تبليغاتX
خواهان صلح
 
 
بازخوانی یک مطلب قدیمی؛ مطلب زیر را مدتها پیش در این وبلاگ درج کردم. فکر نمی کردم روزی آن را به عنوان سند به رخ حکام فعلی بکشم. دلایل آن مطلب کجا و دلایل این نوشته کجا؟!

در زیر بخشی از نامه ای را نقل می کنم که فعالین سیاسی دوران استبداد پهلوی نوشتند. بعد از این نامه شاه دستور داد تا همه نویسندگان نامه را بگیرند و چوب به آستین شان فرو کنند. یکی از نویسندگان نامه، همان کسی است که شاه یک ماه قبل از انقلاب به او التماس کرد تا نخست وزیری را بپذیرد، اما...! آن دیگری هم ماموران ساواک در آذر 56 دستش (مرحوم فروهر) را در تجمع حزبی قلم می کنند و آن یکی را چندی پس از نوشتن نامه می گیرند. بخاطر این خطای بزرگ! طرفداران شان هم با سنگ و چماق و باتوم تنبیه می شوند!

خودتان مخاطب نامه را عوض کنید، به حال و روز امروزمان کم شبیه نیست!

این نامه سرگشاده خرداد 1356 با امضای كريم‌ سنجابي‌، شاهپور بختيار و داريوش‌ فروهر برای شاه نوشته شده است.

[پيشگاه‌ اعليحضرت‌ همايوني‌ شاهنشاه‌

فرايندگي‌ تنگناها و نابسامانيهاي‌ سياسي‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌ كشور چنان‌ دورنماي‌ خطرناكي‌ را در برابر ديدگان‌ هر ايراني‌ قرار داده‌ كه‌ امضا كنندگان‌ زير بنا به‌ وظيفه‌ ملي‌ و ديني‌، در برابر خلق‌ و خدا با توجه‌ به‌ اينكه‌ در مقامات‌ پارلماني‌ و قضائي‌ و دولتي‌ كشور كسي‌ را كه‌ صاحب‌ تشخيص‌ و تصميم‌ بود، و مسئوليت‌ و مأموريتي‌ غير از پيروي‌ از «منويات‌ ملوكانه‌» داشته‌ باشد نمي‌شناسيم‌، و در حاليكه‌ تمام‌ امور مملكت‌ از طريق‌ صدور فرمانها انجام‌ مي‌شود، انتخاب‌ نمايندگان‌ ملت‌، انشاء قوانين‌، تاسيس‌ حزب‌ و حتي‌ انقلاب‌ در كف‌ اقتدار شخص‌ اعليحضرت‌ قرار دارد كه‌ همه‌ اختيارات‌، افتخارات‌، سپاسها، و بنابراين‌ مسئوليتها را منحصر و متوجه‌ به‌ خود فرموده‌اند، اين‌ مشروحه‌ را عليرغم‌ خطرات‌ سنگيني‌ تقديم‌ حضور مي‌داريم‌.

در زماني‌ مبادرت‌ به‌ چنين‌ اقدامي‌ مي‌شود كه‌ مملكت‌ از هر طرف‌ در لبه‌ پرتگاه‌ قرار گرفته‌، همه‌ جريانها به‌ بن‌بست‌ كشيده‌، نيازمنديهاي‌ عمومي‌ به‌ خصوص‌ خواروبار و مسكن‌ با قيمتهاي‌ تصاعدي‌ بي‌نظيردچار نايابي‌ گشته‌، كشاورزي‌ و دامداري‌ رو به‌ نيستي‌ گذارده‌، صنايع‌ نوپاي‌ ملي‌ و نيروي‌ انساني‌ در بحران‌ و تزلزل‌ افتاده‌، تراز بازرگاني‌ كشور نابرابري‌ صادرات‌ و واردات‌ وحشت‌آورگرديده‌، نفت‌ اين‌ ميراث‌ گرانبهاي‌ خدادادي‌ به‌ شدت‌ تبذير(اسراف کاری) شده‌، برنامه‌هاي‌ عنوان‌ شده‌، اصلاح‌ و انقلاب‌ ناكام‌ مانده‌، و از همه‌ بدتر گرفتن‌ حقوق‌ انساني‌، آزاديهاي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ و نقض اصول‌ قانون‌ اساسي‌ همراه‌ با خشونت‌ پليس‌ به‌ حداكثر رسيده‌، و روح‌ فساد و فحشا و تملق‌، فضيلت‌ بشري‌ و اخلاق‌ ملي‌ را به‌ تباهي‌ كشيده‌ است.

حاصل‌ تمام‌ اين‌ اوضاع‌، توأم‌ با وعده‌ها و ادعاهاي‌ پايان‌ناپذير و گزافه‌ گوئيها و تبليغات‌ و تحميل‌ جشنها، و تظاهرات‌ نارضائي‌ و نااميدي‌ عمومي‌ و ترك‌ وطن‌، و خروج‌ سرمايه‌ها و عصيان‌ نسل‌ جوان‌ شده‌، كه‌ عاشقانه‌ داوطلب‌ زندان‌ و شكنجه‌ و مرگ‌ مي‌گردند، و دست‌ به‌ كارهائي‌ مي‌زنند كه‌ دستگاه‌ حاكمه‌ آن‌ را خرابكاري‌ و خيانت‌، و خود آنها فداكاري‌ و شرافت‌ مي‌نامند.

اين‌ همه‌ ناهنجاري‌ها در وضع‌ زندگي‌ ملي‌ را ناگزير بايد مربوط‌ به‌ طرز مديريت‌ مملكت‌ دانست‌، مديريتي‌ كه‌ بر خلاف‌ نص‌ صريح‌ قانون‌ اساسي‌ و اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر، جنبه‌ فردي‌ و استبدادي‌ در آرايش‌ نظام‌ شاهنشاهي‌ پيدا كرده‌ است‌.

در حاليكه‌ نظام‌ شاهنشاهي‌، خود برداشت‌ كلي‌ از نهاد اجتماعي‌ حكومت‌ در پهنه‌ تاريخ‌ ايران‌ مي‌باشد كه‌ انقلاب‌ مشروطه‌ داراي‌ تعريف‌ قانوني‌ گرديده‌، و در همين‌ قانون‌ اساسي‌ و متمم‌ آن‌ حدود حقوق‌ سلطنت‌ بدون‌ كوچكترين‌ ابهامي‌ تعيين‌ و «قدرت‌ ناشي‌ از ملت‌» و شخص‌ پادشاه‌ از مسئوليت‌ مبري‌ شناخته‌ شده‌ است‌.

در روزگار كنوني‌ و موقعيت‌ جغرافيائي‌ و حساس‌ كشور ما اداره‌ امور چنان‌ پيچيده‌ گرديده‌ كه‌ توفيق‌ در آن‌ تنها با استمداد از همكاري‌ صميمانه‌ تمام‌ نيروهاي‌ مردم‌ در محيطي‌ آزاد، و قانون‌ و احترام‌ به‌ شخصیت انسانها امكان‌پذير مي‌شود.

اين‌ مشروحه‌ سرگشاده‌ به‌ مقامي‌ تقديم‌ مي‌گردد كه‌ چند سال‌ پيش‌ در دانشگاه‌ هاروارد فرمودند: «نتيجه‌ تجاوز به‌ آزاديهاي‌ فردي‌ و عدم‌ توجه‌ به‌ احتياجات‌ روحي‌ انسانها ايجاد سرخوردگي‌ است‌، و افراد سرخورده‌ راه‌ منفي‌ پيش‌ مي‌گيرند تا ارتباط‌ خود را با همه‌ مقررات‌ و سنن‌ اجتماعي‌ قطع‌ كنند، و تنها وسيله‌ رفع‌ اين‌ سرخوردگي‌ احترام‌ به‌ شخصيت‌ و آزادي‌ افراد و اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ انسانها برده‌ دولت‌ نيستند، بلكه‌ دولت‌ خدمت‌گزار افراد مملكت‌ است‌.» و نيز به‌ تازگي‌ در مشهد مقدس‌ اعلام‌ فرموديد: «رفع‌ عيب‌ به‌ وسيله‌ هفت‌ تير نمي‌شود، بلكه‌ به‌ وسيله‌ جهاد اجتماعي‌ مي‌توان‌ عليه‌ فساد مبارزه‌ كرد.»

بنابراين‌ تنها راه‌ بازگشت‌ و رشد ايمان‌ و شخصيت‌ فردي‌ و همكاري‌ ملي‌ و خلاصي‌ از تنگناها و دشواريهايي‌ كه‌ آينده‌ ايران‌ را تهديد مي‌كند، ترك‌ حكومت‌ استبدادي‌، تمكين‌ مطلق‌ به‌ اصول‌ مشروطه‌، احيای حقوق‌ ملت‌، احترام‌ واقعي‌ به‌ قانون‌ اساسي‌ و اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر، و انصراف‌ از حزب‌ واحد و اجتماعات‌، آزادي‌ زندانيان‌ و تبعيد شدگان‌ سياسي‌، و استقرار حكومتي‌ است‌ متكي‌ بر اكثريت‌ نمايندگان‌ منتخب‌ که از طرف‌ ملت‌ باشد و خود را بر طبق‌ قانون‌ اساسي‌ مسئول‌ بداند.]

این غزل را همیشه برای دوستانم وقتی کاسه صبرشان لبریز می شد، زمزمه می کردم، حالا محتاجم کسی آن را برایم بخواند؛

ما از امیدها همه یکجا گذشته‌ایم///از آخرت بریده ز دنیا گذشته‌ایم
از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست
///کز آرزوی وسوسه فرما گذشته‌ایم
گشته است در میانه روی عمر ما تمام
///ما از پل صراط همین جا گذشته‌ایم
عزم درست کار پر و بال می‌کند
///با کشتی شکسته ز دریا گذشته‌ایم
از نقش پای ما سخنی چند چون قلم///مانده است یادگار به هر جا گذشته‌ایم

ما چون حباب منت رهبر نمی‌کشیم////صد بار چشم بسته ز دریا گذشته‌ایم

صائب ز راز سینه‌ی بحریم با خبر///چون موج اگر چه تند ز دریا گذشته‌ایم

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/7/25. موضوع : تحلیل طنز و نیمه طنز و درد دل...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
سریال برره یادتان هست؟ "شب های برره"! شیر فرهاد و شیر کیانوش و...

یکی از بخش های جالب این سریال شطرنج بازی شان بود. یادتان می آید قوانین خاص به خودش را داشت. فیل شان چون فیل بود می توانست هرجا دلش می خواست برود، و تنها کسی می توانست فیل را تکان بدهد که زور داشته باشد! اسب هم جالب بود، یورتمه می رفت و می پرید! قوانین برره، حتی قوانین شطرنجش مختص به خودش بود و با تمام جهان فرق داشت.

کیانوش بازی را با قوانین معمول بلد بود. یک بار که در بازی به شیرفرهاد برادر خانم آینده اش کیش داد، شیرفرهاد حرکت جالبی کرد با سرپایی (گیوه اش) کوبید روی صفحه شطرنج و مهره ها! این هم از قواعد بازی بود. آخر سر هم با زور قمه و دگنک و سرپایی بازی را از حریف می بردند.


حالا حکایت ماست. خاتمی و موسوی و کروبی می خواهند شطرنج را با قوانین معمول بازی کنند، منتها آقای خامنه ای و یارانش پاسخ آنها را به شیوه ی برره ای می دهند. بین آن سه نفر تنها کروبی کمی شطرنج برره ای بلد بود که آن هم مقهور حریف شد وقتی اسلحه را هم به قوانین شطرنج اضافه کرد.

این سخنرانی آخر خامنه ای در جواب خطبه های هاشمی هم از همان بازی های شطرنج بود. هاشمی گفت کیش، آقای خامنه ای در نوبتش با نعلین کوبید وسط صفحه شطرنج! این هم از قوانین شطرنج سیاسی ایران از نوع دینی است!

یک تکه از این شطرنج برره ای را ببینید؛

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/7/21. موضوع : تحلیل طنز و نیمه طنز و درد دل...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
برادر نادیده ام آقای عباس پالیزدار!

سلام. آزادی ات مبارک و خجسته.

وقتت را زیاد نمی گیرم، به همین علت هم از حاشیه های نامه پرهیز کرده و به اصل مطلب می پردازم.

اگر آرشیو ایمیل خود را نگاه کنی، مرا به یاد خواهی آورد. البته اگر آنانی که در این مدت به بندت کشیده بودند، چیزی از آن باقی گذاشته باشند.

برای آسان تر شدن، من همان کسی هستم که برای اولین بار متن کامل سخنانت را در همین وبلاگ درج کرد. همانی که فیلم کامل سخنانت را در اینترنت در اختیار عموم گذاشت. همانی که چه در سایتی که مسئولیتی در آن داشت "انتخاب" و چه سایت های دیگر گفته هایت را اشاعه داد. همانی که تکه های مهم مطالبت را ترجمه کرد و به این و آن و سایت های خارجی داد. همانی که طی این مدت اخبار پرونده ات را دنبال کرد و مدام آن را در "انتخاب" گزارش داد.

این همه گفتم برادر، می دانی علتش چیست؟ تقاضایی دارم؛

شاید ندانی، اما وقتی تو را دستگیر کردند، دیگر نمی توانستیم از تو خبری بگیریم. نمی توانستیم به خبری اعتماد کنیم که فارس دروغ پرداز درج می کرد، اما یکی، برادری، همره و همرزمی برایت دل سوزاند. ما و تو را به استقامت فرا خواند. روزهای جنگ را به یادت و یادمان آورد. می دانستیم اگر از تو خبری بخواهیم باید از او بپرسیم. بیمار می شدی، او می گفت. آزارت می دادند، او خبر می داد. خلاصه سخنگویت بود در سرزمینی که شاید از آنجایی که تو بودی آزادتر نبود. خدا می داند تا چه اندازه دنبال کارت بود و چقدر به تو و کاری که کرده بودی اعتقاد داشت. او برای ما خبرنگارها منبعی مستقل و قابل اطمینان درباره وضع حال تو بود.

می شناسی اش؟! دکتر مهدی خزعلی را می گویم. خبر داری کجاست؟ روزی بیش از یکماه پیش، فراخواندنش دادگاه روحانیت و از آن زمان دیگر خبری از او نیست. پدرش از او اعلام برائت کرده، باورت می شود؟ خانه ای که از تو خبر می داد، خصمانه خرابش کردند و من و ما امروز از مهدی خزعلی بی خبریم.

حالا مهدی تنها مانده! همرزمت یک سخنگو می خواهد، یکی که بتوان به او اطمینان کرد، کسی که اخبار مهدی را به اینهایی که مثلا بیرون و آزاد هستند، بدهد.
آماده ای برادرم؟ می خواهم از تو درخواستی کنم، گمان کن که از امروز منصوب شدی به سخنگویی مهدی خزعلی و زندانیان دربند دیگر. از امروز تو دنبال کار مهدی خزعلی باش.

کمر همت ببند تا چراغ خانه مهدی خزعلی دوباره روشن شود. دیدی خانه مجازی اش را چطور با خمپاره های جهل و جور با خاک یکسان کردند؟ دستی بالا بزن و خانه ای نو بنا کن. یک سالی او اخبار تو را به ما می داد، حالا وظیفه توست که برادری را در حق اش بجا آوری.

جای خانه مجازی عباس پالیزدار که اخبار مهدی خزعلی و یاران زندانی دیگر را بدهد، بسیار خالی است. دکتر گفته بود که خودت را پیش از این برای جنگ آماده کرده بودی؟ این گوی و این میدان. باید جنگید، آقای پالیزدار منتظرت هستم و هستیم و از هیچ کمکی هم دریغ نداریم.

به امید روزهای بهتر.

پ.ن: مطلبی از عزیزی ناآشنا؛ قسمتی از سخنان عباس پالیزدار در مورد یزدی( یکی از بزرگترین حامیان احمدی نژاد )

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2009/7/19. موضوع : تحلیل طنز و نیمه طنز و درد دل...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
من اصلا نژاد پرست نیستم. اما این ایمیل را که دیدم کلی خندیدم. از همین ایمیل هایی است که هر روزه برای آدم می فرستند.

کوچ خانواده اوباما به واشنگتن، برای دیدن تصویر بزرگتر کلیک کنید.

      

پ.ن: من یک صلح دوستم؛ زنده باد صلح.
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/11/17. موضوع : تحلیل طنز و نیمه طنز و درد دل...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
هرچند مدتی از 8 مارس گذشته اما بد ندیدم به این بهانه یادی از مرحوم استاد جمال زاده کنم. بانوان بزرگوار که الحق روزشان مبارک! باشد.بقول اسدالله علم وزیر دربار محمدرضا پهلوی...هیچی!

محمدعلی جمال زاده از اساتید سخن فارسی و پدر داستان نویسی کوتاه ایران، طی نوشتاری هوشمندانه وضع ایران پیش از کشف حجاب و دوران قاجار را به تصویر کشیده است.خود او در مقدمه همین داستان در کتاب یکی بود،یکی نبود می گوید این مطالب مشاهدات یک مستشار خارجی است که در کتابی گرد آورده و بر حسب اتفاق در حمام برای بازبینی و بررسی به من داده است. خواننده هوشمند اما به سرعت متوجه می شود که این سخنان به تمامی حرف های جمال زاده است چرا که هر انسانی در آن روزگار پای به ایران می گذارد با این شرایط البته نه به شیوه طنز! آن مواجه می شد. ترس از شکستن تابوی حجاب سبب می شود که نوشتار زیبای خود را منتسب به مستشاری خارجی کند.قسمتهایی که به نظر من طنز ظریف استاد جمال زاده به کمال می رسد، پر رنگ کرده ام. البته نظر من است.

:::ایرانی ها عموما متوسط القامه هستند و گندم گون. زیاد حرف می زنند و کم کار می کنند. خیلی خوشمزه و خنده رو هستند ولی گریه بسیار می کنند. زبانی دارند که مار را از سوراخ بیرون میکشد. بچه ها کچل هستند و مردها سر را میتراشند و ریش را ول میکنند ولی یک چیز غریبی که در این مملکت هست این است که گویا در اینجا اصلا زن وجود ندارد.

توی کوچه ها دخترهای کوچک چهار-پنج ساله دیده می شود ولی زن هیچ در میان نیست.
در این خصوص هر چه فکر می کنم عقلم به جایی نمی رسد.من شنیده بودم که در دنیا«شهر زنان» وجود دارد که در آن هیچ مرد نیست ولی «شهر مردان» بعمرم نشنیده بودم.در فرنگستان می گویند ایرانی ها هر کدام یک حرمسرا دارند که پر از زن است الحق که هموطنان من خیلی از دنیا بی خبر هستند!در ایرانی که اصلا زن پیدا نمی شود چطور هر نفر میتواند یک خانه پر از زن داسته باشد؟ امان از جهل!یک روز دیدم تو بازار مردم دور یک کس را که موی بلند و صورت بی مو و لباس سفید بلند و کمربند ابریشم داشت گرفته اند. گفتم یقین یک نفر زن است و با کمال خوشحالی دویدم که اقلا یک زن ایرانی دیده باشم ولی خیر معلوم شد یارو درویشی است. درویش در ایران یعنی آوازه خوان.چون در ایران «اوپرا» و «تیاتر» ندارند آوازخوان ها توی کوچه ها آواز می خوانند و به جای بلیتی که در فرنگستان برای داخل شدن در «تیاتر» لازم است در ایران آوازخوان یک پر سبزی به مردم می دهد.قیمت «اوپرا» هم خیلی ارزان است و اصلا مجبوری هم نیست دادی دادی ندادی ندادی.

یک روز از یکی از ایرانیانی که خیلی با من رفیق بود و دارای چندین اولا بود پرسیدم پس زن تو کجاست؟ فورا دیدم سرخ شد و چشم هایش دیوانه وار از حدقه بیرون آمد و حالش به کلی دیگرگون شد فهمیدم خطای بزرگی کرده ام عذر خواستم و از آن روز به بعد فهمیدم که در این مملکت نه فقط زن وجود ندارد بلکه اسم زن را هم نمی توان بر زبان آورد.

چیز دیگری که در ایران خیلی غریب است این است که یک قسمت عمده مردم که تقریبا نصف اهل مملکت می شود خودشان را سرتا پا توی کیسه سیاهی می بندند و حتی برای نفس کشیدن هم روزنه ای نمی گذارند و همین طور در همان کیسه سیاه تو کوچه رفت آمد می کنند. این اشخاص هیچ وقت نباید کسی صدایشان را بشنود و هیچ وقت حق ندارند در قهوه خانه ای یا جایی داخل شوند. حمامشان هم حمام مخصوصی است و در مجالس عمومی از قبیل روضه و عزا جای مخصوصی دارند. این اشخاص تا وقتی تک تک هستند هیچ صدا و ندایی از آنها بلند نمی شود ولی همین که با هم جمع می شوند غلغله عجیبی راه می افتد. به نظرم این ها هم یک جور کشیش ایرانی هستند. اگر کشیش هم باشند مرم چندان احترامی به آنها نمی کنند و حتی اسم آنها را «ضعیفه» گذاشته اند که به معنی ناتوان و ناچیز است.:::
منبع:یکی بود یکی نبود اثر جاودان سید محمدعلی جمال زاده

نکته خیلی مهم؛این قسمت از مطلب ساعت ۴ صبح ۲۲ اسفند اضافه شده است.
یکی از دوستان گفتند چیزی در مورد سردار زارعی بنویس،گفتم که چه؟ آتش این شایعه این قدر گسترده شده که مرا هم می سوزاند،جمله ای گفت که بسیار در من تاثیر گذاشت. بگذریم از آن. دوستانی که این نوشته را می خوانند من برایشان یک توضیح می دهم و سپس سئوالاتی مطرح می کنم و دیگر اطلاعات جزئی تری نمی دهم.
امرای نیروهای نظامی کشور، به سیاق انسان های معمولی زندگی نمی کنند. از آن ها در طول روز مراقبت می شود،شب ها نیز به همین گونه،همانگونه که شما نمی دانید آدرس خانه قاضی مرتضوی کجاست همین گونه است برای اکثر افراد مهم کشور.این افراد اغلب در خانه های سازمانی یا خانه هایی زندگی می کنند که امنیت داشته باشند،معمولا خانه های اطراف تحت تملک مالکین معمولی نیستند. از سوی دیگر تلفن های ایشان،تماس هایشان،ارتباط شان کاملا کنترل می شود.اساسا سردار نمی تواند جایی بصورت کاملا آزاد برود.حالا فرض کنید سردار زارعی بخواهد طبق این شایعه به آن خانه برود. چه دلیلی دارد که برود به یک خانه تیمی، و این زنها به خانه او نیایند؟آیا او پس از سال ها نمی داند که همیشه از او مراقبت می شود و تحت نظر است؟ آیا همینطور یلخی تصمیمی به این مهمی می گیرد و راه می افتد و می رود؟ چرا تعداد زن ها شش تا است نه ۲ تا نه ۴ تا نه ۱۰ تا؟ از کجا این ارقام بدست آمده؟ منبع این اخبار کجاست؟ گند موضوع وقتی بالاتر می آید که شایعه با این موضوع داغ تر می شود، به زن ها گفته لخت و عور نماز بخوانید. عقل تان کجا رفته؟ این حرف ها تنها از ذهن انسان های لمپن و شاخ شکسته ای که ۳۰ سال است در حال جشن گرفتن آخرین روز حکومت جمهوری اسلامی هستند، تراوش می کند. کسی نمی پرسد منبع این خبر کجاست؟ مگر پیک نت و سایت های چرت و پرتی مثل پیک ایران هم می شوند منبع؟ یکی از منبع های همین سایت ها مثلا نظرات زیر اخبار ما در انتخاب بود. این ها منبع شان کجا بود؟ حالا گیرم سردار و شش زن را گرفتند، بعد چه کسی باعث درز خبر شد؟ مگر بچه بازی است یا فکر کردید واقعا سیستم اطلاعات امنیت کشور ذلیل است و بی دست و پا؟ خیر اینطور نیست. موضوع هم چیز دیگری است. حالا دل تان می خواهد شایعه بسازید، او نه درجه هایش را از دست داده نه به این خاطر از کار کناره گرفته است. زود قضاوت نکنید و لااقل شما که شعار می دهید هرچه ندارید اخلاق داشته باشید.پروردگارا همه ی ما را راهی بی اشتباه و راست هدایت بفرما. آمین


پ.ن۱:روح روان شاد استاد محمد علی جمال زاده شاد./برای اینکه از پاسخ این پرسش راحت شوم، الان می گویم کتاب قدیمی بوده و سانسور نشده است.
پ.ن۲:روز بانوان گرامی را به ایشان تبریک می گویم.
پ.ن۳:من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوی همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2008/3/12. موضوع : تحلیل طنز و نیمه طنز و درد دل...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
طبق آخرین اخبار رسیده قرار شده که به هر یک از احزاب یک اتوبوس برای راه اندازی کاروان تبلیغاتی اهدا شود.گفته شد کلیه گروه های سیاسی در فکرند که پشت و عقب و روی گلگیرهای این اتوبوس ها چه شعارهایی بنویسند.یک منبع آگاه درباره شعارهای انتخاباتی برخی احزاب سیاسی که از همینک مشخص است،چنین گفت؛

اتوبوس اصولگرایان،رایحه خوش خدمت[طرفداران احمدی نژاد] : اسیرتم قدرت-عشق من احمدی-بیمه امام زمان(عج)-دنبالم نيا آواره ميشي -دودوتا هفتا کي به کيه
اتوبوس اصولگرایان بدون احمدی نژاد: جون داداش، مرگ من یواش
اتوبوس جبهه مشارکت-اصلاح طلبان: در کَفِتَم قدرت-بپر بالا که گير نمياد
اتوبوس اعتماد ملی: دایه دایه وقته جنگه،قطارکش بالای سرم پر ز فشنگه
اتوبوس کارگزاران سازندگی: سلطان جاده ها-ریز می بینمت جیگر-به مادرت رحم کن کوچولو
اتوبوس نهضت آزادی:ویژه حمل + 100 سال-اي روزگار،با ما شدي ناسازگار
اتوبوس مجمع روحانیون: در طواف شمع ميگفت اين سخن پروانه اي،سر پيچ سبقت نگير جانا مگر ديوانه اي
اتوبوس جامعه روحانیت: شیخ بی کلک جنتی
اتوبوس موتلفه: طایر طلا-بر چشم بد لعنت-تا جام اجل نکردم نوش،هرگز نکنم قدرت را فراموش
-----------------------------------
پ.ن۳: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوهای همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح.

پ.ن2: یکی از خوانندگان وبلاگ پرخواننده و جذاب من![از اون لحاظ،فکر کنم روزی 3 نفر هم بیننده نداره]گفتند از این به بعد با فونتی درشت تر بنویسید.چشم نوشتیم.

پ.ن1: در مورد دکتر فقیهی و حکم دادگاه در مورد ایشون، فعلا اظهار نظری نمی کنیم.فقط معلوم نیست چه خبره؟ دکتر فقیهی روحانی است، و دادگاه مذکور صلاحیت محکومیت که هیچ حتی دادرسی را هم ندارد. باید در دادگاه ویژه روحانیت بررسی می شد.

پ.ن0: گفتم شاید براتون سئوال پیش بیاد، چرا دارم شماره ها را برعکس می نویسم، می خوام مثل دولت عمل کنم، که مشت محکمی باشه توی پوز استکبار[واقعا توجه کردید همه چیز برعکسه توی کشور، هیچی سرجاش نیست! مسئولی هم حرف زد، درست باید برعکسش کنی تا بفهمی چه خبره، قبلا درجه دروغ 30 درجه،45 درجه گاهی می شد 90 درجه، اخیر درجه دروغ شده 180 درجه، برای همین مسائل هیچ پیچیدگی ندارد، کافی است حرف های مسئولین رو برعکس کنید، همه چیز را متوجه می شوید.]

  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/12/11. موضوع : تحلیل طنز و نیمه طنز و درد دل...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟
اول) نظرسنجي گوشه پائين وبلاگ فراموش نشه...
دوم)دارم از خوشحالي اين همه بيننده ميميرم ۳عدد
سوم) از بس مطلب جدي نوشتم دارم داغون ميشم ،گفتم يه چيزي هم واسه دل خودم بگم!
چهارم) يه ذره طنز:
هيچي به هيچي، تو مملكت همه با هم حرف ميزنن همه هم داد ميزنن در نتيجه هيچكس حرف اون يكي رو نميشنود.خوب من تقريبا فيل هوا كردم!
به طور مثال الان ۳روز دارم داد و هوار ميكنم كه ترمز رو پيدا كردم، كجا بگذارمش؟!،هيچكي گوشش بدهكار نيست!!! بايد بگم دبير پرورشي دوران دبيرستانمون زنگ بزنه شخصا به آقاي رئيس بگه يه نابغه ي ديگه هم پيدا شده،اگر ميشه بهش پول و ماشين و محافظ بدين! ترمز رو پيدا كرديم بالاخره!
  نوشته شده توسط رضا سلیمانی در تاريخ 2007/3/1. موضوع : تحلیل طنز و نیمه طنز و درد دل...
بالاترینم؟ Balatarin lll Donbalehستاره دنباله دارم؟