مطلبی دیدم در وبسایت بالاترین با عنوان امام سال 61: احتمال قوی میدهم بعد ازمن برای انتقام از من و به نام دفاع از من ، به دوستان من تهمت های ناروا میزنند(موثق) لینک دهنده مطلب افزوده بود: "این نامه ایست از امام که در صحیفه نور و کتاب ودیعه دیدار امام (ره) منتشر شده است. اما برای اینکه دسترسی به این منابع سخت است. منبع در دسترسی را به شما معرفی میکنم: نطق نا تمام مرحوم آیت الله توسلی در مجمع تشخیص مصلحت نظام که در میان آن اجل امانشان نداد و به دیار باقی شتافتند."
وظیفه دانستم با توجه به آشنایی و تحقیقات گذشته در صُحُف نور(منبعی پر از ایراد) و امام که از هر حیث منبع مطمئنی است، متن اصلی نامه آیت الله خمینی را درج کنم. امید که گره ای از کار دوستان بگشاید؛
پيام به ملت ايران درباره سيد احمد خمينى و رفع تهمتهاى ناروا
بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
الحمدللَّه على آلائه والصلوة والسلام على انبيائه و اوليائه سيّما النبى الختمى حبيب اللَّه صلى اللَّه عليه و آله سيّما غائبهم و قائمهم ارواحنا له الفداء ..
اينجانب هيچ گاه ميل نداشته و ندارم كه درباره نزديكان خود سخنى بگويم يا دفاعى كنم. لكن علاوه بر آنكه در پيشگاه مقدس حق- جل و علا- مقصر و مجرمم و از درگاه متعالش اميد عفو و بخشش دارم و تمام سرمايهام اعتراف به تقصير و عذر از آن است و در نزد مسلمانان و ملت عزيز نيز اعتراف به قصور و تقصير و از آنان اميد عفو و طلب آمرزش دارم، در پيش گروههايى و اشخاصى گناهانى نابخشودنى دارم و احتمال قوى مىدهم كه پس از من براى انتقامجويى از من به بعض نزديكان و دوستانم تهمتها كه من آنها را ناروا مىدانم بزنند و به آتشى كه بايد مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احياناً به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگيرند. و اكنون در حيات من گفتگوها و زمزمههايى به گوش مىخورد كه احتمال فوق را قوىتر مىكند. لهذا من احساس وظيفه شرعيه نمودم براى رفع ظلم و تهمت، نظر خود را نزد ملت عزيز اظهار كنم كه از قِبَل من در اين خصوص تقصيرى نباشد. يكى از آنان كه بيش از همه احتمال انتقامجويى از من درباره او مىرود احمد خمينى فرزند اينجانب است. اينجانب در پيشگاه مقدس حق شهادت مىدهم كه از اول انقلاب تاكنون و از پيش از انقلاب در زمانى كه وارد اين نحو مسائل سياسى شده است از او رفتار يا گفتارى كه بر خلاف مسير انقلاب اسلامى ايران باشد، نديدهام و در تمام مراحل از انقلاب پشتيبانى نموده و در مرحله پيروزى شكوهمند انقلاب مُعين و كمك كار من بوده و است و كارى كه برخلاف نظر من است انجام نمىدهد و در امور مربوطه چه در اعلاميهها يا ارشادها بدون مراجعه به من تصرف و دخالتى نمىكند؛ حتى در الفاظ اعلاميهها بدون مراجعه دخالت نمىكند و اگر در امرى نظرى دارد تذكر مىدهد كه تذكراتش نيز صادقانه و برخلاف مسير انقلاب و مصلحت نيست و من اگر تذكراتش را نپذيرفتم تخلف از قول من نمىكند و من نيز اگر حرفش را صحيح ديدم قبول مىكنم و اميدوارم حرف صحيح را از همه كس قبول كنم.
و اما در جهت مالى كه بعض مخالفان انقلاب گاهى نسبتهايى به او مىدهند بايد بگويم كه ايشان در امور مالى من دخالت ندارد و ضبط و حفظ بيت المال در اختيار بعض آقايان مورد وثوق مىباشد و اگر براى اشخاص وجوهى بخواهد پيشنهاد مىكند و من بدون واسطه يا به واسطه آن آقايان وجه را مىرسانم. و من اعلام مىكنم كه احمد در هيچ بانك داخلى و خارجى و هيچ مؤسسهاى وجهى و سهمى ندارد و در هيچ جا در خارج و داخل زمين مزروعى و غير آن و ساختمان و امثال ذلك ندارد و اگر بعد از من داراى يكى از اين امور بود در داخل يا خارج دولت وقت با اجازه فقيه وقت مصادره نمايند و او را تحت تعقيب درآورند و اميد است كه دولتمردان جمهورى اسلامى هميشه ضوابط را ملاحظه و از روابط احتراز نمايند. از امورى كه تذكرش خوب بلكه لازم است آن است كه يكى از تهمتها كه به او زدند اين بود كه موزه عباسى را ربوده و به پاريس برده و چندى- على المحكى- مخالفانْ وقت خود را صرف آن نمودند پس از آن معلوم شد خلاف آن. يا او در اطراف شمال زمينهايى خريده است و امثال آن كه براى مخالفت با من از او انتقامجويى مىكردند.
و در امور سياسى مدتى تهمتها زده شد كه احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهايى از او مىديدم كه ديگران بر آن شدت و قاطعيت نبودند و در اين آخر كه قضيه زندان اوين پيش آمد و شكاياتى از آقاى لاجوردى مىشد و مخالفتهايى مىشد [غير] از احمد كسى را نديدم كه بيشتر از آقاى لاجوردى طرفدارى كند و دفاع نمايد و وجود او را براى زندان اوين لازم و بركنارى او را تقريباً فاجعه مىدانست. يا مسئله طرفدارى از بنى صدر، او مادامى كه من از بنى صدر به واسطه بعض مصالح جانبدارى مىكردم او هم گاهى طرفدارى مىكرد و آنگاه كه من پرده را بالا زده و او را بركنار كردم حتى يك مرتبه از او طرفدارى نكرد و مخالفت شديد مىكرد. يا مسئله خط سوم كه مدتى نقل مجالس مخالفان بود و تهمتهاى ناروا مىزدند و من او را امر به سكوت كردم و او هيچ گاه از خط انقلاب و اسلام خارج نبود و بالاخره اگر بواسطه انتقامجويى از من پس از من گروههايى به مخالفت او برخاستند من ديْن خود را به او به عنوان يك مسلمان و يك رَحِم ادا كردم و خداوند تبارك و تعالى حاضر و ناظر است و من اميدوارم كه احمد به خداى تبارك و تعالى اتكال نمايد و از غير او از هيچ كس نهراسد و در خدمت به خالق و خلق به واسطه تهمتها و مخالفتها به خود تزلزل و ترديد راه ندهد و در خدمتها از خداوند متعال چشم داشت داشته باشد و براى بدست آوردن هيچ مقامى قدم برندارد و چون او را شخص مفيد براى انقلاب مىدانم اميدوارم در كنار وفاداران به انقلاب و متعهدان در راه اسلام و هدف به خدمت هرچه بيشتر قيام كند. و با برادران انقلابى و ايمانى در خط انقلاب و اسلام كوشش كند و از هيچ خدمتى مضايقه ننمايد و پاداش از هيچ مخلوقى نخواهد و خدمت را در راه كشور اسلامى و اهداف الهى خالصانه و براى رضاى خالق- جل و علا- ادامه دهد. و به مستمندان و مستضعفان كه حق تعالى سفارش آنان را فرموده بيش از ديگران خدمت كند و ديگران را به خدمتگزارى دعوت كند و هرچه مشكل در راه خدمت به هدف كه اسلام عزيز است پيش آيد و هرچه كارشكنى شود، از كوشش براى خدا دست برندارد و براى هر خدمتى كه او را دعوت كردند و تشخيص داد مفيد است اجابت كند و رضاى خدا را با خدمت به خلق جلب نمايد.
و اما در موضوع روحانيت كه گاهى احمد مورد تهمت واقع مىشود من او را موافق جدى با روحانيت مىدانم. اساس روحانيت چيزى نيست كه يك نفر مسْلم با آن مخالف باشد و اما موافقت بىقيد و شرط كه هركس با هر عمل و اخلاق و ايده مورد تأييد او باشد و لباس روحانيت به قامت هركس اگرچه برخلاف مشى اسلامى انسانى رفتار كند سزاوار و موجب لزوم غمض عين باشد از او و هيچ روحانى متعهد و مسلمان معتقد به ارزشهاى اسلامى متوقع نيست و نبايد باشد. و اينجانب كراراً گفتهام كه روحانى نماى غير مهذب و در غير خط اسلام از ساواكى براى اسلام و جمهورى اسلامى خطرناكتر است. در هر صورت احمد در اين باره از خط اسلام و خط روحانيت متعهد پيروى مىكند و اميد است ان شاء اللَّه تعالى در اين خط مستقيم كه صراط اللَّه است پايدار باشد. از خداوند متعال دوام جمهورى اسلامى و عزت و عظمت مسلمانان جهان بويژه ملت شريف ايران و تعهد و پايدارى متصديان امور و قدرت و شوكت رزمندگان سلحشور و حضور ملت بزرگ ايران را در صحنه خواستار [م]. والسلام على عباداللَّه الصالحين. (1)
- يكشنبه 23 آبان 1361/27 محرّم الحرام 1403.
- روح اللَّه الموسوى الخمينى غفر اللَّه له.
_________________________________
(1)- آقاى سيد احمد خمينى در زمانى كه اسناد وآثار مكتوب امام خمينى را جهت درج در مجموعه آثار امام بازبينى مىكردند، در ذيل اين نوشته امام خمينى، چنين مرقوم داشته است: «جناب آقاى حميد انصارى، بارها خدمت امام عرض مىكردم كه دفاع از من در فرهنگ جنابعالى نيست و ديديم هم نشد جز نامهاى كه در آن بدين معنا هم اشاره شده بود، فكر مىكنم اين دفاع هم با فرهنگ معظمٌ له سازگارى ندارد، ايشان چون مظلوميت مرا ديدهاند ناچار به عنوان دفاع از مظلوم اين را نوشتهاند، لذا اين نامه را نياوريد و بگذاريد آنچه راجع به من مىگفتهاند گفته باشند، خدا به اعمال انسان داناتر است. - احمد خمينى. - 3/12/73»
پس از رحلت يادگار امام، از فرزند ايشان، آقاى سيد حسن خمينى كه به موجب وصيت پدر و مقررات قانونى، توليت مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام را عهدهدار مىباشند درخواست كرديم اجازه دهند اين سند ارزشمند كه گوياى بسيارى از رنجهاى امام و فرزند و منسوبين و ياران ايشان است و پاسخى است به ترديدها و شبهههايى كه غرض ورزان مىافكنند، را منتشر سازيم و در مجموعه آثار امام نيز درج شود. (حميد انصارى).
صحيفه امام / جلد 17 صفحه 91 تا 93.
زمان: 23 آبان 1361 / 27 محرّم 1403.
مكان: تهران، جماران.


