۰میلیونی بیرون بود، چه دلیلی داره سهیل رو این همه نگه داشتید؟ چون من خیلی توی این حکومت و دولت تاثیر دارم! میگم تو رو به مولا تو رو به مقدسات این روزنامه نگارای بدبخت رو ازاد کنید. اگه نگذارید اینا حرف بزنن اگه اینا رو ازاد نگذارید،مردم مجبور میشن پاپ کورن های نوری زاده رو بخورن. الکی سهیل رو گرفتین! زورتون که نمیرسه بالایی های روز رو بگیرید اونا هم کار خاصی نمی کنن، مثلا در اعتقاد خودشون دارن به ایران خدمت میکنن.ولی حواسشون نیست اونطوری نمیشه! لطفا به نام همین سال اتحاد ملی سهیل رو ازاد کنید! ضمنا سهیل اومد بیرون دوست داشت میاد پیش خودمون کار میکنه. نه میترسیم بهش کار بدیم نه ... بابا بسه! لطفا بسه!

پ.ن۲: لعنت بهت آمریکا. برو گمشو رذل. اگه هی تو انگولک بیجا نکنی ما به مقصود می رسیم. پولات رو واسه عمه تون خرج کنید. خواب بینید ایران تکه تکه شه. برو گمشو ما بتونیم حرف بزنیم. الان مسئله شما و سیاست کثیفتونه. اینطوری میشه که نمیشه به بچه ها پرداخت. وطن عزیزتر از مادر. آمریکا برو گمشو. دو سال ولمون کن. همینطور شما رادیو امریکایی ها...

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/10/2. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
۳ خرداد ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۰۲ , ۰۶
خبرگزاري انتخاب : اینجا خرمشهر است، همین کنار و همین بغل. می گویندش خونین شهر و البته شهر خون و جنون. کودک که بودم فکر می کردم چه می شد که من هم میتوانستم خرمشهر را آزاد کنم؟ خرمشهر در ذهن من مقیاسی در حد خانه مان را داشت. مدام میخواستم سن خود را بگونه ای بالا ببرم تا حداقل کوچک سهمی حتی در شنیدن صدای کریمی داشته باشم. آونگی که در ذهنمان ملکه گشته بود[شنوندگان عزیز توجه فرمائید…]

روزگار جنگ هم برای من و ما هایی که در جنوب می زیستیم روزگار غریبی بود. پر از داستان، پر از حرف. باری، صدای آژیرها را هنوز خوب می شناسم و اینکه باید کنجی را بعنوان سرپناه انتخاب کنم. ما جنگزدگی مان را با دیگر همشهری زیر پل فلزی اهواز میگزراندیم…نان ، پنیری و بود و اغلب گوجه و پیازی که با اشتها با همسن و سالان می خوردیم. دکتر و مهنس و کارگر بدون هیچ فرق طبقاتی در کنار هم شبی را تا صبح می گذراندند و حرف می زدند تا پگاه پس از رفع خطر دوباره به سر خانه و زندگیشان برگردند.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/5/24. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟


20 هزار راي تكراري در نيم ساعت ! با شیطان درونمان چه کنیم؟

  خبرگزاري انتخاب : احتمال مي رود با ادامه اين روند ظرف چند ساعت آينده با نتايج متفاوت و كاملا معكوس مواجه شويد!

۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۱۴ , ۰۴
خبرگزاري انتخاب :
دو روزی است که خبرگزاری انتخاب اقدام به برگزاری نظر سنجی کرده است. اما انگار جر زنی عادت عده ای از دوستان شده است.

انتخاب به دلایل واضح و روشن که بزرگترین آن عدم اعتقاد رقیب به بازی پاک و سالم است تا کنون از اینگونه اقدامات پرهیز داشت. اما ناگزیریم از در میان گذاشتن وقایع با مردم شریف و کاربران آگاه انتخاب.

پس از شروع نظر سنجی با بیداری مراکزی از خواب شروع به شرکت در نظر سنجی کردند. نکته جالب آنست که اغلب بچ سورس ها همگی از یک مکان یا یک ساختمان بوده و جالبتر آنکه آی پی های ردیف نیز قرینه مستند تری بر مدعای ما.به طوريكه در عرض كمتر از نيم ساعت بيش از بيست هزار 20000 راي با IP هاي متفاوت به يك گزينه ي خاص هجوم آوردند.كه هنوز هم ادامه دارد و احتمال مي رود با ادامه اين روند ظرف چند ساعت آينده با نتايج متفاوت و كاملا معكوس مواجه شويد!

دوستان و برادران عزیز در تمامی ارگانها و نهاد های کشوری که باید بگونه ای حساب شده در بازی شرکت کنید. جواب وجدان خود را چه می دهید؟

هر بازی قاعده ای دارد، چنانچه یکی از طرفین این اصول را رعایت نکند بازی دیگر بهداشتی و پاک نخواهد بود. ما را که در میادین بزرگتر راهی نیست حداقل در این میدان اخلاق را رعایت کنید که فالواقع تنها تأسف باید خورد برای شرکت کننده گان فرصت طلب.

چنانچه دوباره بچ سورس های تکراری و یا آی پی های منظم مشاهده گردید انتخاب چاره ای ندارد الا پایان دادن زود هنگام به این مسابقه که خود خوانندگان بهتر از هرکسی می دانند دلیل آن چیست.

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
این ره که تو می روی به ترکستان است.
* رضا سلیمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
***نتايج نظر سنجي "انتخاب" تا لحظاتي يش از راي هاي تكراري:

آیا با شیوه و اجرای طرح مبارزه با بدحجابی موافقید؟

1. با طرح و شیوه اجرای آن بطور کلی موافقم 7 %
2. با طرح موافقم ولی با شیوه اجرای آن مخالفم %21
۳. با طرح و اجرای آن بطور کلی مخالفم %71
۴. نظری ندارم %1

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/5/2. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
نمي دانم اما حوادث زاهدان مرا مي لرزاند، چه آسان با جان عده اي بازي مي كنند!
آقاي تفنگ به دست جناب آقاي ريگي ، اين چه طرز مبارزه است؟؟؟ با كه مي جنگي؟؟؟
ديوانه تو مردم را نشانه رفته ايى! بر ما چه گذشته كه اينچنين خاك مقدسمان را حاضريم به خون آلوده كنيم؟؟؟
آقاي ريگي شما از نظر سني كوچكتر از من هستي ولي به تو ميگويم برادر بزرگوار دست از اين جنون بردار؛ مجاهدين و جيش الاحوازيه و كوموله و پ.ك.ك چه كردند كه تو در سر داري و به اميدش خون ميريزي؟؟؟ايران حيات پشتي خانه تان نيست و مردم هم گنجشگ هاي روي درخت نيستند
استادي ياد ميكرد از ديدار با مجاهدي كه قرار بود تا ساعتي بعد اعدام شود، شخص مورد نظر ۴نفر را ترور كرده بود((اسم نمي برم ؛كه موجب تكدر خاطر بازماندگان صالح نشود))
وقتي استاد پرسيده بود كه چه احساسي داري و چه ميخواهي بعنوان آخرين حرف بگويي
در كمال شهامت و در صحت و سلامت تمام گفت: كمند صيد بهرامي بيفكن///جام جم بردار///كه من پيموده ام اين راه///نه بهرام است و نه گورش
آقاي ريگي كجاي قرآن نوشته كه بايد كشت؟؟؟ مگر كافر يافته اي؟؟؟تازه گيرم كه كافرند ؛ چه كسي براي تو اجازه صادر كرده؟خود تنهايي زندگي مردم را بهم ريخته اي...جوان به كشورت خدمت كن...كجاي دنياي متمدن براي آزادي اسلحه به دست ميگيرند
ترسم به كعبه نرسي اي اعرابي...
ببين چه كرده اي... ساعت دو بعد از نيمه شب، مردي تماس گرفت و پرسيد ميتوانيد فرزند مرا از ايران خارج كنيد؟كاش من كشوري داشتم!كاش من در توانم بود!كاش هواپيما بودم! كاش اينور دنيا فرقي داشت با ايران ما! اما نكته ي آخر اينها همه از الطافي است كه شما و امثال شما كرده ايد و بهانه داده ايد دست گروهي جزم انديش براي هر  واكنش و اقدامي با اين بهانه كه مي خواهيم پيشگيري كنيم!!!
اسلحه ات را بينداز به آغوش هم ميهنانت باز گرد.
در اين قرن اسلحه، قلم است و قلم است و قلم

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/2/17. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
مطلبی نوشته بودم برای شاهكار دوران ؛جناب آقاي مصري وزير رفاه...اول خواستم جواب ننويسم چون لزومي ندارد ؛ اما هر چه مي خوهام اينكار را نكنم، نمي توانم، مطمئنن اين اولين و آخرين باري است كه پاسخ نظراتي از اين دست را مي دهم ...بنابراين براي هر جمله و كلمه ي ايشان كه موجب وهن باشد يك توضيحك مي نويسم.
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/2/16. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
خبرگزاري انتخاب : آقاي مصري، منتظرم و منتظريم نمايندگان مجلس  کاری کنند و به نتیجه برسند تا شما استيضاح شويد...آقاي مصري وظيفه داريد به ملت پاسخگو باشيد ، اهم كارهايي كه زير تيتر عدالت محوري و خدمت رساني قرار مي گيرند را با مردم و مطبوعات در ميان بگذاريد...آقاي مصري شما حق نداريد بودجه ي وزارتخانه را به ديگران صله دهيد!

۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۵    ساعت : ۲۱ , ۰۰
خبرگزاري انتخاب : روز29/8/1385: جناب آقاي مصري تعدادي از همكاران سابق خود را دعوت و به آنها پاداش مي دهد. اهدای كيفهاي ارزشمند به دهها نفر!

روز4/9/1385: عليه مجموعه «انتخاب» در جريده ي رسالت مطلبي به سفارش آقای وزیر، كار مي شود. البته تحريريه ي رسالت خود مي داند چه كرده؛ قطعا اگر مي توانست آن مطلب را به گونه اي از بين مي برد؛ كه خوشبختانه به لطف فناوري نوين كامپيوتري اين كار شدني نيست.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/2/15. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

مهم نیست ولی اصول اخلاقی رو لطفا برای بارهای بعدی رعایت کنید
مربوط به مصاحبه ی من با نبوی در انتخاب که بخش خبری ۲۰.۳۰ انگار که اکتشاف کرده درباره اش حرف زد

بخش اخبار ویژه
بخش اخبار وی}ه 20.30 درباره ی نبوی 

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/1/7. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

 
توضیح: عجب سرعتی مصطفی جان، نوشتیم و چاپ شد ، دست تحریریه درد نکنه
شاید ده دقیقه هم طول نکشید، بخوانید از هر دو مدخل خبری

روز مظلوم اگر تار و اگر مشئوم است / روز ظالم به یقین تیره تر از مظلوم است

   خبرگزاري انتخاب : خبر را نزدیک ساعت 8صبح بوقت محلی شنیدم نه خوشحال بودم و نه غمگین ولی هرچه که بود شادمانی نبود، هر که تبریک می گفت در جواب سری تکان میدادم...گنجینه ی راز به زیر خرمن ها خاک مدفون شد! بخوابید شهیدان، جانبازان کسی حق تان را نمی ستاند و ...تنها مرگ یک دیکتاتور کافی است؟ برای من نه!

۱۰ دی ماه ۱۳۸۵    ساعت : ۲۳ , ۱۷
خبرگزاري انتخاب : زمان: سپیده دم شنبه 30دسامبر 2006
مکان: ساختمانی در اداره ی امنیت عراق-بغداد
موضوع:اعدام با چوبه ی دار یا اگر وقت نبود با کشیدن طناب دار بوسیله چند آدم تنومند
متهم: صدام التکریتی ملقب به صد دام حسین
جرم: کشتار انسانهای بی گناه نه یکبار که به دفعات

پیش درآمد: به همین راحتی سیکل عمر «قلب» صد دام حسین از حالت متناوب «ای سی» به حالت ثابت و پایدار «دی سی» تغییر یافت، کسی هم به او شوک نداد، کمکی هم برای برگرداندنش به دنیا نکرد!

خبر را نزدیک ساعت 8صبح بوقت محلی شنیدم نه خوشحال بودم و نه غمگین ولی هرچه که بود شادمانی نبود، هر که تبریک می گفت در جواب سری تکان میدادم...گنجینه ی راز به زیر خرمن ها خاک مدفون شد! بخوابید شهیدان، جانبازان کسی حق تان را نمی ستاند و ...تنها مرگ یک دیکتاتور کافی است؟ برای من نه!

درآمد: نبش خیابان ... اقبال- اهواز خانه ی ما ، در دوران جنگ بود، گرچه خانه ای دیگر در شهر اصفهان برای هجرت مهیا بود، اما ارجح برای خانواده ای که عزیزانشان در همان محدوده می زیستند جنوب بود و خاک بود و خون بود و بمب بود و...

قسمت اول: از کدام قسمت این سریال کابوس وار شروع کنم؟ آنزمان که برای از دست دادن عزیزترین فرد خانواده ی مادری ام، در عرض کمتر از 6روز تمامی موهای مادر سی و اندی ساله ام به سپیدی برف گرائید و یا از سردار رشید خانواده ی پدری که هنوز در انتظار بازگشتش مانده ایم.

از صارم که پایش را در آن سالها جای گذارده و یا از خواهری که به جرم رفتن به مدرسه و به رگبار بسته شدن حواشی خیابان توسط جنگنده ی عراقی دچار لکنت زبان و تشنج شد!

از خاله ای که بعد از آن اتفاق دچار افسردگی شدید شد و یا از دایی که هیچگاه درسش به پایان نرسید، از عمه ای که در هجر فرزندش خودسوزی نا موفق کرد و یا از عمو زاده ای که سالها منتظر ...

قسمت دوم: چند شب زیر پل فلزی از ترس حمله ی دوباره عراق خوابیدیم؟ چندبار از پنجره ی آشپرخانه ی خانه مان بمب های زرد و قهوه ای که با چند ده کیلومتری فاصله بر سر مردم و تأسیسات مهندسی ریخته می شد، دیدم؟؟؟ چند بار با صدای آژیرهای سرخ ، زرد و سپید از جا کنده شده بودیم؟

مردم دنیا خوشحالند تنها برای پایان زندگی یک دیکتاتور ولی کسی فریاد زد احساس سوختن به تماشا نمی شود!!!
این ها همه یادگار دوران خردسالی و کودکی من و امثال من است که تعدادشان سر به فلک می زند

قسمت سوم: جنگ تمام!! اوضاع بسیار مغشوش بود بطور مثال برای من مدرسه ای این نکته مشهود بود که مدارس در 3 شیفت به کار می پرداختند!

7تا10 صبح-10 تا 2بعد از ظهر و 2تا 6بعد از ظهر... و لمث کردیم چه بر سرمان آمده، ویرانی بود و ویرانی و چه همتی می طلبید؟؟؟

قسمت چهارم: سوم دبستان-ساعت9صبح ، دبستان آزادی «پائیز، شاید هم زمستان» هوا در صبح روشن مثل شب تیره و تار شد، به خانه برگشتیم...

می گفتند چاه های نفت کویت است که می سوزد، و چه خوشحال بودیم از تعطیلی مدرسه

قسمت پنجم : اما نمی دانستیم قرار است گازهای منتشر شده از این انفجارها و بمب های زمان جنگ ، ریه هایمان را دچار مشکل کند

نمی دانستیم آن همه استرس دوران کودکی، نتیجه اش پرولاپس و تیکند و طپش قلب است! کودک بودیم، اما بسرعت با دردها بزرگ شدیم!

هیچگاه آوای موسیقی محلی از خاطره ام پاک نمی شود که هر روز برای جوانی در محله نواخته می شد، بعدها برای بازگشت چند پاره از استخوان های بهشتی شان نیز بارها تکرار ، اما ماندند آنهایی که در حسرت بو و حتی مویی از فرزندان و پدران و همسرانشانند! کسی شنید؟

قسمت ششم: این همه خاطره بد، اما نکات جالبی هم بود، مثلا در پی بمباران خانه ی پدربزرگم پر از سنگ ها گرد عجیبی شده بود، یا کسانی که به استحمام می رفتند در نتیجه ی نواخته شدن آزیر قرمز با چه وضعیتی روبرو می شدند و ... از پس هر گریه هم یک خنده ایست.

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند...چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند.

قسمت هفتم: کابوسی بود که تمام شد ، اما ویرانی ماند و افسردگی و آه دل و سوز سینه و دادرسی هم نبود.

قسمت آخر: سرانجام روز شنبه عامل آن همه کابوس با زور به آن دنیا فرستاده شد، در نتیجه ی تحمیل آن همه نبایدها به دیگر مردمان بی گناه، آخر همانی به سرش آمد که در خور بشر در قرن 21 نیست و به تحمیل به آن دنیا تیپکس شد.

پایان: خوشحال نیستم از مرگ صد دام چرا که رازهای بسیاری با او آسوده خفت.
خوشحال نیستم از مرگ صد دام چرا که کسی لایحه ای از سوی خانواده ی شهدا و جانبازان و اسرا علیه نماد خباثت تنظیم نکرد.
خوشحال نیستم از مرگ صد دام چرا که کوتاهی های دولت های ما را به رخ می کشاند.
خوشحال نیستم از مرگ صد دام چرا که تنها سند زنده آن همه جنایت در گور خوابید.
خوشحال نیستم از مرگ صد دام چرا که تفکر صدام ها زنده است و صد دامچه هایی در اقصی نقاط جهان در حال جولان دادن.
خوشحال نیستم از مرگ صد دام چرا که عده ای با مستتر ماندن رازهایشان شبهای آینده سر را براحتی بر بالین می گذارند و آنها حق شان نیست.

و ما مثل همیشه سودی نبردیم!کسی پرسید پیامد مرگ صد دام برای ما چه خواهد بود؟ شاید بیشتر از هیچ!

راستی چرا کسی از خویش نمی پرسد آن بلایا چگونه به سر ما نازل شد؟؟؟ شاید11000مستشار آلمانی، بیش از 20میلیارد سرمایه ی فرانسوی ها و ارتباطات با انگلیسی ها مهم تر از جان جوانهایی است که در محاصره های 7روزه با 6عدد خرما روزها را میگذارندند و ناموس مان را می پاییدند.

تکمله: این تنها یک داستان نبود، سخن دل هزاران ایرانی است که شاید فرصتی برایشان مهیا نشده بود و من یکی از آنها...

ان الله مع الصابرین
تا مجالی دیگر
رضا سلیمانی

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2006/12/31. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

داریوش و پروانه فروهر

یکی دیروز بود به او می گفت: کاکم چو...نی؟؟؟ سالها پیش تر دیگری می گفت: به لطف حضورش به پا خیزید!یکی هم بارها خطابش می کرد که تو لبخند بر این خصم زمانه ای!!!

از آنسوی سایه های سیاه ،

وحشت زده و ناشناخته ای نیز با هر بهانه ای نوازشش می دادند وعتابش می کردند... 

این همه که می شنید ، ریز ریزک می خندید، نه مدح سینه اش را فراخ تر می کرد و نه ذم اش او را از اهدافش دور می ساخت...طبع بلندش قله های حرکت و هوشمندی و وطن پرستی را یک به یک فاتح بود.

اما در پائیزی فسرده ، خیمه ی به کین نشستگان خونخوار تاب حرم خورشید امرداد را نیآورد...  

و چه دد منشانه پاره پاره اش کردند، یکی کم بود و 2ضربه کمتر...از بیم شعله ور شدن دوباره ی شمع ، دست هایشان را 28 بار برای خاموشی اش دراز کردند

انگار نکته ها را نیز می دانستند اما چه ساده دست های آلوده شان رو شد...

رهزنان، وحشیان، پاپوش او کجا است؟ ساعت جیبی اش آویخته نیست!!!...

حیرتی نیست اگر وحشیان آدم خوار نمی دانستند پروانه به دور شمع می گردد، شمع خاموش را پروانه ای نیست!!!

به تن بیمار شاپرک نیز رحم نکردند، که دید پروانه ی همنشین مهر را ؟؟؟

نیش های خون آلود و درازشان را بر بدن او نیز فرو کردند، مبادا پروانه، اسباب قهر زمین و زمان گردد

،مبادا پروانه ی ایران، برملایشان کند، شاپرک را چه وحشیانه در خون پاکش غلتاندند و تکه تکه کردند...

ایامی متمادی شمع و پروانه ای سوختند ، اما چه قبیحانه مزدشان را دادند!!!

کوردلان اما نمی دانستند، نه شمعی چون داریوش فروهر به محاق رفتنی است و نه  پروانه ای که مام و حرمت ملت بود...

8سالی می گذرد نه تنها که از یادمان نرفتند که تفکرشان را نیز بر ذهنمان ملکه  کردند.

آنگاه که توانی برای احقاق حق نداریم، لااقل می توان آزاده بود، آزاده گفت و چونان داریوش ، پروانه آزاده مرد  و تا ابد بر چکاد تاریخ سرو آسا نشست...

شهیدان جاویدان زمانه اید، به قاب آویخته در قلبهایمان...

یادشان گرامی، راهشان پاینده و روحشان قرین رحمت بی کران الهی

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2006/11/22. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
در این بخش عکس های جالب را برای شما می گذارم البته با توضیحات مبسوطی از خودم...
البته این کار را عده ای پیش تر از جمله م.ف و ابراهیم نبوی انجام داده اند ما نیز از ایشان پیروی می کنیم ولی سعی میکنیم شیرینی این کار بیشتر به کام خوانندگان آید
اگر خواستید بگوئید خلق را تقلیدشان بر باد داد، لطفا نگوئید چون اینجا معنایی نمی دهد، بالاخره در بخش مردم هم باید پیشکشی مناسبی داشته باشم، چه مناسب تر از عکس و توضیح؟؟؟!!!

                       خدایا شکرت     

مستر پریزدینت: خدایا شکرت،،، بالاخره آرزوی ما رو هم برآورده کردی! خوشکلمون که نکردی ولی شیرینمون کردی عین قند...ببین چطوری خبرنگارا دارن ازم عکس می گیرن و دنبالم میدون...آی هاشمی دیدی پوزت رو زدم...آهای براد پیت یه وخت فک نکنی جذبه مذبه ای داری ها،،،مواظب باش یه وخت آنجی خانمت که آبجی ماست ولت نکنه!!!چون شیرین تر از تو هم پیدا میشه!!!
خدایا شکرت دیگه نیاز به توپ نورانی نبود ،هنوز هم حاله ی نورم رو داشتم دیگه چه احتیاجی بود به توپ نورانی ولی لطفت مدام که صاف انداختی تو سرم...
با این کارت مشخص شد که من خیلی با این شعارهام بهت نزدیک شدم،،،بنابراین آی مردم ما تا فردا موشکی با سرعت نور خواهیم ساخت که از دهن اسرائیل بره تو و از ماتحتش دربیاد بره آمریکا بگه نفس کشی هست؟؟؟ضمنن ظهور ... تا پس فردا در ۳دیقه!!!و ...

مرد ایستاده: جناب احمدی نژاد چقدر باید نگات کنم تا خجالت بکشی بابا روتو کم کن دیگه می زنم تو سرت ها!!!

بادی گارد: یکی نیست از من آدم بپرسه ابولی خرت به چند؟؟؟عجب خبرنگارای موجود ندیده ای!!! خوب از یه آدم عکس بگیرین که خیلی بهتره، مثل من!!!
دست خانم ماهنوش که این عکس را برای من فرستاد درد نکنه! 

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2006/11/16. موضوع : با مردم...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟