به نظرم، شرح ساده ماجرا این گونه است؛
از چندماه یا حتی یک سال پیش از انتخابات، در رده های بالایی نظام تصمیم مهمی گرفته می شود. این تصمیم با محمود احمدی نژاد در میان گذاشته می شود و او حاضر می شود آن را اجرایی کند. منتها برای اجرایی کردن تصمیمی چنین خطیر، نیاز به مشارکت بالا و رای اکثریتی احمدی نژاد است.
به این ترتیب به صورت لایه-لایه جریان های سیاسی و نظامی برای مهندسی کردن انتخابات وارد ماجرا می شوند. ماجرا به خوبی پیش رفت، اما مردم این بار با ساز نظام، نرقصیدند!
اگر حاکمیت عصبانی شده طوری که حتی رهبری نظام در اقدامی بی سابقه مخالفین را تهدید می کند، علتش این است که دیگر نمی توان آن سیاست بزرگ را اجرایی کرد یا حداقل عملی کردن آن برای مدت ها به تعویق افتاده است.
آنکه سیاست مذکور چه بوده که رهبری حاضر شده بهایی چنین سنگین بخاطرش بپردازد و از کیسه نظام خرج کند، به گمان من چیزی در مایه های سیاست بازتولید دوران فره روم که موسولینی در ایتالیا در پی آن بود، یا هزاره نازیسمی که هیتلر از آن سخن می گفت، یا صده کارگری که استالین بدان تشبث جست و در آخر بسیج عمومی انقلابی که مائو به راه انداخت. انتخابات تازه اول ماجرا بود، بعد از آن با استفاده از سیاست اتخاذ شده، سعی در اجرایی کردن آن گرفته می شد. درست مثل موارد بالا، هرچند که در برخی اصلا بحث انتخابات هم مطرح نبود! انتخابات برای نظام به این دلیل اهمیت داشت، که امروز مشروعیت حکومت ها از طریق صندوق رای تایید و نشان داده می شود، درصورتیکه در صده گذشته این چنین نبود.
کجای برنامه عیب پیدا کرد؟(خدا را شکر)؛ اینکه مردم ایران قابل پیش بینی نیستند. به هرحال مردم نگذاشتند سیاستی در این مقیاس اجرایی شود. به خودمان باید تبریک بگوییم، این بزرگترین دستاورد یک جنبش است. می دانید سیاست های مذکور غیر از به چالش کشیدن جهان، در نهایت مردم همان کشور را چنان با بحران مواجه خواهد کرد، که لااقل در مورد ایران نه از تاک نشان می ماند و نه از تاکنشان.
شواهدم برای این فرضیه؛
1-تبریک سریع رهبری
2-اعجاز الهی دانستن انتخابات از سوی رهبری
3-تاکید بر نزدیکی سیاست های رهبری با آقای احمدی نژاد (نمی دانم واقعا آقای خامنه ای هم از سیاست خارجی عجیب احمدی نژاد هم حمایت می کند؛ گاهی آنقدر چرت و پرت بگویی که همه هو کنند، گاهی هم کارهای بی خردانه و جلفی مثل نامه نوشتن به رئیس جمهوری آمریکا و در آغوش گرفتن سربازان انگلیسی انجام دهی، گاهی اسرائیل را بخواهی از نقشه پاک کنی و گاهی دیگر معاونت مشائی از دوستی با مردم اسرائیل! دم بزند. سیاست خارجی نظام در این 4 ساله مثل یک بیمار روانپریش دو شخصیتی است، که ناظر خارجی غیر ممکن است بتواند بین این دو تعادلی برقرار کند برای همین هر دو را پس می زند. حالا نمی دانم این سیاست که من نامش را می گذارم سیاست دکتر هالکی چه چیز جالب توجهی برای رهبری دارد؟! دیوانه بازی در دنیا کجایش جالب است؟)
4-عدم حضور نامزدهای اصلی اصولگرایان در انتخابات. به نحوی آقایان حدادعادل، ولایتی و حتی لاریجانی، ضرغامی و قالیباف از پایان ماجرا باخبر بودند، به همین علت پا به صحنه رقابت نگذاشتند.
5-مناظره های تلویزیونی که می خواست نشان دهد در ایران دموکراسی برقرار است و آنچه از صندوق ها بیرون می آید رای مردم است، بنابراین هرچه رئیس جمهور می گوید، حرف تمام مردم است چون مردم با چشم باز رئیس جمهورشان را انتخاب می کنند.
6-خشم نظام نسبت به مردم. کم نیست به همه از شکم به بالا شلیک کنید. این دستور وحشتناک است. یعنی بکشید! نه اینکه دستگیر کنید.
7-خشم روحانیون و اطرافیان احمدی نژاد، نگاه کنید به رسایی که مدام دهانش تا بناگوش باز و در حال چرت و پرت گفتن است بدون ذره ای تعقل. یا حرف های حدادعادل که خودش هم منطقش نمی داند چیست. کاری ندارد آدم بنشیند و با این ها مناظره کند و صاف مغلطه و سفسطه شان را بزند توی صورت شان. منتها آنهایی که روبرویشان قرار می گیرند یا می ترسند یا بی خبرند.
8-تایید بی خود و بی جهت صحت انتخابات. لااقل کلی گزارش خبری در این چند وقت نوشتم و حداقل می دانم کدام انتخابات تقلبی است و کدام نیست.
9-گاف های صدا و سیما و رسانه های دولتی که چندی شان را در وبلاگم خواندید و بسیاری دیگر که در سطح اینترنت در اختیار کاربران اینترنتی قرار دارند.
10-اشتباهات پی در پی مراجع نظارتی و اجرایی مانند وزارت کشور.
هرچه که بود این سیاست بزرگ، تا اطلاع ثانوی تعطیل شد. تبریک.

