یکی از مطالبی که با نام ر/سلیم نوشتم و خودم هم آن را دوست دارم؛ مطلبی با عنوان "جناب شریعتمداری! انکیزیسیون راه انداخته اید؟"
است. همیشه وقتی می خواستم برای دیگران شریعتمداری را مجسم کنم می گفتم
فکر کنید قلمش چکمه پوشیده! آن هم از نوع استالینی. "آقای قلم چکمه پوش"
شریعتمداری دو روز بعد از درج این مطلب چنان در خودشپیچیده بود که بیچاره محمد مهدی فقیهی را به حمایت از بهاییت و مقابله با حزب الله و حماس متهم کرد! آخر هم افزوده بود که فقیهی قصری در افسریه دارد. جوابی البته ندادم، چرا که اصلا مخاطب آن نامه مشخص نبود. آقای فقیهی اصلا سالی به دوازده ماه، سایت را نگاه هم نمی انداخت، تمام کارها را پسرش انجام می داد. دوما بجای جواب به مسائلی که مطرحکرده بودم، خودش را به در و دیوار کوبیده بود. بعد از آن کلی با خودم خندیدم. آتش گرفته بود. خدا بندگان شیطان را همیشه آتش می زند.
بد ندیدم دوباره مطلب را مرور کنم؛
از قلمی چکمه پوش تا اندیشه ای تک بعد؛ جناب شریعتمداری! انکیزیسیون راه انداخته اید؟
۱۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت : ۳۵ , ۰۳ خبرگزاري انتخاب :
مقاله های حسین شریعتمداری را که می خوانی ممکن است سال، ماه و تاریخ را
گم کنی. شاید اگر در یک دنیای بی ارتباط [شما تخیل کنید رابینسون کروزوئه
هستید] چند مقاله بدون تاریخ از شریعتمداری در اختیار داشته باشید، هرچه
تلاش کنید هیچ گاه نمی توانید بفهمید کدام نوشتار از نظر معنا و مفهوم و
رشد اندیشه نسبت به بقیه پیش تر است. وای به روزی که از بد حادثه در مطلب
نیز ذکری از تاریخ یا موضوعات روز به میان نیامده باشد! شریعتمداری خط
تولید پیکان است. یک تولید بیشتر ندارد ان هم با دو رنگ سیاه و سفید، چه
معجزه ای شود که میان این همه تولیدات یک پیکان خاکستری هم پیدا کنید!
مشکل پیکان آن بود که چون در بازار مصرف تنها بود مردم مجبور به استفاده
از ان بودند، درست مثل کیهان شریعتمداری! که این روزها تنهای تنهاست!
کیهان مثلا نشریه ملی ایران ماست، قرار است ما را به دنیا معرفی کند، اما
آقا حسین تولیدات تک بعدی، یخ و خشک خود را تحویل شما و این و ان می دهد.
غیرممکن ترین ارزو ان است که شما از خط تولید پیکان ارزوی خروج بنز داشته
باشید.
شریعتمداری سال هاست فکرش تغییر نکرده، همیشه حق بااوست، همیشه او درست می
گوید، همیشه او امام را بهتر از همه می شناسد، همیشه خودش را وطن پرست
ترین فرد می داند، همیشه اطرافیان او دوستند و ان طرفی ها دشمن. حتی اگر
اطرافیانش، با هزار کلک و دغل، از جبهه دشمن جناب شریعتمداری، به جبهه ی
کیهان پیوسته باشند ... پیکان! داخلی و خارجی هم ندارد. پیکان، پیکان
است، حالا چه سوئیسی پشت فرمان ان بنشیند چه ایرانی!
هیچ ادمی کامل نیست و انسان ها تمایل به تکامل دارند، لااقل در میان این
همه سال من که ندیده ام شریعتمداری فرقی کرده باشد، تندروتر شده که از دید
من بهتر نشده است.هیچ چیز نویی ندارد، شریعتمداری یا مطالعه ندارد یا اگر
دارد بهره ای از ان نمی برد. وقتی نوشتار شریعتمداری را می خوانید [میان
این ده سال] هیچ تغییری احساس نمی کنید. نه احساس روشن بینی،نه احساسی
مثبت،نه احساس رشد اندیشه. شریعتمداری خیلی که به خود فشار می آورد دیگر
در حد دهه شصت می نویسد. غافل مانده که نسل جوان چقدر از وی فاصله گرفته
است.
مشکل دیگر نوشتار شریعتمداری ان است که همیشه در حال مدح بخشی از حاکمان
همفکر است و تکفیر غیر! چطور ممکن است ادمی فکر کند او حق است، حق هم با
اوست و از اشتباه هم مبری؟
یخ کیهان شریعتمداری آن قدر قطور است که می توانید روی آن با خیال راحت، مسابقات سرعت سر [مغز] روی یخ را برگزار کنید!
در جمله ای کوتاه می توان نوشت؛ شریعتمداری یخ زده! شریعتمداری در سال
های 57 تا 68 جامانده! حالا که ایشان صندلی ریاست کیهان را دو دستی
چسبیده، یک شیرپاک خورده ای لطف کند برای حفظ شأن و وزانت کیهان هم که شده
برود دست او را بگیرد و از ان سال ها بیاورد به تاریخ امروز. تردید ندارم
شریعتمداری نه مردم را می شناسد نه مردم او را! مردم بسیار تغییر کرده اند
در حالی که شریعتمداری فرصت تغییر را به خود نداده، گاهی هم که قرار است
گردشی در شهر داشته باشد، بلیزر کرم رنگ مجهزی او را از مردم جدا می کند.
مگر در این فاصله ها چه می بیند؟!
او حتی صدای مردم را نیز نمی شنود با ان شیشه های همیشه کیپ و بالا کشیده
مگر می شود شنید؟! یا با ان چهره عبوسی که روی صندلی پشت ماشین لم داده
کسی جرأت می کند نامه ای بدست او بدهد؟! چقدر میان او و مردم فاصله است
برای من قابل اندازه نیست.
به عنوان کسی که خود را متعلق به اردوگاه اصولگرایان می داند، تمایلی
ندارم از جنس شریعتمداری باشم، شریعتمداری برای قدرتی که به آن تمایل دارد
قلم می زند، نه برای مردم. وگرنه در این وانفسا سرمقاله های کیهان توپ و
تشر به غیر نبود. اقای شریعتمداری من یکی که خسته شدم انقدر هر روز ابگوشت
بدون گوشت،نخود و لوبیای شما را خوردم، چه زمانی قرار است شما خوراک دیگری
به من خواننده بدهید. کیهان که مایملک شما نیست، مال تک تک ایرانی هاست،
پس باید کل صداهای موافق و مخالف شما از ان شنیده شود و البته امیدوارم که
رایحه نوآوری (به تعبیر رهبر معظم انقلاب) نیز در ان جاری شود. لااقل برای
باور دیگران هم که شده نسخه نوآوری تان را در کیهان به کار بگیرد، شاید
موثر افتاد!
مقدمه نوشته طولانی تر از اصل موضوع شد. چرا که تا یخ کهنه شریعتمداری
نشکند نمی توان از وی انتظار دیگری داشت. شریعتمداری ادای قدم برداشتن را
در می آورد اما همیشه سرجای خودش است. هیچگاه هم تکانی نخورده و به نظرم
هم نخواهد خورد!
مقاله امروز کیهان نقدی است بر حرف های آیت الله صانعی. نقد جای خود
ارزشمند است البته نه تنها به مخالفین! نقد شریعتمداری به مچ گیری شباهت
دارد.
عنوان مقاله نیز جالب است "این نظریه از کجا امده"
محض رضای خدا، یعنی! اقای شریعتمداری نمی داند اگر فکر همراه با نواوری
داشته باشند می توانند نظریه ای ابداع کرده و ان را ارائه بدهند؟ و البته
امیدوارم ایشان بداند نظریه با قانون و فرضیه فرق می کند!
حتی اگر معنای علمی ان را هم در نظر نگیریم، مگر هرکسی نظری داشت باید
بیاید برای شما توضیح دهد که از کجا اورده؟! انکیزیسیون راه انداخته اید.
همه برای فکر کردن و نظر دادن ازاد هستیم. اقای شریعتمداری محض اطلاع اصل
23 قانون اساسی می گوید: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچكس را نمیتوان
به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.» قانون را که
انشالله قبول دارید! اگر منظور تان ورود به مباحث فقهی است که ان همه
مقدمه چینی کرده اید مبنی بر اینکه شما سر رشته و دانش فقهی ندارید، اما
بعد هرچه دل تان خواسته نوشتید و سر اخر نتیجه هم گرفتید! برادر مگر نه
اینکه دانش اش را ندارید، پس برای چه در این مورد می نویسید؟! برای اشنایی
تان می گویم که مباحث اینچنینی شناور هستند و مثلا در مورد موضوع اجرای
حدود در زمان غیبت معصوم نظریات متفاوتی وجود دارد. و این نیست مگر پویا
بودن فقه شیعه.
چطور است بخاطر شما بگوییم فقط اندیشه شما مورد قبول است و بقیه نیز
نظرشان را مطابق میل شما تغییر دهند؟! برای اینکه اقای شریعتمداری زیاد
فکر نکنند این نظریه از کجا آمده می توانند با اطرافیان مراجعه کنند به دو
کتاب السرائر الحاوی تحریر الفتاوی((ابن ادریس/جلد دوم در زمان غیبت و
اجرای حدود)) و جامع المدارک فی شرح المختصر النافع((مرحوم آیت الله سید
احمد خوانساری /ره)). حتما متوجه منظور من می شوند که اگر فقهای امروزی
موافق با اجرای حدود در زمان غیبت معصوم هستند اکثر قریب به اتفاق فقهای
سنتی با اجرای حدود مخالف بوده و هستند.[فارق از مبحث ولایت فقیه] و البته
باید بدانید ان ها نیز سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست را باور داشتند.
از همه جالب تر اینکه ایشان نتیجه گرفته اند: «نتيجه اين ديدگاه آقاي
صانعي دقيقا همان نظريه انحرافي «جدايي دين از سياست» است» حال آنکه اقای
شریعتمداری خودش می گوید فقیه نیست، اقای صانعی هم چیزی نگفته، مگر آنکه
الهامی به اقای شریعتمداری شده باشد و گرنه این بدترین نوع نقد است که شما
بنویسید فلانی چون لباسی نمی خرد یعنی انکه می خواهد عریان باشد. این
بدترین نوع نتیجه گیری است. چون من طرفدار استقلال نیستم یعنی آنکه هوادار
پیروزی هستم![نتیجه ای که اغلب نوجوانان در موضوعات مختلف می گیرند.] برای
همین بارها در این مقاله تکرار کرده ام شریعتمداری فریز شده است. چگونه
شما چنین نتیجه ای گرفتید؟ خودتان تنها؟! ایا فقط سیاه و سفید داریم؟!
رنگهای دیگری موجود نیست یا شما قائل به انها نیستید؟! اقای صانعی خودشان
می توانند نظرشان را ابراز کنند چه احتیاجی هست به "یعنی" شما؟! اقای
شریعتمداری مردم نیازمند ترجمه شما نیستند، خودشان برداشتی دارند و اتفاقا
اقای صانعی نیز فارسی حرف می زنند، نیازی به معنی کردن زبان فارسی هم
البته نداریم. اگر بحث نقد است که نوشته تان پر است از این ایرادها.
نقدهایتان اغلب اینگونه است، چون ایکس مداوما خربزه می خورد یعنی اینکه
عسل نمی خورد یا بالعکس!
درجای دیگری نوشتید «مطابق اين ديدگاه، خداوند تبارك و تعالي براي مدتي -
آغاز غيبت تا ظهور حضرت صاحب سلام الله عليه- نبوت را تعطيل فرموده است»
این یک خط انقدر غیر مستند و عجیب است که باید از شما پرسید شما از کجا
این نظریه را در آوردید. برای اگاهی به همان دو کتاب بالا مراجعه کنید.
آقای شریعتمداری می دانید شما فقیه نیستید پس لطفا درباره چیز دیگری
بنویسید!!
مابقی مقاله شما انقدر اشکال مشابه و فقهی دارد که نقد آن واقعا در این حوصله نمی گنجد.
ر/سلیم


