تبليغاتX
خواهان صلح
 
 
منتظر بودم تا خانواده صابری به آمریکا بازگردند و بعد در این باره مطلبی بنویسم. "بامداد روز جمعه رکسانا صابری به همراه خانواده اش ایران را به مقصد وین ترک گفت." تردیدی ندارم که آینده ای خوش در انتظار رکسانا صابری است. مثل موارد پیشین جانبگلو، اسفندیاری، تاج بخش و امثال این دست افراد، لااقل آینده شغلی وی به همت نهادهای کشورمان تضمین شده است! (حتی به فکر آتیه شغیل آمریکایی-ژاپنی ها هم هستیم.)

بیچاره خانم صابری در قد و قواره جاسوسان نبود، آزادی سریع وی، گفته مرا تایید می کند. گرچه در این میان، ایران و آمریکا به یکدیگر نان قرض می دهند، اما مسئولین ما از یاد برده اند که اقداماتی این چنین، چهره ایران را در جامعه جهانی مخدوش تر خواهد کرد. آنچه به هر ذهنی خطور می کند؛

1- رکسانا صابری جاسوس نبود، بنابراین آزاد شد؛ به سادگی یعنی آنکه ایران، خبرنگاران و اصلا هر که را دوست دارد (در صورت نیاز) به جرم جاسوسی دستگیر می کند. چنین برداشتی از ما در جامعه جهانی واقعا وحشتناک است، در این شرایط ما را با روسیه استالینی و آلمان پیش از جنگ دوم مقایسه خواهند کرد. به این ترتیب ما به تبلیغات جنگ طلبان آمریکا و اسرائیل هم یاری رسانده ایم که مدام ایران را با آلمان هیتلری قیاس می کنند.

از سوی دیگر در ایران نیز قبح عمل (جاسوسی) از بین می رود، و مردم را به این اندیشه وا می دارد که حاکمیت برای نیل به اهدافش اگر نیاز باشد پاپوش هم (برای مخالفین و یا هر شخص سومی) می دوزد! این عمل برای حکومت هایی نظیر آمریکا ایراد ندارد، اما برای ایرانی که فریاد اسلام و عدلش دنیا را برداشته، پر از ایراد و زشتی است. اگر نه از نظر سیاسی از لحاظ شرعی، گناهی کبیره است که بلایی اینچنین سر بیگناهی (حالا به هر دلیل) نازل کنیم. اصلا کدام منافع از قبل چنین اقدامی نصیب ایران خواهد شد؟


2- رکسانا صابری جاسوس بود، اما باتوجه به شرایط جدیدی که میان ایران و آمریکا برقرار شده است، ایران حسن نیت! نشان داده، و با اغماض از سر گناهی نابخشودنی، گذشته است؛ این دیگر چگونه حسن نیتی است؟ چرا این گونه حسن نیت ها شامل خود ایرانیان نمی شود؟ حتما باید مثل نازی عظیما، تاج بخش، اسنفدیاری، شاکری، و جهانبگلو ملیتی دیگر داشت، تا مشمول این حسن نیت ها شد؟ چنین برداشتی از ما، جامعه جهانی را به این فکر می اندازد که ایران از اجماع جهانی که آقای اوباما می تواند به سادگی علیه ایران درست کند، ترسیده و یک قدم عقب نشینی کرده است. سئوال این است که این دیگر چگونه عقب نشینی است و کجایش استراتژیک است، آن هم در این شرایط؟ کجای آن با منطق روابط بین الملل جور در می آید؟ این هم شد معامله سیاسی؟ در پاسخ به این اقدام، آمریکا چه واکنشی نشان خواهد داد؟ ایرانیان محبوس در عراق آزاد می شوند؟ معلوم است که نه!

جدا از موارد بالا، دو موضوعی که بسیار مهم اند؛ یکی تفکیک قواست که در همه حال باید رعایت شود و در این 4 سال گاهی به دست فراموشی سپرده شده. چه دلیلی دارد رئیس جمهوری به قوه قضائیه نامه بنویسد؟ مگر رکسانا صابری شهروند ایران است که آقای احمدی نژاد به فکر حمایت از ایشان افتاده و قوه قضائیه هم نامه را بر چشم می گذارد؟ کاهش محکومیت، این شائبه را به وجود می آورد که نامه آقای احمدی نژاد موثر افتاده. از طرف دیگر اقدامات آقای احمدی نژاد نیز جالب توجه است؛ پیگیر کارهای افرادی است که یا اصلا ایرانی نیستند، مثل ماجرای ملوانان انگلیسی، یا به دنبال حل مشکلات چند ملیتی هاست. بقیه باید چه کنند تا مشمول توجه ایشان شوند؟


مورد دوم، ضعف یا تفسیر پذیری قوانین ماست که با شعار بهترین قوه قضائیه دنیا اصلا جور در نمی آید. اینکه شخصی در دادگاه بدوی به 8 سال حبس تعزیری محکوم شود و در تجدید نظر به دو سال حبس تعلیقی، تنها و تنها می تواند در قوانین ایران اتفاق بیافتد. این دیگر چه قانونی است که عرض و طولش اینقدر زیاد است؟ چرا به فکر تصحیح آن نمی افتید؟ غیر از ایراداتی که با این اقدام بر قانون جزا وارد می شود، این دو قاضی چرا تا این اندازه رایشان با یکدیگر تفاوت دارد؟ قانون اشکال دارد، آنها که ان شاء الله علم دارند؟! بالاخره یا کسی بی گناه یا گناه کار است، کدام جاسوسی به حبس تعلیقی محکوم می شود؟! با خروج صابری از ایران، یعنی قاضی اول به خطا رفته است، بنابرین ایشان به دلیل ضربه زدن به منافع ملی باید توبیخ شود!

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com" ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب؛ جاسوسی از نوع رکسانا!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/5/20. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
نهم اردیبهشت ماه، محسن رضایی از حضورش به عنوان نامزد در دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری   خبر داد. از خود می پرسم کدام محسن؟ "آن محسن" یا "این محسن"؟ من سه دوره را بخاطر دارم که محسن رضایی کاندیدا شده و بعد انصراف داده است. نوشتم سه دوره؛ شاید بیشتر بوده و شاید هم من زیاد حساب کردم. اضافه کردم انصراف داده، بنا به اظهاراتی که پیش از این داشته؛ یک بار بخاطر هاشمی رفسنجانی، بار دیگر بخاطر مساعد نبودن شرایط، میدان را ترک کرده است. همین عقب نشینی های شاید استراتژیک سبب شده که امروز کسی آنچنان حسابی برای آینده محسن رضایی باز نکند چه اگر غیر از این بود بخاطر شکاف میان اصولگرایان امروز در فضای سیاسی حاکم بر کشور بلبشویی به پا بود. گمانه بزنید چه می شد اگر قالیباف، ولایتی یا حتی باهنر بجای محسن رضایی نامزد شده بود؟ "این محسن" وزنه ای سنگین تر از سه نفر مذکور است، با این همه رفتار پیشین اش سبب شده که آنچنان جدی گرفته نشود.

"آن محسن"؛ محسنی است که مرا یاد کلاشنیکف می اندازد. آن محسن رضایی در عرصه سیاسی-نظامی وزنه ای بس سنگین بود. جوانی اش را یا در گروه منصورون و انجام عملیات ضد حکومت پهلوی گذراند و یا در جبهه ها جنگید. بارها شنیدم از راویانی مختلف و مطمئن که چه شجاعت ها نکرده، کسی که وقتی فرمانده سپاه بود برای شناسایی چپیه می بست دور صورتش و به خاک دشمن می زد. اسلحه ای بود کارا و مطمئن.

"این محسن"؛ جنگ تمام شده بود پس به فکر افتاد آنچه که از دست رفته بود جبران کند، درس خواند، گیرم که در عرض 3-4 سال دکترا گرفت، آنچنان فرقی نمی کرد نمی خواست که تدریس کند. با کناره گیری از فرماندهی سپاه وارد عرصه مدیریت کلان شد و با قرارگاه خاتم الانبیا قطب اقتصادی سپاه پیمان بست. چندی نگذشته بود که شروع به تجارت کرد. به مجمع تشخیص مصلت رفت و دبیر شد. موقعیت ها سبب شد که او هر روز بیشتر از دیروز با محسنی که بود فاصله بگیرد. پول در آوردن اصلا بد نیست، اما آدمی را محتاط می کند، کنار هاشمی نشستن محاسن بسیاری دارد، اما موجب می شود آنقدر در فکر استراتژی و بد و خوب کردن و تشخیص مصلحت ها باشی که دیگر نمی توانی در قامت رئیس جمهور در بیایی. معلوم نیست چرخ چه مراکزی از سیاسی تا فرهنگی گرفته با بودجه او می چرخد. او امروز یک قطب اقتصادی است که توجه بسیاری به عرصه فرهنگ مخصوصا خبر دارد. با این همه تدارکات این همه پشتیبانی،(سایت ها، سیاستمداران و...) انگار نه انگار به قول همشهری های آقا محسن که "خانی آمده و رفته!" "آن محسن" و همرزمانش دست خالی طوفانی برای دنیا به پا کردند. "این محسن" مرا بازهم به یاد کلاشنیکف می اندازد، اما کلاش بدون ماشه! فکر می کنم دیگران هم درباره "این محسن" چنین اندیشه کردند وگرنه حضور "آن محسن" می بایست لرزه ای بر اندام جناح های سیاسی می انداخت. امیدوارم این بار "آن محسن" لااقل خودی نشان دهد و نگذارد مصلحت ها "این محسن" را منصرف کند.

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب؛ حاج محسن؛ کلاشِ بی ماشه؟!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/5/6. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
1-    در جلسه 4 شنبه (دوم اردیبهشت) هیئت دولت، لایحه ای با قید دو فوریت مبتنی بر کاهش سن رای دهندگان از 18 به 15 سال تصویب شد. امید که در مجلس نه فوریت های آن رای آورد و نه اصلا به صحن علنی برود. طبیعی است، قصد دولت اضافه کردن 4 میلیون واجد شرایط رای دادن به صحنه انتخابات است. واجدینی که از شوق به حساب آوردن شان، اولین ساعات صبح روز انتخابات برای رای دادن پای صندوق ها هستند. به هرحال من و دوستانی که متولد دهه شصتیم، زمانی 15 ساله بودیم. به یاد دارم چه شوقی برای رای دادن داشتیم، فرقی نمی کرد چه کسی، مهم آن بود که شناسنامه ام عکس دار شده بود و می توانستم کاری مثل بزرگترها انجام بدهم. بدون هیچ گونه اهانتی واقعا درک نوجوانی 15 ساله از مسائل سیاسی در چه سطحی است؟
 
از استثناء ها بگذریم، کدام یک از ما نوجوانی 15 ساله را سراغ داریم که دغدغه اش وضع کشور و آینده باشد؟ از این ها بگذریم، در اغلب کشورها، وقتی اجازه رای پیدا می کنید که حقوق قانونی شما به عنوان فردی بزرگسال محترم شمرده شوند. در ایران ما، کدام 15 ساله ای حقوقی مثل گرفتن گواهینامه، معامله در بازار، امضای اسناد و امثالهم را دارد؟
 
تا وقتی نوجوانی زیر 18 سال حکم رشدی از دادگاه اخذ نکند، با او چون یک شخص زیرسن قانونی برخورد می شود. (غیر از قانون جزای اسلام) چطور است که به طور عموم به زیرسنی ها، مجوز قانونی در اغلب کارها و اقداماتی که اشتباه در آن ها، نهایتا ضرری را متوجه فرد، خانواده یا حداکثر جمعی کوچک می کند، نمی دهیم، اما در مهمترین موضوع که در سرنوشت یک کشور و ملتی تاثیر دارد، به آنها "بفرما" هم می زنیم؟ اگر نوجوانی نمی تواند اجازه قانونی رانندگی را داشته باشد به این علت که کودک و به نحوی ناآگاه فرض می شود، چطور ممکن است برای رای دادن که مهمترین و آگاهانه ترین فعل یک جامعه است، بزرگ و آگاه محسوب شود؟!

2- اما مغلطه ای که برخی مدام آن را مطرح می کنند؛ آقای احمدی نژاد، به علاوه همفکران ایشان می گویند: "ولی جوانان 15 ساله به جبهه های جنگ رفتند و از ایران عزیز محافظت کردند." بگذاریم با مثال هایی ساده این نوشتار را به پایان ببرم، تا هم کوتاه گفته و هم منظور را رسانده باشم؛ مادربزرگ من در 13 سالگی ازدواج کرد، اما خواهرم پس از تحصیلات و در 30 سالگی! شرایط زمانی و مکانی بسیار تغییر کرده است،
 
کدام یک از مادربزرگ ها و پدربزرگ های ما در سنینی ازدواج کردند که جوانان امروزی؟ دلایل ساده ای دارد؛ افزایش سطح آگاهی، پیشرفت جامعه، آسانی ادامه تحصیلات و از سوی دیگر سختی ها برای شروع زندگی مشترک از جمله یافتن شغل مناسب و دائم، مخارج سرسام آوری مثل تهیه مسکن، خوراک، پوشاک و غیره سبب شده که سن شروع زندگی مشترک در ایران حتی با 10 سال پیش هم فاصله ای بسیار گیرد.
 
ممکن است بگویند خب این مربوط به 70-80 سال پیش است، نوجوانان ما 20 سال پیش خون شان را در راه خاک شان دادند. عقل خودتان را قاضی کنید، آیا نوجوانان آن روزها، مثل نوجوانان امروز بودند؟ (شعار ندهیم.) شرایط سال های 50، نوجوانان را سیاسی تربیت می کرد چون نیاز زمان و مکان بود. (دهه های 60-70 میلادی در تمام دنیال به این گونه بود) آن زمان یک 18 ساله توان و جر و بزه تشکیل خانواده داشت، امروز چطور؟ دهه شصت، ملزومات مکان و زمان در ایران سبب شد که نوجوان با جنگ آشنا شده و مفهوم دفاع از استقلال و خودمختاری را در هر سطحی درک کنند، امروز کدام ملزومات مکانی و زمانی سبب شده که نوجوانان امروز به درک سیاسی برسند؟ ملزومات ایجاب می کرد که جوانانی میان 20 تا 30 سال فرماندهان جنگ باشند و جوانانی دیگر در همان سن و سال مدیریت ارشد کشور را برعهده گیرند.
 
امروز کدام فرمانده نظامی کمتر از 50 سال و کدام مدیر ارشدی کمتر از 40 سال سن دارد؟ چرا خود را فریب می دهیم، مگر هر روز فرزندان، برادران و خواهران نوجوان مان را توی خیابان های شهر پر از شر و شور جوانی نمی بینیم؟ مشکل آنها مثل تمام نوجوانان جهان، لباس و سر و وضع شان است، کجا به فکرشان خطور می کند که مجمع روحانیون مبارز با جامعه روحانیت فرق شان در چیست؛ بپرسید تا جوابی که من شنیدم، بشنوید: "آن یکی «ون» دارد این یکی «ت»"ملزومات جامعه تغییر کرده است، در این جامعه سال هاست که بحرانی وجود ندارد(بحران یعنی بدترین شرایطی که کشور گرفتار آن شود مثل جنگ).
 
شیوه تربیت مدام در حال به روز شدن است و ارزش های تربیتی در خانواده ها بسیار تغییر و اغلب رشد یافته است. ضمن آنکه مگر نوجوان سیاسی تربیت کرده ایم که امروز انتظار برخورد سیاسی از آن ها داریم؟ چه دلیلی دارد که نوجوانان مان را اینقدر سریع درگیر دنیایی کنیم که در آن هیچ زیبایی نیست؟ مگر وقت کم دارند؟ کمال بی سلیقگی و غفلت است اگر شعارمدارانه نوجوانان 15 سال امروزمان را با 20 سال یا حتی 10 سال پیش مقایسه کنیم.

بگذارید تا خودشان بزرگ شوند، زورمدارانه سعی نکنید بزرگشان کنید.

همین مطلب در انتخاب؛ شوق آرای 15 ساله ها به نفع کیست؟

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/23. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
1-      خبری در خبرگزاری مهر خواندم در مورد واگذاری 4200 مدرسه به مدیریت حوزه علمیه قم، بخوانید؛

اصغر عبداللهی معاون مالی و اداری مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران گفت: "تفاهم نامه واگذاری بیش از چهار هزار مدرسه در سراسر کشور به امضای مدیر حوزه علمیه قم و وزیر آموزش و پرورش رسید. در این تفاهم نامه که به امضای آیت الله مقتدایی به نمایندگی از حوزه علمیه و علی احمدی وزیر آموزش و پرورش رسید، 4200 واحد آموزشی در مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان به مدت 5 سال به مراکز حوزوی واگذار می شود. در این تفاهم نامه تأمین فضای آموزشی در قالب واگذاری مدارس، تأمین مدیر با توافق حوزه، تأمین کادر تخصصی برعهده وزارت آموزش و پرورش، تأمین محتوای دینی و فرهنگی، فعالیتهای فوق برنامه فرهنگی و تربیتی و ارائه خدمات مانند مستخدم و تأمین هزینه های جاری از تعهدات حوزه است."
وی با بیان اینکه اجرای این آیین نامه منوط به تدوین آیین نامه و ضوابط اجرایی است گفت: "پیش بینی می شود با تدوین این مقررات، گروهی از این مدارس در مهر ماه سال جاری به حوزه های علمیه واگذار شود. با امضای این تفاهم نامه، امکان واگذاری مدارس آموزش و پرورش به نهادهای مختلف حوزوی مانند مرکز مدیریت خواهران و برادران، جامعه المصطفی العالمیه و دیگر نهادهای حوزوی فراهم شده است."

2-      اینکه آقای علی احمدی چگونه عظیم ترین وزارتخانه کشور را اداره کرده و برای فرار از استیضاح و انتقادات صریح و بجای مجلس و کارشناسان آموزشی دست به چه اقداماتی می زند، از حوصله این مطلب خارج است، همین نکته بس که استاندارد سرانه فضای آموزشی برای 1 دانش آموز 6تا8 متر است، اما در ایران ما براي دانش ‌آموزان پسر ۲۶ سانتي ‌متر و دختران ۱۷ سانتي متر است! سئوالی برایم مطرح شد پس در مورد آن تحقیق کردم؛

3-      چند حوزه علمیه در سراسر ایران وجود دارد؟

جمعا ۲۲۸ حوزه خواهران و برادران (دوره های بلند مدت) تحت مدیریت حوزه علمیه قم در ایران دایر است. لازم به ذکر است سیاست های حوزه علمیه قم ۲۰ سال است، توسط شورای عالی منتخبین جامعه مدرسین اتخاذ شده و همزمان غیر از حوزه های علمیه قم، در حوزه های علمیه سراسر کشور اجرا می گردد. البته غیر از ۳ استان خراسان شمالی، جنوبی، رضوی و شهر اصفهان. رئیس فعلی شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آیت الله یزدی است. استان های قم با ۵۰، تهران با ۲۰، خوزستان و فارس با ۱۸ حوزه، رتبه های اول تا سوم پر تعدادترین حوزه ها در استان های سراسر کشور را دارا هستند. (به نظر می رسد در شهرها و استان هایی که عناصری مثل تکثر مذهب، حضور مهاجرین و تنوع قومیت در آنها وجود داشته، تعداد حوزه ها بیشتر و متراکم تر است.)

حوزه علمیه سه استان خراسان شمالی، جنوبی و رضوی توسط آیت الله واعظ طبسی نماینده مقام رهبری اداره می شود و مدیریت آن از حوزه علمیه قم مستقل است. مجموعا 61 حوزه علمیه برادران و 35 حوزه علمیه خواهران در این سه استان در دوره های بلند مدت دایر است.

حوزه علمیه شهر اصفهان نیز مستقل از حوزه علمیه قم اداره می شود و ریاست آن توسط مقام رهبری منصوب می شود، که ریاست عالی آن اکنون برعهده آیت الله مظاهری است. مجموعا تعداد ۲۰ حوزه خواهران و برادران در شهر اصفهان دایر است. (اگر بیش از این باشد اطلاعی ندارم. ۸ حوزه مربوط به خواهران است.)

ورودی سالیانه رقمی افزون بر ۶۰۰۰ طلبه در حوزه های علمیه تحت مدیریت قم است و حوزه های سه استان خراسان و شهر اصفهان نیز به نظر می آید که رقمی بیش از 3000 تن ورودی در هرسال داشته باشند. رقم طلاب تحت مدیریت حوزه علمیه قم که مشغول به تحصیل هستند، رقمی میان بیش از 86 هزار نفر است. حوزه های سه استان خراسان و شهر اصفهان نیز باید رقمی در حدود ۱۵۰۰۰ طلبه تحت آموزش داشته باشند. (اضافه کنم که ۳۵ مجتمع حوزوی با حدود ۳۰ رشته تخصصی در دست احداث است.) طبیعی است که حضور پرتعداد حوزویان، مبلغان دینی و طلاب در جامعه ضمن تلاش در جهت گسترش دین اسلام و مذهب شیعه به جهت راهنمایی و هدایت مردم به خصوص جوانان بوده و هست.

4-      شاید وضع ظاهری، اخلاقی و گرایش های ضعیف دینی دانش آموزان و دانشجویان فعلی سبب شده تا حوزویان و آموزش-پرورشی ها به فکر چاره اندیشی باشند، اما سئوال اینجاست که مگر تاکنون سیاست های حوزه آموزش و پرورش را چه کسانی می ریختند؟ تاکنون تربیت جوانان به چه کسانی سپرده شده بود؟ جوانان امروزی در کدام فضا و با چه شیوه هایی آموزش دیده و تربیت شده اند؟ کدام مدرسه ای در دهه 60-70 از نبود روحانیون یا مدرسین دینی رنج می برد؟ در کدام مسجد محل و کدام نماز جمعه ای روحانی حضور نداشت؟ مگر آنچه امروز هست محصول اقدامات دیروز حوزه-آموزش و پرورش-آموزش عالی نیست؟!

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس"negahedigar@msn.com" ارسال کنید."

رضا سلیمانی
soleimani.reza@yahoo.com
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/23. موضوع : تحلیل سیاسی...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

1-      باز هم فصل انتخابات فرا رسید و نامزدها را شور حسینی گرفت. بخوانید؛

18 فروردین ماه-نشست انتخاباتی؛ میرحسین موسوی با اشاره به طرح ارتقای امنیت اجتماعی گفت: "پروژه امينت اجتماعی اثرات سوء دارد و تامين کننده اهداف نظام ما نمی باشد و همه مسايل اجتماعی با تکيه بر مزيت های ما در اعتماد به جوانان و زنان بايد تهيه شود و به صورت آمرانه و خشن هر نوع برخوردی که داشته باشيم آثار مثبتی نخواهد داشت. بخشی از برخوردها اساسا موضوعيت ندارد و با سوءنيت انجام می شود و اين به حساب نظام گذاشته شود و من اين گشت ها را جمع خواهم کرد."

23 فروردین ماه-زنجان؛ حجت السلام کروبی با بیان اینکه اگر رئیس جمهور شوم گشت ‌های ارشاد خود به خود جمع می‌شوند، گفت: "چون مسئولان گشت ارشاد می ‌دانند که اگر خودشان به این اقدامشان پایان ندهند من آن را جمع می‌کنم و حتی شده نیز نزد فرمانده کل قوا خواهم رفت. از همین ‌رو قبل از آنکه من بخواهم کاری انجام دهم خود آنها به کارشان پایان خواهند داد."

2-      نگاه من به ماجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی مخصوصا بخش مربوط به برخورد با جوانان در مقاله هایی انتقادی از جمله "طرح سه فوریتی کوچ تابستانه مردم ایران به قطب شمال؟!" و طرح ریزی نظرسنجی هایی در مورد برخورد با بدحجابی و انتقاد از پلیس ثبت شده (به علاوه دردسرهایش برای خود و مسئولین انتخاب!) که می توان با جستجو در موتورهای جستجوگر به همگی آنها دست یافت. این مقدمه را بدین علت گفتم، تا از پیش نگاهم به این موضوع و روند آن مشخص باشد.

3-      ایران مثل بلژیک که زمانی هم پلیس داشت و هم ژاندارمری سال 1370 تصمیم به ادغام تمامی گشت های کمیته، ژاندارمری و شهربانی گرفت. نتیجه ادغام سه نیرو شد: "نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران" یا همان ناجا. این ادغام را سرتیپ محمد سهرابی فرمانده وقت ژاندارمری هدایت کرد و اتفاقا خود وی نیز اولین فرمانده نیروی انتظامی شد. یک سال بعد سرتیپ رضا سیف اللهی فرمانده وقت نیروی انتظامی شد.

در همان دوره ناجا با مشکلات بزرگی مواجه بود؛ ندانستن میزان تجهیزات و امکانات سه نیرو پس از ادغام، میزان پراکندگی، میزان نفوذ، تعداد نیروها و نبود برنامه ای مدون. در این میان سرتیپ هدایت لطفیان مسئولیت یافت تا طرحی تدوین کند که این مشکلات حل شود.

او نیز مانند سندچشم انداز کشور، سندی 25 ساله تدوین کرد که آغازش 1375 و پایان آن 1400 خورشیدی بود.(این طرح به تصویب مقام رهبری رسیده است.) همچنین زمانی که لطفیان در سال 75 به فرماندهی نیروی انتظامی منصوب شد برای منضبط ساختن نیروها، اطلاع از توان، ادوات و پراکندگی مراکز و نیروهای ناجا دو سال 75-76 سفرهای استانی در پیش گرفت.(سفرهای دولت احمدی نژاد برگرفته از طرح استانی لطفیان است که وی و فرماندهان ارشد نیروی انتظامی هر چند هفته به استانی سفر می کردند و برای یک یا دو هفته اوضاع را در استان به دست می گرفتند و به آن سامان می دادند.) طرح 25 ساله نیز در همان سال 75 آغاز شد. شاید جالب باشد بدانید که آقای احمدی مقدم (فرماندهی فعلی نیروی انتظامی) در دوره لطفیان، مسئولیت معاونت هماهنگ کننده و حفظ وضع موجود را برعهده داشت. طرح 25 ساله مشخصاتی دارد و مانند سند چشم انداز هر فرماندهی که بیاید باید آن را اجرا کرده و ادامه دهد.

با این تفاوت که نیروهای نظامی، دولت نیستند که یک روز انجام بدهند و یک روز بگویند اصلا طرح را قبول نداریم!(مانند دولت فعلی و سند چشم انداز) بدین ترتیب هرکس که فرماندهی نیروی انتظامی شد طرح را ادامه داد. برنامه های نیروی انتظامی در دوران قالیباف از جمله پلیس 110، تشکیل دانشگاه نیروی انتظامی، لباس متحدالشکل، ماشین های بنز، طرح تکریم و ... همه در ادامه طرح 25 ساله و از قبل، پیش بینی شده بود. پس از قالیباف در دوران احمدی مقدم هم چنین شد. او نیز چون فرماندهان پیشین اجرای طرح را ادامه داد. بخشی از همان طرح 25 ساله هم "ارتقای امنیت اجتماعی" است.

4- پس اول مشخص شد که طرحی 25 ساله در نیروی انتظامی وجود دارد که تمامی فرماندهان باید آن را اجرا کرده و ادامه دهند. دوم همانطور که یک سال پیش در مقاله دیگر نوشته بودم که این موضوع ربطی به احمدی نژاد ندارد، این موضوع نه تنها به وی که به هیچ رئیس جمهوری ربط ندارد. (برای اطمینان خاطر شما، اینکه تایید مراجع تقلید و آیات و حجج بر این طرح هم علت ادامه آن نیست، این طرح سندی است که باید اجرایی شود، البته موافقان و مخالفانی نیز دارد.) با این توضیحات معلوم است که این موضوع در حوزه اختیارات رئیس جمهوری نیست. چه میرحسین موسوی و چه مهدی کروبی هیچ کدام توان سد کردن راه این طرح را ندارند. گیرم که با اعمال نفوذهایی بتوانند مدتی کوتاه جلوی طرح های نیروی انتظامی را بگیرند، اما سالی نگذشته باز همان آش است و همان کاسه. شاید مثل من، بعد از خواندن مطلب برایتان این سئوال پیش بیاید که میرحسین و شیخ مهدی واقعاً کجای کارند؟!

تکمله: بد ندیدم این موضوع را اینجا بنویسم؛ سال 84، مردم تهران مدام با 197 تماس می گیرند و خواهان برخورد با مزاحمین نوامیس و البته "خانم هایی می شوند که بدحجاب و بدلباسند." این تماس ها آنقدر تکرار می شود که سرانجام "گشت ارشاد" راه اندازی می شود. جالب تر آنکه، از این گشت همیشه تشکرهای تلفنی نیز می شود و پدران و مادران به خصوص قشر میانه سال که حتی مذهبی نیز نیستند از آن رضایت خاطر دارند. حالا نمی دانم می شود موضوعی که به درخواست مردم شکل گرفته تعطیل کرد یا خیر؟! آنهایش که به درخواست مردم نیست، تعطیل پذیر نیستند، اینکه دیگر بسیاری از مردم نیز حمایتش می کنند. یادمان و یادتان نرود که مردم تنها خودتان نیستید که این مقاله را می خوانید.

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

رضا سلیمانی
soleimani.reza@yahoo.com

مطلب در انتخاب با دو روز تاخیر درج شد! ماجرای "گشت ارشاد" و انتخابات ریاست جمهوری

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/13. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

ورزش مان واقعا بیمار است. خدای نکرده اگر نهادهای زیر مجموعه دولت، مثل سازمان تربیت بدنی عمل کرده باشند، باید گفت واقعا دولتمردان حساب کشور را رسیده اند! یک امتیاز جالب در زمان مدیریت علی آبادی بر سازمان تربیت بدنی نمی یابید. منظورم آمارها نیست. آمار زمانی معنا دارد که در آن تقلب نشود و واقعی باشد. لااقل سازمان تربیت بدنی در دوره های پیش  از این، مقداری آبرو برایمان کسب کرد. فوتبال ایران به جام جهانی رفت، در کشتی و تکواندو در المپیک مدال آور شدیم، دو میدانی و ورزش زنان پیشرفت قابل توجه داشت. بسکتبال و والیبال مان رو آمد و...

نمی دانم آقای علی آبادی و سازمان متبوعش دیگر باید چه نتیجه ای نگیرند تا ایشان از کار برکنار شود؟! کل ورزش کشور باید کن فیکون شود تا دولت محترم ایمان بیاورد، ایشان هرچند مدیر خوبی هستند، اما مدیر ورزشی نیستند؟ جام جهانی را به خاطر دارید؟ یادتان هست برکناری دادکان از سوی علی آبادی نزدیک بود چه بلایی سر فوتبال ملی ایران بیاورد؟ کارنامه درخشان ایران در بازی های المپیک که یادتان هست؟ اگر هادی ساعی نبود همه آن اعتبارات سالانه 200 میلیاردی برای کمیته ملی المپیک از بین رفته بود. ساعی هم سنش اجازه نمی داد وگرنه دولت می گفت ساعی همان دوم تیرماه سال 1384 به دنیا آمده!

اما از هرچه بگذریم، سخن فوتبال خوشتر است. من زیاد اهل فوتبال نیستم، اما دلگیری دوستداران فوتبال را طی این چند روز دیدم. 8 فروردین ایران مقابل عربستان بازی را واگذار کرد، بعد مربی یی (دایی) را که سیاسی انتخاب شده بود با یک مربی سیاسی تر عوض کردند. مایلی کهن خودش تشنج زاست. نه چهره اش، نه ژست اش، نه ابراز نظرهایش و نه کارنامه اش، هیچ کدام نشان نمی دهند که وی بتواند تیم ملی را به جام جهانی ببرد. مگر می شود با رئیسی (کفاشیان) که اطلاعاتش از فوتبال همان قدری است که منِ بیننده دارم(شاید هم کمتر) و مربی ای مانند مایلی کهن تیم ایران به جام جهانی برود؟ مگر معجزه شود. همه چیز سیاسی است دیگر، از آبدارچی تا مسئولین عالیرتبه دولت همه باید عضو رایحه خوش خدمت یا آبادگران باشند، وگرنه نمی شود.

استقلال که در لیگ باشگاه های آسیا یک بر صفر بازی را به ام صلال قطر واگذار کرد تا در قعر جدول دست و پا بزند(تنها یک امتیاز!)، آنسوتر هم صبای قم بازی را دو بر صفر با پاختاکور ازبکستان آنهم در خانه واگذار کرد تا ماشالله از سه بازی 2 امتیاز گرفته باشد. وضع امروز ورزش ما از فوتبال بیمار و سیاسی اش پیداست. کشتی را هم بگویم که بعد شاکی نشوند که دیگر فدراسیون ها شق القمر کرده اند. رئیس فدراسیون دوچرخه سواری را در فدراسیون کشتی به کار گرفتند، انتظار داشتند جواب هم بگیرند! 4 سال کافی نیست تا متوجه شوید تنها مدیر و متعهد بودن کافی نیست، مقداری هم تخصص می خواهد؟ البته غیر از شرط عضویت در ائتلاف آبادگران و رایحه خوش خدمت.

حرف نیک را فیروز کریمی مربی فعلی صبا باتری قم زد که وقتی از او پرسیدند نظرت در مورد "علی آبادی" چیست؟ پاسخ داد: ایشان مدیری بسار خوب، باتدبیر، کاری و ... هستند البته نه در تربیت بدنی بلکه در شهرداری!

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "
negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب؛ نتیجه تقسیم پست های ورزشی میان رفقا !

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/8. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

رضا سلیمانی؛ لافونتن ادیب شهیر فرانسوی حکایات معروف و دلپذیری دارد. او از حیوانات به عنوان استعاره های گوناگون بهره می گرفت تا آنچه نمی توانست به "زبانی آسوده" بگوید، روایت کند. یکی از جالبترین این حکایت ها، "گرگ و بره" است؛ گرگ گرسنه است و شکم گرسنه پی شر می گردد! در مسیر رودخانه مشغول خوردن آب می شود، کمی پایین تر از او بره ی کوچکی مشغول نوشیدن آب است. گرگ که طعمه اش را پیدا کرده، سعی می کند با منطق پیش برود! به بره می گوید: چرا آبی که می خواستم بنوشم را آلوده کردی؟
بره به "عالیجناب گرگ" پاسخ می دهد: شما 20 پا بالاتر از من آب می نوشید، چطور ممکن است آبی که می نوشید را آلوده کرده باشم؟
گرگ بهانه ای دیگر پیدا می کند و می گوید: تو 1 سال پیش به من توهین کردی!
بره ی بیچاره در جواب می گوید: اما من هنوز به دنیا نیامده بودم!
گرگ می گوید: پس برادرت بوده!
بره پاسخ می دهد: اما من برادری ندارم.
گرگ که می بیند منطق راه به جایی نمی برد می گوید پس یکی از اقوامت بوده! اصلا سگ های گله که از جنگیدن با من پرهیز نمی کنند. باید انتقام خود را بگیرم!
عالیجناب گرگ بدون هیچ معطلی بره کوچک را به دندان کشیده و می برد. "حق همیشه با قدرتمندان است!"

حکایت آمریکا و کشورهای ضعیف هم چنین بود و...! این "و..." به این دلیل است که معلوم نیست اوباما نیز سیاست بوش را ادامه بدهد. ماجرای "گرگ گرسنه و بره بیچاره" را نگاه کنید، چیزی بیشتر از بهانه گیری های آمریکا در مقابل ایران نمی یابید. حکایت بالا تنها یک تفاوت با دعوای آمریکا و ایران دارد، و آن، نفوذ قدرت نظامی ایران است که تا مرزهای اسرائیل کشیده شده است. قطع یقین اگر گرگ گرسنه، توانش را داشت تا به حال 10 بار این بره چرب و لذیذ را بلعیده بود، اما هرچه سعی کرد، نشد و نتوانست. خوردن این بره خوشمزه، در عین حال سمی و تا بن دندان مسلح، اینقدر عوارض وخیم برای خورنده اش دارد که وی را از لذت چشیدن بر حذر می دارد.

30 سال از انقلاب 57 می گذرد. هرچه کردند، جمهوری اسلامی نرفت! حالا شیوه را عوض کرده اند. اتفاقا باید استقبال کرد، تا از این انتخاب سرخورده نشوند. از سویی نمی شود که تا ابد سر جنگ با یکدیگر داشت. و از سوی دیگر بهترین زمان برای ارتباط با این "گرگ گرسنه" وقتی است که او در موضع ضعف باشد و چه زمانی بهتر از الان؟

فکر نمی کنم ارتباط با آمریکا، ضرری بیشتر از رابطه با کفتار پیر–روسیه–برای ایران داشته باشد.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/4/1. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
۱- خاتمی کنار رفت تا عرصه را برای حضور میرحسین موسوی باز کند. حالا جماعت رفرمیست مانده اند با میرحسین. اگر شانس احمدی نژاد در رقابت با خاتمی یک به سه یا یک به چهار بود، اکنون در رقابت با موسوی شانسی برابر برای پیروزی در دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری خواهد داشت.
موسوی کار سختی در پیش رو دارد. او باید نظر مردم را به سوی خود و برنامه هایش جلب کند. میرحسین در فرصت کمی که دارد باید با بهره گیری از امکانات جریان چپ و طیفی از راستی ها، مردم به خصوص جوانان را با خود و برنامه هایش آشنا کند. این موضوع نیازمند سخن گفتن به زبان ایشان و به حساب آوردن خواسته ها و رویاهایشان است. ایرادی نیست اگر موسوی مایل است از دهه 60 سخن بگوید، اما باید برای نیمی از آراء که آن دوره را به یاد نمی آورند حرف تازه ای داشته باشد. از افق 1404 بگوید، از برنامه هایش برای کاهش بیکاری، از کابینه و تیمی که قرار است در کنار خود جمع کند، از برنامه های اجتماعی و سیاسی اش، از تدوین لوایحی برای هرچه بیشتر رعایت شدن حقوق شهروندی، از حقوق جوانان که این چهارسال به آنها کم جفا نشده، از برنامه هایش برای برداشتن سدی به نام کنکور و نجات مردم از بحران اقتصادی که گریبانشان را گرفته، بگوید. باید با زمان پیش رفت، همچنان که خاتمی یک بار از این شیوه به خوبی بهره برد.

خاتمی تنها رئیس جمهور ایران است که توانسته موجی را برانگیزد. این بدان معناست که وی توانسته با توجه به شرایط، نیاز جامعه و رای دهندگان، گفتمانی را به کار برد که در آن زمان برای مردم مهم بود و به آن باور داشتند. آمار شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری از آغاز تا سال 76 سیر نزولی دارد(مگر سومین دوره انتخابات، که حالتی اضطراری داشت ومردم خشمگین وبهت زده از ترور دولت منتخب قبلی بودند)؛

در انتخابات سال 58 از 21 میلیون واجد شرایط 14 میلیون رأی دادند. در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری در سال 60 از 23 میلیون، بیش از 14 میلیون رایشان را به صندوق ریختند. همان سال و در انتخاباتی که به دلیل شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر به نظام تحمیل شده بود از همان میزان شرکت کننده، 17 میلیون رایشان را به صندوق ریختند. (دلیل روشن است، خشم مردم از اقدام تروریست ها.) در انتخابات سال 64 از 26 میلیون واجد شرایط، 14 میلیون مشارکت کردند. در پنجمین دوره انتخابات در سال 68 نزدیک به 30 میلیون نفر واجد شرایط بودند، اما تنها 16.5 میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. درانتخابات ریاست جمهوری سال 72 از بیش از 33 میلیون واجد شرایط رأی، 17 میلیون نفر رآی خود را به صندوق ریختند، اما حضور خاتمی در انتخابات 76 سبب شد، که این مقدار رأی دو برابر شود. به طوری که از میان 36 میلیون 500 هزار واجد شرایط، بیش از 29 میلیون در انتخابات مشارکت فعال داشتند.

نمودار را نگاه کنید— تصویر بزرگ نمودار

      
از انتخابات 76 به بعد بطور مداوم شمار رأی دهندگان کاهش یافته است. این نشان می دهد که گفتمان انتخاب شده از سوی نامزدها، توانایی کشاندن آرای خاموش را به صحنه ندارد؛ انتخابات سال 80 بیش از 42 میلیون نفر واجد شرایط بودند، اما 28 میلیون حاضر به مشارکت در انتخابات شدند. و در انتخابات 84 در دور دوم از میان نزدیک به 47 میلیون واجد شرایط، تنها 28 میلیون رایشان را به صندوق ریختند. گرچه آمار شرکت کنندگان کم نیست، ولی آنهایی که شرکت نکرده اند هم رقم بزرگی را به خود اختصاص می دهند.

میرحسین موسوی باید توجه کند که در آخرین انتخابات رئیس جمهوری رقمی نزدیک به 19 میلیون نفر، حضوری فعال نداشته اند، چرا که رویای خود را در نامزدهای انتخاباتی نمی دیدند. با توجه به رقم نزدیک به 47 میلیونی واجدین شرایط شرکت در انتخابات در دوره فعلی، موسوی و یارانش باید به هر طریق ممکن آرای خاموش را به صحنه بکشانند تا پیروز میدان انتخابات باشند، وگرنه تردیدی نیست که آقای احمدی نژاد 4 سال بعدی سکان هدایت دولت را به عهده خواهد داشت.

۲- برای موضوعات تحقیقی و مطالبی که می نویسم، نیاز به منابع موثق و معتبری داشته و دارم. ماشالله به وزارتخانه ها! نه هیچ کدام پاسخ نامه های الکترونیکی ارسالی ام را دادند و نه به تلفن هایم ترتیب اثری دادند. واقعا دولت شعار دولت الکترونیک را اجرایی کرده! می توانید ایمیل ارسال کنید و ببینید با چه سرعتی ایمیل تان برگشت می خورد، یا هرگز جوابی به شما نمی دهد. اما جای تشکر دارد از مسئولین و کارمندان خانه ملت. یک هفته پیش تر تقاضایی (چندی از کتاب هایی که توسط مجلس منتشر شده و می شود) را با کتابخانه مجلس مطرح کردم، فکر می کردم اینجا هم مانند نهادهای دولتی پاسخی در کار نباشد، اما واقعا اشتباه می کردم! آقای شکرالهی و روابط عمومی کتابخانه، درخواست مرا با همکار دیگرشان آقای مجید سائلی مطرح می کنند، ایشان هم پاسخ ایمیل مرا داده و خواستار اطلاعات بیشتری در مورد تقاضایم می شوند. اندکی صبر تا بیشتر حیرت کنید! یک روز بعد، آقای سائلی همان مسئولی که کار من به ایشان ارجاع شده بود، تنها آدرسی خواستند تا همه آنچه که خواسته بودم را در اختیارم قرار بدهند. باز هم آقای سائلی تشکر می کنم. امید که این شیوه برخورد با محققین و خبرنگاران به نهادهای دیگر نیز تعمیم یابد. و آرزو آنکه با مردم نیز چنین برخورد شود. چه آنکه اگر توجه شود، رضایت مردم با اندکی احترام به درخواست ها و حقوق شان به سرعت جلب خواهد شد.

۳- پیشاپیش سال نوی همگی شما خجسته. خوب می دانم سالیانی است که "درون خانه خزان و بهار یکرنگ است" اما "ز خویش خیمه برون زن، بهار را دریاب". نوروز دیرپای ایرانیان نه تنها بر شما، بلکه بر تمامی مردم جهان پیروز و فرخنده باد.

مطلب در انتخاب؛ خاتمی هم رفت

پ.ن: دوباره انتخاب را فیلتر کرده اند. ۱۰۰ بار به مسئولین انتخابی گفتم این آقای مصباح عینهو مین عمل نشده، قابلیت انهدام دارد. به هرحال هرگونه سانسور نشریات و مطبوعات خلاف آزادی، انصاف و عدالت است.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/18. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

روز جمعه 6 مارس، 16 اسفندماه، دولت مراکش به طور یکجانبه روابط سیاسی خود را با ایران قطع کرد.

1- علی‌اکبر ناطق نوری، در سخنرانی‌ روز 22 بهمن در مشهد با اشاره به بحرین، گفته بود: "در دوران محمدرضا پهلوی یک استان ما، که امروز کشوری به نام بحرین است، از دست ما گرفته شد. آن زمان بحرین استان چهاردهم ما بود و در مجلس شورای ملی هم نماینده داشت."

2- این سخنان، خشم اعراب را برانگیخت. مراکش نیز در میان کشورهای عرب و عرب زبان از حاکمیت بحرین دفاع کرد.

3-  سوم اسفند، محمد بوظریف کاردار سفارت مراکش در تهران به وزارت خارجه فراخوانده شد تا مراتب اعتراض ایران به وی اعلام شود. 7 اسفند پادشاهی مراکش، سفیر خود در تهران را به مدت یک هفته فراخواند و تلویحا به ایران یک هفته فرصت داد تا از مواضع پیشین خود در قبال مراکش عقب نشینی کند. سئوال مراکش آن بود، چرا در حالی که تمام کشورهای عرب از حاکمیت بحرین حمایت کرده اند، انگشت ایران به سوی مراکش کشیده شده است؟

4- چهاردهم اسفند، وحید احمدی سفیر ایران در مراکش، به وزارت خارجه آن کشور احضار شد و مراتب ناخشنودی مراکش از رویکرد دولت ایران را به وی ابلاغ کرد.

5- هفتم اسفندماه، دولت مراکش در اعتراض به آنچه طیب فسی فهری، وزیر خارجه، استفاده از "زبان نامناسب" علیه رباط در بیانیه ای که توسط خبرگزاری رسمی ایران، ایرنا، منتشر شده بود از تهران فراخواند.

6- پادشاهی مراکش از روز جمعه تصمیم گرفت مناسبات دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی ایران را قطع کند. وزیر خارجه مراکش گفته بود: "دولت ایران در صدد است تا شالوده های مذهبی پادشاهی مراکش را تغییر داده و اتحاد مذهبی مراکش را تهدید کند. دخالت ایران در امور داخلی پادشاهی مراکش غیرقابل قبول است."

7- روز شنبه 17 اسفند ماه، منوچهر متکی، اقدام مراکش در قطع روابط ديپلماتيک را تعجب آور و سئوال برانگيز خواند. همچنین وزارت خارجه در بیانه ای مراتب تعجب ایران را از اقدام پادشاهی مغرب اعلام و تاکيد کرد اتهامات وارده از سوی اين کشور مبنی بر دخالت در امور داخلی مغرب کاملا واهی و بی‌ اساس است. این بیانیه اضافه کرده؛ تصمیم مراکش خلاف اتحاد ضروری جهان اسلام برای دفاع از مردم مظلوم فلسطین و در جهت منافع اسرائیل و غرب است. عصر همان روز وزارت خارجه مراکش ضمن بی اساس دانستن بیانیه دولت ایران، اضافه کرد: "دولت ایران با اشاره به وضعیت کنونی جهان اسلام به ویژه مسئله فلسطین از مسئولیت هایش شانه خالی کرده و می کوشد مشکلی دو جانبه را به مسائلی تعمیم دهد که نه در انحصار ایران است و نه ایران به تنهایی ضامن حقانیت آنها به شمار می رود." و به این ترتیب پایان مناسبات دیپلماتیک 53 ساله ایران و مراکش! از سوی هر دو کشور پذیرفته [بخوانید تحمیل] شد.

این تمام ماجرا نیست! آن روی سکه هم دیدنی است گرچه هر دو رویش برای ما، ضرر است. به قولی هم چوب را می خوریم و هم پیاز را!

1- هفدهم اسفندماه در نشست اتحادیه عرب شیخ عبدالله بن زاید وزیر خارجه امارات در پاسخ به دعوت فوزی صلوخ وزیر خارجه لبنان برای مذاکره با ایران با هدف تقویت همبستگی، میکروفن را از دست وی گرفته و با نادرست شمردن دعوت صلوخ می گوید: "دعوت به گفت‌ و گو با ایران، شبیه دعوت از اسرائیل به مقر اتحادیه عرب برای گفت ‌و گو با آن است، زیرا اسرائیل نیز مانند ایران، خاک یک کشور عربی را به اشغال درآورده است."

2- سیزدهم اسفندماه امسال، سعود الفيصل وزیر خارجه عربستان در نشست وزيران خارجه اتحاديه عرب در قاهره گفت: "لازم است اعراب برای تحکيم آشتی ميان خود، در زمينه مسائلی که به امنيت همه آنها مربوط می شود و برای رويارويی با "چالش ايران"، ازجمله برنامه هسته ای آن، ديدگاه مشترکی را اتخاذ کنند."

3- ششم اسفندماه، برخی مقامات عراقی اعلام کردند که مقامات مصری برای ارائه پناهندگی به نمایندگان سازمان "مجاهدین خلق" موافقت کرده اند. مصر چندی قبل "ارتش آزادیبخش" شاخه نظامی سازمان مجاهدین را از لیست سازمان های تروریستی خود خارج کرد و این مسئله، راه را برای ایجاد پایگاه های این جنبش در خاک مصر از نظر حقوقی هموار ساخت. گفته می شود این اقدام مصر در واکنش به ساخت فیلم مستند ایرانی "34 گلوله به سوی فرعون" که لحظات مرگ سادات را به تصویر می کشد، و همچنین دخالت های ایران در فلسطین، لبنان و مصر در حمایت از جنبش های حماس، حزب الله و اخوان المسلمین است.

4- این تحولات میان اعراب و ایران در کمتر از یک ماه است! چه آنکه در هر نشستی که چند نفر از وزرای عرب دور یکدیگر جمعند، در بیانیه پایانی حاکمیت و استقلال ارزی ایران را زیر سئوال می برند. دولت هم که برای همه مادر است و برای ایرانیان نامادری، به راحتی از کنار ادعای اعراب عبور می کند. کدام یک از ما، از یاد برده که شهریور ماه سال گذشته پس از درخواست های پیاپی وزارت خارجه ایران [روایت الشرق 14 بار] نماینده ایران بالاخره به نشست کشورهای حاشیه خلیج پارس دعوت شد. زیر لوگوی کشورهای حاشیه خلیج بی نام پارس نشست و به روی اعراب خندید، و در آخر هم ناظر بیانیه پایانی اعراب بود که حاکمیت ارزی و استقلال ایران را زیر سئوال برده و خواستار بازپس دادن جزایر ایرانی شده بودند!

5- هرچند ایران کشوری مسلمان و دارای حکومتی اسلامی است، اما هیچ سنخیتی با کشورهای عرب ندارد. چه دلیلی دارد اینقدر خود را درگیر مسائل اعراب می کنیم؟ کدام یک از منافع ما تاکنون با حفظ رابطه با اعراب تامین شده است؟ لااقل برای من در کنار اعرابی از کشورهای مراکش، الجزایر و مصر پیش آمده، که وقتی یکی از آنها درباره ایرانیان گفته مسلمان هستند، عرب دیگر پاسخ داده نه آنها شیعه اند! [این ها تازه قشر تحصیل کرده ی اعراب هستند.]

6- تا کی قرار است خودمان را تحقیر کنیم؟ مگر دولت نهم نیامده بود که رابطه ایران با کشورهای دیگر را تصحیح [عزت مند!] کند؟ دولت چقدر ادعاهای اعراب را زیر سبیلی رد کرد، به حضور و خدمت شان رفت، اجلاس و نشست در حمایت شان برگزار کرد، اما هیچ نتیجه ای نگرفت؟ چرا اینقدر اصرار داریم بلوکی از کشورهای عرب با تمایلاتی خاص در مقابل غرب ایجاد کنیم، در حالی که اعراب خیلی هم خوشوقت و خوشبختند از غربی بودن و در زمره غربی ها به شمار آمدن.

گمانم دولت باید شعارش را تغییر دهد به؛ "ما برای فصل کردن آمدیم، نی برای وصل کردن آمدیم" تحکیم روابط در جامعه جهانی به معنای تحقیر خودمان نیست.

سخن آخر: احترام امامزاده به متولی آن است. وقتی آنها می بینند دولت ایران برای خلیج همیشه پارس، "خلیج دوستی" را پیشنهاد می کند، ادعایشان باورشان می شود، و وقتی به ایران و ایرانی در حضور رئیس جمهورشان اهانت می کنند و صدایی هم از ایشان در نمی آید، آن وقت همانی می کنند که امروز با ایران و ایرانی می کنند. از خطرناک و گاو وحشی خواندن ایران بگیرید، تا لخت و عور کردن مسافران ایرانی در فرودگاه های عربی. این هم از آخری [قطع ارتباط یکجانبه از سوی مراکش]

همین مطلب در انتخاب؛ ما برای فصل کردن آمدیم...

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/11. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
در فکر آن بودم که برای مطلب بعدی انتخاب چه بنویسم، که "عمویم" آمد و مجله "لو مونیتور" را به دستم داد و گفت: "مقاله ی جالبی است درباره ماشین اوباما". خواندم و آن را برای این ستون به پارسی برگرداندم. شما از غرهای من خسته نشده بودید؟!

برنارد گینن ذیل مطلبی با عنوان "جانور سیاهِ اوباما" نوشته است؛

تیم امنیتی که سلامت و امنیت جانی رئیس جمهور جدید آمریکا را تامین می کند، استحقاق نامش را دارد؛ آنها اطلاعاتی در مورد کادیلاک جدید رئیس جمهور فاش نمی کنند، مگر مواردی جزئی. اطلاعاتی که من به دست آورده ام...

تمام این سرویس های امنیتی [مربوط به ریاست جمهوری] به کادیلاک سفارشاتی مشابه می دهند. ماشین هایی که ما درباره آنها یا چیزی نمی دانیم، یا اطلاعات کمی در موردشان داریم.

از سال 1993 و کادیلاک مدل کالسکه بادپای "Cadillac Fleetwood Brougham" بیل کلینتون، در حقیقت ماشین های رسمی روسای جمهور تماما در خانه ژنرال موتور [کارخانه اصلی] ساخته می شوند. [قابل ذکر است که در کشورهای غربی، اغلب سرویس های اضافی از سوی شرکت سازنده ارائه نمی شود. بطور مثال ضد گلوله کردن، یا دو جداره کردن شیشه ها. می توان گفت که این مورد از جمله استثنائات است.] به همین علت نظارت بر مراحل ساخت دقیق تر و مطمئن تر است، همچنین از بروز هرگونه حفره امنیتی [لو رفتن اطلاعات] جلوگیری می شود.

هیچ خبر مطمئنی در مورد بهای قطعی این خودرو وجود ندارد. برخی منابع قیمت آن را 300 هزار دلار و بعضی دو برابر این مبلغ ارزیابی کرده اند، مثل همیشه واقعیت میان دو مورد است.

به علت اهمیتی که اوباما برای اکولوژی قائل بود، دو سال پیش خودروی کرایسلر 300 اس خود را با یک فورد اسپاس سازگار با محیط زیست تعویض کرده است. از سوی دیگر برای مدت زمان بسیاری تصور می رفت که جنرال موتورز پیشتاز و قهرمان ساخت موتورهای عالی و بی نقص است، اما... واقعیت آن است که دیگر نه!
این غول با بیش از 7 تن وزن، کند، با حداکثر سرعتی معادل 96 کیلومتر در ساعت، 8 سیلندر، موتوری با ظرفیت 6.5 لیتر از نوع دیزلی، 5 متر و 48 سانتی متر طول و یک متر و 77 سانتی متر ارتفاع در هر 100 کیلومتر، 29.41 لیتر سوخت مصرف می کند! واقعا شرم آور است...از کربن تولیدی خودروهای اسکورت "فرمانده کل" و شمار دیگر خودروهایی که آن ها را پشتیبانی می کنند، صرف نظر می کنیم. چندین بار در هفته این شانس را دارم که کاروان همراهان معاون رئیس جمهور را بخاطر موقعیت مکانی دفتر کارم، نظاره کنم. آنچه می شود با اطمینان درباره آن سخن گفت، اینکه دولت توجهی به به کالا و هزینه [از قبیل انرژی و اثرات سوء بر زیست محیط] ندارد، زیرا کاروان معاون رئیس جمهور را با دقت شمارش کرده ام، شامل 15 خودرو، چندین موتور، دو لیموزین تشریفات، اسکورت های کناری، ماشین های پلیس، شورولت سوبوربان، داج درانگو و ... که توسط بیش از 40 نفر اشغال شده اند.

به هرحال باید خاصیت سازگاری با محیط زیست را در این کادیلاک سیاه جستجو کرد. در یک نظر اجمالی، شاسی این خودرو مشابه با خودروی کادیلاک شهری دی تی اس "Deville Touring Sedan" به نظر می رسد.
نورافکن ها الهام گرفته از کادیلاک اسکالاد کلاس اس یو وی است. محافظ رادیاتور و چراغ های عقب شباهت بسیاری با همین اجزاء در خودروی کادیلاک اس تی اس "Séville Touring Sedan" دارند.
دیگر نشانه ها، به نظر جدید و اولین تولید به نظر می رسند. دو نورافکن کوچک نوع "H I P" که برای روشن ساختن دو پرچم به کار رفته در دو سوی گلگیرهای جلوی ماشین تنظیم شده است.
چندین مولفه مشخص دیگر؛ بدنه ماشین از فولاد ساخته شده است. ضخامت درب ها 20.3 سانتی متر برای مقاومت در مقابل ضربات شدید و هرگونه انفجار از قبیل نارنجک و برخورد موشک.
همچنین از عناصری چون آلومینیوم، سرامیک و تیتانیوم در این خودرو بهره گرفته شده است.

ضخامت شاسی 12 سانتی متر و از جنس فولاد است که به خودرو این امکان را می دهد تا در مقابل هرگونه انفجار بمب زیر ماشین از خود مقاومت مطلوب نشان دهد.
لاستیک های جدید گودیر( که معمولا برای خیابان های پر دست انداز و کامیون های ترانزین استفاده می شود) با 19.5 اینچ، به وسیله ساختاری از کفلر[کفلر یک پولیمر است شامل بنزن در گروه آمیدها که به دلیل ساختار مولکولی اش مقاومت بسیار بالایی در برابر حرارت، پنچری عمدی و ضربات شدید دارد] و فولاد قدرتمندتر شده و به این غول اجازه می دهد بدون هیچ مشکلی در همه شرایط مسیر خود را ادامه دهد.

مخزن [باک] ضد انفجار بنزین، مملو از حباب و کف های ریز خاصی، برای جلوگیری از انفجار است.صندوق عقب، در ارتباط با آن، باید گفت که درون آن دو مخزن اکسیژن و یک سامانه ضدحریق کار گذاشته شده است.

درون این "جانور" [لقبی که آژانس های امنیتی به این ماشین داده اند و به کلمه حیوان نزدیک است] 5 صندلی "مبل" راحتی وجود دارد که طراحی آنها بصورت روبرو است. دو صندلی (در امتداد حرکت ماشین، رو به جلو) مخصوص رئیس جمهوری و یک میهمان از نوع مبل های کلاس درجه یک هواپیما ودست دوز است. فضای پشت سر راننده، به وسیله یک شیشه ضخیم (ضد گلوله خاص) از فضای عقب ماشین به خوبی جدا شده است.
همچنین یک میز تاشو، نور مطلوب و کافی برای روشن ساختن فضای داخلی ماشین، سیستم مخابراتی بسیار پیشرفته (ماننده یک پخش وی فی، استریو با قابلیت تعویض 10 سی دی، که روی برخی از آن ها، نام استیو واندر و باب دیلان خوانندگان محبوب اوباما دیده می شود)، شلیک کننده و گلوله گاز اشک آور، چندین اسلحه بادی [تفنگ هایی که با حرکت خاص گلن گدن شان مسلح می شوند، مانند وینچستر آمریکایی] و چندین کیسه خون سازگار با پرستیژ و پز مصرف کننده آن، از دیگر موارد به کار رفته در این خودرو است.
ناگفته نماند که در موارد حمله شیمیایی یا باکتریولوژی، تمهید عایق سازی اتاقک و استفاده از مخازن اکسیژن از پیش چیده شده است. مورد مصرف؟ اینکه رئیس جمهور هوا هم کم نیاورد!

سنت ماشین رئیس جمهوری از اوایل قرن 20 با وودرو ویلسون در حالی که در تابستان 1919 در خودروی کادیلاک 57 خود، خیابان های بوستون را طی می کرد، آغاز شد. او این نمایش را به افتخار به ثمر رسیدن توافق ورسای و پایان یافتن رسمی جنگ جهانی اول اجرا می کرد.

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "
negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

ستون نگاه دیگر/جانور سیاهِ اوباما

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/5. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

آنچنان که روانشناسان می گویند: "خودکشی به حالتی از مرگ خودخواسته و آگاهانه اطلاق می شود که نتیجه مستقیم و غیرمستقیم عمل شخص قربانی است." از روش‌ های خودکشی می‌ توان به حلق ‌آویز کردن، پرش از ارتفاع، غرق کردن، خودسوزی، گازگرفتگی عمدی، بریدن رگ‌ ها، شلیک گلوله به سر و نقاط حساس بدن و خوردن بیش از اندازه دارو یا سم [مثلا مصرف سیانور] را نام برد. انواع شناخته شده خودکشی عبارتند از: 1-خودکشی تقلیدی، 2-خودکشی ترحمی، 3-خودکشی اجباری، 4-خودکشی اینترنتی، 5-خودکشی دسته‌ جمعی، 6-خودکشی آیینی، 7-حمله انتحاری، 8-خودکشی با قرار قبلی، 9-خودکشی نوجوانان، 10-خودکشی به علت احساس گناه، 11-خودکشی به علت ترس، 12-فدا کردن خود در راه زندگی دیگران. 13-اتانازی، 14-مرگ در جنگ نابرابر برای دستیابی به هدفی متعالی. لیتوانی، بلاروس، روسیه و آفریقای جنوبی با رقمی میان 30 تا 40 خودکشی در هر 100 هزار نفر؛ استونی، مجارستان، قزاقستان و لتونی با آماری میان 20 تا 30 خودکشی در هر 100 هزار نفر، ژاپن و فرانسه با آمار 15 تا 20 خودکشی موفق در هر 100 هزار نفر پیشتازان این جدول و آمریکا، بریتانیا و ایتالیا نیز با رقمی میان 6.5 تا 13 خودکشی در سال در انتهای جدول آماری خودکشی قرار گرفته اند. مطالعات بین المللی نشان داده از میان هر یازده نفر، دست کم یک نفر به خودکشی می اندیشد. در کشورهایی مانند ایالات متحده که ساکنان آن از درآمدهای بالایی برخوردارند، اختلالات رفتاری از جمله افسردگی، رایج ترین علل خودکشی را تشکیل می دهند. در مقابل در کشورهای کم درآمد، اضطراب، انگیزه های آنی و تجاوز عمده ترین دلایل خودکشی به شمار می روند.

 

در ایران هیچ گاه میزان مرگ ناشی از خودکشی اعلام نشده، اما به اعتقاد کارشناسان مسائل اجتماعی آمار خوشبینانه در ایران، 11 مورد خودکشی در روز است. طبق اطلاعات و آمار وزارت کشور انگیزه خودکشی در دسته های ناموسی، اختلافات خانوادگی، تحصیل و ازدواج، شکست و نومیدی، فقر و تنگدستی، اختلال حواس، بر ملا شدن حقایق و اسرار، ترس از مراجعت به خانواده بخصوص در زنان بعد از ازدواج، استرس ها و فشارهای لحظه ای روحی و روانی، تنهایی، عشق و تمایلات شدید عاطفی و اعتیاد به مواد مخدر، مواد توهم زا و الکل، تقسيم‌ بندی شده است. ایران سومین کشوری است که بعد از چین و هندوستان آمار خودکشی زنان در آن در حال افزایش است. اقدام به خودکشی در زنان چهار برابر مردان است، اما مردان سه برابر زنان خودکشی موفق دارند. روزنامه سرمایه در این باره نوشته است؛ نتایج تحقیق دکتر افشین قادری تحت عنوان "تجزیه و تحلیل خودکشی در ایران"  نشان داده که در بین اقدام کنندگان به خودکشی 50 درصد درآمد پایین، 40 درصد درآمد متوسط و تنها 10 درصد درآمد خوب داشته اند که این حاکی از تاثیر وضعیت اقتصادی بر اقدام به خودکشی است. برای دیدن تصویر ارزیابی نرخ خودکشی در کشورهای جهان، همین لینک را باز کنید.

این خبر را بخوانید؛

به گزارش ایلنا دختري جوان به دليل مشکلات روحي، رواني در ايستگاه مترو نواب دست به خودکشي زد. با حضور بازپرس در محل تحقيقات مقدماتي آغاز شد، با توجه به تحقيقات صورت گرفته مشخص شد متوفي به دليل بروز مشکلات روحي و رواني ساعتي قبل از مرگ با پرت کردن خود در زير قطار اقدام به خودکشي کرده است. گفتني است زن جوان ديگري در ايستگاه حسن‌‏آباد نيز قصد خودکشي داشته که با اقدام سريع راهبر قطار و ترمز گرفتن قطار خودکشي زن جوان ناکام ماند. رقم خودسوزی ها طی ماه گذشته و ماه جاری، روبروی نهادهای حکومتی، دولتی یا دانشگاه نیز به 4 رسیده است.

محمد جواد در وبلاگش با عنوان "یک مشهدی خسته" به این خبر پرداخته و ذیل مطلبی با عنوان "خداوندا شکرت، بالاخره به ژاپن رسیدیم!" نوشته است: "یادتون میاد 2-3سال پیش رئیس مجلس وقت (حداد عادل) و دولت نهم وعده دادند، تا کشور رو به ژاپن اسلامی تبدیل کنند؟! …حتما که نباید تو صنعت و سرمایه گذاری به ژاپن برسیم. به آمار خودکشی ها در 3 سال اخیر یه نگاه بندازید. چند روز پیش تو یکی از سایت ها خوندم، آمار خودکشی در ایران به روزی 11 نفر رسیده. خدا وکیلی این پیشرفت نیست؟ 6 سال پیش اگه یک نفر خودکشی می کرد ملت باورش نمی شد می گفتند خاکِ عالم، دوره آخر الزمون شده! چرا خودکشی کرده؟! اصلا خودکشی یعنی چی؟! اما امروزخودکشی شده مثل یه شامورطی بازی، اینکه یک نفر می خواد خودکشی کنه دیگه مهم نیست،مهم شیوه خودکشیه..."

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "
negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/4. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

رضا سلیمانی؛ قدیم تر ها، وقتی کسی سعی می کرد دو موضوع نامرتبط را به هر نحو که شده به یکدیگر مربوط سازد، در پاسخ عامیانه ضرب المثلی را می شنید که هم خنده به لبان آدمی می آورد، هم ضعف منطق سخنران [ناطق] برای به کرسی نشاندن حرفش را روشن می ساخت. در لفظ منطقی می شود توسل جستن به راهی [در این مورد مغلطه زبانی] برای رسیدن به مقصود.

سقای بی ‌ریا مشاور امور روحانیت رئیس جمهوری در جمع دانشجویان اراکی ضمن تجلیل از دست اندر کاران تمام مراحل از ساخت تا پرتاب ماهواره "امید"، به بیان خاطره ‌ای از زبان وزیر دفاع پرداخت و گفت: "وزیر محترم دفاع گفتند یک خانواده ‌ای را من می ‌شناسم که اینها نزدیک بود کارشان به طلاق بکشد. وقتی ماهواره امید پرتاب شد دو روز بعد اختلافات شان حل شد. گفتند چطور؟ گفتند مشکل شان این بود که پسرشان می‌ خواست برود خارج درس بخواند پدر مخالف بود و مادر می ‌گفت باید برود. این منشا اختلاف بود. وقتی که ماهواره امید پرتاب شد پسرشان گفت من همین جا سربازی می‌ روم و همین ‌جا درس می‌ خوانم. دیگر محیط برای درس خواندن آماده است. پرتاب ماهواره امید مشکل قرنها را حل کرد." اصل خبر را اینجا بخوانید

اگر برای مسائل دیگر دست و دل تان می لرزد و وجدانتان به درد می آید، لااقل می توان برای کمک به رشد روز افزون ادبیات ناب ایرانی و روزآمد سازی ضرب المثل ها به دولت نهم احسنت گفت. ماهواره امید چه ربطی دارد به مشکلات خانوادگی و طلاق؟! پایه منطقی این بحث چیست؟ چطور می شود از دو مسئله چنین بی ربط، معادله ای ساخت و سر آخر نتیجه ای هم از دل همان ارتباط بیرون آورد؟ آیا برای رسیدن به هدف ناگزیر از استفاده از هر وسیله ایم؟

الف- خانواده ای مشکل داشتند.
ب- مشکل، اختلاف نظر میان پدر و مادر در محل تحصیل فرزند بوده است.
پ- مشکل حل شده و پسر متوجه می شود که محیط برای درس خواندن آماده شده، از رفتن به خارج صرف نظر می کند و قصد به رفتن سربازی و درس خواندن در ایران می کند.
ج- مشکل چیست؟
پاسخ: پرتاب ماهواره امید!

آنقدر گذاره ها با یکدیگر بی ارتباطند که خاطره مذکور حتی شباهت به داستان هم ندارد. البته اگر در آخر "پایین رفتیم ماست بود، بالا رفتیم دوغ بود" اضافه می کردند قطعا تکلیف منِ خواننده مشخص بود. آقای بی ریا خودشان حرف های خود را پیاپی نقض می کنند. برای مثال، مگر فرزند این خانواده قرار بوده در چه رشته ای تحصیل کند که اینک فرصت آموختن آن مهیا شده است؟ از روز پرتاب ماهواره امید نه تا به امروز رشته ای مثل فضانوردی و مریخ نوردی! به دانشگاه ها اضافه شده، نه سطح علمی آنها در این مدت کوتاه افزایش یافته است. جالب آنکه برای شیرین تر کردن داستان یک "سربازی رفتن" را هم اضافه کرده اند. به گمانم از اهداف سخنران این بوده که نشان دهد به واسطه این رویداد، فرار مغزها رو به کاهش گذاشته و پرتاب ماهواره "امید" سبب پراکندن امید در میان قشر جوان، برای تحصیل در ایران و خدمت به میهن [حتی سربازی] شده است.

دو علت سبب می شود که جوانان میل به تحصیل در خارج از ایران داشته باشند. اول آنهایی که توان و استعداد رقابت در آزمونی به نام کنکور را نداشته باشند. دوم، آن دسته که غیر از نبود فرصت های مناسب تحقیقاتی از مشکلات معیشتی، عدم امنیت در وضعیت آینده شغلی و درآمد، پارتی بازی، و مواردی از این دست به تنگ آمده اند، بنابراین ایران را ترک می کنند. مشکل جای دیگری است، هرچند که ماهواره "امید" موجب افتخار است، اما این رویداد نه مشکل بیکاری، نه امنیت شغلی و نه معیشت را حل کرد و می کند. ضمن آنکه چنانچه روزی نیز این فناوری در برخی از دانشگاه های ایران تدریس شود، قطعا چون دانشگاه "امام صادق (ع)" هرکس را توان ورود بدان نیست.

نکته جالب آنکه کل خبری که از سخنان آقای بی ریا، منعکس شده از همین روش تحلیل بهره می برد و جالب تر آنکه تمام این مباحث را در میان دانشجویان مطرح کرده اند!

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب؛ "امید" چه ارتباطی دارد به طلاق؟!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/3/1. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

یک خیابان را تصویر کنید با مساحت 361 میلیون کیلومتر مربع که در آن 193 خانه از ویلاهای خوش ساخت و زیبا گرفته تا آلونک هایی از حلبی و پلاستیک بنا شده است. هر خانه البته مالکینی دارد. در اغلب خانه ها، مالکین اصلی زندگی می کنند و برخی توسط "دیگران" غصب شده و مالکین اصلی به سبب ظلم "دیگران" کشته یا رانده شده و با اجازه ی مالکین در دیگر خانه های این خیابان عریض و طویل پناه گرفته اند. "یاسا" قانون حاکم بر خیابان بوده و هست. بنابراین مالکینی که زورشان بیشتر است، سهم و بهره بیشتری از خیابان و دیگر خانه های این خیابان می برند. برخی از این 193 همسایه حساس و شاید نسبت به بقیه فضول ترند به این دلیل سرشان بیشتر در کار دیگران است.

پیش تر راه ارتباط میان خانه ها، طی مسیر خیابان از مبدأ تا مقصد بود. مثلا اگر برخی مالکین خانه دوم می خواستند با همسایه 165 دیدار کنند، بار و بنه می بستند و مسیر خیابان پرخطری که قانون "یاسا" بر آن حاکم بود [و هست] را تا مقصد طی می کردند. گاهی فرستادگان به مقصد نمی رسیدند، گاهی در مقصد، بیماری مرگ! می گرفتند و مسائلی از این قبیل که در تاریخچه این خیابان به وفور یافت می شود. ناگفته نماند گاهی این سفرها به جنگ ختم می شد. اما به لطف فناوری نوین امروز همسایه ها هر لحظه از یکدیگر باخبرند، برای عریض تر کردن ملک شان نقشه می کشند، با یکدیگر علیه همسایه ای متحد می شوند و گاهی بر سر هم می کوبند. اگر در اولین خانه خمیازه ای بکشید، ثانیه که غلو است ولی به ساعتی نمی کشد که به گوش مالک خانه 193 خواهد رسید.

برخی همسایه ها باهم دعوا دارند و برخی با یکدیگر بسیار دوست و رفیق اند. بعضی از هم کینه به دل دارند و بعضی دیگر بر سر و تن هم می کوبند و خانه را بر سر خود و همسایه ها آوار می کنند. در این میان دو همسایه که اتفاقا یکی اینور خیابان و دیگری آن ور خیابان، خانه ای بزرگ و مجلل دارند، کینه شان به یکدیگر از همه بیشتر و شتری تر است. کینه هم که می دانید، منطق نمی شناسد، کار دل است! یکی آن دیگری را متهم می کند که 50-60 سال قبل، ساکنین خانه اش را گرفتار استبداد کرده، و آن دیگری هنوز دلخور است که 30 سال قبل فرستادگانش توسط ساکنین آن خانه مورد هجوم قرار گرفته و زندانی شده اند. هر کدام به دیگری لقبی داده اند؛ خانه ای که انتهای خیابان [بستگی دارد از کدام سمت نگاه کنید! من از پنجره خانه خودمان نگاه می کنم.] قرار دارد ملقب به شیطان بزرگ است و خانه ای که ساکنانش یکی مثل من هستند ملقب به محور شیطانی! شاید دروغ نباشد اگر بگویم یکی از مهم ترین مسائل و موضوعات مورد بحث بین اغلب همسایه ها، دشمنی و تحولات در روابط این دو همسایه است. برخی از همسایه ها به آتش این کینه هیزم می ریزند و بعضی که در حال سوختنند، سعی در سرد کردن این آتش دارند. مالکین هر دو خانه 30 سال است که به همدیگر تهمت می زنند و با یکدیگر قهرند، گرچه برای حل مشکلات مهم، هر کدام یکی از همسایه ها را نماینده یا شاید هم اجیر کرده که کار این خیابان لنگ نماند! آخر می دانید بالاخره این دو خانه یکی به دلیل زمین معجزه گر، موقعیت و نفوذش در میان همسایه ها شهره است و آن دیگری به دلیل دانش و قدرت هراسناکش، معروف و تاثیر گذار. هر کدام خمیازه اشتباهی بکشند، نظم خیابان برهم می ریزد. آنکه ته خیابان است، 30 سالی است در حال به شیشه کردن خون مالکین خانه اول و اخلال در رابطه حسنه میان همسایگان خانه ابتدای خیابان است. مالکین خانه ابتدایی خیابان هم البته کم نمی گذارند، اگر دست شان برسد.

اما انگار خبرهایی هست. البته غیر از همسایه ها، خودشان هم می گویند! بعد از 30 سال بالاخره نمایندگان مالکین هر دو خانه تصمیم گرفته اند به میهمانی یکدیگر بروند. فکر می کنند اگر آشتی کنند چرخ دنیا بهتر می چرخد، اما نمی دانند چه کنند. ارتباط؟ خب همین امروز هم دارند. به لطف فناوری هر کدام سوتی بزند آن دیگر دو سوت برایش "Reply" می کند! گاهی هم یکدیگر را "Spam" می کنند!

مشکل اما کجاست؟ گمان کنم تعامل مثبت، مفاهمه و در معنای ساده تر آغاز درک متقابل یکدیگر. البته! اما کدام یک باید شروع کند؟ هیچ کدام نمی داند یا نمی خواهد کوتاه بیاید! یکی مدام نامه دوستانه می نویسد، آن یکی روزی چهار بار با داد و فریاد می گوید "بیایید آشتی کنیم دیگر!". اما هر دو در خانه های شان نشسته اند و هیچ کدام حاضر نیست به خانه ی آن دیگری برود. مشکل بزرگتر آنجاست که از سر غرور و البته شاید هم قدرت و شأن، یا این یکی و یا آن یکی حاضر نیست در خانه ی همسایه ای که هر از گاهی به افتخار هر دو، میز صلح چیده و چایی و نقل رفاقت بهر می کند، حاضر شده و میهمانی را رد می کند. اغلب همسایه ها خسته شده اند و بیشتر از همسایه ها، خودشان. اما هنوز راهی پیدا نکرده اند که چطور می توان با این فاصله به هم مهر نشان داد و یکدیگر را فهمید؟! آخر از شما که این مطلب را می خوانید یعنی یکی از راه های ارتباطی میان همسایه ها را استفاده می کنید، پنهان نیست که ارتباط مجازی، بسیاری مواقع منشاء سوء تفاهم هاست. نظر شما چیست؟

همین مطلب در انتخاب؛  داستان همسایه ها!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/22. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
رضا سلیمانی؛ بخوانید؛

1- روز سه شنبه 8 بهمن ماه، یک زلزله زده بمی در اعتراض به عدم رسیدگی به مشکلاتش، خود را جلوی ساختمان ریاست جمهوری به آتش کشید.
2- روز شنبه 26 بهمن ماه، یک بیکار، به روایتی یک جانباز شیمیایی و موجی، شاید به قول لاریجانی یک بیمار روانی معتاد! [گمانم به هرحال یک انسان!] خود را روبروی ساختمان مجلس به آتش کشید.
3- ثبت مرگ نزدیک به 50 شهروند تهرانی طی 22 ماه گذشته به دلیل گرسنگی در سازمان بهشت زهرا تهران.[مرگ در اثر سوء تغذيه ناشي از نرسيدن به موقع مايحتاج غذايي بدن]
4- بیش از 15 میلیون شهروند ایرانی شبها سر گرسنه بر زمین گذاشته و در فقر شدید بسر می برند.
5- آخرین آمار نرخ تورم 26 درصد.

نکته اول: از سال مالی 2005 تا 2009 متوسط قیمت نفت خام ایران از بشکه ای 51 دلار به 130 دلار رسید و طی چهار سال ایران 302 میلیارد دلار[به روایت شرکت ملی نفت ایران 280 میلیارد] از فروش نفت و سایر تولیدات نفتی درآمد داشته است[آمار بانک جهانی]. این مبلغ بیش از درآمد نفتی ایران در زمان مسئولیت 8 دولت پیش از دولت نهم بوده است.

نکته دوم: در بدترین شرایط مالی ایران پس از انقلاب، سال های 59 تا 68 به دلیل جنگ؛ 70 تا 72 به دلیل اتخاذ سیاست های اقتصادی انبساطی دولت رفسنجانی و یکسان سازی نرخ ارز؛ 76 تا 78 به دلیل بهای پایین فروش نفت در بازارهای جهانی،هر بشکه کمتر از 6 دلار؛ نه شهروندی از گرسنگی جان داد و نه معتاد و بیکار و انسانی خود را به آتش کشید!

تکمله: شنیده ام، که برای پیشگیری از چنین حوادثی، قرار است جلوی ساختمان نهادهای سه قوه، کپسول اطفاء حریق نسب کنند! البته راحت ترین راه حل مسئله خواهد بود، اما قطعا مرگ یک ایرانی به دلیل مشکلات معیشتی چه در بهارستان و پاستور و چه در خانه اش، دردآور است. آیا مسئولان می خواهند تنها جلوی چشم شان این اتفاق ها صورت نگیرد؟ صفحه حوادث روزنامه های کثیر الانتشار و محلی را نخوانده اند که اگرنه هر روز، لااقل هفته ای یک بار، پدری یا مادری به دلیل فقر و تنش های معیشتی خانواده اش را به قتل رسانده است؟ زنانی که زیر پل سیدخندان و مکان های مخوف سراسر کشور از فقر تن می فروشند چه؟

شاید باید از زبان آن دو مرد که نه همه آنها که امروز مشکلات مالی امان شان را بریده خطاب به مسئولان گفت و نوشت: "احساس سوختن به تماشا نمی شود؛ آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم."

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "
negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

مطلب در انتخاب؛ نصب کپسول آتش نشانی در مقابل ساختمان سه قوه!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/18. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

رضا سلیمانی؛ خبر ورود خاتمی به عرصه رقابت های انتخاباتی، حال و هوای سیاسی کشور را عوض کرده است. یکشنبه شب گذشته (87.11.20) خاتمی در جمع اعضای "مجمع روحانيون مبارز" از حضوردر دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری خبر داد. حالا دیگر مشکل اصلاح طلبان حل شده است؛ یعنی انتخاب و معرفی نامزدی که ضمن عبور از سد آیت الله جنتی (همان شورای نگهبان!) با اقبال عمومی هم روبرو شود. اما به نظر می رسد اردوگاه اصولگرایان سخت مشغول برنامه ریزی و اندیشه است.

تقریبا اکثر اصولگرایان از سنتی گرفته تا محافظه کاران نواندیش و مدرن، مطمئن اند با حضور خاتمی در بهترین شرایط ، انتخابات به دور دوم کشیده می شود، در آن صورت با فرض رسیدن احمدی نژاد به دور دوم، باید به جای زمین و ایران در ماه زندگی کرد، تا پیروز میدان را احمدی نژاد دانست.

این تازه روز خوش حامیان دولت است؛ فکر کنید اگر میرحسین موسوی هم پا به میدان بگذارد، از میان چهره هایی چون قالیباف، علی لاریجانی، پورمحمدی، توکلی یا حتی باهنر [یک اصولگرای مدرن] یکی وارد عرصه انتخابات شود، آنوقت به نظرم باید در فصل انتخابات، بیماری آقای احمدی نژاد که تقریبا از یک سال پیش آغاز شده، به دلایل سیاسی عود کند! تا ایشان مدتی از مسئولیت های کلان فاصله گیرند.

یادآوری این نکته ضروری است که برنامه های آقای احمدی نژاد طی یک سال گذشته به دلیل کسالت و بیماری چندین بار لغو شده است. از جمله در اردیبهشت ماه سال جاری، برنامه های وی به مدت سه هفته پياپی لغو شد. یکی از این برنامه ها، ديدار چهره به چهره با مردم استان گلستان بود. بدون اعلام رسمی هر از گاهی لغو برنامه های رئیس جمهوری ادامه داشت، تا عدم حضور در همایش "روز آمار و برنامه ریزی" و جلسه هیئت دولت در اوایل آبان ماه که توسط برقعی از معاونین رئیس جمهوری اعلام شد.

فرضیه ها را مرور می کنیم؛ اگر

1- کروبی در انتخابات حضوری قطعی داشته باشد.
2- حضور خاتمی آنچنان که گفته قطعی باشد.
3- در میان اصولگرایان حضور احمدی نژاد قطعی شود.
4- میرحسین موسوی آمدنی باشد.
5- یکی از اصولگرایان نواندیش هم گام به میدان بگذارد.
6- چون دو انتخابات پیشین، شمار نامزدها به ده برسد.

در این صورت، احمدی نژاد چه اندازه شانس خواهد داشت تا به دور دوم راه یابد؟ الله و اعلم! گرچه احمدی نژاد به دلیل سفرهای استانی هیئت دولت تا دو هفته پیش از انتخابات نیز به این سو و آن سو سر خواهد زد و این خود گونه ای از تبلیغات است، اما با مفروض دانستن شروط بالا نه تنها سفرها، که ایجاد رابطه با آمریکا هم برای پیروزی احمدی نژاد در انتخابات دهم چاره ساز نخواهد بود.

حال باید دید که برنامه ریزان سیاسی اصولگرایان چه تمهیدی خواهند اندیشید، تا از شکستی تقریبا قطعی رهایی یابند. در چنین صورتی اصولگرایان باید نامزدی غیر از احمدی نژاد را، به میدان انتخابات بفرستند وگرنه گمانم از هم اکنون به پیشواز شکست می روند

اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/15. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

رضا سلیمانی؛ سالگرد پیروزی انقلاب آمد و رفت. درست 30 سال و چهار روز از اعلام بی طرفی امرای ارتش ایران و پیروزی رسمی انقلابیون در 22 بهمن ماه سال 57 گذشته است.
نوزادی متولد شد که او را "انقلاب" نام نهادند و فامیل که نه! پسوندش را "اسلامی" برگزیدند.
زمانی گریست و بی قراری کرد، شاید آغوش مادرش را می خواست!
چون کودکی نوپا از هر سدی که مقابلش بود، کینه به دل گرفت و قهر کرد! سدها را با هرچه به دستش رسید، نابود کرد و ایستاد.
با تمام بیماری هایی که 8 سال بر او عارض می شد، جنگید و زنده ماند. این میان، "انقلاب" دلخور از اندکی دوستان و خیل دشمنان داخلی و خارجی، دندان به هم فشرد و اگر گاهی زورش چربید، انتقام هم از این و هم از آن گرفت.
"انقلاب" با زخم هایی مانده در دل و بر تن، نوجوان شد و چون هم سالانش بهانه گرفت. لباس خواست و کفش...! دیگر به نان و پنیر و پیاز قانع نبود. شعار سیرش نمی کرد. هشت سال، کودکی نکرده بود، پس آلامش را التیام داد!
جوان شد و او را غرور فرا گرفت. سخنان فلسفی زد و از مردم گفت. سعی کرد از آنچه بود بزرگتر به نظر رسد، پس قهر نکرد و فرار نکرد! گرچه توپ و تشر اقوام، دلش را خالی کرده بود، اما "انقلاب" جوانی 50 سال بود، شاید! که با دو پای تساهل و تسامح قدم بر می داشت.
زمانی گذشت، دیگر همسالان "انقلاب"، خانه ای داشتند، خانواده ای و شاید جیب پر پولی! پس "انقلاب" خواست که از دست رفته ها را جبران کند. آنقدر هول داشت که خراب اندر خراب و اشتباه اندر اشتباه کرد. خسته شد و دلزده از این که چون کودکی دو ساله می اندیشید و عمل می کرد. او می خواست همان جوان بیست و اندی ساله باشد، اما هرچه تدبیر می کرد، به قدر دوران کودکی اش بود!
کودک نوپا و بهانه گیر، به مرز 30 رسید. از خامی گذشته و پخته شده بود، پس خواست چون دیگر هم سالانش کینه ها را از دل بزداید. قهر نکند و  بهانه نگیرد. شعار پوچ ندهد و خودخواه نباشد. به دوستانش مهر بورزد و با دشمنانش مدارا کند. تعقل کند و احساس مدار نباشد. او این بار می خواست خالی از وسوسه های دوران کودکی، دیگر نه کودکی قهرمان، نه نوجوانی خردسال، نه جوان-پیر و نه جوانی کودک-نما به نظر رسد.
"انقلاب" قرار است؛ چون میانه سالی اندیشه ورز و پخته، به مدد تجربیات گذشته، به سوی آینده ای مطمئن و سرشار از امید و شادی گام بردارد. "ای کاش!"

"اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/15. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
مطلبی دیگر آماده کرده بودم، به هرحال این روزها تیتر یک رسانه ها خبر قطعی ورود خاتمی به عرصه رقابت سیاسی برای دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری است، اما یک موضوع سبب شد، تا آن را به تاخیر بیاندازم و به موضوع مهم تری [البته از نگاه خودم!] بپردازم.

واقعا دزد هم، دزدهای قدیمی! اما چرایش؛ پس از درج مطلب پیشین با عنوان چرا لاریجانی به جای احمدی نژاد به اجلاس مونیخ رفت؟ در "انتخاب" ایمیلی به دستم رسید مبنی بر اینکه، سایت فلان نیوز! [نیازی به معروف کردن این سایت البته نیست، برای همین در این مطلب اسم آن را فلان نیوز انتخاب کردم] مطلب مرا بدون ذکر هیچ منبعی به نام خود منتشر کرده است. پاسخ دادم که ایرادی ندارد، اگر نوشتار من حق بوده بگذارید در فضای خبر رسانی جریان یابد. 5 دقیقه نگذشته بود که پاسخ آمد "آقا جان! ما به رسانه شما اعتماد کرده ایم، گیرم که ایرادی به تعویض نام نویسنده و نام منبع نباشد [که تازه کلی ایراد حقوقی دارد]، اما تعویض ایمیل مطلب چه؟!" مشکوک شدم نگاهی انداختم به صفحه ای که لینکش را برایم فرستاده بودند، جدا از آنکه عنوان منبع خبری و نام نویسنده تغییر کرده بود، مابقی عناصر مطلب درست همانی بود که من نوشته بودم. کمی دقت کردم دیدم ایمیل ارتباطی با مرا نیز عوض کرده اند و ایمیل سایت شان را نوشته اند. برایشان ذیل خبر نوشتم که امیدوارم سوء تفاهمی شده باشد، ولی این مطلب متعلق به یک ستون ثابت به نام "نگاه دیگر" برای سایت خبری انتخاب و مشمول حقوق قانونی مولفین است، بهتر است نام منبع را ذکر کنید همچنین ایمیل را به حالت اول برگردانید. دو روزی منتظر ماندم دیدم خبری نشد، تازه به این سایت و آن سایت هم مطلب را لینک داده اند

عکس مطلب دزد [نویسنده دزد!] را نگاه کنید و حکایت ذیل عکس را نیز، تا کام تان بیشتر شیرین شود.
          
واقعا دزد هم، دزدهای قدیم. یاد حکایت شاعر دزد لطایف الطوایف افتادم؛

می گویند روزی انوری از بازار بلخ می ‌گذشت، هنگامه‌ ای د‌يد‌. پيش رفت و سری د‌ر ميان كرد‌. مرد‌ی د‌يد‌ كه قصايد‌ انوری به نام خود‌ می خواند‌ و مرد‌م او را تحسين می ‌كرد‌ند‌.
انوری پيش رفت و گفت: ای مرد‌! اين اشعار كيست كه می خوانی؟
گفت: اشعار انوری.
انوري گفت: انوری را می ‌شناسی؟
گفت: انوری منم!
انوری بخند‌يد‌ و گفت: شعـر د‌زد‌ د‌يــد‌ه بود‌م اما شــاعر د‌زد‌ نــد‌يد‌ه بود‌م.

حالا حکایت ماست! فرصتی شد تا دوباره اینجا بنویسم تنها راه ارتباط با ستون "نگاه دیگر"، " ایمیل فیدبک انتخاب، ایمیل شخصی من، و همچنین ایمیل متعلق به ستون "نگاه دیگر.ات. ام اس ان.کام"" است.

و مثل همیشه، کلیشه این مطلب؛ "اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در سایت انتخاب؛ دزد هم دزدهای قدیم!

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/11. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
راهی نمانده تا قطار دولت نهم از حرکت بایستد. همان قطار کذایی که ترمزش را کنده بودند! گرچه موفق نبودند، اما از همان روزها، عقلای قوم سعی داشتند هرطور شده سرعت قطار مذکور را گرفته تا از خط خارج نشود.

این روزها که قطار دولت نهم به آخر راه رسیده، تقریباً اغلب آنهایی که بر صندلی مسئولیتی کلان تکیه زده اند، عزم شان را جزم کرده تا لااقل جلوی ضررهای آتی دولت نهم را بگیرند. واقعا کدام اهل خبر و سیاست، روزی به ذهن اش خطور می کرد که رئیس مجلس به اجلاس امنیتی مونیخ برود؟ نه اینکه مخالف این اقدام باشم. اما دولت نهم چه کرد که امروز بجای نماینده دولت، رئیس مجلس به این اجلاس اعزام می شود؟ چرا مهم ترین حرف های نظام باید از زبان رئیس مجلس بیان شود؟

واقعیت آن است که در اجلاس مذکور،
عالیترین مقامات کشورهای جهان در مونیخ آلمان، سیاست خارجی و امنیتی دنیا را مورد بررسی قرار ‏می دهند. به زبان ساده، نماینده عالی ایران، علی لاریجانی است. امروز لاریجانی در دستگاه سیاست خارجی هیچ سمتی ندارد، اما ترجیح حکومت، اعزام نماینده ای بود، که لااقل دنیا نسبت به او، آنتی پاتی نداشته باشد.

4 سالی است این نکته در دولت نهم فراموش شده که اولین سخنان در مجامع بین المللی باید در دفاع از منافع ملی بیان شود. روزگار فلسطینی ها، دل هر آزاده ای را به درد می آورد. شکی هم نیست که دولت اسرائیل، دولتی تروریست است. اما گمان می کنم، بدون استمرار دکترین دفاع از امنیت و منافع ملی، باور دفاع از ملتی چون فلسطین و تاختن به امثال اسرائیل ناممکن خواهد بود.


بخش های ابتدای سخنرانی لاریجانی در اجلاس مونیخ را دوباره بخوانید؛

[...من از منطقه ‌اي مي‌آيم که در طول سه دهه و مخصوصاً سال‌هاي اخير بيشترين جنگ‌ها در آن ظهور يافته، تحريک غرب به حمله نظامي صدام بر عليه ايران، که هشت سال بطول انجاميد و...

... بايد مشخصات فرهنگي مناطق و مصائب آن‌ها را دقيقتر ديد. برخي سخنان منطقه را ارائه مي‌دهم و اميدوارم شنيده شود.
-
آمريکا با کودتاي 28 مرداد 1332، دولت ملي مصدق را سرنگون و ديکتاتوري پهلوي را در ايران مجدداً مستقر کرد، نتيجه اين دخالت عقب نگه داشتن ايران و سلطه بر منابع انرژي ايران و خفقان چند دهه و شکنجه بسياري از مبارزان و به شهادت رساندن تعداد زيادي از مردم ايران بود....]

بدون هیچ قضاوتی، مقایسه کنید با سخنان ابتدایی رئیس دولت نهم و نمایندگان آن در مجامع بین المللی!

یکی هم برای نمونه؛ مهرماه 87 در سازمان ملل؛ سخنرانی آقای احمدی نژاد:

[«بسم الله الرحمن الرحيم» الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام علي سيدنا و نبينا محمد (ص) و آله الطاهرين و صحبه المنتجبين.
اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

خداي بزرگ را براي اعطاي فرصت حضور مجدد در اين مجمع جهاني سپاسگزارم.

در سه سال گذشته از اميد هاي فراوان به آينده روشن جامعه بشري و برخي راه حل ها براي دستيابي به صلح پايدار و گسترش عشق و محبت و در مقابل، همكاري و فشار برخي قدرتها براي تضييع حقوق ملتها، ظلمي كه بر اكثريت جامعه جهاني از جمله بر ملت هاي عراق، فلسطين، افغانستان، لبنان، ملتهاي آفريقايي، امريكاي جنوبي و آسيايي مي رود، چالش هاي فرا رو مانند تلاش براي فروپاشي خانواده، تخريب فرهنگها و تحقير ارزش هاي متعالي، ناديده گرفتن تعهدات، گسترش سايه تهديد و مسابقه تسليحاتي و نا عادلانه بودن و ناتواني نظامات حاكم بر جهان از اصلاح وضع با شما همكاران سخن گفتم. با روي دادن حوادث متعدد و جديد، ناتواني ساز و كارهاي موجود آشكارتر شده است. اما در همين حال، يك جريان اميد بخش كه در متن انديشه و باور ملتها شكل گرفته بارورتر و قويتر شده است و در برابر ياس آفريني حوادث، نوراميد را براي تجربه فردايي زيبا، درخشان و مطلوب در دلها روشن مي سازد....]

"اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com"  ارسال کنید."

همین مطلب در سایت انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/8. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

بیش از سه روز است، که بالاترین از دسترس خارج شده است. آنگونه یکی از مدیران بالاترین می گوید: "شخص یا اشخاصی نه تنها به سرور بالاترین بلکه به شماره حساب پی پال و دی ان اس بالاترین حمله کرده اند."

بالاترین یک وبگاه مشارکت عمومی [بخوانید وب2] است که با ایده اولیه مهدی یحیی‌نژاد، کارآفرین ایرانی الاصل مقیم آمریکا در تاریخ 16 آگوست 2006 شکل گرفت. این وب‌سایت که با هدف عرضه، یافتن و جداکردن لینک‌های جدید موجود در فضای مجازی توسط کاربران بر اساس ساختار وبسایت معروف دیگ (Digg) ایجاد شده، از ساختار رأی ‌گیری برای هر لینک استفاده می‌کند. عملا کنترل این وبگاه دست کاربران آن است. در وبسایت بالاترین لینکهای تازه اضافه ‌شده ‌ای که بیشترین آرای کاربران را کسب کنند در صفحهٔ اول یعنی لینک های داغ نمایش داده می شوند. هرچند بالاترین به دلیل اندیشه و ایدئولوژی های کاربرانش، کم و بیش یک سایت زرد است، اما به دلیل سرعت ارائه و انتقال لینک های تازه، از منابع مهم خبری برای خبرنگاران و روزنامه نگاران محسوب می شود. ضمن آنکه فضای مشارکت مجازی، فرصتی را برای صدها کاربر ایرانی و فارسی زبان بوجود آورده تا از یکدیگر، سیاست های دولت-حکومت و مسئولان انتقاد یا حمایت کنند.

میلاد در وبلاگ "روزنوشت های میلاد" در این باره نوشته: "متاسفانه سایت بالاترین دچار اختلالاتی شده است و گویا مورد حمله قرار گرفته است . در این دو سال گذشته مسلما شکل گیری بالاترین را می توان بزرگترین اتفاق در وب ۲ فارسی نام برد. تحولی که موجبات پیشرفت بسیاری در وبلاگستان فارسی شد."

او در بخش پایانی نوشته اش به نقل از عزیز آشفته، یکی از مدیران بالاترین می نویسد: "حمله کاملا برنامه ریزی شده بوده و طبق لاگ دیشب به سرور دسترسی پیدا کردند یا از دیشب حمله رو شروع کردند. سرور رو هک کردن و اونو از دسترس خارج کردن (اونم امروز بعد از ظهر در شلوغ ترین ساعت کاری بالاترین) و دومین رو یک جای دیگه ست کردند. بک اپ ها سالمند ( برای امنیت بیشتر توضیح نمی‌دم ) ولی کل هارد رو فرمت کردند. جای نگرانی نیست. بک آپ داریم از همه دیتابیس. دومین هم سفت و سخت ثبت شده و به این راحتی‌ها کسی نمی‌تونه اونو از بالاترین بگیره. فقط زمان می‌بره."

"اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com" ارسال کنید."

همین مطلب در انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/7. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
محافل سیاسی در حالی که چشمان شان بسته است، دو انگشت اشاره شان را روبروی هم گرفته و "می آید؛ نمی آید" گویان، آنها را بهم نزدیک می کنند. خاتمی هم که این روزها قول هایش مانند رئیس شعبات بانک مسکن شده است؛ "2 ماه بعد می گویم."، "میرحسین نیاید، می آیم."، "ده روز دیگر می آیم."، "48 ساعت دیگر مشخص می شود."، "دل به خدا می سپارم و می آیم." و جملاتی مشابه، تیترهایی است که ده ها بار در رسانه های سیاسی منتشر شده است. گمان می کنم خود خاتمی هم نمی داند که می آید یا خیر. مخالفین خاتمی و اسلوب فکری اش کم نمی گذارند و اگر غلو نباشد هر شیفت خبری، یکبار گزارش می دهند که "خاتمی نمی آید."، "خاتمی از میرحسین حمایت می کند." و... شاید هم درست گزارش کرده باشند، اما اصلاح طلبان که در دوره های پیشین شرط های میرحسین [درخواست یک رسانه شنیداری-دیداری برای رئیس جمهور] برای حضور در انتخابات را شنیده، و هر بار در راضی کردن وی ناکام برگشته اند، از این اخبار رعشه بر اندام شان می افتد و هجوم می برند به اردوگاه خاتمی تا او را راضی کنند. 4 ماه مانده به انتخابات، همه سرکاریم! وقتی رسانه ها و خبرنگاران سرکارند، حال مردم عادی کاملا مشخص است. این روزها از نگاه مردم، عادل فردوسی پور کاندیدای بالقوه تری است تا سید محمد خاتمی.

"اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com" ارسال کنید."

این مطلب در سایت انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/3. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟

قرار است سردبیر انتخاب به حکم حق آب و گل، کلیشه ای در اختیار من بگذارد تا با یاری خوانندگان، مسائل را از زاویه دیگری بررسی کنم. ناچارم یک کلیشه را تکرار کنم؛ "اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید." شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس "negahedigar@msn.com" ارسال کنید.

این سه خبر به علاوه یک را دوباره بخوانید؛

شش روز پیش، مجاهدین خلق از لیست سازمان های تروریستی اتحادیه اروپا خارج شد. اتحاديه اروپا در نشست روز دوشنبه 26 ژانویه (7 بهمن ماه) وزرای ‌‏خارجه خود اعلام كرد كه اين اتحاديه سازمان مجاهدين خلق را از فهرست سازمان‌‏هاي تروريستي خود خارج كرده است. سازمان مجاهدین خلق ایران که در ایران موسوم به گروهک منافقین هستند، از سال 2002 میلادی به پیشنهاد انگلیس در لیست سیاه ترویستی اتحادیه اروپا قرار گرفت. ولی تاکنون دو نهاد عالی قضایی انگلیس این تصمیم را لغو کرده ‌اند و این گروهک همچنین از دسامبر سال 2006 میلادی از رای موافق دادگاه اروپایی برای حذف این گروهک از لیست سیاه تروریستی برخوردار شد.

به گزارش شماره 27 ژانویه (8 بهمن ماه) روزنامه دسته راستی وال استریت ژورنال، به رغم تصمیم اتحادیه اروپا مبنی بر خارج کردن نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی این اتحادیه، وزارت امور خارجه آمریکا همچنان این گروهک را در لیست سیاه خود نگه می دارد.

سیدمحمد خاتمی رئيس جمهور سابق كشورمان روز جمعه 11 بهمن در جمع خانواده شهدا در بخشی از سخنان خود به خارج شدن نام گروهك مجاهدين خلق از ليست گروه‌ های تروريستي در اروپا اشاره كرد و گفت: "در گذشته كاري شد كه همه دنيا گفت منافقين تروريست هستند اما امروز چه كرده‌ايم و چه شده است كه نام آنها از ليست تروريست در آمده است؛ آيا اين خدمت به خون شهيدان است؟ "

حرف های احمدی توکلی نماینده مردم تهران در مجلس را نیز بخوانید تا فردا متهم به حمایت از خاتمی نشویم. توکلی در حاشیه سخنان رئیس بنیاد باران گفت: "... اينكه ما بجای ملامت دشمن، هر اتفاق بدي كه از سوي دشمنان مي‌افتد را به خودمان نسبت بدهيم، غلط است و اين هم غلط است كه هر كار خطايي كه از ما سر مي‌زند و اشكالی پيش مي‌آيد همه را به دشمن نسبت دهيم؛ افراط و تفريط در اين زمينه مذموم است. وقتي كه منافقين اين‌قدر ذليل مي ‌شوند كه دولت عراق به اصرار آن‌ ها را مجبور به خروج از عراق مي ‌كند، اروپايي ها براي اينكه آنها را در آب نمك بخوابانند و راه را براي پذيرفتن آن‌ ها باز كنند احتمالاً اين تصميم را گرفته‌ اند و من فكر می كنم اين تحليل جناب آقای خاتمی درست نيست."

به نظر شما علت خارج کردن نام سازمان مجاهدین از لیست سازمان های تروریستی اتحادیه اروپا چیست؟ این اقدام نتیجه دیپلماسی ضعیف ماست؟ اتحادیه اروپا می خواهد مجاهدین را برای روز مبادا ذخیره کند؟ چرا اتحادیه اروپا خون 11 هزار شهید ایرانی را نادیده گرفت؟ در قبال این امتیاز منفی، چه نمره مثبتی به دست آورده ایم؟ کدام کشور اروپایی حاضر است به سادگی افراد یک فرقه را به خدمت خود بگیرد، یا اصلا به کشورش راه دهد؟ آیا اروپایی ها برای راضی کردن افکار عمومی خود، به دلیل ساختن تصویر خشنی از ایران طی 4 سال اخیر، سازمان مجاهدین خلق را از لیست گروه های تروریستی خارج کرده اند؟ آیا اتحادیه اروپا به مرحله بعد از بازگشت مجاهدین و برخورد [اعلام عفو] ایران با آنها بی اعتماد است؟ آیا آنها از راه حل های دیگر ناامید شده بودند و ده ها سئوال دیگری از این دست که برای یکی مثل من پیش آمده است. این پرسش ها، شما را یاد چه حوزه ای در امر سیاست می اندازد؟

به گمان من دیپلماسی همین است. قرار نیست به دست و پای کسی بیافتند و امتیازی را دو دستی تقدیم حضور دیپلماتی کنند! نفس به خدمت گرفتن دیپلمات ها با مزایای بسیار به همین دلیل است. [شاید هم به همین دلیل بود.] دیپلمات ها مانند وکلا هستند، با این تفاوت که موکلان آنها به تعداد شهروندان کشور متبوع شان است. عیار دیپلمات ها مانند وکلا با نتیجه کارشان محک زده می شود. البته تنها با یک تفاوت! ضرر یک وکیل بد را جمع محدودی [اعم از چند شخص حقیقی و حقوقی] می پردازند، اما بهای دیپلمات نابلد را یک ملت.

افتتاح ستون نگاه دیگر- همین مطلب در ستون نگاه دیگر انتخاب

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/2/2. موضوع : ستون "نگاه دیگر"...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟